الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351a5.jpg|thumb|left|160px]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351d1c.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351d3.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillTahery1351k.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTahery1351f.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351p.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351Dey.jpg|thumb|left|160px|]]


'''[[ترور سرلشکر سعید طاهری از سوی مجاهدین خلق ۲۲ امرداد ماه ۱۳۵۱]]''' - ساعت شش و پانزده دقیقه بامداد سرلشکر سعید طاهری از افسران بلندپایه شهربانی از خانه خود در تهران پارس رهسپار محل کار خویش بود که از سوی دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به گلوله بسته شد و جان باخت. محمد مفیدی و محمدباقر عباسی که جامه کارگران رنگ کار را بر تن داشتند سوار بر موتورسیکلت به بهانه پرسیدن آدرس به سرلشکر سعید طاهری نزدیک شدند و هنگامی که سرلشکر به آنها آدرس می‌داد، به وی سه گلوله شلیک کردند، آنگاه اسلحه کمری و کلاه وی را دزدیدند و متواری شدند. با شنیدن سدای گلوله همسر سرلشکر طاهری سراسیمه از خانه بیرون دوید و در پیاده رو با جسد همسرش روبرو شد. سرتیپ طاهری بی درنگ با کمک همسایگان به بیمارستان برده شد ولی تلاش پزشکان به جایی نرسید و سرلشکر طاهری در بیمارستان جان باخت. همسر و سه فرزندش به سوگ او نشستند. علی رضا رضایی تروریست مجاهد خلق برنامه ریزی و سازمان دهنده ترور سرلشکر طاهری بود. اسلحه کمری سرلشکر سعید طاهری به شماره ۱۰۱۲۶۳ - از خانه رضا رضایی در روز ۲۶ خرداد ماه ۱۳۵۲ به دست ماموران پلیس افتاد. رضا رضایی برنامه ریز قتل مستشار آمریکایی کلنل هاوکینز و بسیاری دیگر از ترورهای سازمان مجاهدین نیز بود.


