کنفرانس گوادالوپ: تفاوت میان نسخهها
Bellavista (گفتگو | مشارکتها) (←وضعیت ایران پیش از کنفرانس گوادالوپ: ابرابزار) |
Bellavista (گفتگو | مشارکتها) (←وضعیت ایران پیش از کنفرانس گوادالوپ: ابرابزار) |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
پرسش این بود که چرا هواداران خمینی به این فعالیتهای سیاسی دست زدند؟ در روز ۳۰ دی ۱۳۵۵ نهاد۵ جیمی کارتر پرزیدنت امریکا شد و "حقوق بشر" را برنامه دوران ریاست جمهوریش نمود. شاهنشاه ایران محمدرضا شاه پهلوی بزرگترین مبارز حقوق بشر در ایران که برزگران را از بندگی آزاد ساختند و زنان ایران را از زندان بیرون کشیدند، سیاست جیمی کارتر را خوش آمد گفتند و اعلیحضرت برنامهای برای نهادینه ساختن دموکراتی و حقوق بشر در ایران را پایه نهادند. در سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی قراربود که بنیان حزبهای سیاسی آزاد شود، آزادی برقراری هر گونه گردهمایی داده شود، سانسور از میان برداشته شود و انتخابات آینده مجلس شورای ملی آزاد و با بودن حزبهای گوناگون انجام یابد. این برنامهها با فرنام "فضای باز سیاسی " دنبال شد. به سازمان اطلاعات و امنیت کشور آگاهی داده شد که در همه فعالیتها و دستگیری خائنین به میهن را بسیار با دقت انجام دهند. دولت ایران بازرسان "صلیب سرخ بین المللی" را به ایران فراخواند تا از زندانها دیدن کنند. دولت ایران هم چنین نمایندگان "سازمان عفو بین الملل" را نیز به ایران فراخواند تا درباره "حقوق بشر" و "حقوق بشر در ایران" گفتگو کنند. دست آورد این گفتگوها، رفرم در دادگستری بود. اگر زمانی کسی دستگیر شد در درازای ۲۴ ساعت میباید در برابر رییس دادگاه قرار بگیرد تا رییس دادگاه تصمیم بگیرد که آن شخص در زندان بماند یا با ضمانت آزاد شود و یا آزاد شود. هر کسی که دستگیر شود باید بتواند وکیل شایسته برای خود انتخاب کند. زندانیان سیاسی در برابر دادگاه عادی محاکمه شوند و نه در برابر دادگاه نظامی. ورود به همه دادگاهها برای همگان آزاد شود. | پرسش این بود که چرا هواداران خمینی به این فعالیتهای سیاسی دست زدند؟ در روز ۳۰ دی ۱۳۵۵ نهاد۵ جیمی کارتر پرزیدنت امریکا شد و "حقوق بشر" را برنامه دوران ریاست جمهوریش نمود. شاهنشاه ایران محمدرضا شاه پهلوی بزرگترین مبارز حقوق بشر در ایران که برزگران را از بندگی آزاد ساختند و زنان ایران را از زندان بیرون کشیدند، سیاست جیمی کارتر را خوش آمد گفتند و اعلیحضرت برنامهای برای نهادینه ساختن دموکراتی و حقوق بشر در ایران را پایه نهادند. در سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی قراربود که بنیان حزبهای سیاسی آزاد شود، آزادی برقراری هر گونه گردهمایی داده شود، سانسور از میان برداشته شود و انتخابات آینده مجلس شورای ملی آزاد و با بودن حزبهای گوناگون انجام یابد. این برنامهها با فرنام "فضای باز سیاسی " دنبال شد. به سازمان اطلاعات و امنیت کشور آگاهی داده شد که در همه فعالیتها و دستگیری خائنین به میهن را بسیار با دقت انجام دهند. دولت ایران بازرسان "صلیب سرخ بین المللی" را به ایران فراخواند تا از زندانها دیدن کنند. دولت ایران هم چنین نمایندگان "سازمان عفو بین الملل" را نیز به ایران فراخواند تا درباره "حقوق بشر" و "حقوق بشر در ایران" گفتگو کنند. دست آورد این گفتگوها، رفرم در دادگستری بود. اگر زمانی کسی دستگیر شد در درازای ۲۴ ساعت میباید در برابر رییس دادگاه قرار بگیرد تا رییس دادگاه تصمیم بگیرد که آن شخص در زندان بماند یا با ضمانت آزاد شود و یا آزاد شود. هر کسی که دستگیر شود باید بتواند وکیل شایسته برای خود انتخاب کند. زندانیان سیاسی در برابر دادگاه عادی محاکمه شوند و نه در برابر دادگاه نظامی. ورود به همه دادگاهها برای همگان آزاد شود. | ||
سالروز جشن مشروطه ۱۴ امرداد ماه ۲۵۳۶ | سالروز جشن مشروطه ۱۴ امرداد ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی،<ref>[[انقلاب مشروطه]]</ref> شاهنشاه در سخنرانی خود درباره "دمکراتی" و "حقوق بشر در ایران" گفتند و روشن ساختند که ما از غرب دموکراتی وارد نمیکنیم بلکه ما جامعه خود را آن اندازه گسترش میدهیم و بر پایه تجربیات تاریخی خود و جامعه ویژه ایران دموکراتی شایسته خود را برقرار میسازیم. | ||
برای نشان دادن "دگرگونی" [[تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب آقای جمشید آموزگار نخستوزیر|جمشید آموزگار در روز ۳ شهریور ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی]] به نخست وزیری برگزیده شد.<ref>[[تصمیم قانونی دایر | برای نشان دادن "دگرگونی" [[تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب آقای جمشید آموزگار نخستوزیر|جمشید آموزگار در روز ۳ شهریور ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی]] به نخست وزیری برگزیده شد.<ref>[[تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب آقای جمشید آموزگار نخستوزیر]]</ref> | ||
واکنشها به تغییرات در دولت از سوی گروهها ناهمگون بود. اپوزیسیون مانند [[جبهه ملی]] نشستهایی برای اعتراض سازمان دادند تا انتقادهای خود را به دولت نشان دهند، با شگفتی دیدند که کسی به دنبال آنان نیامد، پلیسی وجود نداشت. نویسندگان و چامه سرایان با انستیتو گوته وابسته به سفارت آلمان، چامه خوانی برای دو هفته سازمان دادند و در این شبهای چامه خوانی، چامههای انتقادی علیه دولت خوانده شد. باز هم پلیس به دنبالشان نیامد. سپس علی اصغر حاج سید جوادی نامه گشادهای به پیشگاه اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی نوشت و از دولت انتقاد کرد و خواستار رفرم شد. باز هم از پلیس خبری نشد. این واقعیت نشان میدهد که ادعاهای [[کنفدراسیون دانشجویان ایرانی|کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور]] که ایران دیکتاتوری و شاه جلاد است و هر مخالف سیاسی بی درنگ دستگیر و زندانی میشود، دروغ بزرگی بیش نبود. هواداران خمینی که پهنه را باز دیدند، پا فراتر نهادند. آیت الله محمد طالقانی به هواداران دستور داد که ما باید درخواستهای بیشتر و بالاتر دیگر بکنیم، برای این کار طالقانی سرنگونی حکومت را خواستار شد. این بار پلیس برای نگاهبانی از امنیت کشور آماده شد، طالقانی به دادگاه برده شد و در برابر دادگاه گفت که اینجا ما رفرم نمیخواهیم بلکه انقلاب برای سرنگونی حکومت را خواستاریم. دادگاه طالقانی را به ۱۰ سال زندان محکوم کرد. | |||
