مثنوی معنوی/هفت مرد شدن آن هفت درخت: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|بعد دیری گشت آنها هفت مرد|جمله در قعده پی یزدان فرد}} | {{ب|بعد دیری گشت آنها هفت مرد|جمله در قعده پی یزدان فرد}} | ||
{{ب|چشم میمالم که آن هفت ارسلان|تا کیانند و چه دارند از جهان}} | {{ب|چشم میمالم که آن هفت ارسلان|تا کیانند و چه دارند از جهان}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۷:۵۸
| ' | دفتر سوم مثنوی (هفت مرد شدن آن هفت درخت) از مولوی |
' |
| بعد دیری گشت آنها هفت مرد | جمله در قعده پی یزدان فرد | |
| چشم میمالم که آن هفت ارسلان | تا کیانند و چه دارند از جهان | |
| چون به نزدیکی رسیدم من ز راه | کردم ایشان را سلام از انتباه | |
| قوم گفتندم جواب آن سلام | ای دقوقی مفخر و تاج کرام | |
| گفتم آخر چون مرا بشناختند | پیش ازین بر من نظر ننداختند | |
| از ضمیر من بدانستند زود | یکدگر را بنگریدند از فرود | |
| پاسخم دادند خندان کای عزیز | این بپوشیدست اکنون بر تو نیز | |
| بر دلی کو در تحیر با خداست | کی شود پوشیده راز چپ و راست | |
| گفتم ار سوی حقایق بشکفند | چون ز اسم حرف رسمی واقفند | |
| گفت اگر اسمی شود غیب از ولی | آن ز استغراق دان نه از جاهلی | |
| بعد از آن گفتند ما را آرزوست | اقتدا کردن به تو ای پاک دوست | |
| گفتم آری لیک یک ساعت که من | مشکلاتی دارم از دور زمن | |
| تا شود آن حل به صحبتهای پاک | که به صحبت روید انگوری ز خاک | |
| دانهی پرمغز با خاک دژم | خلوتی و صحبتی کرد از کرم | |
| خویشتن در خاک کلی محو کرد | تا نماندش رنگ و بو و سرخ و زرد | |
| از پس آن محو قبض او نماند | پرگشاد و بسط شد مرکب براند | |
| پیش اصل خویش چون بیخویش شد | رفت صورت جلوهی معنیش شد | |
| سر چنین کردند هین فرمان تراست | تف دل از سر چنین کردن بخاست | |
| ساعتی با آن گروه مجتبی | چون مراقب گشتم و از خود جدا | |
| هم در آن ساعت ز ساعت رست جان | زانک ساعت پیر گرداند جوان | |
| جمله تلوینها ز ساعت خاستست | رست از تلوین که از ساعت برست | |
| چون ز ساعت ساعتی بیرون شوی | چون نماند محرم بیچون شوی | |
| ساعت از بیساعتی آگاه نیست | زانکش آن سو جز تحیر راه نیست | |
| هر نفر را بر طویله خاص او | بستهاند اندر جهان جست و جو | |
| منتصب بر هر طویله رایضی | جز بدستوری نیاید رافضی | |
| از هوس گر از طویله بسکلد | در طویله دیگران سر در کند | |
| در زمان آخرجیان چست خوش | گوشهی افسار او گیرند و کش | |
| حافظان را گر نبینی ای عیار | اختیارت را ببین بی اختیار | |
| اختیاری میکنی و دست و پا | بر گشادستت چرا حسبی چرا | |
| روی در انکار حافظ بردهای | نام تهدیدات نفسش کردهای |