عطار (عذر آوردن مرغان)/شیخ نوقانی بنیشابور شد: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|شیخ نوقانی بنیشابور شد|رنج راه آمد برو رنجور شد}} | {{ب|شیخ نوقانی بنیشابور شد|رنج راه آمد برو رنجور شد}} | ||
{{ب|هفتهای باژنده در گوشه|گرسنه افتاده بد بیتوشهای}} | {{ب|هفتهای باژنده در گوشه|گرسنه افتاده بد بیتوشهای}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۲:۵۹
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (شیخ نوقانی بنیشابور شد) از عطار |
' |
| شیخ نوقانی بنیشابور شد | رنج راه آمد برو رنجور شد | |
| هفتهای باژنده در گوشه | گرسنه افتاده بد بیتوشهای | |
| چون برآمد هفتهای گفت ای اله | گردهی نان مرا کن سر به راه | |
| هاتفی گفتش برو این لحظه پاک | جملهی میدان نیشابور خاک | |
| چون برو بیخاک میدان سر به سر | نیم جو زر یابی، نان خر تو بخور | |
| گفت اگر جاروب و غربالم بدی | وجه نانی را چه اشکالم بدی | |
| چون ندارم هیچ آبی برجگر | بیجگر نانیم ده خونم مخور | |
| هاتفی گفتا که آسان بایدت | خاک روبی کن اگر نان بایدت | |
| پیر رفت و کرد زاریها بسی | تا ستد جاروب و غربال از کسی | |
| خاک میرفت و پیاپی میشتافت | آخرین غربال، آن زر باز یافت | |
| شادمان شد نفس او کان زر بدید | رفت سوی نانوا و نان خرید | |
| تا که مرد نانوا نانش بداد | شد همی جاروب و غربالش بیاد | |
| آتشی افتاد اندر جان پیر | در تگ استاد و برآمد زو نفیر | |
| گفت چون من نیست سرگردان کنون | زر ندارم چون دهم تاوان کنون | |
| عاقبت میرفت چون دیوانهای | خویش را افکند در ویرانهای | |
| چون در آن ویرانه شد خوار و دژم | دید با جاروب خود غربال هم | |
| شادمان شد پیر و پس گفت ای اله | این چراکردی جهان بر من سیاه | |
| زهر کردی نان خوش بر جان من | گو برو جان بازگیر این نان من | |
| هاتفش گفتا کهای ناخوش منش | خوش نه آید هیچنان بینان خورش | |
| چون نهادی نان تنها در کنار | درفزودم نان خورش، منت بدار |