در این زمان خمینی پس از مرگ پسرش مصطفی، به اپوزیسیون اسلامی یعنی هواداران خود را آگاه ساخت که | در این زمان خمینی پس از مرگ پسرش مصطفی، به اپوزیسیون اسلامی یعنی هواداران خود را آگاه ساخت که گامهای بعدی چه خواهند بود. خمینی به هوادارانش گفت که اپوزیسیون جبهه ملی به دولت نامه مینویسند، شما نیز باید چنین نامههایی بنویسید و این نامهها میباید از سوی صدها تن از روحانیون دستینه شود. این نامهها را به من برسانید من آنها را در خارج از ایران پخش خواهم کرد. هر چه را که میاندیشید که از آن باید انتقاد شود بنویسید. این امکانی است که ما نباید از دست بدهیم. من بسیار نگران هستم که این مرد کوچک با امریکاییان توافق کند. شاه نباید موفق شود و نباید بتواند موقعیتش را پایدار سازد. این بار مانند بارهای دیگر نیست، اگر شاه با این سیاست رفرم پیروز شود، اسلام آسیب خواهد دید. | ||
با این توصیههای روشن بود که آیین عزاداری برای پسر خمینی نباید تنها سوگواری باشد باید گردهمایی سیاسی شود. برای اینکه مردم را علیه شاهنشاه برانگیزانند، شایعه پراکنی شد که مصطفی با مرگ طبیعی نمرده است بلکه ساواک وی را کشته است. با وجود همه کوششهای خمینی، عزاداران آرام ماندند. از سوی دیگر، نامیدن خمینی به "امام خمینی" میان آیت اللهها سبب خشم شد. روحانیون درجه یک اعلام داشتند که اگر خمینی "امام" است آنان به این فعالیتهای سیاسی نخواهند پیوست. پس از آنکه هواداران خمینی دیدند که آنگونه که آنان سوگواری برای مصطفی خمینی برگزار کردند، مردم را نمیتوانند به سوی بکشند، بدین روی برای روز چهلم مرگش فهرست درخواستها از دولت را خواندند و پس از آن گروهی را فرستادند تا دکانها را ویران کنند، به پلیس یورش برند تا به دستگیری شماری بیانجامد. این سیاست موفقیت به دنبال داشت زیرا که مردم گروه گروه به خمینی چیان پیوستند. | |||
اکنون برای هواداران خمینی روشن بود که تظاهرات بعدی میبایستی به زد و خورد خیابانی بیانجامد و بهتر است که چند تن نیز کشته شوند. | |||
=== ایران و استعمار سرخ و سیاه === | |||
در روز ۱۷ دی ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی در روزنامه اطلاعات مقالهای با فرنام [[ایران و استعمار سرخ و سیاه]] به چاپ رسید.<ref>[[ایران و استعمار سرخ و سیاه]]</ref> چاپ این مقاله همان فرصت طلایی بود که خمینی چشم به راه آن نشسته بود. در روز ۱۸ دی ماه صدها تن از هواداران خمینی به خیابانهای شهر قم ریختند، بانکها را به آتش کشیدند و مردمی که در خیابانها بودند را کتک زدند و آنان را جاسوسان دولت خواندند. سپس به بازار قم رفتند و بازاریان را تهدید کردند که مغازههای خود با ببندند. تظاهرکنندگان به سمینارهای آیت اللههای دیگر در قم ریختند و شاگردان و آیت الله را تهدید کردند که همه باید تعطیل کنند. برای روز پسین هواداران خمینی با آیت اللههای قم توافق کردند که سمینار نباشد و شاگردان به تظاهرکنندگان بپیوندند ولی تظاهرات باید آرام باشد، یورش به مردم و بانکها و دکانها نباید انجام شود. روز ۱۹ دی ماه تظاهرات در خاموشی به سوی مرکز شهر قم به راه افتاد. در نزدیکی پاسگاه پلیس، برای نگاهبانی از پاسگاه، پلیسها سپری از خود درست کرده بودند و کنارهم ردیف ایستاده بودند تا کسی نتواند وارد پاسگاه شود. تظاهرکنندگان و پلیسها با آرامش در برابر یکدیگر ایستاده بودند. سپس تظاهرکنندگان به پراندن سنگ به سوی پلیسها و پاسگاه پلیس و ساختمانهای پیرامون پرداختند. پلیس اعلام کرد که تظاهرات به پایان رسیده است و تظاهرکنندگان میباید به خانه بازگردند و خواستند که سنگ پرانان را دستگیر نمایند. ناگهان تظاهرکنندگان با چماق و سنگ به پلیس یورش بردند و زد و خورد میان تظاهرکنندگان و پلیس آغاز شد. در این گیرودار ۵ تن به زمین افتادند و زیر پای دیگران آسیب فراوان دیدند و به سبب زخم هایشان درگذشتند. سازماندهان این تظاهرات شایعه پراکندند که بیش از ۱۰۰ کشته برجای مانده است و چند روز بعد شمار کشته شدگان را به ۳۰۰ تن رساندند. اعلامیههایی بی درنگ از سوی خمینی چیان با فرنام "کشتار قم" به چاپ رسید و پخش شد که در آن آورده شده بود که این کشتار دلیل دیکتاتور بودن شاه است و این تاتر دموکراتی و فضای آزاد و انتخابات با حزبهای گوناگون دروغی بیش نیست. | |||
بسیاری پرسیدند برای چه تظاهرات انجام شد؟ خمینی چیان نیز داستانی برای کشتار قم اختراع کردند که در روزنامه اطلاعات مقالهای نوشته شده است که در آن گفته است خمینی هم جنس باز است و همسرش فاحشه خیابانی است و اینکه خمینی کتاب مذهبی ننوشته است بلکه شعر گفته است. با این رخداد، خمینی چیان خود را مخالفان شماره یک شاهنشاه به مردم فروختند. آنان به اپوزیسیون سیاسی جبهه ملی نشان دادند که گردهمایی اعتراضی فایدهای ندارد. آنان به نویسندگان و چامه سرایان نشان دادند که خواندن چامه و نوشتن نامه به دولت فایدهای ندارد. بلکه میتوان تنها از خشونت که به دستگیری و کشته شدن بیانجامد بهره گرفت. این کشته شدگان را میتوان به عنوان "شهید" علیه شاه و دیکتاتور و برای "آزادی" و "عدالت" فروخت و خمینی تنها یک رهبر مذهبی نیست بلکه او رهبر مبارزه برای به دست آوردن آزادی و عدالت است. با هر تظاهراتی و با هر کشته نوینی، به شمار هواداران خمینی افزوده خواهد شد. اگر نه تنها در قم بلکه در سراسر ایران تظاهرات با کشته انجام شود، سپس همه ایران به پشتیبانی از خمینی برخواهند خاست. این انگاشت از سوی هواداران خمینی در سراسر ایران در سالهای ۲۵۳۶ شاهنشاهی و ۲۵۳۷ شاهنشاهی به اجرا گذاشته شد. | |||
== کنفرانس گوادالوپ == | == کنفرانس گوادالوپ == | ||
نسخهٔ ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۲۸
| سازمانهای تروریستی برای براندازی سلطنت در ایران | درگاه محمدرضا شاه پهلوی | سوقصدهای سیاسی در ایران در درازای جنگ سرد |
کنفرانس گوادالوپ از روز ۴ ژانویه ۱۹۷۹ تا ۷ ژانویه ۱۹۷۹ در جزیره گوادالوپ به فراخوان پرزیدنت فرانسه والری ژیسکاردستن برگزار شد. جزیره گوادالوپ که بخشی از کشور فرانسه در کارایب میباشد. این کنفرانس به عنوان کنفرانس غیررسمی اعلام شد که پس از نشست G۷ در شهر بن پایتخت آلمان غربی از ۱۶ -۱۷ جولای ۱۹۷۸ و پیش از نشست G۷ در توکیو ۲۸-۲۹ ژوئن ۱۹۷۹ برپا شد. عنوانهایی که میباید در این کنفرانس گفتگو شود، امنیت بین المللی، فراهم ساختن نفت برای کشورهای غربی. درباره امنیت بین المللی:
- درباره قرارداد SALT II قرارداد بود. سالت کوتاه شده Strategic Arms Limiation Talks میباشد.