[[پرونده:RoozMashruteh14 Amordad.mp4|thumb|left|240px|روز ملی مشروطه ۱۴ امرداد ماه خون بهای نیاکان ما برای دست یافتن به آزادی و رها شدن از شر اسلام و قاجاریان مغول بیگانه سلطه یافته بر ایران]]
پس از نیمروز محمد مفیدی و محمدباقر عباسی با علیرضا سپاسی و مصطفی جوان خوشدل دو تن از تروریست‌های خطرناک سازمان مجاهدین در خیابان ری نزدیک به آب منگل دیدار کردند تا کلاه و اسلحه سرلشکر طاهری را به آنان واسپارند، بهرام آرام رابط با سازمان مجاهدین نیز به آنان پیوست. سرانجام سپاسی و جوان خوشدل اسلحه و کلاه سرلشکر را گرفتند و راهشان را جدا کردند و رفتند. مفیدی و عباسی پیاده وارد خیابان ادیب الممالک شدند و به درون یک کوچه پیچیدند، در این هنگام مهدی حیدریان پلیس راهنمایی که در ساعت شش و سی و پنج دقیقه پس از پایان کار به سوی خانه اش روان بود، به این دو نفر که در کوچه بودند گمان برد و خواست آنان را بازرسی بدنی کند، مفیدی پیشدستی کرد و اسلحه اش را کشید و به شکم پلیس حیدریان شلیک کرد و پلیس حیدریان بر زمین افتاد. محمدباقر عباسی اسلحه پاسبان حیدریان را برداشت و مفیدی و عباسی هر یک به سویی فرارکردند و متواری شدند. مردم با شنیدن سدای تیراندازی خود را به کوچه رساندند، گروهی پلیس راهنمایی مهدی حیدریان را به بیمارستان شهربانی بردند و گروه دیگر از مردم پیاده و با موتورسیکلت تروریست عباسی را دنبال کردند. دو نوجوان به نام‌های امیر شعبانی ۱۳ ساله و دوستش وحید محمد حسین که در کوچه بازی می‌کردند خواستند جلوی محمدباقر عباسی را بگیرند ولی عباسی گلوله‌ای شلیک کرد که به سر امیر شعبانی خورد و وی را زخمی کرد و بیهوش شد. محمدباقر عباسی پا به فرار گذاشت و جوانی به نام رضا شیرازی که در پی وی می‌دوید آماج تیر دیگری از تپانچه در دست عباسی شد و به زمین افتاد. جوانی دیگری به نام رضا کوشش کرد از فرار وی جلوگیری کند این بار نیز محمدباقر عباسی توانست رضا را زخمی کند و متواری شود. حسین درویش مکانیک که در مغازه خود این رخداد را دیده بود، رضا را به گوشه‌ای برد و سپس سوار بر موتورسیکلت خود شد و تروریست را پی گرفت، سرانجام حسین درویش توانست که موتورسیکلت را به محمدباقر عباسی بزند و او را روی زمین پرتاب کند، محمدباقر عباسی تروریست مجاهد بی درنگ از جای برخاست و با گلوله‌ای که به سینه حسین درویش شلیک کرد او را کشت و دوباره پا به فرار گذاشت. یکی از رهگذران راه را بر وی بست، در این هنگام عباس تیری به وی شلیک کرد و وی را از پای درآورد. در این زمان محمدباقر عباسی به پایان کوچه صادقی که به خیابان آب منگل می‌پیوندد رسیده بود. در اینجا رضا احمدی که درون کارگاه مبل سازی خود ایستاده بود، دید که یک تن با اسلحه‌ای در دست می‌دود و شماری از مردم به دنبال وی می‌دوند. درست در زمانی که مجاهد تروریست عباسی جلوی مغازه وی رسید، رضا احمدی یک پیت خالی را برداشت و به سوی او پرتاب کرد و بی درنگ خود را به عباسی رساند و وی را بغل گرفت تا از فرار وی جلوگیری کند، مفیدی تروریست آموزش دیده در فلسطین که به خوبی آموخته بود بدود و بکُشد دوباره ماشه را چکاند و احمدی را زخمی کرد. این آخرین گلوله اسلحه این مجاهد بود. در این هنگام مردم و یک دانشجوی پلیس نیز سر رسیدند و پیش از آنکه محمدباقر عباسی بتواند اسلحه اش را فشنگ گذاری کند دستگیر شد. از سوی دیگر مفیدی توانست موتورسیکلت سواری را زخمی کند و با موتورسیکلت وی فرار کند ولی در مهر ماه دستگیر شد.
'''[[روز ملی مشروطه ۱۴ امرداد ماه]]'''


سالروز مشروطیت ایران را به شما مردم ایران تبریک می‌گویم. آریامهر شاهنشاه ایران در هفتاد و سومین سالگشت انقلاب مشروطه در ۱۴ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی پیام خود را به ملت ایران چنین آغاز کردند. این آخرین جشن مشروطه رسمی بود که در این روز در ایران برگزار شد.  
آیین سوگواری و خاک‌سپاری - در روز ۲۴ امرداد ماه مهربانی‌ها و دلجویی شاهانه از سوی امور اجتماعی دربار شاهنشاهی به بازماندگان سرلشکر سعید طاهری پیشکش شد. تیمسار سرتیپ علی محمد آیرملو آورنده مهر همایونی در خانه سرلشکر طاهری گفت: فرزندان سرلشکر جان باخته سعید طاهری مانند همه فرزندان شهدا فرزندان شاهنشاه آریامهر هستند و امور اجتماعی دربار شاهنشاهی در اجرای اوامر مبارک همایونی سرپرستی آنها را به عهده دارد.
 
