مثنوی معنوی/تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|قطب شیر و صید کردن کار او|باقیان این خلق باقیخوار او}} | {{ب|قطب شیر و صید کردن کار او|باقیان این خلق باقیخوار او}} | ||
{{ب|تا توانی در رضای قطب کوش|تا قوی گردد کند صید وحوش}} | {{ب|تا توانی در رضای قطب کوش|تا قوی گردد کند صید وحوش}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۱۵
| ' | دفتر پنجم مثنوی (تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل بشیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی) از مولوی |
' |
| قطب شیر و صید کردن کار او | باقیان این خلق باقیخوار او | |
| تا توانی در رضای قطب کوش | تا قوی گردد کند صید وحوش | |
| چو برنجد بینوا مانند خلق | کز کف عقلست جمله رزق حلق | |
| زانک وجد حلق باقی خورد اوست | این نگه دار ار دل تو صیدجوست | |
| او چو عقل و خلق چون اعضا و تن | بستهی عقلست تدبیر بدن | |
| ضعف قطب از تن بود از روح نی | ضعف در کشتی بود در نوح نی | |
| قطب آن باشد که گرد خود تند | گردش افلاک گرد او بود | |
| یاریی ده در مرمهی کشتیاش | گر غلام خاص و بنده گشتیاش | |
| یاریت در تو فزاید نه اندرو | گفت حق ان تنصروا الله تنصروا | |
| همچو روبه صید گیر و کن فداش | تا عوض گیری هزاران صید بیش | |
| روبهانه باشد آن صید مرید | مرده گیرد صید کفتار مرید | |
| مرده پیش او کشی زنده شود | چرک در پالیز روینده شود | |
| گفت روبه شیر را خدمت کنم | حیلهها سازم ز عقلش بر کنم | |
| حیله و افسونگری کار منست | کار من دستان و از ره بردنست | |
| از سر که جانب جو میشتافت | آن خر مسکین لاغر را بیافت | |
| پس سلام گرم کرد و پیش رفت | پیش آن ساده دل درویش رفت | |
| گفت چونی اندرین صحرای خشک | در میان سنگ لاخ و جای خشک | |
| گفت خر گر در غمم گر در ارم | قسمتم حق کرد من زان شاکرم | |
| شکر گویم دوست را در خیر و شر | زانک هست اندر قضا از بد بتر | |
| چونک قسام اوست کفر آمد گله | صبر باید صبر مفتاح الصله | |
| غیر حق جمله عدواند اوست دوست | با عدو از دوست شکوت کی نکوست | |
| تا دهد دوغم نخواهم انگبین | زانک هر نعمت غمی دارد قرین |