- فروش هواپیماهای جنگنده انگلیسی هرییر Harrier بود
- کارگزاری راکتهای پرشین آمریکایی در اروپا
- بحران در ایران
درباره ایران قراربود که تصمیم گرفته شود اگر کشورهای غربی محمدرضا شاه پهلوی را پشتیبانی خواهند کرد، یا گفتگو با روح الله خمینی را ادامه خواهند داد. در کنفرانس گودالوپ به میزبانی والری ژیسکاردستن، نام میهنانان، پرزیدنت امریکا جیمی کارتر، نخست وزیر انگلیس جیمز کالاهان[۱] و صدراعظم آلمان هلموت اشمیت آمده بود. از آنجا که آنان اعلام داشته بودند که این نشست غیررسمی است، برنهاده (مصوبه) رسمی نوشته نشد. تنها تصمیمی که گرفته شد این بود که پرزیدنت والری ژیسکاردستن مامور شد که با روح الله خمینی تماس برقرار سازد که در آن زمان در نفل لوشاتو زندگی میکرد. با خمینی قرار شد که درباره تغییر حکومت گفتگو شود.
وضعیت ایران پیش از کنفرانس گوادالوپ
نخستین تظاهرات ضد دولتی با مرگ مصطفی خمینی فرزند روح الله خمینی آغاز شد. مصطفی خمینی در روز ۱ آبان ماه ۱۳۵۶ مرد و برای وی در شهرهای ایران عزاداری برپا شد. شمار تظاهرکنندگان کمتر از نود تن شاید میرسید. در آیین عزاداری در مسجد ارگ تهران، برای نخستین بار از خمینی به نام "امام خمینی" یاد شد. بسیاری از بازاریان مغازه هایشان را بستند و نشان دادند که با مرگ مصطفی خمینی همدردی میکنند. آیت الله سید احمد خوانساری از بازاریان تهران خواست که بازار را باز کنند و بر سر کار خود بازگردند، ولی بازاریان آن را نپذیرفتند.
چهل روز پس از مرگ مصطفی خمینی یعنی در روز ۱۱ آذر ماه ۱۳۵۶ در قم آیین چهلم مصطفی خمینی برگزار شد. در این آیین پس از سخنرانیهای مذهبی فهرست دربرگیرنده ۱۴ مادهای تقاضا از دولت خوانده شد. با هر تقاضایی که خوانده میشد، عربدههای حاضرین به هوا میرفت و کار به آنجا رسید که آیین سوگواری به یک رویداد سیاسی دگرگون شد. این ۱۴ مورد
- بازگشت خمینی از تبعید
- آزاد ساختن همه زندانیان سیاسی
- بازگشایی همه مدرسههای مذهبی که برای فعالیتهای سیاسی علیه دولت بسته شده بودند
- آزادی بیان بدون محدودیت
- ممنوع کردن پورنوگرافی
- چادر برای همه زنان
- پشتیبانی مستضعفین
- استقلال از کاپیتالیسم بین المللی
- بریدن رابطه سیاسی با اسراییل
- از میان برداشتن تاریخ شاهنشاهی و بازگشت به تاریخ اسلامی
در پایان چند تنی که در این آیین بودند، این فهرست را به عنوان خواستهای مردم ایران تصویب کردند و عربده کشیدند. پس از مراسم چهلم مصطفی خمینی گروه کوچکی از جوانان دنباله روی خمینی با چماق به سوی مدرسه فیضه به راه افتادند و عربده میکشیدند "زنده باد خمینی" و "مرگ بر شاه" و شیشه بانکها را شکستند و به پاسگاه پلیس یورش بردند. پلیس ناچار شد که وارد این میدان خرابکاری بشود و ۲۸ تن دستگیر شدند. با وجود این دستگیریها، آیین چهلم مصطفی خمینی برایشان پیروزی بزرگی بود زیرا که نام خمینی دشمن شاهنشاه دوباره بر سر زبانها افتاد. پیش از این آیین کسانی که برای خمینی تظاهرات کرده بودند کمتر از ۱۰۰ تن میشدند، پس از این رویدادها هزاران تن خود را پشتیبان خمینی خواندند و به آگاهی خمینی چیان رساندند که برای تظاهرات بعدی آنان در کنارشان خواهند بود و برنامه ریزی کردند که گردهم آیی دیگر در چهل روز پس از رویداد قم خواهد بود. ولی برای آشوبگران چهل روز شکیبایی تا برگزاری گردهمایی دیگر بسیار دور مینمود، بنابراین در روزهای ۲۹ و ۳۰ آذر ماه ۱۳۵۶ عاشورا و تاسوعا هواداران خمینی این روزهای مذهبی را به رویدادی سیاسی دگرگون ساختند.
پرسش این بود که چرا هواداران خمینی به این فعالیتهای سیاسی دست زدند؟ در روز ۳۰ دی ۱۳۵۵ نهاد۵ جیمی کارتر پرزیدنت امریکا شد و "حقوق بشر" را برنامه دوران ریاست جمهوریش نمود. شاهنشاه ایران محمدرضا شاه پهلوی بزرگترین مبارز حقوق بشر در ایران که برزگران را از بندگی آزاد ساختند و زنان ایران را از زندان بیرون کشیدند، سیاست جیمی کارتر را خوش آمد گفتند و اعلیحضرت برنامهای برای نهادینه ساختن دموکراتی و حقوق بشر در ایران را پایه نهادند. در سال ۲۵۳۶ شاهنشاهی قراربود که بنیان حزبهای سیاسی آزاد شود، آزادی برقراری هر گونه گردهمایی داده شود، سانسور از میان برداشته شود و انتخابات آینده مجلس شورای ملی آزاد و با بودن حزبهای گوناگون انجام یابد. این برنامهها با فرنام "فضای باز سیاسی " دنبال شد. به سازمان اطلاعات و امنیت کشور آگاهی داده شد که در همه فعالیتها و دستگیری خائنین به میهن را بسیار با دقت انجام دهند. دولت ایران بازرسان "صلیب سرخ بین المللی" را به ایران فراخواند تا از زندانها دیدن کنند. دولت ایران هم چنین نمایندگان "سازمان عفو بین الملل" را نیز به ایران فراخواند تا درباره "حقوق بشر" و "حقوق بشر در ایران" گفتگو کنند. دست آورد این گفتگوها، رفرم در دادگستری بود. اگر زمانی کسی دستگیر شد در درازای ۲۴ ساعت میباید در برابر رییس دادگاه قرار بگیرد تا رییس دادگاه تصمیم بگیرد که آن شخص در زندان بماند یا با ضمانت آزاد شود و یا آزاد شود. هر کسی که دستگیر شود باید بتواند وکیل شایسته برای خود انتخاب کند. زندانیان سیاسی در برابر دادگاه عادی محاکمه شوند و نه در برابر دادگاه نظامی. ورود به همه دادگاهها برای همگان آزاد شود.
سالروز جشن مشروطه ۱۴ امرداد ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی،[۲] شاهنشاه در سخنرانی خود درباره "دمکراتی" و "حقوق بشر در ایران" گفتند و روشن ساختند که ما از غرب دموکراتی وارد نمیکنیم بلکه ما جامعه خود را آن اندازه گسترش میدهیم و بر پایه تجربیات تاریخی خود و جامعه ویژه ایران دموکراتی شایسته خود را برقرار میسازیم.
