عطار (غزلیات)/شمع رویت را دلم پروانهای است: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|شمع رویت را دلم پروانهای است|لیک عقل از عشق چون بیگانهای است}} | {{ب|شمع رویت را دلم پروانهای است|لیک عقل از عشق چون بیگانهای است}} | ||
{{ب|پر زنان در پیش شمع روی تو|جان ناپروای من پروانهای است}} | {{ب|پر زنان در پیش شمع روی تو|جان ناپروای من پروانهای است}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۵۲
| ' | عطار (غزلیات) (شمع رویت را دلم پروانهای است) از عطار |
' |
| شمع رویت را دلم پروانهای است | لیک عقل از عشق چون بیگانهای است | |
| پر زنان در پیش شمع روی تو | جان ناپروای من پروانهای است | |
| بر سر موی است جان کز دیرگاه | یک سر موی توام در شانهای است | |
| زلف تو زنار خواهم کرد از آنک | هر شکن از زلف تو بتخانهای است | |
| واندران بتخانه درد عشق را | جان خون آلود من پیمانهای است | |
| وصل تو گنجی است پنهان از همه | هر که گوید یافتم دیوانهای است | |
| در خرابات خرابی میروم | زانکه گر گنجی است در ویرانهای است | |
| مرغ آدم دانهی وصل تو جست | لاجرم در بند دام از دانهای است | |
| خفتهای کز وصل تو گوید سخن | خواب خوش بادش که خوش افسانهای است | |
| وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا | هر که فانی شد ز خود مردانهای است | |
| گر مرا در عشق خود فانی کنی | باقیت بر جان من شکرانهای است | |
| بیدقی عطار در عشق تو راند | گر به فرزینی رسد فرزانهای است |