امروز ما گرد هم آمده‌ایم تا این روز مشروطه را جشن بگیریم. برای روشن ساختن مفهوم این روز باید آنچه را که این روز برای پدربزرگان ما مفهوم داشت را بدانیم. مردم ایران در دیکتاتوری قاجار زندگی می‌کردند. آموزش و پرورش و مدرسه‌ای وجود نداشت سیستم حقوقی نبود و آنچه که بود شریعت اسلام بود. قاضی‌ها ملایان دستاربند بودند و ۹۰ در صد ایران کشاورزان رعیت بدون هیچ کونه حقی بودند مردم ایران چنان در تنگدستی و فقر زندگی می‌کردند پزشک و دارویی وجود نداشت مردم به حال گذاشته شده بودند. اربابان و مالکان بزرگ زمینها و سرزمین‌های کشور ایران را میان خود تقسیم کرده بودند و برای مردم بی چاره ایران خدایی می‌کردند. با دستینه شدن فرمان مشروطه در ۱۴ امرداد ماه ۱۲۸۵ خورشیدی برابر با ۵ آگوست ۱۹۰۶ قرار بر این شد که دیکتاتور قاجار دگرگون شود. کمیسیونی برای نوشتن قانون انتخابات مجلس شورای ملی تشکیل شد و در ۱۸ شهریور ماه ۱۲۸۵ برابر با  ۱۰ سپتامبر ۱۹۰۶ قانون انتخابات به آگاهی همگان رسید و ۱۴ مهر ماه ۱۲۸۵ خورشیدی مجلس شورا ملی دوره قانونگزاری نخست گشایش یافت. این مجلس در چند ماه قانون اساسی نوشت که با آن ملت ایران توانستند دیکتاتوری قاجار را سرنگون سازند و یک کانستیتیوشنال مونارکی یا حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران (کانستیتیوشنال مونارکی) را بر قرار سازند.
 
مشروطه قاجاریان و ملایان را در شوک فرو برد. این دو گروه تلاش کردند که قدرتی را در دست داشتند و با آمدن مجلس شورای ملی از چنگشان به درآمده بود را دوباره به دست  آورند. مجلس شورای ملی جایی که ملت ایران برای داشتنش جان بر کف مبارزه کرده بود قدرت مجلس را نگاهبانی کرد و علیه نیرنگ‌ها و دشمنی‌ها با مشروطه و مجلس پایدار ماند تا سرانجام در ۲۲ بهمن ماه ۱۲۸۵ خورشیدی محمدعلی سلطان قاجار در دستخط خود نوشت که دولت ایران مشروطه تام است.
 
در ۱۵ مهر ماه ۱۲۸۶ متمم قانون اساسی مشروطه را محمدعلی سلطان دستینه کرد و با دستینه کردن محمدعلی سلطان پذیرفت که قدرت از سوی مردم ایران می‌آید و حقوق مردم بر پایه حقوق شهروندی باید محترم شناخته شود و اینکه  حکومت در سه قوه قانونگذاری و مجریه و دادوری بخش شده است و این سه قوه همواره از یکدیگر جدا و مستقل هستند.
 
مشروطه دردی شد بر دل ملایان و بخش‌هایی از قانون اساسی مشروطه را نپذیرفتند. این گروه به سرکردگی شیخ فضل الله نوری خود را مشروعه نامیدند. امروز این گروه فقها نام دارند و دنباله روی ولایت فقیه می‌باشند. این گروه می‌گویند که قدرت از مردم نمی‌آید بلکه از الله می‌آید. دوم اینکه مسلمانان باید مطیع شریعت باشند مسلمانان آزاد نیستند مسلمانان حقوق بشری و شهروندی ندارند.
 
سوم اینکه قانون اساسی مشروطه می‌گوید که همه افراد ملت در برابر قانون یکسان هستند. در صورتی که شریعت میان مسلمان و غیر مسلمان فرق می‌گذارد بدین روی مسلمانان از غیرمسلمان حق و حقوق بیشتری دارند. دقیقا روی این سه اصل جمهوری اسلامی بر پا شده است.
 
پدر بزرگان ما برای مشروطه جنگیدند و نه برای مشروعه. اگر ما امروز مشروطه را جشن بگیریم آنگاه پیروزی مشروطه بر مشروعه را جشن می‌گیریم یا پیروزی نور بر تاریکی پیروزی پاکی‌ها بر اهریمن. امروز جشن آزادی مردم ایران بر زنجیرهای بندگی را می‌گیریم.
 