برای نشان دادن "دگرگونی" جمشید آموزگار در روز ۳ شهریور ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی به نخست وزیری برگزیده شد.[۳]
واکنشها به تغییرات در دولت از سوی گروهها ناهمگون بود. اپوزیسیون مانند جبهه ملی نشستهایی برای اعتراض سازمان دادند تا انتقادهای خود را به دولت نشان دهند، با شگفتی دیدند که کسی به دنبال آنان نیامد، پلیسی وجود نداشت. نویسندگان و چامه سرایان با انستیتو گوته وابسته به سفارت آلمان، چامه خوانی برای دو هفته سازمان دادند و در این شبهای چامه خوانی، چامههای انتقادی علیه دولت خوانده شد. باز هم پلیس به دنبالشان نیامد. سپس علی اصغر حاج سید جوادی نامه گشادهای به پیشگاه اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی نوشت و از دولت انتقاد کرد و خواستار رفرم شد. باز هم از پلیس خبری نشد. این واقعیت نشان میدهد که ادعاهای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که ایران دیکتاتوری و شاه جلاد است و هر مخالف سیاسی بی درنگ دستگیر و زندانی میشود، دروغ بزرگی بیش نبود. هواداران خمینی که پهنه را باز دیدند، پا فراتر نهادند. آیت الله محمد طالقانی به هواداران دستور داد که ما باید درخواستهای بیشتر و بالاتر دیگر بکنیم، برای این کار طالقانی سرنگونی حکومت را خواستار شد. این بار پلیس برای نگاهبانی از امنیت کشور آماده شد، طالقانی به دادگاه برده شد و در برابر دادگاه گفت که اینجا ما رفرم نمیخواهیم بلکه انقلاب برای سرنگونی حکومت را خواستاریم. دادگاه طالقانی را به ۱۰ سال زندان محکوم کرد.
در این زمان خمینی پس از مرگ پسرش مصطفی، به اپوزیسیون اسلامی یعنی هواداران خود را آگاه ساخت که گامهای بعدی چه خواهند بود. خمینی به هوادارانش گفت که اپوزیسیون جبهه ملی به دولت نامه مینویسند، شما نیز باید چنین نامههایی بنویسید و این نامهها میباید از سوی صدها تن از روحانیون دستینه شود. این نامهها را به من برسانید من آنها را در خارج از ایران پخش خواهم کرد. هر چه را که میاندیشید که از آن باید انتقاد شود بنویسید. این امکانی است که ما نباید از دست بدهیم. من بسیار نگران هستم که این مرد کوچک با امریکاییان توافق کند. شاه نباید موفق شود و نباید بتواند موقعیتش را پایدار سازد. این بار مانند بارهای دیگر نیست، اگر شاه با این سیاست رفرم پیروز شود، اسلام آسیب خواهد دید.
با این توصیههای روشن بود که آیین عزاداری برای پسر خمینی نباید تنها سوگواری باشد باید گردهمایی سیاسی شود. برای اینکه مردم را علیه شاهنشاه برانگیزانند، شایعه پراکنی شد که مصطفی با مرگ طبیعی نمرده است بلکه ساواک وی را کشته است. با وجود همه کوششهای خمینی، عزاداران آرام ماندند. از سوی دیگر، نامیدن خمینی به "امام خمینی" میان آیت اللهها سبب خشم شد. روحانیون درجه یک اعلام داشتند که اگر خمینی "امام" است آنان به این فعالیتهای سیاسی نخواهند پیوست. پس از آنکه هواداران خمینی دیدند که آنگونه که آنان سوگواری برای مصطفی خمینی برگزار کردند، مردم را نمیتوانند به سوی بکشند، بدین روی برای روز چهلم مرگش فهرست درخواستها از دولت را خواندند و پس از آن گروهی را فرستادند تا دکانها را ویران کنند، به پلیس یورش برند تا به دستگیری شماری بیانجامد. این سیاست موفقیت به دنبال داشت زیرا که مردم گروه گروه به خمینی چیان پیوستند.
اکنون برای هواداران خمینی روشن بود که تظاهرات بعدی میبایستی به زد و خورد خیابانی بیانجامد و بهتر است که چند تن نیز کشته شوند.
ایران و استعمار سرخ و سیاه
در روز ۱۷ دی ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی در روزنامه اطلاعات مقالهای با فرنام ایران و استعمار سرخ و سیاه به چاپ رسید.[۴] چاپ این مقاله همان فرصت طلایی بود که خمینی چشم به راه آن نشسته بود. در روز ۱۸ دی ماه صدها تن از هواداران خمینی به خیابانهای شهر قم ریختند، بانکها را به آتش کشیدند و مردمی که در خیابانها بودند را کتک زدند و آنان را جاسوسان دولت خواندند. سپس به بازار قم رفتند و بازاریان را تهدید کردند که مغازههای خود با ببندند. تظاهرکنندگان به سمینارهای آیت اللههای دیگر در قم ریختند و شاگردان و آیت الله را تهدید کردند که همه باید تعطیل کنند. برای روز پسین هواداران خمینی با آیت اللههای قم توافق کردند که سمینار نباشد و شاگردان به تظاهرکنندگان بپیوندند ولی تظاهرات باید آرام باشد، یورش به مردم و بانکها و دکانها نباید انجام شود. روز ۱۹ دی ماه تظاهرات در خاموشی به سوی مرکز شهر قم به راه افتاد. در نزدیکی پاسگاه پلیس، برای نگاهبانی از پاسگاه، پلیسها سپری از خود درست کرده بودند و کنارهم ردیف ایستاده بودند تا کسی نتواند وارد پاسگاه شود. تظاهرکنندگان و پلیسها با آرامش در برابر یکدیگر ایستاده بودند. سپس تظاهرکنندگان به پراندن سنگ به سوی پلیسها و پاسگاه پلیس و ساختمانهای پیرامون پرداختند. پلیس اعلام کرد که تظاهرات به پایان رسیده است و تظاهرکنندگان میباید به خانه بازگردند و خواستند که سنگ پرانان را دستگیر نمایند. ناگهان تظاهرکنندگان با چماق و سنگ به پلیس یورش بردند و زد و خورد میان تظاهرکنندگان و پلیس آغاز شد. در این گیرودار ۵ تن به زمین افتادند و زیر پای دیگران آسیب فراوان دیدند و به سبب زخم هایشان درگذشتند. سازماندهان این تظاهرات شایعه پراکندند که بیش از ۱۰۰ کشته برجای مانده است و چند روز بعد شمار کشته شدگان را به ۳۰۰ تن رساندند. اعلامیههایی بی درنگ از سوی خمینی چیان با فرنام "کشتار قم" به چاپ رسید و پخش شد که در آن آورده شده بود که این کشتار دلیل دیکتاتور بودن شاه است و این تاتر دموکراتی و فضای آزاد و انتخابات با حزبهای گوناگون دروغی بیش نیست.
بسیاری پرسیدند برای چه تظاهرات انجام شد؟ خمینی چیان نیز داستانی برای کشتار قم اختراع کردند که در روزنامه اطلاعات مقالهای نوشته شده است که در آن گفته است خمینی هم جنس باز است و همسرش فاحشه خیابانی است و اینکه خمینی کتاب مذهبی ننوشته است بلکه شعر گفته است. با این رخداد، خمینی چیان خود را مخالفان شماره یک شاهنشاه به مردم فروختند. آنان به اپوزیسیون سیاسی جبهه ملی نشان دادند که گردهمایی اعتراضی فایدهای ندارد. آنان به نویسندگان و چامه سرایان نشان دادند که خواندن چامه و نوشتن نامه به دولت فایدهای ندارد. بلکه میتوان تنها از خشونت که به دستگیری و کشته شدن بیانجامد بهره گرفت. این کشته شدگان را میتوان به عنوان "شهید" علیه شاه و دیکتاتور و برای "آزادی" و "عدالت" فروخت و خمینی تنها یک رهبر مذهبی نیست بلکه او رهبر مبارزه برای به دست آوردن آزادی و عدالت است. با هر تظاهراتی و با هر کشته نوینی، به شمار هواداران خمینی افزوده خواهد شد. اگر نه تنها در قم بلکه در سراسر ایران تظاهرات با کشته انجام شود، سپس همه ایران به پشتیبانی از خمینی برخواهند خاست. این انگاشت از سوی هواداران خمینی در سراسر ایران در سالهای ۲۵۳۶ شاهنشاهی و ۲۵۳۷ شاهنشاهی به اجرا گذاشته شد.
