کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(←‏کابینه سیدضیا: اصلاح فاصلهٔ مجازی)
خط ۶۳: خط ۶۳:


== ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند ==
== ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند ==
تا به امروز آنچه که در دوم و سوم اسفند ۱۲۹۹ گذشت تحریف و کژدیس و دستکاری شده است. در ترسیم کودتا به شرایط داخلی ایران اشاره نشده است ولی تنها از رخنه انگلیس در ایران سخن می گویند. گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها شمال ایران را اشغال کرده بودند، گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها ارتش مستقل سرخ ایران را بنیان کرده بودند، گفته نمی‌شود که ارتش کمونیستی سرخ ایران به سوی تهران روانه شده بود تا جمهوری کمونیستی ایران را راه بیاندازد، گفته نمی‌شود که ارتش انگلیس از ارتش سرخ شوروی شکست سختی خورده بود و ارتش ناتوانی که باقی مانده بود را به بغداد جا به جا کردند. به جای همه اینها با ذره‌بین هر تلگراف یا نامه یا سندی بررسی شد تا به مردم بفروشند که کودتای سوم اسفند را انگلیسی‌ها انجام داده‌اند. وارونه ساختن و یا حذف رویدادهای تاریخی به آنجا کشیده است که کودتای سوم اسفند را کودتایی می‌نامند که در آن رضا خان به پادشاهی رسید و سید ضیا طباطبایی نخستین کابینه رضا شاه بود.
اگر وضع اقتصادی و سیاسی ایران در زمان کودتا بررسی شود، تنها این واقعیت که سربازان قزاق نه رخت و نه پاپوش داشتند باید پرسید که چرا انگلستان آویزان یک چنین کشور بیچاره بی‌چیزی مانده بود. نیروی قزاق همان ارتش خودگذشته‌ای بود که جلوی ارتش کمونیستی سرخ را در ایران گرفتند و از کمونیستی شدن ایران جلوگیری کردند. این ممکن است که از دیدگاه انگلیسی‌ها مثبت بوده باشد، ولی سربازان ایرانی به فرماندهی رضا خان و گروه سیاستمدارانی که گِرد سیدضیا بودند همگی این مبارزه را با آرمان میهن‌پرستی انجام دادند. اینان برآن بودند که کشور ایران را از اینکه در دهان استعمار سرخ بیافتد نگاهبانی کنند. هم‌چنین برآن بودند که تمامیت ارضی ایران پاسدارند که به استان‌های خود مختار تقسیم نشود.
با بررسی جزییات انجام کودتا آشکار می‌شود که سیاستمدارانی که در صدر کشور بودند و هم‌چنین احمد شاه از روی دادن کودتا آگاه بودند، زیرا که کودتای سوم اسفند کار تنها دو تَن یعنی سیدضیا و رضا خان نبود بلکه بسیاری از دست‌اندرکاران، افسران قزاق، افسران ژاندارمری، اعضای دولت و پادشاه ایران احمد شاه راه را برای کودتا بازکردند. کودتای سوم اسفند، کودتای با زور نبود بلکه تنها نخست‌وزیر و کابینه‌اش برکنار شدند. پس از صد روز دولت سیدضیا و کناره‌گیری او، احمد قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد و دوباره همان قاجاریان دولت را به دست گرفتند.


== منبع ==
== منبع ==


<references/>‎
<references/>‎

نسخهٔ ‏۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۲۰:۱۲

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کودتای فیروزی علیه دولت فتح الله خان اکبر[۱] ملقب به سپهدار اعظم و معروف به سپهدار رشتی بود. کودتا در شب اول اسفند به روز دوم اسفند آغاز شد. سرکردگان کودتا سیدضیا طباطبایی و سرتیپ رضا خان فرمانده کل قزاق، مسعود کیهان، کاظم خان سیاح از افسران ژاندارمری ایران و کلنل احمد امیر احمدی فرمانده گردان سواره قزاق بودند. کودتای سوم اسفند به سرنگونی سپهدار اعظم و نخست‌وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی[۲] به فرمان احمد شاه قاجار انجامید و هم‌چنین با این فرمان مسعود کیهان وزیر جنگ شد، کاظم خان فرماندار نظامی تهران شد و رضا خان سردارسپه قزاق شد.

کودتا و انجام آن

آماده سازی کودتای ۱۲۹۹

سید ضیا در تابستان ۱۲۹۸ گروهی را گرد هم آورد که برخود "کمیته آهن" نام نهادند. کمیته آهن گروه سیاستمداران ضد بلشویک‌ها بودند. حسین خان عدل‌الملک (دادگر) و منصورالسلطنه (عادل) و معززالدوله (نبوی) و اپیکیان (از ایرانیان ارمنی)، کریم خان رشتی (زمیندار بزرگ گیلان)، دکتر مودب‌الدوله (نفیسی پزشک)، سید محمد تدین، محمود خان مدیرالملک (جم)، محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا)، کلنل کاظم خان سیاح (افسر ژاندارمری)، سروان مسعود خان کیهان (افسر ژاندارمری ) از هم‌بندان (اعضا) کمیته آهن بودند که پیوسته در نشست‌های کمیته که در خانه سیدضیا برگزار می‌شد با یکدیگر دیدار و گفتگو می‌کردند. دولت مرکزی در تهران از دیدگاه سیاسی به پایان قدرت خود رسیده بود. جنگلی ۱۵ خرداد ۱۲۹۹ در رشت جمهوری سوسیالیستی ایران با پشتیبانی ارتش سرخ شوروی برپاکرده بودند. بلشویک‌ها ارتش سرخ ایران را به سرکردگی احسان‌الله خان راه انداخته بودند. ۳۰ تیر ۱۲۹۹ کودتایی در جمهوری سوسیالیستی ایران در رشت به انجام رسید و احسان‌الله خان و پیشه‌وری دولت کمونیستی با الگوی شوروی بنیان کردند. ارتش سرخ وارد رشت شد و پیشه‌وری و احسان‌الله خان کوشش کردند که تهران را اشغال کنند ولی نیروهای قزاق با فرماندهی رضا خان جلوی کمونیست‌ها را گرفتند و تهران را نجات دادند. به ارتش انگلیسی که در شمال ایران علیه کمونیست‌ها جنگیده بودند دستور داده شد که از شمال ایران عقب‌نشینی کنند. به ژنرال ادموند ایرون‌ساید دستور داده شد که ارتش انگلیس را از شمال ایران به بغداد جا به جا کند. دولت ایران به نخست‌وزیری سپهدار شمال ایران را از دست رفته پنداشتند و برنامه‌ای را برای جا به جا کردن نشستگاه دولت به جنوب ایران ریختند.[۳]

خرداد ماه ۱۲۹۹ سید ضیا به دیدار نورمن سفیر انگلیس در ایران رفت و درخواست کرد که اگر وی از سوی انگلیس پشتیبانی شود، رفرمی در ایران بوجود خواهد آورد. نورمن به وزیر خارجه انگلیس لرد کُرزون [۴] نوشت که "سید ضیا طباطبایی کاندیدای ارزنده‌ای برای پست نخست‌وزیری می‌تواند باشد." در این هنگام وثوق‌الدوله نخست‌وزیر پیشین ایران در انگلستان بود. وی به دیدار کرزون رفت و از وی درخواست کرد که او را دوباره برای نخست‌وزیری پشتیبانی کند. سیدضیا دریافت که وی تازه واردی به دنیای سیاست است و نمی‌تواند با قاجاریان ثروتمند و سیاستمداران پیر دست‌پروده روس و انگلیس رقابت کند. سیدضیا برآن شد که خود با کودتایی دولت قاجار و وضع اندوهناک ایران را از میان بردارد. کلنل کاظم خان سیاح و مسعود کیهان از افسران ژاندارمری دو نکته را به آگاهی سید ضیا رساندند که اگر کودتا کند آنان ژاندارمری را به پشتیبانی از وی آماده خواهند ساخت و دیگر اینکه از کودتایی انجام یابد، نیروی قزاق نیز باید از آن پشتیبانی کند. سیدضیا با محمد نخجوان تماس گرفت و از وی جویا شد که آیا آماده در کودتا علیه دولت ناتوان سپهدار اعظم است؟ [۵]

نخجوان درخواست سیدضیا را رد کرد و همکاری نکرد. پس از آن سیدضیا با رضا خان وارد گفتگو شد. رضا خان، سیدضیا، مسعود خان و کاظم خان گِرد هم آمدند. رضا خان پذیرفت که با نیروی قزاق کودتا کند و پس از پیروزی فرمانده نیروی کل قزاق بشود. سیدضیا پذیرفت و پرسید که رضا خان به چه نیرو و ابزاری نیاز دارد. رضا خان گفت: "در گام نخست ما به رخت و کفش نیازمندیم." سیدضیا پذیرفت که رخت و ابزار برای سربازان فراهم‌آورد و پرسید آیا نیاز دیگری نیز هست؟ رضا گفت: "سه ماه است که سربازان و افسران حقوق دریافت نداشته‌اند." سیدضیا پاسخ داد بی‌درنگ حقوق افسران و سربازان پرداخت خواهد شد. مرتضی یزدان پناه از افسران قزاق در این گفتگو نیز بود. رضا خان به یزدان‌پناه گفت که سربازان قزاق را فراخوانید و به آنها خوراک دهید پس از اینکه آنها سیر شدند من سخنانی کوتاه خواهم گفت. پس از اینکه سربازان خوراک خوردند، رضا خان بر روی چهارپایه‌ای ایستاد و چنین گفت:

