عبید زاکانی (مقطعات)/خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک|توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد}} | {{ب|خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک|توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد}} | ||
{{ب|قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود|قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد}} | {{ب|قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود|قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۴:۲۸
| ' | عبید زاکانی (مقطعات) (خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک) از عبید زاکانی |
' |
| خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک | توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد | |
| قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود | قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد | |
| کسیکه پرتو رای تو در ضمیر آرد | چه التفات به جام جهان نما دارد | |
| به دست هرکه فتد خاک آستانهی تو | نظر حرام بود گر به کیمیا دارد | |
| توئی که پشت فلک با همه بلندی قدر | ز بار بر تو پیوسته انحنا دارد | |
| حمایت تو کسی را که در پناه آرد | چه غم ز گردش ایام بیحیا دارد | |
| جهان پناها ده سال بیش میگذرد | که بنده نام دعاگوئی شما دارد | |
| نه جز شماش مربی نه جز شما مخدوم | نه جز شما به جهان یار و آشنا دارد | |
| نه جز به لطف تو کان در بیان نمیگنجد | به کس توقع اهلا و مرحبا دارد | |
| نه همچو مردم دیگر به هر کجا که رسد | دری گشاده ببیند سری فرا دارد | |
| ز آستان تو هرگز به هیچ جا نرود | اگرچه پیش وضیع و شریف جا دارد | |
| به عهد چون تو وزیری و این چنین شاهی | روا بود که ورا چرخ در عنا دارد | |
| گهم به سلسله قرض پای بند کند | گهم به منت و افلاس مبتلا دارد | |
| نه خواجه تربیتی میکند مرا هرگز | نه پادشه نظری سوی این گدا دارد | |
| عبید لاجرم اکنون چو دشمن خواجه | نه زر نه جامه نه چادر نه چارپا دارد | |
| نه برگ آنکه تواند ملازمت کردن | نه ساز و آلت و اسباب انزوا دارد | |
| ز بخت خویش برنجم که از نحوست او | همیشه کارک من رو به قهقرا دارد | |
| کمان چرخ به من تیر نکبت اندازد | کمند دهر مرا بستهی بلا دارد | |
| ز روزگار فراغت چگونه دارم چشم | چنین که خواجه فراغت ز حال ما دارد | |
| روا بود که چنین خوار و بینوا باشد | کسیکه همچو تو مخدوم و مقتدی دارد | |
| به لطف خاطر یاران و بندگان دریاب | که کار همت یاران باصفا دارد | |
| به وقت فرصت اگر مصلحت بود با شاه | بگو فلان به جنابت امیدها دارد | |
| هزار سال بمان کامران که روحالامین | مزید جاه ترا دست در دعا دارد |