آنچه را که پدر بزرگان ما در سر داشتند سرانجام رضا شاه بزرگ با تکیه بر قانون اساسی مشروطه به انجام رساند. رضا شاه بود که از مردم ایران ملت ایران ساخت. ما وام دار رضا شاه بزرگ هستیم که امروز هر یک از ما که از هر جای ایران می‌آید از آذربایجان تا بلوچستان از خراسان تا خوزستان یا از تهران تا شیراز همه ما می‌توانیم بگوییم ما ایرانی هستیم . رضا شاه بزرگ بود که برای بزرگان ایران آرامگاه ساخت و غرور و سربلندی ما ایرانیان را به ما بازگرداند. رضا شاه پهلوی به جهانیان نشان داد که ایرانی بودن یعنی چه.
 
پس از رضا شاه بزرگ محمدرضا شاه پهلوی آریامهر کارهای پدر تاجدارش را پی گرفت. آریامهر شاهنشاه ایران مشروطه را با انقلاب شاه و ملت تکمیل کرد و با تکیه بر قانون اساسی مشروطه که می‌گوید همه ایرانیان در برابر قانون برابر هستند قانون انتخابات را دگرگون کرد و نیمی از جمعیت ایران را بانوان ایران آزادی زنانی ساخت که بتواند انتخاب کنند و انتخاب شوند. آریامهر با تکیه بر قانون اساسی مشروطه ایران مجلس سنا را تشکیل داد و مانند دیگر کشورها چون ایالات متحده امریکا و انگلستان و فرانسه گام دیگری در جدایی و استقلال سه قوه از یکدیگر برداشت. از مهمترین خویشکاری‌های دولت که ریاست آن به عهده شاهنشاه ایران بر پایه قانون اساسی است آریامهر دولت رفاه را برای ایرانیان منصوب کرد که رفاه و آسایش و امنیت همه ایرانیان از زمانی که چشم به جهان می‌گشایند تا واپسین دم از سوی دولت رفاه فراهم آید که آریامهر آن را تمدن بزرگ نامیدند.
 
اگر ما امروز از مشروطه می‌گوییم منظور ما این است یا بدان چم که تنها قانونی که از مجلس می‌گذرد اعتبار دارد یا رول آو لا
 
مشروطه ورژن ایرانی حکومت‌های مدرن در جهان است که دمکراتیک است. ما ایرانیان به جهانیان نشان داده‌ایم که چگونه یک کشور می‌تواند خود را از چنگال استعمار رهایی بخشد. ما به جهانیان نشان خواهیم که چگونه زنجیرهایی که به نام جمهوری اسلامی به دست و پای ایرانیان بستند را خواهیم گشود و مشروطه شاهنشاهی خود را بر اعتبار خود خواهیم نشاند.
 
جاوید شاه پاینده ایران
 
برقرار قانون اساسی مشروطه شاهنشاهی ایران
 
و در اهتراز باد پرچم سه رنگ زیبای شیر و خورشید نشان ایران.


روز ۲۴ امرداد ماه ۱۳۵۱ در آیینی ویژه و باشکوه پیکر سرلشکر سعید طاهری از مسجد سپهسالار تشییع شد. در این آیین اسداله علم وزیر دربار شاهنشاهی، هیات وزیران، نمایندگان مجلس شورای ملی و مجلس سنا، رییس شهربانی کل کشور و ژنرال‌های ارتش ، ژاندارمری و شهربانی، نمایندگان شهربانی‌های استان‌ها و فرمانداری‌های کل کشور و انبوهی از مردم تهران در پس تابوت سرلشکر سعید طاهری به راه افتادند. در جلوی تابوت بیش از ۵۰ تاج گل از سوی دربار شاهنشاهی، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دیگر بلندپایگان کشوری و لشکری به جلو رانده می‌شد. تابوت با پرچم ایران پوشیده شده بود و کلاه و یونیفورم، فرتور، مدال‌ها و نشان‌های سرلشکر طاهری بر روی آن نهاده شده بود. در راه میان مسجد سپهسالار تا چهارراه سرچشمه انبوهی از مردم در پیاده روها ایستاده بودند. در درازای این آیین باشکوه دسته موزیک گارد شرکت شهربانی پیشایش پیکر سرلشکر طاهری راه می‌رفت.