کنفرانس گوادالوپ
برای روز نخستین کنفرانس ۵ ژانویه ۱۹۷۹ برابر با ۱۵ دی ۱۳۵۷ پرزیدنت کارتر درباره وضعیت سیاسی در سراسر جهان سخنرانی کرد. سنگینی سخنرانی کارتر بیشتر بر روی جمهوری حلق چین بود. در ساعات پس از نیمروز، گفتمان درباره گفتگوهای محدود نمودن سلاحهای راهبردی[۵] آغاز شد. که این به بستن قرارداد میان امریکا و شوروی در ۱۸ ژوئن ۱۹۷۹ انجامید، که در آن لئونید برژف و جیمی کارتر قرارداد سالت ۲ را دستینه کردند.
در دومین روز کنفرانس در ۶ ژانویه گفتگوها درباره "سالت" دنبال شد. پس از نیمروز درباره "ایران" گفتگو شد. گام نخست قرار شد که هر یک از این ۴ سران کشور، هر یک پیش بینی خود را درباره وضع در ایران به آگاهی دیگران برسانند. نخستین سخنران صدراعظم آلمان غربی "هلموت اشمیت " بود. وی درباره ایران گفت که آلمان همکاری نزدیک اقتصادی با ایران دارد و دولت آلمان نگران است که اگر تغییر رژیم پیش بیاید، به اقتصاد آلمان زیان وارد خواهد آمد ولی اگر چنین شود، اقتصاد آلمان میتواند این زیانها را تحمل کند.
سپس نوبت به جیمی کارتر داده شد. جیمی کارتر گفت که او به شاهنشاه ایران پیشنهاد داده است که یک دولت نظامی بر سر کار آورد و شاه ایران ژنرال غلامرضا ازهاری را به نخست وزیری برگزید.[۶] کارتر فراتر رفت و گفت که برداشت او این است که دولت نظامی ژنرال ازهاری شکست خورد و او بر این عقیده است که دیگر شاه ایران را نمیتوان نگاه داشت. کارتر افزود که وی تلگرامی پیش از کنفرانس گوادالوپ به اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی فرستاده است که امریکاییان اگر دولتی با نخست وزیری شاپور بختیار بر سر کار آید، آن دولت را پشتیبانی خواهند کرد. کارتر افزود که او در این تلگرام از شاه ایران دعوت کرده است که اگر شاه ایران ناچار به بیرون رفتن از ایران برای زمانی نامعلوم شود، در ایالات متحده امریکا به عنوان میهمان خوش آمده است و دولت امریکا برای نگاهبانی از جان و امنیت شاه ایران و خانواده سلطنتی آماده است. کارتر افزود که در این تلگرام از اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی خواست است که اگر زمانی شاهنشاه از ایران بیرون میآیند با ژنرالهای ارتش شاهنشاهی گفتگو نمایند که آنان در ایران بمانند.
یک روز پیش از برگزاری کنفرانس گوادالوپ در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ جیمی کارتر برآن شد که ژنرال رابرت هویزر[۷] را با وظایف ویژهای به ایران بفرستد. ژنرال هویزر میبایستی که:
- از بیرون رفتن ژنرالهای ایران پس از رفتن شاه از ایران جلوگیری کند.
- ژنرالها را متقاعد کند که نخست وزیر آتی (شاپور بختیار) را پشتیبانی نمایند.
سومین سخنران این کنفرانس پرزیدنت فرانسه والری ژیسکاردستن بود. ژیسکاردستن گفت که او بسیار شگفت زده است که کارتر پیش از این کنفرانس خودش تصمیم گرفته است که شاه ایران را دیگر پشتیبانی نکند، پس چرا زمانی که تصمیمها گرفته شده است به برگزاری کنفرانس دست زده است؟ ژیسکاردستن هم چنین با اشاره به گزارش میشل پونیاتوفسکی[۸] کرد که پونیاتوفسکی فرستاده ویژه کارتر با شاه ایران در تهران دیدار کرده است و به گزارش وی شاه ایران کاملا بر اوضاع استوار است، البته بسیار اندوهگین، خسته و دلسرد و ناامید است ولی شاه بسیار اوضاع ایران را به خوبی بررسی میکند و به گفته شاه ایران "در ایران یک جنبش نیرومند دینی به راه افتاده است که از دیر زمان جنگ پیوسته میان روحانیون شیعه و سامانه پهلوی است و این پیکار یرای این است که کدام سو نیرومندتر است و چنین است وضعیت در ایران". ژیسکار دستن گفت که به عقیده وی اگر اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را پشتیبانی کنیم میتوان اوضاع را در ایران استوار و پایدار ساخت و شاهنشاه میبایستی که به رفرمهای خود در چارچوب انقلاب شاه و مردم ادامه دهد. در این هنگام جیمی کارتر سخنان ژیسکاردستن را برید و گفت: من! به آگاهی شما می رسانم که در ایران وضعیت باید چگونه پیش برود. مرکز قدرت در ایران ارتش شاهنشاهی ایران است، همه ژنرالهای ایران به غرب گرایش دارند و بیشتر آنان در امریکا دورههای نظامی خود را دیدهاند. ارتش شاهنشاهی ایران قدرت را به دست میگیرند و اوضاع را در ایران آرام خواهند کرد.
ژیسکاردستن در پاسخ به کارتر گفت: در ایران دو قدرت سیاسی وجود دارند، یکی ارتش و دیگری ملایان. زمانی میتوان به وضعیت پایداری رسید زمانی که این دو گروه با یکدیگر گفتگو کنند و در کنار هم قدرت را به دست بگیرند.
سرانجام نخست وزیر بریتانیا کالاهان رشته سخن را به دست گرفت و گفت: بر پایه گزارشهای رسیده به وی، شاهنشاه برآن است که از ایران بیرون رود. کالاهان ادامه داد که وی بر این عقیده است که با کشورهای عربی نیز گفتگو شود و عقیده آنان نیز پرسیده و بررسی شود و دولت نوین در ایران با همسایگان عرب دشمنی نخواهد کرد.
با پایان دور نخست این گردهمایی، جیمی کارتر پاسخ به سه پرسش را از همه خواست.
- آیا ایالات متحده امریکا با خمینی گفتگو برقرار کند؟
- آیا بهتر این است که ایالات متحده امریکا از کودتای نظامی پشتیبانی کند؟
- برای چه زمانی ایالات متحده امریکا از دولت بختیار پشتیبانی کند؟
والری ژیسکاردستن، هلموت اشمیت و کالاهان نتوانستند پاسخ روشنی به این پرسشها بدهند. به جای این پرسشها، پرسش فراهم کردن نفت در گیتی به میان آمد. همه با هم توافق داشتند که بهای نفت به سبب بحران در ایران افزایش خواهد یافت. تولید نفت ایران پیش از ناآرامیها در کشور ایران ۴،۵ میلیون بشکه در روز بود. در زمان ناآرامیها در ایران، تولید نفت به ۲۵۰،۰۰۰ بشکه به روز رسید. قرار شد که با دولت عربستان سعودی گفتگو شود تا آنان تولید نفت خود را افزایش دهند تا جایگزین تولید نفت ایران بشود. دو کشور اسراییل و افریقای جنوبی، دو کشوری بودند که از ایران نفت میخریدند و با ناآرامیها در ایران، دچار دشواریهای فراوانی شدند. افریقای جنوبی ۹۰٪ از نفت خود را از ایران میخرید و اسراییل ۶۰٪ از نفت مورد نیاز خود را از ایران وارد میکرد. افریقای جنوبی برای دوسال نفت ذخیره کرده بود ولی اسراییل ذخیره نفتی نداشت. قرار بر این شد که در این اوضاع درهم، اسراییل از مکزیکو و انگستان نفت نورد نیاز کشور را فراهم نماید.
موضوع مورد گفتگوی دیگر، امینت عربستان سعودی بود. نخست وزیر انگلستان کالاهان گفت که امکان سرنگونی پادشاهی سعودی از سوی فلسطینیها میرود. جیمی کارتر گفت که او خطری برای عربستان نمیبیند، یکم میان عربستان سعودی و مصر پیوندهای نزدیکی وجود دارد و ارتش مصر برای برقراری امنیت در عربستان سعودی به آن کشور لشکر خواهد کشید. دوم اینکه در امریکا صد هزار سرباز به حال آماده باش هستند که هر گاه نیازی به آنان شد، بی درنگ سه سوی عربستان سعودی پرواز کنند.
