دیوان شمس/چون آینه رازنما باشد جانم: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|چون آینه رازنما باشد جانم|تانم که نگویم نتوانم که ندانم}}
{{ب|چون آینه رازنما باشد جانم|تانم که نگویم نتوانم که ندانم}}
{{ب|از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز|سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم}}
{{ب|از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز|سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۵۷

' دیوان شمس (غزلیات) (چون آینه رازنما باشد جانم)
از مولوی
'


چون آینه رازنما باشد جانم تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن زنده منگر در من زیرا نه چنانم
اندر کژیم منگر وین راست سخن بین تیر است حدیث من و من همچو کمانم
این سر چو کدو بر سر وین دلق تن من بازار جهان در به کی مانم به کی مانم
وان گاه کدو بر سر من پر ز شرابی دارمش نگوسار از او من نچکانم
ور زان که چکانم تو ببین قدرت حق را کز بحر بدان قطره جواهر بستانم
چون ابر دو چشمم بستد جوهر آن بحر بر چرخ وفا آید این ابر روانم
در حضرت شمس الحق تبریز ببارم تا سوسن‌ها روید بر شکل زبانم