کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۱۳: خط ۲۱۳:
== سخنان سیدضیاالدین طباطبایی در مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهاردهم درباره کودتای سوم اسفند ==
== سخنان سیدضیاالدین طباطبایی در مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهاردهم درباره کودتای سوم اسفند ==
[[پرونده:SeyyedZia.jpg|thumb|سیدضیاءالدین طباطبائی در سال های ۱۳۳۰ خورشیدی]]
[[پرونده:SeyyedZia.jpg|thumb|سیدضیاءالدین طباطبائی در سال های ۱۳۳۰ خورشیدی]]
سید ضیاءالدین – باز شاید اینطور نمی‌شد (دکتر مصدق البته!) خواهش می‌کنم عرایض بنده را قطع نکنید (مخاطب مصدق) هر چه بیشتر مداخله کنید زحمت آقایان زیادتر می‌شود خواهش می‌کنم برای همان تبسم لطیفی که مبادله نمودیم ساکت باشید و دیگر فرمایشی نفرمائید. اگر من در ایجاد کودتا با انگلیس‌ها همکاری کرده بودم و یا اصولاً انگلیسها مسبب کودتا بودند طبعاً من ناچار نمی‌شدم که ایران را پس از سه ماه ترک کنم آقای مصدق السلطنه فرمودند که کودتای من با حکومت ملی تباین داشته‌است. بطوریکه دیروز گفتم در ایران حکومت ملی در آن موقع وجود نداشت که کودتای من با آن تباین داشته باشد زیرا آنچه حکومت ملی را ازحکومت استبدادی متمایز می‌کند همانا وجود قوه مقننه‌است که در آن موقع ۳ سال بود در ایران تعطیل شده بود. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من اصلاً کودتا کردم. من در موقعیکه کودتا کردم که ایران سرتاسر دست قشون اجنبی بود و وضعیت مملکت طوری بود که پادشاه مملکت خود را در پایتخت در امان نمی‌دانست مگر آنکه ارتش انگلیس از او حمایت کند و چون این تقاضا از طرف انگلیسها رد شد مرحوم سلطان احمدشاه مصمم شد باروپا برود و پس از کودتا که از این تصمیم خود خواهی نخواهی صرفنظر کرد مذاکره این بود که پایتخت ایران را از تهران به اصفهان تبدیل کنند و خدا میداند اگر این پایتخت تبدیل می‌شد بر سکنه این شهر و ایالات شمالی و دهات و قراء و مردم مسکین چه می‌گذشت. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من بعضی اشخاص را تحت نظر قراردادم. اشخاصی را که من تحت نظر قرادادم همان اشخاصی بودند (بیشتر نمی‌گویم همین اندازه می‌گویم) که قادر به حل معضلات نبودند عیب دیگری نداشتند قادر بحل معضلات نبودند این حداقلی است که با کمال نزاکت می‌گویم زیرا قسمتی از آنها مرحوم شده‌اند و چون کسی حاضر نیست بیش از این حق ندارم درباره آنها حرف بزنم. آنها وطن پرست بودند ملت و مملکت خودشان را هم دوست داشتند و خدمت هم می‌خواستند بکنند ولی به علت بعضی از اسباب قادر بحل معضلات نبودند و من نمی‌توانستم که روزی ۱۰ ساعت خود را در موقعیکه زمامدار بودم به پچ و پچ با آنها بگذرانم و مملکت در بدبختی بسوزد. رفتم در اطاق نشستم و در حقیقت خود من هم یکی از محبوسین بودم. روزی بآقای حاج محتشم السلطنه که در حبس بودند پیغام دادم آقای محتشم السلطنه من هم محبوس هستم با فرق اینکه آن محبوسین دیگر روزی هشت ساعت می‌خوابیدند من بدبخت روزی ۲۰ ساعت کار می‌کردم پس من هم محبوس بودم این اشخاص بلاتکلیف بلااراده در مقابل وقایعی که استقلال ایران را بخطر انداخته بود مات و مبهوت مانده بودند و قادر باتخاذ تصمیمی نبودند این آقایان مانع کار بودند و من می‌خواستم کار کنم بنابراین چاره‌ای نداشتم جز اینکه آقایان را برای مدتی خنثی کرده قرارداد شوروی را منعقد نموده قرارداد انگلیس را لغو نمایم و دست باصلاحات داخلی بزنم این آقایان در نهایت احترام نگاهداری شده بودند و در تمام مدت زمامداری و ریاست وزرائی من یک مو از سر هیچکدام از این آقایان کم نشد. پس از رفتن من باروپا بسیاری از آقایان کشته شدند بدون اینکه آقای مصدق السلطنه ولو کوچکترین سئوال را راجع به علل از بین بردن این آقایان از مسبب قتل آنها کرده باشند مرحوم مستوفی الممالک در یک مورد از رضا شاه تقاضا کرد یکی از همان آقایانی که من تحت نظر قرارداده بودم در آن موقع در محبس بود از زندان آزاد کند ولی جنابعالی آقای دکتر در مورد هیچیک از آقایانی که در زمان کودتا تحت نظر قرار گرفته بودند و بعداً از طرف شاه و وزیر عدلیه داماد جنابعالی مورد تعقیب واقع شدند ترتیب اثر ندادید نه فقط از شاه خواهش نکردید حتی بداماد خودتان هم نگفتید که داماد جان برادرزاده جان بیا ول کن و نگذار در موقع ریاست وزرائی تو یک عده جوانان این مملکت را در محبس شکنجه دهند از این گذشته موضوع اصلاحیت من برای وکالت مجلس شورای ملی بعلت اینکه مسبب کودتا بودم یک نتایج خطرناکی را ممکن است برای مملکت پیش آورد اگر من بدلیل اینکه مسبب کودتا بوده‌ام صلاحیت وکالت مجلس شورای ملی را نداشته باشم پس تمام تشکیلات و تأسیسات نتیجه از کودتا می‌بایست مورد تجدید نظر واقع شود و با علاقه‌ای که ماها به حفظ اساس سلطنت فعلی داریم گمان نمی‌کنم که صلاح ما و مملکت ما باشد نه فقط از نظر سیاست داخلی بلکه از نظر سیاست خارجی زیرا تصمیم مجلس شورای ملی در عدم صلاحیت اینجانب بوکالت مجلس شورای ملی ممکن است از طرف اجانب اتخاذ سندی بشود و قانونی بودن تشکیلات و تإسیسات اجرائیه و مظهر اعظم آن که مقام سلطنت است مورد تزلزل واقع گردد. آقای دکتر مصدق السلطنه در سنه ۱۳۰۴ با استقرار سلطنت پهلوی مخالفت نمودند و چون دکتر در حقوق هستند می‌بایستی کاملاً متوجه باشند که از لحاظ حقوق بین المللی چنانچه مخالفت ایشان با اعتبارنامه من مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار بگیرد طبعاً پایه سلطنت قبلی را تزلزل کرده‌اند. بنده فعلاً عرایض خودم را همین جا خاتمه می‌دهم فقط یک چیزی می‌گویم آقایان شماها وجدان خودتان را باید حاکم قضایا قرار بدهید و حب بمن و بغض بمن را مطمح نظر قرار ندهید قبول اعتبارنامه بر صلاح ایران است و رد اعتبارنامه من هم شاید بر صلاح ایران باشد زندگانی من بر صلاح ایران است مرگ من هم شاید بر صلاح ایران باشد.
سید ضیاءالدین – باز شاید اینطور نمی‌شد (دکتر مصدق البته!) خواهش می‌کنم عرایض بنده را قطع نکنید (مخاطب مصدق) هر چه بیشتر مداخله کنید زحمت آقایان زیادتر می‌شود خواهش می‌کنم برای همان تبسم لطیفی که مبادله نمودیم ساکت باشید و دیگر فرمایشی نفرمائید. اگر من در ایجاد کودتا با انگلیس‌ها همکاری کرده بودم و یا اصولاً انگلیسها مسبب کودتا بودند طبعاً من ناچار نمی‌شدم که ایران را پس از سه ماه ترک کنم آقای مصدق السلطنه فرمودند که کودتای من با حکومت ملی تباین داشته‌است. بطوریکه دیروز گفتم در ایران حکومت ملی در آن موقع وجود نداشت که کودتای من با آن تباین داشته باشد زیرا آنچه حکومت ملی را ازحکومت استبدادی متمایز می‌کند همانا وجود قوه مقننه‌است که در آن موقع ۳ سال بود در ایران تعطیل شده بود. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من اصلاً کودتا کردم. من در موقعیکه کودتا کردم که ایران سرتاسر دست قشون اجنبی بود و وضعیت مملکت طوری بود که پادشاه مملکت خود را در پایتخت در امان نمی‌دانست مگر آنکه ارتش انگلیس از او حمایت کند و چون این تقاضا از طرف انگلیسها رد شد مرحوم سلطان احمدشاه مصمم شد باروپا برود و پس از کودتا که از این تصمیم خود خواهی نخواهی صرفنظر کرد مذاکره این بود که پایتخت ایران را از تهران به اصفهان تبدیل کنند و خدا میداند اگر این پایتخت تبدیل می‌شد بر سکنه این شهر و ایالات شمالی و دهات و قراء و مردم مسکین چه می‌گذشت. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من بعضی اشخاص را تحت نظر قراردادم. اشخاصی را که من تحت نظر قرادادم همان اشخاصی بودند (بیشتر نمی‌گویم همین اندازه می‌گویم) که قادر به حل معضلات نبودند عیب دیگری نداشتند قادر بحل معضلات نبودند این حداقلی است که با کمال نزاکت می‌گویم زیرا قسمتی از آنها مرحوم شده‌اند و چون کسی حاضر نیست بیش از این حق ندارم درباره آنها حرف بزنم. آنها وطن پرست بودند ملت و مملکت خودشان را هم دوست داشتند و خدمت هم می‌خواستند بکنند ولی به علت بعضی از اسباب قادر بحل معضلات نبودند و من نمی‌توانستم که روزی ۱۰ ساعت خود را در موقعیکه زمامدار بودم به پچ و پچ با آنها بگذرانم و مملکت در بدبختی بسوزد. رفتم در اطاق نشستم و در حقیقت خود من هم یکی از محبوسین بودم. روزی بآقای حاج محتشم السلطنه که در حبس بودند پیغام دادم آقای محتشم السلطنه من هم محبوس هستم با فرق اینکه آن محبوسین دیگر روزی هشت ساعت می‌خوابیدند من بدبخت روزی ۲۰ ساعت کار می‌کردم پس من هم محبوس بودم این اشخاص بلاتکلیف بلااراده در مقابل وقایعی که استقلال ایران را بخطر انداخته بود مات و مبهوت مانده بودند و قادر باتخاذ تصمیمی نبودند این آقایان مانع کار بودند و من می‌خواستم کار کنم بنابراین چاره‌ای نداشتم جز اینکه آقایان را برای مدتی خنثی کرده قرارداد شوروی را منعقد نموده قرارداد انگلیس را لغو نمایم و دست باصلاحات داخلی بزنم این آقایان در نهایت احترام نگاهداری شده بودند و در تمام مدت زمامداری و ریاست وزرائی من یک مو از سر هیچکدام از این آقایان کم نشد. پس از رفتن من باروپا بسیاری از آقایان کشته شدند بدون اینکه آقای مصدق السلطنه ولو کوچکترین سئوال را راجع به علل از بین بردن این آقایان از مسبب قتل آنها کرده باشند مرحوم مستوفی الممالک در یک مورد از رضا شاه تقاضا کرد یکی از همان آقایانی که من تحت نظر قرارداده بودم در آن موقع در محبس بود از زندان آزاد کند ولی جنابعالی آقای دکتر در مورد هیچیک از آقایانی که در زمان کودتا تحت نظر قرار گرفته بودند و بعداً از طرف شاه و وزیر عدلیه داماد جنابعالی مورد تعقیب واقع شدند ترتیب اثر ندادید نه فقط از شاه خواهش نکردید حتی بداماد خودتان هم نگفتید که داماد جان برادرزاده جان بیا ول کن و نگذار در موقع ریاست وزرائی تو یک عده جوانان این مملکت را در محبس شکنجه دهند از این گذشته موضوع اصلاحیت من برای وکالت مجلس شورای ملی بعلت اینکه مسبب کودتا بودم یک نتایج خطرناکی را ممکن است برای مملکت پیش آورد اگر من بدلیل اینکه مسبب کودتا بوده‌ام صلاحیت وکالت مجلس شورای ملی را نداشته باشم پس تمام تشکیلات و تأسیسات نتیجه از کودتا می‌بایست مورد تجدید نظر واقع شود و با علاقه‌ای که ماها به حفظ اساس سلطنت فعلی داریم گمان نمی‌کنم که صلاح ما و مملکت ما باشد نه فقط از نظر سیاست داخلی بلکه از نظر سیاست خارجی زیرا تصمیم مجلس شورای ملی در عدم صلاحیت اینجانب بوکالت مجلس شورای ملی ممکن است از طرف اجانب اتخاذ سندی بشود و قانونی بودن تشکیلات و تإسیسات اجرائیه و مظهر اعظم آن که مقام سلطنت است مورد تزلزل واقع گردد. آقای دکتر مصدق السلطنه در سنه ۱۳۰۴ با استقرار سلطنت پهلوی مخالفت نمودند و چون دکتر در حقوق هستند می‌بایستی کاملاً متوجه باشند که از لحاظ حقوق بین المللی چنانچه مخالفت ایشان با اعتبارنامه من مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار بگیرد طبعاً پایه سلطنت قبلی را تزلزل کرده‌اند. بنده فعلاً عرایض خودم را همین جا خاتمه می‌دهم فقط یک چیزی می‌گویم آقایان شماها وجدان خودتان را باید حاکم قضایا قرار بدهید و حب بمن و بغض بمن را مطمح نظر قرار ندهید قبول اعتبارنامه بر صلاح ایران است و رد اعتبارنامه من هم شاید بر صلاح ایران باشد زندگانی من بر صلاح ایران است مرگ من هم شاید بر صلاح ایران باشد. <ref>[[مذاکره راجع به استوارنامه سیدضیاءالدین طباطبائی مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهاردهم]]</ref>


== ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند ==
== ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند ==

نسخهٔ ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۱۸:۰۴

پرگرام کابینه مستوفی‌الممالک ۱۲۹۴ تصمیم‌های مجلس

رای اعتماد به نخست‌وزیران مصوب مجلس شورای ملی

مجلس شورای ملی مجموعه قوانین دوره قانونگذاری چهارم
تاکنون رخداد کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را از کمونیست‌ها شنیده و خوانده‌اید. این بار این رخداد را آنگونه که پیش‌آمده است بخوانید. تاریخ را آنگونه که روی داده است بخوانید.
سید ضیاالدین طباطبایی نخست‌وزیر دوره قانونگذاری چهارم
کابینه نخست‌وزیر از راست: زمان بهنام، کاظم سیاح، علی ریاضی، حسن مشار، حسین دادگر، سیدضیا، مسعود کیهان و رضا خان سردار سپه نیز در کنار هم‌بندان کابینه ایستاده است
رضا خان سردار سپه
سید ضیاالدین طباطبایی و معین‌التجار
رضا خان سردار سپه فرمانده قزاق
پرونده:Kabineyekodeta.jpg
ار راست: زمان‌خان، عبدالله میرزا، کاطم خان سیاح، علی‌خان ریاضی، حسن مشارالملک، اسفندیار غیثوند، سیدضیا نخست‌وزیر، گلروپ، فتحعلی توپچی ثقفی، مسعود کیهان وزیر جنگ، خانبابا خان قلعه‌بیگی، رضا خان سردار سپه فرمانده قزاق
مشروطه‌خواهان در برابر تلگراف‌خانه تبریز، از راست چهارمین مبارز سیدضیا طباطبایی
فتح‌الله اکبر سپهدار اعظم شناخته شده به سپهدار رشتی

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کودتای پیروزی علیه دولت فتح الله خان اکبر که فرنام سپهدار اعظم را داشت و به سپهدار رشتی نیز شناخته شده بود. کودتا در شب اول اسفند به روز دوم اسفند آغاز شد. سرکردگان کودتا سیدضیا طباطبایی و سرتیپ رضا خان فرمانده کل قزاق، مسعود کیهان، کاظم خان سیاح از افسران ژاندارمری ایران و کلنل احمد امیراحمدی فرمانده گردان سواره قزاق بودند. کودتای سوم اسفند به سرنگونی سپهدار اعظم و نخست‌وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی[۱] به فرمان احمد شاه قاجار انجامید و هم‌چنین با این فرمان مسعود کیهان وزیر جنگ شد، کاظم خان فرماندار نظامی تهران شد و رضا خان سردارسپه قزاق شد.

کودتا و انجام آن

وضعیت سیاسی ایران پیش از کودتا

فتح‌الله اکبر سپهدار اعظم در مهر ماه ۱۲۹۹ در ایران اشغال شده توسط ارتش روسیه نخست‌وزیر شد. در این زمان مجلس شورای ملی شش سال بود که بسته شده بود. سپهدار به انگلیسی‌ها قول داد که انتخابات را برگزار کند و مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهارم[۲] برقرار شود. سپهدار اعظم به انگلیسی‌ها هم‌چنین قول داد که قرارداد ۱۹۱۹[۳] را که وثوق‌الدوله امضا کرده بود، در مجلس شورای ملی به تصویب برساند که قانونی شود. وضعیت سیاسی در ایران ناپایدار بود. ارتش سرخ شمال ایران را اشغال کرده بودند. میرزا کوچک خان جنگلی ۱۵ خرداد ۱۲۹۹ در رشت جمهوری سوسیالیستی ایران با پشتیبانی ارتش سرخ شوروی و با الگوی شوروری برپاکرده بودند و برآن بودند که به سوی تهران یورش ببرند و حکومت مرکزی را سرنگون سازند. بلشویک‌ها ارتش سرخ ایران را به سرکردگی احسان‌الله خان راه انداخته بودند. به ارتش انگلیسی که در شمال ایران علیه کمونیست‌ها جنگیده بودند دستور داده شد که از شمال ایران عقب‌نشینی کنند. به ژنرال ادموند ایرون‌ساید دستور داده شد که ارتش انگلیس را از شمال ایران به بغداد جا به جا کند. دولت ایران به نخست‌وزیری سپهدار شمال ایران را از دست رفته پنداشتند و برنامه‌ای را برای جا به جا کردن نشستگاه دولت به جنوب ایران ریختند.[۴] احمد شاه برنامه فرار به اروپا را ریخته بود و سفارت انگلیس نیز برآن بود که سفارت انگلستان را از تهران به اسپهان جا به جا کند. نخست‌وزیر سپهدار با سفیر شوروی در گفتگو بود تا قرارداد دوستی بسته شود تا شاید ارتش شوروی از ایران بیرون رود. [۵]

۲۵ دی ۱۲۹۹ احمد شاه به آگاهی سفیر انگلیس رساند که برآن است که سپهدار را از نخست‌وزیری برکنار کند و کابینه نوینی را به نخست‌وزیری حسن مستوفی و وزیرانی مانند فرمانفرما و عبدالمجید میرزا عین‌الدوله تشکیل دهد. احمد شاه در دنباله سخنانش گفت که وی هم‌چنین برآن است که کشور ایران را مانند یک شهروند ترک کند و افزود که با برادرش ولیعهد محمد حسن میرزا پیشتر در این باره گفتگو کرده که وی شاه ایران شود ولی محمد حسن میرزا پیشنهاد احمد شاه را رد کرد. احمد شاه به سفیر انگلیس گفت که "اگر من از ایران بیرون روم، ایران جمهوری خواهد شد."[۶]

آماده سازی کودتای ۱۲۹۹

سید ضیا در تابستان ۱۲۹۸ گروهی را گرد هم آورد که برخود "کمیته آهن" نام نهادند. کمیته آهن گروه سیاستمداران ضد بلشویک بودند. حسین خان عدل‌الملک (دادگر) و منصورالسلطنه (عادل) و معززالدوله (نبوی) و اپیکیان (از ایرانیان ارمنی)، کریم خان رشتی (زمیندار بزرگ گیلان)، دکتر مودب‌الدوله (نفیسی پزشک)، سید محمد تدین، محمود خان مدیرالملک (جم)، محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، کلنل کاظم خان سیاح (افسر ژاندارمری)، سروان مسعود خان کیهان (افسر ژاندارمری ) از هم‌بندان (اعضا) کمیته آهن بودند که پیوسته در نشست‌های کمیته که در خانه سیدضیا برگزار می‌شد با یکدیگر دیدار و گفتگو می‌کردند. دولت مرکزی در تهران از دیدگاه سیاسی به پایان قدرت خود رسیده بود.

ارتش سرخ وارد رشت شد و پیشه‌وری و احسان‌الله خان کوشش کردند که تهران را اشغال کنند ولی نیروهای قزاق با فرماندهی رضا خان جلوی کمونیست‌ها را گرفتند و تهران را نجات دادند. خرداد ماه ۱۲۹۹ سید ضیا به دیدار نورمن سفیر انگلیس در ایران رفت و درخواست کرد که اگر وی از سوی انگلیس پشتیبانی شود، رفرمی در ایران بوجود خواهد آورد. نورمن به وزیر خارجه انگلیس لرد کُرزون [۷] نوشت که "سید ضیا طباطبایی کاندیدای ارزنده‌ای برای پست نخست‌وزیری می‌تواند باشد." در این هنگام وثوق‌الدوله نخست‌وزیر پیشین ایران در انگلستان بود. وی به دیدار کرزون رفت و از وی درخواست کرد که او را دوباره برای نخست‌وزیری پشتیبانی کند. سیدضیا دریافت که وی تازه واردی به دنیای سیاست است و نمی‌تواند با قاجاریان ثروتمند و سیاستمداران پیر دست‌پروده روس و انگلیس رقابت کند. سیدضیا برآن شد که خود با کودتایی دولت قاجار و وضع اندوهناک ایران را از میان بردارد. کلنل کاظم خان سیاح و مسعود کیهان از افسران ژاندارمری دو نکته را به آگاهی سید ضیا رساندند که اگر کودتا کند آنان ژاندارمری را به پشتیبانی از وی آماده خواهند ساخت و دیگر اینکه از کودتایی انجام یابد، نیروی قزاق نیز باید از آن پشتیبانی کند. سیدضیا با محمد نخجوان تماس گرفت و از وی جویا شد که آیا آماده در کودتا علیه دولت ناتوان سپهدار اعظم است؟ [۸]

نخجوان درخواست سیدضیا را رد کرد و همکاری نکرد. پس از آن سیدضیا با رضا خان وارد گفتگو شد. رضا خان، سیدضیا، مسعود خان و کاظم خان گِرد هم آمدند. رضا خان پذیرفت که با نیروی قزاق کودتا کند و پس از پیروزی فرمانده نیروی کل قزاق بشود. سیدضیا پذیرفت و پرسید که رضا خان به چه نیرو و ابزاری نیاز دارد. رضا خان گفت: "در گام نخست ما به رخت و کفش نیازمندیم." سیدضیا پذیرفت که رخت و ابزار برای سربازان فراهم‌آورد و پرسید آیا نیاز دیگری نیز هست؟ رضا گفت: "سه ماه است که سربازان و افسران حقوق دریافت نداشته‌اند." سیدضیا پاسخ داد بی‌درنگ حقوق افسران و سربازان پرداخت خواهد شد. مرتضی یزدان پناه از افسران قزاق در این گفتگو نیز بود. رضا خان به یزدان‌پناه گفت که سربازان قزاق را فراخوانید و به آنها خوراک دهید پس از اینکه آنها سیر شدند من سخنانی کوتاه خواهم گفت. پس از اینکه سربازان خوراک خوردند، رضا خان بر روی چهارپایه‌ای ایستاد و چنین گفت:

"سربازان! شما شاهد وضعیت ما در گیلان بوده‌اید، ما تا گردن در گِل و لای فرو رفته بودیم. آنها به ما رخت برای پوشش ندادند، آنها حقوق ما را ندادند، آنها ما را فراموش کردند. ما باید به این اوضاع پایان دهیم. خداوند به من الهام داده است که این وضع توان فرسا را سامان دهم. سربازان و افسران قزاق کف زدند و سخنان رضا خان را ستودند.

رضا خان با امیراحمدی از فرماندهان نیروی قزاق درباره کودتا به گفتگو نشست و به آگاهی امیراحمدی رساند که وی گرایش به سردار سپه شدن دارد. امیراحمدی به آگاهی رضا خان می رساند که دو افسر ارشد دیگر نیز در نیروی قزاق وجود دارند که برای فرماندهی کاندیدا هستند که یکی از آنان پدر زن خود او سردار محمد توفیقی سردار عظیم است. رضا خان دو نامه به امیراحمدی برای این دو تن افسران ارشد به امیراحمدی داد که در آن از آنان خواسته بود که دیدگاه خود را در این مورد ابراز دارند. امیراحمدی با این دو نامه به تهران آمد و در نشست افسران ارشد قزاق به گفتگو گزاده شد که رضا خان جانشین سردار سپه کنونی یعنی سردار همایون بشود. [۹]

کودتای ۳ اسفند

۲۳ بهمن ماه ۱۲۹۹ بیش از هزار افسر و سرباز قزاق در گوشه و کنار از قزوین در کمپ‌های ویژه در نزدیکی تهران گردهم‌آمدند. دوم اسفند ماه با خودرویی از تهران با ماژور جهانبانی و کلنل کاظم خان سیاح از ژاندارمری با رضا خان دیدار کردند. در خودروی دیگر سیدضیا و مسعود خان کیهان نیز از راه رسیدند. سیدضیا قرآنی درآورد و خود او با همه کسانی که آنجا بودند رضا خان، کاظم خان، امیراحمدی و مسعود خان کیهان سوگند خوردند که استقلال ایران را نگاهبانی کنند. در این میان گروهی به نمایندگی معین‌الملک منشی ویژه احمد شاه به همراهی ادیب‌السطنه معاون نخست‌وزیر و کلنل انگلیسی هیگ[۱۰] و کلنل هادلستُن [۱۱] پدیدار شدند و به رضا خان گفتند که به قزوین بازگردد. رضا خان نپذیرفت و گفت که وی به روانه تهران است و ما قزاق‌ها برای ایران بسیار از جان گذشتگی کرده‌ایم و علیه شورشیان و بلوشویک جنگیده‌ایم چگونه احمد شاه می‌خواهد که ما به تهران وارد نشویم. معین‌الملک گفت: آنچه را که شما انجام داده‌اید و از خودگذشتگی‌هایتان را احمد شاه ارج می‌نهد ولی از آنجا که شما به سوی تهران می‌تازید در تهران آشوب شده است و ترس بر مردم غالب گشته است. در شمال بلشویک‌ها می‌خواهند که به تهران حمله کنند، بهتر است که شما جلوی آنها را بگیرید به جای اینکه به تهران بتازید. سیدضیا گفت: "دولت و وزیران خائن به کشور و ملت ایران هستند. هیچکس نمی‌تواند جلودار ما شود که به تهران نیایم و این خاینین را از جایشان بلند کنیم و پاک‌سازی نماییم. کلنل هیگ گفت:"ولی دولت برآن است و دستور داده است که نیروی قزاق به قزوین بازگردند". رضا خان نپذیرفت و گفت که آهنگ کودتا برگشت‌ناپذیر است.[۱۲]

حسن ارفع افسر ژاندارمری تلفنی از سوی فرمانده خود ماژور شیبانی آگاه شد که جنبشی از سوی نیروهای قزاقی که ماه‌هاست حقوق دریافت نکرده‌اند، در راه تهران است و ژاندارمری غرب تهران می‌باید در آماده‌باش برای ورود بیش از هزار افسر و سرباز قزاق باشند. ارفع پرسید که آیا ژاندارمری به نیروی قزاق تیراندازی نمایند یا نه؟ شیبانی گفت نه تنها اگر آنها به ژاندارمری تیراندازی کردند شما نیز می‌تواند شلیک کنید.

احمد شاه ساعت هشت شامگاه دوم اسفند به حسن ارفع تلفن کرد و جویای وضعیت شد. ارفع به آگاهی رسانید که همه چیز آرام است. ساعتی پس از این گفتگوی تلفنی، پُست نگاهبانی ژاندارمری به آگاهی حسن ارفع رسانید که نیروهای قزاق به آن منطقه رسیده‌اند. ساعت یازده شب، ارفع آگاه شد که در میان شهر تهران تیراندازی رخ‌داده است. ارفع به شیبانی فرمانده خود تلفن کرد و وی را آگاه ساخت و جویا شد که چه باید انجام دهد. شیبانی گفت که وی از آنچه گذشت است آگاهی یافته است که بیش از هزار تن نیروی قزاق از دروازه گمرک وارد تهران شده‌اند، در میدان توپخانه پاسبان‌ها سنگر گرفته و به قزاق‌ها تیراندازی کرده‌اند و پاسبانان کشته شده‌اند. اکنون آرام شده است و وی (ارفع) می‌تواند سربازان خود را به سربازخانه‌ها بازگرداند. روز پسین شیبانی خود به دیدار حسن ارفع رفت و گفت که دولت سرنگون شده است، نخست‌وزیر سپهدار به سفارت انگلیس پناهنده شده است، نخست‌وزیر نوین سیدضیاءالدین طباطبایی است و رضا خان سردار سپه نیروهای قزاق شده است.[۱۳]

کابینه سیدضیا

روز سوم اسفند ۱۲۹۹ با فرمان احمد شاه سیدضیاءالدین طباطبایی نخست‌وزیر شد. احمد شاه به سیدضیا پیشنهاد کرد که یکی از لقب‌های قاجار را برای خود برگزیند. سید ضیا آن را نپذیرفت و گفت: "من می‌خواهم لقب دیکتاتور را داشته باشم". احمد شاه در پاسخ گفت که نه! واژه دیکتاتور به سلطنت آسیب می‌زند. احمد شاه دستخطی به همه ایالات و ولایات فرستاد که:

حکام ایالت و ولایت

سپس سیدضیا نیز اعلامیه‌ای برای همگان داد و نخست‌وزیر و کابینه اش را شناساند:[۱۴] وزیران سیدضیا تا آن زمان هیچ یک بجز نیرالملک هدایت، پست سیاسی نداشتند:

  • سید ضیاالدین طباطبایی - رئیس‌الوزرا و وزیر داخله
  • مسعود کیهان - وزیر جنگ
  • نیرالملک (هدایت) - معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه
  • مدبرالملک (جم) - وزیر خارجه
  • میرزا عیسی خان - وزیر مالیه
  • دکتر مودب‌الدوله (نفیسی) - صحیحه و خیرات عمومی
  • مشیر معظم (خواجوی) - پست و تلگراف
  • موقرالدوله - تجارت و فواید عامه
  • عدل‌الملک (دادگر) - کفیل وزارت داخله
  • منصورالسلطنه عدل - کفیل وزارت عدلیه

بیانیه سیدضیاالدین طباطبایی نخست‌وزیر ۸ اسفند ۱۲۹۹

سیدضیا در برنامه خود چنین گفت:


هموطنان!

پس از پانزده سال مشروطیتی که به قیمت گرانبهاترین خون فرزندان ایران خریده شده؛

پس از پانزده سال امتحانات و تجربیات و تحمل انواع محن و مصائب؛

پس از پانزده سال کشمکش با اشکالات غیر قابل تصور داخلی و خارجی، وطن ما به روزگاری افکنده شده که نه تنها هیچ یک از سیاستمداران وقت نخواستند بار گران مسئولیت زمامداری را به عهده گیرند، بلکه حتی مبعوثین و وکلای ملت جرأت ننمودند که به وظایف خویش اقدام نمایند و از قبول تحمل این بار استنکاف ورزیدند.

آیا مسبب و مسئول این وضعیت و بی تکلیفی چه اشخاصی بودند؟

کسانی که ملت را به وعده‌های مشروطیت و آزادی و استقرار قانون و عدالت فریب داده و در همان حال این مواعید را حجاب قرار دادند تا در سایه این رویه هرج و مرج اساس انتفاع شخصی و لجام گسیختگی اصول ملوک الطوایفی قرون وسطا – اصولی که با سیاسی و تیرگی‌های فجایع و جنایات احاطه شده بود مستقر سازند.

چند صد اشراف و اعیان که زمام مهام امور مملکت را به ارث در دست گرفته بودند مانند زالو خون ملت را مکیده، ضجه وی را بلند می‌ساختند و حیات سیاسی و اجتماعی وطن ما را به درجه‌ای فاسد و تباه نمودند که حتی وطن پرست ترین عناصر، معتقدترین اشخاص به زنده بودن روح ملک و ملت امید خود را از دست داده کشور ما ایران را در میان خاک و خاکستر سرنگون می دیدند.

پژمردگی و افسردگی و بالاخره نزدیک شدن آخرین لحظات اندیشه‌وران ادامه وضعیات را غیر ممکن ساخت، موقع فرا رسید که این وضعیات خاتمه یابد.

موقع فرا رسید که عصر حکومت این طبقه سپری گردد.

مسببین فلاکت و پریشانی ایران که باز هم دست نالایق خویش را از عمارت فروریخته ایران نمی‌کشیدند به حساب دعوت شوند.

بالاخره روز واژگون شدن و انتقام فرا رسید.

در این روز تاریخی و هولناک است که اراده نیرومند اعلیحضرت اقدس شاهنشاه زمام امور را در دست من جای می‌دهد.

مرا روی کار می‌آورد.

اکنون قضا و قدر مرا تعیین کرده است که مقدرات و سرنوشت ملت خود را در این موقع بحران و خطرناک در دست گرفته وی را از آن پرتگاهی که حکومت‌های بی اراده و نالایق پرتاب کرده بودند نجات بخشم.

با احاطه و اطلاع از مشکلات سهمگین وقت، من اطاعت امر تاجدار ارجمند و این پیش آمد را وظیفه مقدس وطن پرستی و انسانیت دوستی گرفته شانه‌های خود را حاضر برای قبول این بار می‌نمایم.

من امر خسرو متبوع معظم خویش را اطاعت و این بار را قبول می‌کنم نه از آن جهت که به لیاقت شخصی خود اعتماد می‌کنم بلکه اعتمادم

  • اول- به خدای متعال بخشنده نیرو و دلیری است که خدمتگزاران و پاک نیتان را هدایت و راهنمایی می‌نماید.
  • دوم- به شاهنشاه ایران است که پرتو علاقه وی به سعادت وطن مانند خورشید درخشان و قلبش از فرسودگی و ضعف ملت و مملکتش خونین است.
  • سوم- بر قشون شجاع و وفاداری که دشت و هامون را با خون‌های خویش در راه وطن گلگون کرده و بالاخره به حس فداکاری هموطنان عزیزی است که با چشم‌های باز، گذشته را نگریسته و آینده را منصفانه قضاوت و حکمیت خواهند نمود.

هموطنان!

شما بهتر از همه کس واقف و مطلعید از وظایف شخصی که در یک چنین موقع سهمگین بار مسئولیت را به دوش می‌گیرد، زیرا شما هستید که حیات و موجودیت تان آغشته فلاکت، بدبختی، ناامنی، و بی تکلیفی است.

هموطنان!

لازم است عمارات متزلزل و لرزانی که مفتخواران در آن آشیانه نهاده‌اند سرنگون گردد.

لازم است اداراتی که تأسیس آن‌ها برای اسراف و تبذیر مال و پولی است که با قطرات عرق توده ملت تحصیل شده، یا بالاتر و بدتر از همه به قیمت شرافت و استقلال ایران از اجانب قرض شده است از میان برود و به جای آن مبانی محکمی استوار گردد که وظیفه خدمتگزاری به مملکت را از عهده بر آید.

موقع فرا رسیده است که شرافت و استقلال وطن به شکل پول در جیب این مفتخواران فرو نرود.

باید سعی و کوشش نمود که مملکت با عواید داخلی خود اداره شود و برای گردش دوایر مفتخواران محتاج به قرض از اجانب نگردد.

انجام این امر یعنی محو و انهدام مفتخواری و مبانی امنیت و رفاه و استفاده کارگران از مشقت خویش اولین وظیفه من خواهد بود.

لازم است بنیان عدلیه ما که مرکز فجایع و جنایات است واژگون و معدوم گشته بر روی خرابه‌های وی یک عدالتخانه حقیقی که ارکانش مبنی بر عدل و نصفت باشد بنا گردد. زیرا فقط چنین عدالتخانه‌ای می‌تواند شالوده یک حکومت عادلی باشد.

لازم است قیمت زحمت و مشقت کارگران و دهقانان سنجیده گشته و دوره فلاکت و بدبختی آنان خاتمه یابد.

برای حصول این مقصود اولین قدمی که باید به عمل آید تقسیم خالصجات و اراضی دولتی مابین دهقانان و همین طور وضع قوانینی که زارع را از املاک اربابی بیشتر بهره مند سازد و در معاملات ارباب با دهقان تعدیلی شود و موجبات صحی و زندگی آنان را تأمین کند.

لازم است وضعیت هرج و مرج مالیه و تشکیلات سوئی که مهمترین عامل اختلال آن بوده است محو گشته به جای آن تشکیلاتی برقرار گردد تا مالیات‌هایی که از ملت گرفته می‌شود با رعایت کامل اقتصاد و صرفه جوئی صرف حوایج ملت گردد.

لازم است که اخلاق و قوای روحیه و احساسات ابناء وطن ما به وسیله تعلیمات ملیه وطن پرستانه نمو و ترقی نماید تا وطن ما موطن فرزندان لایق فداکار گردد. لازم است مدارسی تأسیس گردد که برای کشور ایران، آری برای ایران که مانند خورشید فروزان و آبادان بوده و اکنون از تمدن و ترقی دور افتاده است تدارک فرزندان لایق و شایسته نماید.

بهره مند شدن از نعمت تعلیم و تربیت نباید از حقوق مختصه طبقات متمول اولاد وارثان ظالمان بی لیاقت گردد. برعکس تمام طبقات مردم و دهقانان باید از نعمت تعلیم و تربیت بهره مند شوند.

لازم است تجارت و صناعت به طرق علمی تشویق گشته حیات تجارتی و صنعتی ما از ورطه کنونی که نتیجه ضعف اداری است خلاصی یابد.

لازم است سختی و گرانی زندگانی که به واسطه فقدان وسایل حمل و نقل و شدت احتکار و در عین حال زینت و تجملات بیهوده غیر قابل تحمل گردد، خاتمه یابد.

لازم است وسایل ترقی را که با استقرار وسایل حمل و نقل و ارتباطات میسر می‌گردد برقرار نمود. علاوه بر مراتب فوق و توأم با تغییرات متحتمه مقرر خواهد شد که اقدامات جزئیه برای خاتمه دادن به وضعیات فلاکت آمیز پایتخت و سایر مراکز ایران به عمل آید.

برای این مقصود بلدیه معاصری با تشکیلات وسیع و مهمی تأسیس خواهد شد که پایتخت ایران منظری شایسته کُرسی یک دولت شاهنشاهی را داشته و فلاکت‌های بی حد و حصر سکنه آن خاتمه یابد.

همین اقدام نسبت به سایر بلاد ایران به عمل خواهد آمد زیرا نباید محروم از نعمتی باشند که پایتخت از آن متمتع است.

اما برای اینکه این اقدامات میسر گردد باید قبل از همه چیز و مافوق هرگونه اقدامی مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان خارج و داخل را به حساب دعوت نماید.

لازم است امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکمفرما گردد و این فقط در پرتو قشون و قوای تأمینیه میسر می‌شود.

فقط سپاهیان دلیر ما قادرند که حیات و هستی مملکت را تأمین نموده ترقی و سعادت و اقتدار را فراهم سازند.

قبل از هر چیز و بالاتر از همه چیز قشون.

هر چیز اول برای قشون و باز هم برای قشون.

این است اراده و مرام ما تا زمانی که قشون به درجات عالیه خود نائل گردد.

اما سیاست خارجی ما

در اینجا نیز یک تغییر اساسی لازم است

لازم است یک سیاست شرافتمندانه بر مناسبات ما با ممالک خارجه حکومت داشته باشد.

در این ایام هیچ مملکتی بدون ارتباط با جامعه ملل نمی‌تواند زندگانی نماید. بعد از جنگ بین المللی که مبانی تشکیلات جدیده دنیا اصول مشارکت و دوستی شده است اصول مزبوره در وطن صلحجوی ما بیش از سایر نقاط قابل اتخاذ است.

ملت ما انسان دوست است، نسبت به جمیع ملل خارجه مهربان و شفیق و صمیمی است، ملت ما وارث حکم و اندرزهای اعصار و قرون متوالیه است. حکمی که حسن مناسبات بین المللی را مقرر می‌دارد، ولی بدیهی است دوستی ما نباید وسیله استفاده‌های غیر مشروع اجانب گردد و در جامعه ملل به شرافت و استقلال ایران لطمه وارد آورد.

مناسبات ما با هر یک از دُوَل خارجه نباید مانع از حسن مناسبات و دوستی با سایرین گردد.

به نام همین دوستی کاپیتولاسیون را که مخالف استقلال یک ملت است الغاء خواهم نمود و برای موفقیت در این مقصود و اینکه اتباع خارجه از عدالت تام بهره مند بوده حقوق خود را بتوانند حقاً دفاع نمایند ترتیبات و قوانین مخصوصه با محاکم صلاحیت داری وضع و ایجاد خواهد شد تا همه نوع وثیقه داشته باشند.

بر طبق اصول فوق الذکر اعلام می‌دارم که بعضی از امتیازاتی که در گذشته به اجانب داده شده است باید اساساً مورد تجدید نظر واقع گردد. ما باید به تمام همسایگان به نظر دوستی نگریسته و با همه آن‌ها مناسبات حسنه همجوارانه داشته باشیم و روابط مودت و تجارت را محکم کنیم.

در این تجدید تشکیلات ما بایستی در استفاده از مساعدت‌های جمیع دُوَل اعم از آنکه مساعدت‌های مزبوره به صورت مستشار یا سرمایه باشد آزاد باشیم و هیچ ملتی هر قدر قوی و نیرومند باشد نباید آزادی ما را محدود نماید. ما آزادیم و آزاد باقی خواهیم ماند.

به نام همین اصول و به خاطر همین اصول است که من الغاء قرارداد ایران و انگلستان مورخه اوت ۱۹۱۹ را اعلام می‌دارم.

قراردادی که موقع انعقاد آن وضعیات دنیا دگرگون بود و موجباتی که ما را ناگزیر به استفاده از آن می‌نمود دیگر وجود ندارد.

اراده قطعی اصلاحات داخلی و تصمیم به عظمت و نیرومندی قشون، ما را از احتیاج به قراردادهایی که در نتیجه وضعیات تغییر یافته دنیا و حوادث بر ما تحمیل گشت مستغنی می‌سازد.

من الغاء قرارداد ایران و انگلستان را اعلام می‌دارم تا تأثیرات سوئی بر سیره ما نداشته باشد زیرا در ظرف صد سال اخیر در سخت ترین دقایق تاریخ ما انگلستان به دفعات دست دوستانه خود را برای مساعدت نسبت به ایران دراز کرد و از طرف دیگر ایران نیز به دفعات نسبت به انگلستان صداقت و وفاداری خود را ثابت نمود.

بنابراین نباید گذارد یک چنین دوستی تاریخی به واسطه عقد قراردادی کدر گردد.

الغاء قراردادها هر نوع سوء تفاهمی را که مابین ملت ایران و انگلستان وجود داشته معدوم و شالوده جدیدی را برای مناسبات صمیمانه ما با تمام ممالک طرح ریزی خواهد نمود.

تخلیه ایران از قشون اجانب مهمترین موضوعی است که اساس مناسبات دوستی ما را با دُوَل همجوار مستحکمتر خواهد نمود.

و انتظار داریم پس از تصدیق قراردادهایی که نماینده ما با حکومت مسکو منعقد نموده باب روابط ودادیه با روسیه مفتوح و نگرانی توقف قشون اجانب به وسیله تخلیه هر دو طرف به عمل آید.

هموطنان!

به نام شاهنشاه جوان بخت ما که از اعلیحضرت وی جمیع اقتدارات و احکام ساطع است، به نام قشون دلیر و فداکار وی من شما را به انتظام و سعی و کوشش در نجات وطن دعوت می‌نمایم.

من اعتماد به مشارکت شما دارم.

من اعتماد به وطن پرستی شما دارم.

از تمام شماها درخواست می‌نمایم که به وسیله طرح پیشنهادها و تقدیم افکار و مشورت‌هایی که در نزد من کمال وقع و تعظیم را خواهد داشت، مرا مساعدت کنید.

اکنون اعلام می‌دارم که از این به بعد فرصت ملاقات کمتر خواهم داشت لیکن هرگونه مسایلی که کتباً ارسال گردد مورد توجه و مطالعه کامل واقع خواهد شد.

در همان حال اعلام می‌دارم که هیچ چیز و هیچ ملاحظه‌ای مرا از مهمی که بر عهده گرفته‌ام باز نخواهد داشت زیرا پس از تفضلات سبحانی و تأییدات اولیای اسلام به توجهات قاهرانه شهریار ارجمند مستظهر و به نیات پاک متکی هستم.

حتی اگر برادرم در نجات مملکت از مصائب کنونی مخالفت ورزد به او رحم نخواهم کرد.

هموطنان!

شما را به انتظام و کار دعوت می‌نمایم.

س. ضیاءالدین طباطبائی- رئیس الوزراء

۸ حوت – ۱۲۹۹

سخنان سیدضیاالدین طباطبایی در مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهاردهم درباره کودتای سوم اسفند

سیدضیاءالدین طباطبائی در سال های ۱۳۳۰ خورشیدی

سید ضیاءالدین – باز شاید اینطور نمی‌شد (دکتر مصدق البته!) خواهش می‌کنم عرایض بنده را قطع نکنید (مخاطب مصدق) هر چه بیشتر مداخله کنید زحمت آقایان زیادتر می‌شود خواهش می‌کنم برای همان تبسم لطیفی که مبادله نمودیم ساکت باشید و دیگر فرمایشی نفرمائید. اگر من در ایجاد کودتا با انگلیس‌ها همکاری کرده بودم و یا اصولاً انگلیسها مسبب کودتا بودند طبعاً من ناچار نمی‌شدم که ایران را پس از سه ماه ترک کنم آقای مصدق السلطنه فرمودند که کودتای من با حکومت ملی تباین داشته‌است. بطوریکه دیروز گفتم در ایران حکومت ملی در آن موقع وجود نداشت که کودتای من با آن تباین داشته باشد زیرا آنچه حکومت ملی را ازحکومت استبدادی متمایز می‌کند همانا وجود قوه مقننه‌است که در آن موقع ۳ سال بود در ایران تعطیل شده بود. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من اصلاً کودتا کردم. من در موقعیکه کودتا کردم که ایران سرتاسر دست قشون اجنبی بود و وضعیت مملکت طوری بود که پادشاه مملکت خود را در پایتخت در امان نمی‌دانست مگر آنکه ارتش انگلیس از او حمایت کند و چون این تقاضا از طرف انگلیسها رد شد مرحوم سلطان احمدشاه مصمم شد باروپا برود و پس از کودتا که از این تصمیم خود خواهی نخواهی صرفنظر کرد مذاکره این بود که پایتخت ایران را از تهران به اصفهان تبدیل کنند و خدا میداند اگر این پایتخت تبدیل می‌شد بر سکنه این شهر و ایالات شمالی و دهات و قراء و مردم مسکین چه می‌گذشت. آقای مصدق السلطنه فرمودند چرا من بعضی اشخاص را تحت نظر قراردادم. اشخاصی را که من تحت نظر قرادادم همان اشخاصی بودند (بیشتر نمی‌گویم همین اندازه می‌گویم) که قادر به حل معضلات نبودند عیب دیگری نداشتند قادر بحل معضلات نبودند این حداقلی است که با کمال نزاکت می‌گویم زیرا قسمتی از آنها مرحوم شده‌اند و چون کسی حاضر نیست بیش از این حق ندارم درباره آنها حرف بزنم. آنها وطن پرست بودند ملت و مملکت خودشان را هم دوست داشتند و خدمت هم می‌خواستند بکنند ولی به علت بعضی از اسباب قادر بحل معضلات نبودند و من نمی‌توانستم که روزی ۱۰ ساعت خود را در موقعیکه زمامدار بودم به پچ و پچ با آنها بگذرانم و مملکت در بدبختی بسوزد. رفتم در اطاق نشستم و در حقیقت خود من هم یکی از محبوسین بودم. روزی بآقای حاج محتشم السلطنه که در حبس بودند پیغام دادم آقای محتشم السلطنه من هم محبوس هستم با فرق اینکه آن محبوسین دیگر روزی هشت ساعت می‌خوابیدند من بدبخت روزی ۲۰ ساعت کار می‌کردم پس من هم محبوس بودم این اشخاص بلاتکلیف بلااراده در مقابل وقایعی که استقلال ایران را بخطر انداخته بود مات و مبهوت مانده بودند و قادر باتخاذ تصمیمی نبودند این آقایان مانع کار بودند و من می‌خواستم کار کنم بنابراین چاره‌ای نداشتم جز اینکه آقایان را برای مدتی خنثی کرده قرارداد شوروی را منعقد نموده قرارداد انگلیس را لغو نمایم و دست باصلاحات داخلی بزنم این آقایان در نهایت احترام نگاهداری شده بودند و در تمام مدت زمامداری و ریاست وزرائی من یک مو از سر هیچکدام از این آقایان کم نشد. پس از رفتن من باروپا بسیاری از آقایان کشته شدند بدون اینکه آقای مصدق السلطنه ولو کوچکترین سئوال را راجع به علل از بین بردن این آقایان از مسبب قتل آنها کرده باشند مرحوم مستوفی الممالک در یک مورد از رضا شاه تقاضا کرد یکی از همان آقایانی که من تحت نظر قرارداده بودم در آن موقع در محبس بود از زندان آزاد کند ولی جنابعالی آقای دکتر در مورد هیچیک از آقایانی که در زمان کودتا تحت نظر قرار گرفته بودند و بعداً از طرف شاه و وزیر عدلیه داماد جنابعالی مورد تعقیب واقع شدند ترتیب اثر ندادید نه فقط از شاه خواهش نکردید حتی بداماد خودتان هم نگفتید که داماد جان برادرزاده جان بیا ول کن و نگذار در موقع ریاست وزرائی تو یک عده جوانان این مملکت را در محبس شکنجه دهند از این گذشته موضوع اصلاحیت من برای وکالت مجلس شورای ملی بعلت اینکه مسبب کودتا بودم یک نتایج خطرناکی را ممکن است برای مملکت پیش آورد اگر من بدلیل اینکه مسبب کودتا بوده‌ام صلاحیت وکالت مجلس شورای ملی را نداشته باشم پس تمام تشکیلات و تأسیسات نتیجه از کودتا می‌بایست مورد تجدید نظر واقع شود و با علاقه‌ای که ماها به حفظ اساس سلطنت فعلی داریم گمان نمی‌کنم که صلاح ما و مملکت ما باشد نه فقط از نظر سیاست داخلی بلکه از نظر سیاست خارجی زیرا تصمیم مجلس شورای ملی در عدم صلاحیت اینجانب بوکالت مجلس شورای ملی ممکن است از طرف اجانب اتخاذ سندی بشود و قانونی بودن تشکیلات و تإسیسات اجرائیه و مظهر اعظم آن که مقام سلطنت است مورد تزلزل واقع گردد. آقای دکتر مصدق السلطنه در سنه ۱۳۰۴ با استقرار سلطنت پهلوی مخالفت نمودند و چون دکتر در حقوق هستند می‌بایستی کاملاً متوجه باشند که از لحاظ حقوق بین المللی چنانچه مخالفت ایشان با اعتبارنامه من مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار بگیرد طبعاً پایه سلطنت قبلی را تزلزل کرده‌اند. بنده فعلاً عرایض خودم را همین جا خاتمه می‌دهم فقط یک چیزی می‌گویم آقایان شماها وجدان خودتان را باید حاکم قضایا قرار بدهید و حب بمن و بغض بمن را مطمح نظر قرار ندهید قبول اعتبارنامه بر صلاح ایران است و رد اعتبارنامه من هم شاید بر صلاح ایران باشد زندگانی من بر صلاح ایران است مرگ من هم شاید بر صلاح ایران باشد. [۱۵]

ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند

تا به امروز آنچه که در دوم و سوم اسفند ۱۲۹۹ گذشت کژدیس (تحریف) و دستکاری شده است. در بنگاشتن (ترسیم) کودتا به شرایط داخلی ایران اشاره نشده است ولی تنها از رخنه انگلیس در ایران سخن می گویند. گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها شمال ایران را اشغال کرده بودند، گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها ارتش مستقل سرخ ایران را بنیان کرده بودند، گفته نمی‌شود که ارتش کمونیستی سرخ ایران به سوی تهران روانه شده بود تا جمهوری کمونیستی ایران را راه بیاندازد، گفته نمی‌شود که ارتش انگلیس از ارتش سرخ شوروی شکست سختی خورده بود و ارتش ناتوانی که باقی مانده بود را به بغداد جا به جا کردند. به جای همه اینها با ذره‌بین هر تلگراف یا نامه یا سندی بررسی شد تا به مردم بفروشند که کودتای سوم اسفند را انگلیسی‌ها انجام داده‌اند. وارونه ساختن و یا حذف رویدادهای تاریخی به آنجا کشیده است که کودتای سوم اسفند را کودتایی می‌نامند که در آن رضا خان به پادشاهی رسید و سید ضیا طباطبایی نخستین نخست‌وزیر و کابینه رضا شاه بود.

نیروی قزاق همان ارتش خودگذشته‌ای بود که جلوی ارتش کمونیستی سرخ را در ایران گرفت و از کمونیستی شدن ایران جلوگیری کرد. این ممکن است که از دیدگاه انگلیسی‌ها مثبت بوده باشد، ولی سربازان ایرانی به فرماندهی رضا خان و گروه سیاستمدارانی که گِرد سیدضیا بودند همگی این مبارزه را با آرمان میهن‌پرستی انجام دادند. اینان برآن بودند که کشور ایران را از اینکه در دهان استعمار سرخ بیافتد نگاهبانی کنند. هم‌چنین برآن بودند که تمامیت ارضی ایران پاسدارند که به استان‌های خود مختار تقسیم نشود.

با بررسی جزییات انجام کودتا آشکار می‌شود که سیاستمدارانی که از بلندپایگان کشور بودند و هم‌چنین احمد شاه از روی دادن کودتا آگاه بودند، زیرا که کودتای سوم اسفند کار تنها دو تَن یعنی سیدضیا و رضا خان نبود بلکه بسیاری از دست‌اندرکاران، افسران قزاق، افسران ژاندارمری، اعضای دولت و پادشاه ایران احمد شاه راه را برای کودتا بازکردند. در کودتای سوم اسفند نخست‌وزیر سپهدار اعظم و کابینه‌اش برکنار شدند. پس از صد روز که دولت سیدضیا بر سرکار بود به سبب دشواری‌های سیاسی، سیدضیا وادار به کناره‌گیری شد و احمد قوام‌السلطنه[۱۶] نخست‌وزیر شد و دوباره همان آش و همان کاسه، قاجاریان دولت را به دست گرفتند.

منبع

  1. پروگرام کابینه سیدضیاالدین طباطبایی
  2. مجلس شورای ملی مجموعه قوانین دوره قانونگذاری چهارم
  3. قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس
  4. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 190
  5. قانون اجازه مبادله عهدنامه دوستی منعقده بین دولتین ایران و جمهوری شوروی روسیه
  6. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 130
  7. Lord Curzon
  8. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 156
  9. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 170
  10. Haig
  11. Huddleston
  12. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 173
  13. Hasan Arfa, Under Five Shahs, London 1964, P.108
  14. پروگرام کابینه سیدضیاالدین طباطبایی
  15. مذاکره راجع به استوارنامه سیدضیاءالدین طباطبائی مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهاردهم
  16. پروگرام کابینه آقای قوام‌السلطنه ۱۳۰۰