در روز سوم کنفرانس درباره وضعیت سیاسی در ترکیه، جنوب شرقی آسیا و افریقا گفتگو شد. سپس شرکت کنندگان در کنفرانس گوادالوپ برآن شدند که هیچ تصمیمی گرفته نشود و از آنجا که گفته شد که کنفرانس گوادالوپ غیر رسمی است هیچ گونه اعلامیهای درباره کنفرانس به روزنامهها داده نشود.
هم زمان با کنفرانس گوادالوپ
در روز ۴ ژانویه ویلیام سالیوان[۹] سفیر امریکا در تهران به کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شرفیاب شد. سالیوان به آگاهی شاهنشاه رسانید که دولت امریکا برنامه دارد که با خمینی مستقیم به گفتگو بنشیند. شاهنشاه گفتند که ایشان مخالفتی ندارند اگر دولت امریکا میخواهد که با خمینی تماس برقرار سازد. پس از گفتگوی سالیوان با شاهنشاه، سالیوان تلفنی گفتگوهای خود را با اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی به آگاهی سایروس ونس وزیر خارجه امریکا[۱۰] که در این زمان در گوادلوپ بود رسانید. سایروس ونس گروهی از سفیران پیشین امریکا به ریاست تئودور ال. الیوت را برگزیده بود تا به پاریس پرواز کنند و با خمینی به معامله بنشینند. تئودور الیوت زبان پارسی را خوب میدانست و او قرار شد که خمینی را متقاعد کند که در فرانسه بماند تا شاپور بختیار زمان بیابد و کشور را آرام سازد و اقتصاد را دوباره به راه اندازد. ولی از آنجا که سران کشورها نتوانستند با یکدیگر توافق کنند که امریکا نخست با خمینی از در معامله درآید و یا فرانسه، سفر این گروه از میان برداشته شد.
سه روز پس از کنفرانس گوادالوپ جیمی کارتر تلفنی به آگاهی پرزیدنت فرانسه ژیسکاردستن رسانید که او موافق است که نخستین گام را فرانسویان در معامله با خمینی بردارند. سایروس ونس نیز به آگاهی سالیوان در تهران رسانید که فرانسویان با خمینی به گفتگو خواهند نشست. بی درنگ سالیوان از زور عصبانیت فریاد کشید و گفت که او در تهران با خمینی چیان تماس برقرار کرده است و او آرشیتکت پیوند نوین ایران و ایالات متحده امریکاست و کارتر نمیتواند او را از گفتگو و معامله با خمینی چیان بازدارد و فرانسویان نباید در این کار مداخله کنند. جیمی کارتر از سوی دیگر نیز از خودرایی سالیوان خشمگین شد که بدون آگاهی وی با خمینی چیان به گفتگو نشسته است، بدین روی کارتر بی درنگ به سالیوان دستور داد که به واشنگتن برگردد. سایروس ونس میانجیگری کرد و جیمی کارتر را آرام نمود و سالیوان در پست خود در تهران ماند.
در روز ۷ دی ماه ۱۳۵۷ فرمان نخست وزیری بختیار داده شد و شاپور بختیار به گردآوری کابنیه و نوشتن برنامه نخست وزیری اش پرداخت.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]
در روز ۲۴ دی ماه ۱۳۵۷ برابر با ۱۴ ژانویه ۱۹۷۹ جیمی کارتر برآن شد که سالیوان در تهران بماند و وارن سیمرمَن[۱۵] مشاور سیاسی سفارت امریکا در فرانسه با ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو تماس بگیرد. ابراهیم یزدی درباره گفتگویش با سیمرمن در مصاحبهای در سال ۲۰۰۸ میلادی چنین گفت:
- برداشت من از گفتگو با سیمرمن این بود که امریکاییان از آنچه در ایران میگذرد آگاهی ندارند. به باور من، امریکاییان میپنداشتند که شاه میتواند بر سر قدرت بماند. هر گونه تغییری یا رفرمی میتواند زیر رهبری شاه انجام پذیرد. امریکاییان نگران این بودند که اگر شاه از ایران بیرون برود یک خلاء قدرت پیدا خواهد شد و آنها از خود میپرسیدند که چه کسی این خلاء را میبایستی پُر نماید. سپس امریکاییان تصمیم گرفتند که شاه از ایران باید بیرون رود و شاپور بختیار نخست وزیر شود. ارتش شاهنشاهی باید که در انقلاب شرکت نماید و در درازای انقلاب برای خود نقشی بیابند. برژینسکی[۱۶] مشاور امنیتی کارتر بر این عقیده بود که پس از بیرون رفتن شاه از کشور ایران، از به قدرت رسیدن کمونیستها در ایران تنها زمانی میشود جلوگیری کرد که ارتش و ملایان با یکدیگر همکاری کنند. برژینسکی باور داشت که ملایان ضد کمونیست هستند و ارتش شاهنشاهی نیز ضد کمونیست آموزش دیده است. ملایان میتوانند مردم را برانگیزانند و به خیابانها بیاورند و ارتش میتواند آشوبها را سرکوب کند. همکاری میان ارتش و ملایان میتواند، جلوی به قدرت رسیدن کمونیستها را بگیرد. امریکاییان عقیده داشتند که ارتش شاهنشاهی پس از پیروزی انقلاب، سهم خود را از قدرت سیاسی بگیرند ولی زمانی میتوانند سهیم باشند که در انقلاب شرکت کنند.
در گفتگوی میان وارن سیمرمن و ابراهیم یزدی و خطر به دست گرفتن قدرت از سوی کمونیستها از واقعیت به دور نبود. در ۲۱ دی ماه ۱۳۵۷ سه روز پیش از گفتگو میان وارن سمیرمن و ابراهیم یزدی سفارت شوروی در امریکا اناتولی فیودورویچ دوبرینین[۱۷] سفیر آلمان غربی در واشنگتن برن فون اشتادن[۱۸] را ناهار به منزل خود فراخواند. دوبرینین درباره دستاوردهای کنفرانس گوادالوپ از سفیر آلمان پرسشهایی کرد و گفت آنچه که به ایران مربوط میشود، نخست به قرارداد دوستی میان ایران و شوروی که در سال ۱۹۲۱ بسته شده است برگردید. این قرارداد به شوروی اختیار میدهد که اگر زمانی ایران از سوی کشور سومی مورد تجاوز قرارگیرد، ارتش شوروی وارد ایران خواهد شد. اگر غرب حمله نظامی به ایران بکند، ارتش شوروی نیز به ایران حمله خواهد کرد. این آگاهی که به سفیر آلمان غربی در واشنگتن داده شد، سفیر آلمان غربی آن را به دولت آلمان غربی گزارش کرد و دولت آلمان غربی نیز به دولت آمریکا گزارش داد. یعنی حمله نظامی امریکا به ایران انجام ناپذیر بود. پس از هشدار سفیر شوروی و اینکه از سوی امریکا و غرب حملهای به ایران به هیچ روی انجام نخواهد شد، از سوی کمونیستهای ایران که پیرامون خمینی در فرانسه بودند به آگاهی وی رسانده شد.
شاهنشاه ایران محمدرضا شاه پهلوی آریامهر ارتشبد عباس قره باغی را به ریاست ستاد بزرگ ارتشداران برگزیدند. در روز ۲۳ دی ماه ۱۳۵۷ با موافقت اعلیحضرت شاهنشاه ۹ تن به ریاست سیدجلال تهرانی برای شورای سلطنت برگزیده شدند: ۱. شاپور بختیار نخستوزیر ۲. محمد سجادی رییس مجلس سنا ۳. جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی ۴. سید جلال تهرانی سناتور پیشین ۵. محمدعلی وارسته وزیر دارایی پیشین ۶. عبدالله انتظام رییس هیات مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران ۷. علیقلی اردلان وزیر دربار شاهنشاهی ۸. علیآبادی دادستان پیشین کل کشور و ۹. ارتشبد عباس قرهباغی رییس ستاد بزرگ ارتشداران. شورای سلطنت نخستین نشست خود را در روز یکشنبه ۲۴ دی ماه ۱۳۵۷ در کاخ نیاوران برگزار کرد.