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۱۴ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۳۴


MojahedinKillGeneralTaheri1351a5.jpg
MojahedinKillGeneralTaheri1351d1c.jpg
MojahedinKillGeneralTaheri1351d3.jpg
MojahedinKillTahery1351k.jpg
MojahedinKillGeneralTahery1351f.jpg
MojahedinKillGeneralTaheri1351p.jpg
MojahedinKillGeneralTaheri1351Dey.jpg

ترور سرلشکر سعید طاهری از سوی مجاهدین خلق ۲۲ امرداد ماه ۱۳۵۱ - ساعت شش و پانزده دقیقه بامداد سرلشکر سعید طاهری از افسران بلندپایه شهربانی از خانه خود در تهران پارس رهسپار محل کار خویش بود که از سوی دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به گلوله بسته شد و جان باخت. محمد مفیدی و محمدباقر عباسی که جامه کارگران رنگ کار را بر تن داشتند سوار بر موتورسیکلت به بهانه پرسیدن آدرس به سرلشکر سعید طاهری نزدیک شدند و هنگامی که سرلشکر به آنها آدرس می‌داد، به وی سه گلوله شلیک کردند، آنگاه اسلحه کمری و کلاه وی را دزدیدند و متواری شدند. با شنیدن سدای گلوله همسر سرلشکر طاهری سراسیمه از خانه بیرون دوید و در پیاده رو با جسد همسرش روبرو شد. سرتیپ طاهری بی درنگ با کمک همسایگان به بیمارستان برده شد ولی تلاش پزشکان به جایی نرسید و سرلشکر طاهری در بیمارستان جان باخت. همسر و سه فرزندش به سوگ او نشستند. علی رضا رضایی تروریست مجاهد خلق برنامه ریزی و سازمان دهنده ترور سرلشکر طاهری بود. اسلحه کمری سرلشکر سعید طاهری به شماره ۱۰۱۲۶۳ - از خانه رضا رضایی در روز ۲۶ خرداد ماه ۱۳۵۲ به دست ماموران پلیس افتاد. رضا رضایی برنامه ریز قتل مستشار آمریکایی کلنل هاوکینز و بسیاری دیگر از ترورهای سازمان مجاهدین نیز بود.