"سربازان! شما شاهد وضعیت ما در گیلان بوده‌اید، ما تا گردن در گِل و لای فرو رفته بودیم. آنها به ما رخت برای پوشش ندادند، آنها حقوق ما را ندادند، آنها ما را فراموش کردند. ما باید به این اوضاع پایان دهیم. خداوند به من الهام داده است که این وضع توان فرسا را سامان دهم. سربازان و افسران قزاق کف زدند و سخنان رضا خان را ستودند.

رضا خان با امیر احمدی از فرماندهان نیروی قزاق درباره کودتا به گفتگو می‌نشیند که وی گرایش به سردار سپه شدن دارد. امیراحمدی به آگاهی رضا خان می رساند که دو افسر ارشد دیگر نیز در نیروی قزاق وجود دارند که برای فرماندهی کاندیدا هستند که یکی از آنان پدر زن خود او سردار محمد توفیقی سردار عظیم است. رضا خان دو نامه به امیراحمدی برای این دو تن افسران ارشد به امیراحمدی داد که در آن از آنان خواسته بود که دیدگاه خود را در این مورد ابراز دارند. امیراحمدی با این دو نامه به تهران آمد و در نشست افسران ارشد قزاق به گفتگو گزاده شد که رضا خان جانشین سردار سپه کنونی یعنی سردار همایون بشود. [۶]

کودتا ۳ اسفند

۲۳ بهمن ماه ۱۲۹۹ بیش از هزار افسر و سرباز قزاق در گوشه و کنار از قزوین در کمپ‌های ویژه در نزدیکی تهران گردهم‌آمدند. دوم اسفند ماه با خودرویی از تهران با ماژور جهانبانی و کلنل کاظم خان سیاح از ژاندارمری با رضا خان دیدار کردند. در خودروی دیگر سیدضیا و مسعود خان کیهان نیز از راه رسیدند. سیدضیا قرآنی درآورد و خود او با همه کسانی که آنجا بودند رضا خان، کاظم خان، امیراحمدی و مسعود خان کیهان سوگند خوردند که استقلال ایران را نگاهبانی کنند. در این میان گروهی به نمایندگی معین‌الملک منشی ویژه احمد شاه به همراهی ادیب‌السطنه معاون نخست‌وزیر و کلنل انگلیسی هیگ[۷] و کلنل هادلستُن [۸] پدیدار شدند و به رضا خان گفتند که به قزوین بازگردد. رضا خان نپذیرفت و گفت که وی به روانه تهران است و ما قزاق‌ها برای ایران بسیار از جان گذشتگی کرده‌ایم و علیه شورشیان و بلوشویک جنگیده‌ایم چگونه احمد شاه می‌خواهد که ما به تهران وارد نشویم. معین‌الملک گفت: آنچه را که شما انجام داده‌اید و از خودگذشتگی‌هایتان را احمد شاه ارج می‌نهد ولی از آنجا که شما به سوی تهران می‌تازید در تهران آشوب شده است و ترس بر مردم غالب گشته است. در شمال بلشویک‌ها می‌خواهند که به تهران حمله کنند، بهتر است که شما جلوی آنها را بگیرید به جای اینکه به تهران بتازید. سیدضیا گفت: "دولت و وزیران خائن به کشور و ملت ایران هستند. هیچکس نمی‌تواند جلودار ما شود که به تهران نیایم و این خاینین را از جایشان بلند کنیم و پاک‌سازی نماییم. کلنل هیگ گفت:"ولی دولت برآن است و دستور داده است که نیروی قزاق به قزوین بازگردند". رضا خان نپذیرفت و گفت که آهنگ کودتا برگشت‌ناپذیر است.[۹]

حسن ارفع افسر ژاندارمری تلفنی از سوی فرمانده خود ماژور شیبانی آگاه شد که جنبشی از سوی نیروهای قزاقی که ماه‌هاست حقوق دریافت نکرده‌اند، در راه تهران است و ژاندارمری غرب تهران می‌باید در آماده‌باش برای ورود بیش از هزار افسر و سرباز قزاق باشند. ارفع پرسید که آیا ژاندارمری به نیروی قزاق تیراندازی نمایند یا نه؟ شیبانی گفت نه تنها اگر آنها به ژاندارمری تیراندازی کردند شما نیز می‌تواند شلیک کنید.