مجلس شورای ملی در جلسه روز سه شنبه بیست و هفتم دی ماه ۱۳۵۷ پس از طرح برنامه دولت و استماع بیانات آقای نخست وزیر و موافقت بااجرای متن برنامه به اکثریت ۱۴۸ رأی از ۲۰۵ نفر عده حاضر، به دولت آقای شاپور بختیار ابراز رأی اعتماد نمود..[۱۹]
در روز ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ اعلیحضرت همایون شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشداران به همراه علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی از فرودگاه مهرآباد تهران را ترک کردند.
در این زمان که شاهنشاه ایران را ترک کردند وضعیت سیاسی بدین قرار بود:
- جیمی کارتر پنداشت که شاهنشاه و شهبانو به امریکا پرواز خواهند کرد.
- اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی بر پایه قانون اساسی مشروطه شورای سلطنت را تشکیل دادند که در زمانی که ایشان در ایران نیستند وظایف شاهنشاه را بر عهده گیرند.
- شاهنشاه درخواست اوپوزیسیون را پذیرفتند و فرمان نخست وزیری شاپور بختیار را دادند و کابینه و برنامه شاپور بختیار از مجلس شورای ملی رای اعتماد گرفت.
- ژنرالهای نیروی زمینی، نیروی هوایی و نیروی دریایی به فرمادهی ارتشبد عباس قره باغی هر روز با ژنرال هویزر دیدار داشتند تا برنامه پشتیبانی از شاپور بختیار را بریزند و اگر آشوب در کشور بیشتر شد، آرامش و امنیت را برقرار سازند.
- ویلیام سالیوان و همکارانش در ایران با آیت الله سید محمد بهشتی سخنران آیت الله خمینی در تماس تنگا تنگ بودند.
وضعیت ایران پس از کنفرانس گوادالوپ
کابینه بختیار کار خود را آغاز کرد و بختیار سخنرانی رسایی در تلویزیون ملی ایران انجام داد و مردم ایران را به آرامش فراخواند. سه روز پس از پرواز اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران در روز ۲۹ دی ماه نخستین تظاهرات بزرگ در تهران از سوی آشوب گران و همدستان خمینی در تهران برگزار شد. تظاهرات با شعار اینکه "ارتش برادر ماست" به راه افتاد. تظاهرکنندگان به سربازان گل میدادند و در لوله تفنگ هایشان شاخه گلی فرو میبردند. با این تظاهرات، خمینی آن بخش از سناریویی که در کنفرانس گوادالوپ میان کارتر، اشمیت، ژیسکاردستن و کالاهان ریخته شده بود به اجرا درآورد. در گوادالوپ گفته شد که دو قدرت در ایران وجود دارند، روحانیون و ارتش. جیمی کارتر میخواست که این دو گروه با یکدیگر همکاری کنند. با شعار "ارتش برادر ماست" تظاهرکنندگان دست دوستی به سربازان دادند و سربازان شاخههای گل را گرفتند و همه یکدیگر را در آغوش کشیدند و برادر شدند. پس از این تظاهرات، دگرگونی سیاسی همان راهی را پیش گرفت که در کنفرانس گوادالوپ برنامه اش ریخته شد بجز دو نکته در سناریو راه دیگری پیش گرفت.
نخستین کجروی در تظاهرات پیش آمد و آن شعارهایی مانند "خدا قرآن خمینی" بود که تظاهرکنندگان این شعار را جایگزین "خدا شاه میهن" کردند. دومین نکته که از سناریوی گوادالوپ منحرف شد این بود که سیمرمن و سالیوان نتوانستند بازگشت خمینی به ایران را فراافکنند، آنان کوشش داشتند که خمینی پس از چند ماهی به ایران وارد شود تا شاپور بختیار زمان داشته باشد پوزیسیون نخست وزیری اش را پایدار کند. ولی برای خمینی آشکار بود که باید هرچه زودتر وارد ایران شود و از این تهیگی (خلاء) سوءاستفاده کند. در این زمان بهشتی و همدستانش با ارتش و شهربانی گفتگو کردند که آنها امنیت ورود خمینی را خود به گردن میگیرند. ارتش و شهربانی پذیرفتند و در روز ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ خمینی و همدستانش با هواپیمای اریر فرانس در فرودگاه مهرآباد تهران فرود آمدند. خمینی خواست که پس از ورودش به بهشت زهرا برود ولی به سبب انبوه پیشبازکنندگان، ممکن نبود. بدین روی به دستور ارتشبد قره باغی ارتش شاهنشاهی ایران هلیکوپترهایی به فرودگاه مهرآباد فرستاده شد و خمینی و همدستانش را با هلیکوپتر ارتش شاهنشاهی ایران به بهشت زهرا بردند.
در گورستان بهشت زهرا سِن تاتری برپا شده بود، دوربینهای تلویزیون ملی ایران برای پخش مستقیم برنامه کارگذاشته بودند و تماشاچیان دست چین شده در گورستان ایستاده، چشم به راه رسیدن خمینی. خمینی سخنرانی اش را آغاز کرد که در آن مو به مو برنامه سیاسی ایران را برای مردم ایران گفت:[۲۰]
- به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.
- چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است
- چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، میتوانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا، سلطنت قانونی نیست
- این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند؟ یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است
- محمد رضا پهلوی، این خائن خبیث … رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستانهای ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است؛ که اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سالهای طولانی با همت همه مردم،
- به اسم این که ما میخواهیم زراعت را، دهقانها، را دهقان کنیم تا حالا رعیت بودهاند و حالا ما میخواهیم دهقانشان کنیم اصلاحات ارضی درست کردند اصلاحات ارضیاشان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که به کلی دهقانی از بین رفت، به کلی زراعت ما از بین رفت
- فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که الان جوانهای ما تحصیلاتشان در اینجا، تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبتها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شدهاست به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین بردهاست این آدم.
- مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاءاللهاست. برای چه، سینمای ما مرکز فحشاست
- مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشاندهاست. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما میدانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیدهاند
- معنویات ما را بردند اینها. دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم. دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم. شما را به مقام انسانیت میرسانیم. اینها شما را منحط کردند. اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است. ما هم دنیا را میآباد میکنیم و هم آخرت را
- برای اینکه آزادی میخواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر میتوانستند حرف بزنند، نه امام جماعت میتوانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد
- من دولت تعیین میکنم، من تو دهن این دولت میزنم، من دولت تعیین میکنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم
- یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما میگوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست
- اینها میخواهند برش گردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند میکشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جایی که هستش، روابط دارند درست میکنند، میخواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود
درباره اقتصاد و دادگستری
- ما پس از این راجع به بانکها هم طرحهایی داریم که از وضع رخوت بار برگردد. از این وضع استعماری برگردد. ما باید تمام این کاخهای وزارت خانه را، وزارت خانهها را، که میلیونها، میلیاردها مال ملت درش خرج شدهاست. اینها باید تبدیل بشد به یک چیز معتقد اسلامی، اینها فرم خارجی است، فرم اجنبی است. فرم طاغوت است. در دادگستری کاخ درست شدهاست. لکن دادگستری نیست. دادخواهی نیست. فقط کاخ است. بانکها به تدریج باید بشد و ربا به کلی قطع بشد. من باید به مصادر امور بگم که اخلال کنند. که اینقدر ضعف نفس بخرج ندید. دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید. بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم. دادگستری ما دادگستری غربی باشد. قوانین ما قوانین غربی باشد. اینقدر ضعیف النفس نباشید. اینهایی که فرم غربی را به فرم الهی ترجیخ میدهند. اینها از اسلام اطلاع ندارند. اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای اینکه اسلام را نشناختهاند، نمیفهمند چی میگن. ما مبارزه با فساد را با دایره امربه معروف و نهی از منکر که یک وزارت خانه مستقل، بدون پیوستگی به دولت. با یک همچنین وزارت خانهای که تاسیس خواهدشد انشاءالله، مبارزه با فساد میکنیم. فحشا را قطع میکنیم. مطبوعات را اصلاح میکنیم. رادیو را اصلاح میکنیم. تلویزیون را اصلاح میکنیم. سینماها را اصلاح میکنیم. تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات، تبلیغات اسلامی. وزارت خانهها، وزارت خانههای اسلامی. احکام، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم. خوف از اینکه غرب نمیپسندد نمیکنیم. غرب ما را خوار کرد. غرب روحیات ما را از بین برد. ما را غرب زده کردند. ما غرب زدگی را میزداییم. تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده. تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نظرات باطله غربی را خواهیم زدایید. ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم.