پس از نیمروز محمد مفیدی و محمدباقر عباسی با علیرضا سپاسی و مصطفی جوان خوشدل دو تن از تروریست‌های خطرناک سازمان مجاهدین در خیابان ری نزدیک به آب منگل دیدار کردند تا کلاه و اسلحه سرلشکر طاهری را به آنان واسپارند، بهرام آرام رابط با سازمان مجاهدین نیز به آنان پیوست. سرانجام سپاسی و جوان خوشدل اسلحه و کلاه سرلشکر را گرفتند و راهشان را جدا کردند و رفتند. مفیدی و عباسی پیاده وارد خیابان ادیب الممالک شدند و به درون یک کوچه پیچیدند، در این هنگام مهدی حیدریان پلیس راهنمایی که در ساعت شش و سی و پنج دقیقه پس از پایان کار به سوی خانه اش روان بود، به این دو نفر که در کوچه بودند گمان برد و خواست آنان را بازرسی بدنی کند، مفیدی پیشدستی کرد و اسلحه اش را کشید و به شکم پلیس حیدریان شلیک کرد و پلیس حیدریان بر زمین افتاد. محمدباقر عباسی اسلحه پاسبان حیدریان را برداشت و مفیدی و عباسی هر یک به سویی فرارکردند و متواری شدند. مردم با شنیدن سدای تیراندازی خود را به کوچه رساندند، گروهی پلیس راهنمایی مهدی حیدریان را به بیمارستان شهربانی بردند و گروه دیگر از مردم پیاده و با موتورسیکلت تروریست عباسی را دنبال کردند. دو نوجوان به نام‌های امیر شعبانی ۱۳ ساله و دوستش وحید محمد حسین که در کوچه بازی می‌کردند خواستند جلوی محمدباقر عباسی را بگیرند ولی عباسی گلوله‌ای شلیک کرد که به سر امیر شعبانی خورد و وی را زخمی کرد و بیهوش شد. محمدباقر عباسی پا به فرار گذاشت و جوانی به نام رضا شیرازی که در پی وی می‌دوید آماج تیر دیگری از تپانچه در دست عباسی شد و به زمین افتاد. جوانی دیگری به نام رضا کوشش کرد از فرار وی جلوگیری کند این بار نیز محمدباقر عباسی توانست رضا را زخمی کند و متواری شود. حسین درویش مکانیک که در مغازه خود این رخداد را دیده بود، رضا را به گوشه‌ای برد و سپس سوار بر موتورسیکلت خود شد و تروریست را پی گرفت، سرانجام حسین درویش توانست که موتورسیکلت را به محمدباقر عباسی بزند و او را روی زمین پرتاب کند، محمدباقر عباسی تروریست مجاهد بی درنگ از جای برخاست و با گلوله‌ای که به سینه حسین درویش شلیک کرد او را کشت و دوباره پا به فرار گذاشت. یکی از رهگذران راه را بر وی بست، در این هنگام عباس تیری به وی شلیک کرد و وی را از پای درآورد. در این زمان محمدباقر عباسی به پایان کوچه صادقی که به خیابان آب منگل می‌پیوندد رسیده بود. در اینجا رضا احمدی که درون کارگاه مبل سازی خود ایستاده بود، دید که یک تن با اسلحه‌ای در دست می‌دود و شماری از مردم به دنبال وی می‌دوند. درست در زمانی که مجاهد تروریست عباسی جلوی مغازه وی رسید، رضا احمدی یک پیت خالی را برداشت و به سوی او پرتاب کرد و بی درنگ خود را به عباسی رساند و وی را بغل گرفت تا از فرار وی جلوگیری کند، مفیدی تروریست آموزش دیده در فلسطین که به خوبی آموخته بود بدود و بکُشد دوباره ماشه را چکاند و احمدی را زخمی کرد. این آخرین گلوله اسلحه این مجاهد بود. در این هنگام مردم و یک دانشجوی پلیس نیز سر رسیدند و پیش از آنکه محمدباقر عباسی بتواند اسلحه اش را فشنگ گذاری کند دستگیر شد. از سوی دیگر مفیدی توانست موتورسیکلت سواری را زخمی کند و با موتورسیکلت وی فرار کند ولی در مهر ماه دستگیر شد.

آیین سوگواری و خاک‌سپاری - در روز ۲۴ امرداد ماه مهربانی‌ها و دلجویی شاهانه از سوی امور اجتماعی دربار شاهنشاهی به بازماندگان سرلشکر سعید طاهری پیشکش شد. تیمسار سرتیپ علی محمد آیرملو آورنده مهر همایونی در خانه سرلشکر طاهری گفت: فرزندان سرلشکر جان باخته سعید طاهری مانند همه فرزندان شهدا فرزندان شاهنشاه آریامهر هستند و امور اجتماعی دربار شاهنشاهی در اجرای اوامر مبارک همایونی سرپرستی آنها را به عهده دارد.

روز ۲۴ امرداد ماه ۱۳۵۱ در آیینی ویژه و باشکوه پیکر سرلشکر سعید طاهری از مسجد سپهسالار تشییع شد. در این آیین اسداله علم وزیر دربار شاهنشاهی، هیات وزیران، نمایندگان مجلس شورای ملی و مجلس سنا، رییس شهربانی کل کشور و ژنرال‌های ارتش ، ژاندارمری و شهربانی، نمایندگان شهربانی‌های استان‌ها و فرمانداری‌های کل کشور و انبوهی از مردم تهران در پس تابوت سرلشکر سعید طاهری به راه افتادند. در جلوی تابوت بیش از ۵۰ تاج گل از سوی دربار شاهنشاهی، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دیگر بلندپایگان کشوری و لشکری به جلو رانده می‌شد. تابوت با پرچم ایران پوشیده شده بود و کلاه و یونیفورم، فرتور، مدال‌ها و نشان‌های سرلشکر طاهری بر روی آن نهاده شده بود. در راه میان مسجد سپهسالار تا چهارراه سرچشمه انبوهی از مردم در پیاده روها ایستاده بودند. در درازای این آیین باشکوه دسته موزیک گارد شرکت شهربانی پیشایش پیکر سرلشکر طاهری راه می‌رفت.