مثنوی معنوی/نینامه: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جزبدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|بشنو این نی چون شکایت میکند|از جداییها حکایت میکند}} | {{ب|بشنو این نی چون شکایت میکند|از جداییها حکایت میکند}} | ||
{{ب|کز نیستان تا مرا ببریدهاند|در نفیرم مرد و زن نالیدهاند}} | {{ب|کز نیستان تا مرا ببریدهاند|در نفیرم مرد و زن نالیدهاند}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۵۱
| ' | دفتر اول مثنوی (سرآغاز) از مولوی |
' |
| بشنو این نی چون شکایت میکند | از جداییها حکایت میکند | |
| کز نیستان تا مرا ببریدهاند | در نفیرم مرد و زن نالیدهاند | |
| سینه خواهم شرحه شرحه از فراق | تا بگویم شرح درد اشتیاق | |
| هر کسی کو دور ماند از اصل خویش | باز جوید روزگار وصل خویش | |
| من به هر جمعیتی نالان شدم | جفت بدحالان و خوشحالان شدم | |
| هرکسی از ظن خود شد یار من | از درون من نجست اسرار من | |
| سرّ من از نالهی من دور نیست | لیک چشم و گوش را آن نور نیست | |
| تن ز جان و جان ز تن مستور نیست | لیک کس را دید جان دستور نیست | |
| آتشاست این بانگ نای و نیست باد | هر که این آتش ندارد، نیست باد | |
| آتش عشقاست کاندر نی فتاد | جوشش عشقاست کاندر می فتاد | |
| نی حریف هرکه از یاری برید | پردههایش پردههای ما درید | |
| همچو نی زهری و تریاقی کی دید | همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید | |
| نی حدیث راه پر خون میکند | قصههای عشق مجنون میکند | |
| محرم این هوش جز بیهوش نیست | مر زبان را مشتری جز گوش نیست | |
| در غم ما روزها بیگاه شد | روزها با سوزها همراه شد | |
| روزها گر رفت گو رو باک نیست | تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست | |
| هر که جز ماهی ز آبش سیر شد | هرکه بی روزیست روزش دیر شد | |
| درنیابد حال پخته هیچ خام | پس سخن کوتاه باید والسلام | |
| بند بگسل باش آزاد ای پسر | چند باشی بند سیم و بند زر | |
| گر بریزی بحر را در کوزهای | چند گنجد قسمت یک روزهای | |
| کوزهی چشم حریصان پر نشد | تا صدف قانع نشد پر در نشد | |
| هر که را جامه ز عشقی چاک شد | او ز حرص و عیب کلی پاک شد | |
| شاد باش ای عشق خوش سودای ما | ای طبیب جمله علتهای ما | |
| ای دوای نخوت و ناموس ما | ای تو افلاطون و جالینوس ما | |
| جسم خاک از عشق بر افلاک شد | کوه در رقص آمد و چالاک شد | |
| عشق جان طور آمد عاشقا | طور مست و خر موسی صاعقا | |
| با لب دمساز خود گر جفتمی | همچو نی من گفتنیها گفتمی | |
| هر که او از همزبانی شد جدا | بیزبان شد گرچه دارد صد نوا | |
| چونکه گل رفت و گلستان درگذشت | نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت | |
| جمله معشوقاست و عاشق پردهای | زنده معشوقاست و عاشق مردهای | |
| چون نباشد عشق را پروای او | او چو مرغی ماند بیپر، وای او | |
| من چگونه هوش دارم پیش و پس | چون نباشد نور یارم پیش و پس | |
| عشق خواهد کهاین سخن بیرون بود | آینه غماز نبود چون بود | |
| آینهات دانی چرا غماز نیست | زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست | |
| رو تو زنگار از رخ او پاک کن | بعد از آن، آن نور را ادراک کن |