- در ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد. آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد. باید آرمهای اسلامی باشد. از همه وزارت خانهها، از همه ادارات، باید این شیر خورشید منحوس قطع بشد. علم اسلام باید باشد. آثار طاغوت باید برد. اینها آثار طاغوت است. این تاج، آثار طاغوت است. آثار اسلام باید باشد. نه آثاری که تمدن است. آقا بیدار باشید. ملت بیدار باش. ملت بیدار باش. آقا بیدار باشید. کم کم شما را دوباره نکشانند آنجا. از الان، از الان باید این مسائل حل بِشَد.
برنامه خمینی درباره ارتش
- و من باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که میکنم این است که ما میخواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت میکشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، میخواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد شما نمیخواهید مستقل باشید؟ آقای سرلشکر شما نمیخواهید مستقل باشید؟ شما میخواهید نوکر باشید من به شما نصحیت میکنم که بیایید در آغوش ملت، همان که ملت میگوید بگویید، ما باید مستقل باشیم، ملت میگوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیایید، ما برای خاطر شما این حرف را میزنیم، شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید "ما میخواهیم مستقل باشیم، ما نمیخواهیم این مستشارها باشند" ما که این حرف را میزنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوانهای ما را بریزید که چرا میگویید من باید مستقل باشم ما میخواهیم تو آقا باشی
- و اما تشکر میکنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجهدارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهایی که در اصفهان و در همدان ...
- والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ میکنیم
یک روز پس از سخنرانی خمینی در روز ۱۳ بهمن ماه، میان نمایندگان وزارت پدافند ملی ایران و اریک فون ماربُد[۲۱] از وزارت دفاع امریکا موافقت نامهای دایر بر سازماندهی نوین ارتش شاهنشاهی و پایان به همکاریهای نظامی میان دو کشور به دستینه شد. بر پایه این موافقتنامه، کارشناسان و مشاورین نظامی امریکایی آغاز به بیرون رفتن از ایران نمودند و بازگرداندن اسلحههای بسیار مدرن نظامی امریکا از ایران به امریکا. در واقع سفر ماربد به ایران برای گرفتن سفارشهای نظامی نوین بود ولی پس از بازگشتن خمینی به ایران و رویدادهایی که در آن هفته پیش آمده بود، پایان دادن به همکاری نظامی دستینه شد. ۱۴ بهمن ماه اریک فون ماربد و ژنرال هویزر ایران را ترک کردند. از این روز ارتش شاهنشاهی به حال خود گذاشته شد.
در روز ۱۶ بهمن ماه ۱۳۵۷ خمینی مهدی بازرگان را نخست وزیر نامید.
در روز ۲۰ بهمن ماه ۱۳۵۷ نیروی هوایی به گارد شاهنشاهی یورش برد و شماری از افسران گارد شاهنشاهی را کشتند.
۲۱ بهمن ماه ۱۳۵۷ در تهران حکومت نظامی شد و شاپور بختیار ژنرالهای ارتش را به دفتر خود در کاخ نخست وزیری فراخواند. پنج ژنرال به دیدار نخست وزیر بختیار رفتند و دیدند که وی فرتور شاهنشاه را از دفتر خود بیرون انداخته و ریر فرتور محمد مصدق قاجاری مغول نشسته است. شاپور بختیار تنها دو صندلی در دفتر خود گذاشته بود با آنکه میدانست پنج ژنرال ارتش شاهنشاهی برای گفتگو درباره همکاری و نجات کشور به دیدار او خواهند آمد. بختیار پشت میز خود نشست و بسیار سرد و بی ادبانه با ژنرالها برخورد کرد و ژنرالها ایستاده با وی چند دقیقه گفتگو کردند و ناچار رفتند.
در روز ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ ارتش شاهنشاهی "بی طرفی ارتش " را درباره نخست وزیر بودن شاپور بختیار و یا مهدی بازرگان به آگاهی رساند. بی طرفی ارتش نشانی برای آشوبگران مسلح پشتیبان خمینی شد. یک گروه روانه کاخ نخست وزیری شدند و شاپور بختیار با هیلکوپتر فرار کرد. در تبریز افراد مسلح به سفارت امریکا در تبریز یورش بردند. در سراسر کشور نا امنی چیره شد و با "بی طرفی ارتش" سامانه مشروطه شاهنشاهی ایران به دست آشوبگران پشتیبان خمینی افتاد. با نامیدن مهدی بازرگان نخست وزیر، خمینی نقش شاهنشاه ایران در قانون اساسی مشروطه را بازی کرد.
هفتاد و دو سال پس از آنکه محمد علی شاه قاجار پذیرفت که دولت ایران قدرت خود را از ملت ایران میگیرد و به مجلس شورای ملی نوشت که "دولت ایران مشروطه تامه است" دولت ایران دوباره قدرت خود را از الله گرفت. تنها تفاوت میان ۲۲ بهمن ماه ۱۲۸۵ با ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ در این بود که یک سلطنت استبدادی بر سر کار آمد بلکه رهبر استبدای حکومت ایران را در دست گرفت. ولایت فقیه و مشروعه و مجلس شورای اسلامی و قوانین شرع جایگزین سامانه شاهنشاهی پارلمانی، مجلس شورای ملی و قوانین سکولار ایران شدند، همانگونه که خمینی برنامه اش را در بهشت زهرا به آگاهی مردم ایران رساند. [۲۲]
پانویس
- ↑ James Callaghan, British Prime Minister
- ↑ انقلاب مشروطه
- ↑ تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب آقای جمشید آموزگار نخستوزیر
- ↑ ایران و استعمار سرخ و سیاه
- ↑ Stragetic Arms Limitation Talks (SALT)
- ↑ تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب تیمسارارتشبد غلامرضا ازهاری نخستوزیر
- ↑ General Robert E. Huyser
- ↑ Michel Poniatowski, Speicial Envoy French President
- ↑ William H. Sullivan, American Ambassador in Iran
- ↑ Cyrus Vance, Foreign Minister United States of America
- ↑ مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۱ دی ۱۳۵۷ نشست ۲۰۴
- ↑ مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۴ دی ۱۳۵۷ نشست ۲۰۵
- ↑ مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۴ دی ۱۳۵۷ نشست ۲۰۶
- ↑ مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۷ دی ۱۳۵۷ نشست ۲۰۷
- ↑ Warren Zimmermmann, Political Adviser US Embassy France
- ↑ Zbigniew Brzezinski Security Adviser to Jimmy Carter
- ↑ Anatoly Fjodorowitsch Dobrynin, Soviet Ambassador to United States of America
- ↑ Berndt von Staden, Deutscher Botschafter in den USA
- ↑ تصمیم قانونی دایر بهابراز رایاعتماد به دولت جناب آقای شاپور بختیار نخستوزیر
- ↑ سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا
- ↑ Eric von Marbod, US Ministry of Defence
- ↑ ۲۲ بهمن