خاقانی (قطعات)/شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست|ریزه خور خوان من عنصری و رودکی}} | {{ب|شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست|ریزه خور خوان من عنصری و رودکی}} | ||
{{ب|زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی|گشته چو مال کریم حرص من از اندکی}} | {{ب|زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی|گشته چو مال کریم حرص من از اندکی}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۲۰
| ' | خاقانی (قطعات) (شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست) از خاقانی |
' |
| شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست | ریزه خور خوان من عنصری و رودکی | |
| زنده چو نفس حکیم نام من از تازگی | گشته چو مال کریم حرص من از اندکی | |
| قالت من نیمروز، حالت من نیمشب | تیغ کشد هندوی تیر زند ناوکی | |
| در بر این پیرزن هیچ جوان مرد نیست | خلق همه کودکند من نکنم کودکی | |
| بلبل خردم که خورد بس کندم کرمکی | کرم قزم در هنر زان نکنم کرمکی | |
| بوم چنان سربزرگ از همه مرغان کم است | وز همه باز است بیش با همه سر کوچکی | |
| تا کی گوئی چو گل دارم یاقوت و زر | من چو صبا بگذرم تا تو چو گل بترکی | |
| عذر نهم گرنهای خوش سخن و راستبین | حنظل و آنگه خوشی؟ احوال و آنگه یکی؟ | |
| بخت کیان مانک است سعد فلک مانکی است | من ز پی فال سعد مانکیم مانکی | |
| اینت علی رایتی قاتل هر خارجی | وینت قباد آیتی قامع هر مزدکی | |
| جعفر صادق به قول جعفر برمک به جود | با هنر هاشمی با کرم برمکی | |
| دی شبانگه به غلط تا به لب دجله شدم | باجگه دیدم و نظاره بتان حرمی | |
| بر لب دجله ز بس نوش لب نوشلبان | غنچه غنچه شده چون پشت فلک روی زمی | |
| نازنینان عرب دیدم و رندان عجم | تشنهدل ز آرزو و غرقه تن از محتشمی | |
| پیری از دور بیامد عجمی زاد و غریب | چشم پوشیده و نالان ز برهنه قدمی | |
| دهنش خشک و شکفته رخش از ابر مژه | جگرش گرم و فسرده تنش از سرد دمی | |
| تشنگی بایه برده به لب دجله فتاد | سست تن مانده و از سست تنی سخت غمی | |
| آب برداشتن از دجله مگر زور نداشت | که نوان بود ز لرزان تنی و پشت خمی | |
| شربتی آب طلب کرد ز ملاحی و گفت | هات یا شیخ ذهیبا حرمی الرقم | |
| پیر گفت ای فتی آن زر که ندارم چه دهم | گفت: اخسا قطع الله یمین العجمی | |
| آبی از دجله چوبینم که به پیری ندهند | من ز بغداد چه گویم صفت بیکرمی | |
| بیدرم لاف ز بغداد مزن خاقانی | گر چه امروز به میزان سخن یک درمی | |
| خاقانیا فرو خوان اسرار آفرینش | از نقش هر جمادی کورا روان نبینی | |
| از خوار داشت منگر در ذات هیچ چیزی | کنجا دلی است گویا کورا زبان نبینی | |
| در هر دلی است دردی در هر گلی است وردی | زنهار تا به خواری در این و آن نبینی |