حافظ (غزلیات)/جوزا سحر نهاد حمایل برابرم: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|جوزا سحر نهاد حمایل برابرم|یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم}} | {{ب|جوزا سحر نهاد حمایل برابرم|یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم}} | ||
{{ب|ساقی بیا که از مدد بخت کارساز|کامی که خواستم ز خدا شد میسرم}} | {{ب|ساقی بیا که از مدد بخت کارساز|کامی که خواستم ز خدا شد میسرم}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۵۰
| ' | حافظ (غزلیات) (جوزا سحر نهاد حمایل برابرم) از حافظ |
' |
| جوزا سحر نهاد حمایل برابرم | یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم | |
| ساقی بیا که از مدد بخت کارساز | کامی که خواستم ز خدا شد میسرم | |
| جامی بده که باز به شادی روی شاه | پیرانه سر هوای جوانیست در سرم | |
| راهم مزن به وصف زلال خضر که من | از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم | |
| شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل | مملوک این جنابم و مسکین این درم | |
| من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال | کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم | |
| ور باورت نمیکند از بنده این حدیث | از گفته کمال دلیلی بیاورم | |
| گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر | آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم | |
| منصور بن مظفر غازیست حرز من | و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم | |
| عهد الست من همه با عشق شاه بود | و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم | |
| گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه | من نظم در چرا نکنم از که کمترم | |
| شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه | کی باشد التفات به صید کبوترم | |
| ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود | در سایه تو ملک فراغت میسرم | |
| شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد | گویی که تیغ توست زبان سخنورم | |
| بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح | نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم | |
| بوی تو میشنیدم و بر یاد روی تو | دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم | |
| مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست | من سالخورده پیر خرابات پرورم | |
| با سیر اختر فلکم داوری بسیست | انصاف شاه باد در این قصه یاورم | |
| شکر خدا که باز در این اوج بارگاه | طاووس عرش میشنود صیت شهپرم | |
| نامم ز کارخانه عشاق محو باد | گر جز محبت تو بود شغل دیگرم | |
| شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من | گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم | |
| ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر | من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم | |
| بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست | تا دیدهاش به گزلک غیرت برآورم | |
| بر من فتاد سایه خورشید سلطنت | و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم | |
| مقصود از این معامله بازارتیزی است | نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم |