عطار (غزلیات)/چون عشق تو داعی عدم شد: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|چون عشق تو داعی عدم شد|نتوان به وجود متهم شد}}
{{ب|چون عشق تو داعی عدم شد|نتوان به وجود متهم شد}}
{{ب|جایی که وجود عین شرک است|آنجا نتوان مگر عدم شد}}
{{ب|جایی که وجود عین شرک است|آنجا نتوان مگر عدم شد}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۵۰

' عطار (غزلیات) (چون عشق تو داعی عدم شد)
از عطار
'


چون عشق تو داعی عدم شد نتوان به وجود متهم شد
جایی که وجود عین شرک است آنجا نتوان مگر عدم شد
جانا می عشق تو دلی خورد کو محو وجود جام‌جم شد
در پرتو نیستی عشقت بیش از همه بود و کم ز کم شد
بر لوح فتاد ذره‌ای عشق لوح از سر بی‌خوردی قلم شد
عشق تو دلم در آتش افکند تا گرد همه جهان علم شد
دل در سر زلف تو قدم زد ایمانش نثار آن قدم شد
دل در ره تو نداشت جز درد با درد دلم دریغ ضم شد
رازی که دلم نهفته می‌داشت بر چهره‌ی من به خون رقم شد
تا تو بنواختی چو چنگم رگ بر تن من چو زیر و بم شد
عطار به نقد نیم جان داشت وان نیز به محنت تو هم شد