احمد شاه ساعت هشت شامگاه دوم اسفند به حسن ارفع تلفن کرد و جویای وضعیت شد. ارفع به آگاهی رسانید که همه چیز آرام است. ساعتی پس از این گفتگوی تلفنی، پُست نگاهبانی ژاندارمری به آگاهی حسن ارفع رسانید که نیروهای قزاق به آن منطقه رسیده‌اند. ساعت یازده شب، ارفع آگاه شد که در میان شهر تهران تیراندازی رخ‌داده است. ارفع به شیبانی فرمانده خود تلفن کرد و وی را آگاه ساخت و جویا شد که چه باید انجام دهد. شیبانی گفت که وی از آنچه گذشت است آگاهی یافته است که بیش از هزار تن نیروی قزاق از دروازه گمرک وارد تهران شده‌اند، در میدان توپخانه پاسبان‌ها سنگر گرفته و به قزاق‌ها تیراندازی کرده‌اند و پاسبانان کشته شده‌اند. اکنون آرام شده است و وی (ارفع) می‌تواند سربازان خود را به سربازخانه‌ها بازگرداند. روز پسین شیبانی خود به دیدار حسن ارفع رفت و گفت که دولت سرنگون شده است، نخست‌وزیر سپهدار به سفارت انگلیس پناهنده شده است، نخست‌وزیر نوین سیدضیاءالدین طباطبایی است و رضا خان سردار سپه نیروهای قزاق شده است.[۱۰]

کابینه سیدضیا

روز سوم اسفند ۱۲۹۹ با فرمان احمد شاه سیدضیاءالدین طباطبایی نخست‌وزیر شد. احمد شاه به سیدضیا پیشنهاد کرد که یکی از لقب‌های قاجار را برای خود برگزیند. سید ضیا آن را نپذیرفت و گفت  : "من می‌خواهم لقب دیکتاتور را داشته باشم". احمد شاه در پاسخ گفت که نه! واژه دیکتاتور به سلطنت آسیب می‌زند. احمد شاه دستخطی به همه ایالات و ولایات فرستاد که:

حکام ایالت و ولایت

سپس سیدضیا نیز اعلامیه‌ای برای همگان داد و نخست‌وزیر و کابینه اش را شناساند:[۱۱] وزیران سیدضیا تا آن زمان هیچ یک بجز نیرالملک هدایت، پست سیاسی نداشتند:

  • سید ضیاالدین طباطبایی - رئیس‌الوزرا و وزیر داخله
  • مسعود کیهان - وزیر جنگ
  • نیرالملک (هدایت) - معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه
  • مدبرالملک (جم) - وزیر خارجه
  • میرزا عیسی خان - وزیر مالیه
  • دکتر مودب‌الدوله (نفیسی) - صحیحه و خیرات عمومی
  • مشیر معظم (خواجوی) - پست و تلگراف
  • موقرالدوله - تجارت و فواید عامه
  • عدل‌الملک (دادگر) - کفیل وزارت داخله
  • منصورالسلطنه عدل - کفیل وزارت عدلیه

سیدضیا در برنامه خود چنین گفت:

پس از پانزده سال مشروطیتی که به قیمت خون فرزندان ایران خریده شده. پس از پانزده سال امتحانات و تجربیات و تحمل انواع محن و مصائب. پس از پانزده سال کشمکش با اشکالات غیرقابل تصور داخلی و خارجی، وطن ما به روزگاری افکنده شده که ته تنها هیچ یک از سیاستمداران ئفت نخواستند بار گران مسئولیت زمامداری


از سوی رضا خان اعلامیه‌ای در ۹ ماده به آگاهی مردم رسانده شد:

حکم می‌کنم:

  1. تمام اهابی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند
  2. حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت ۸ بعد از ظهر غیر از افراد نظامی، پلیس، و ماموران انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.
  3. کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فورا جلب و مجازات خواهند شد.
  4. تمام روزنامه‌جات اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد ش، باید منتشر شوند.
  5. اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.
  6. در تمام مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تاتر و سینما، فتوگراف‌ها و کلوب‌های قمار باید بسته شود و هر مست دیده به محکمه نظامی جلب خواهد شد.
  7. تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات دوایر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهد بود، پستخانه و تلگرافخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.
  8. کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.
  9. کاظم خان به سمت کماندانی شهر انتخاب شد و معین می‌شود و مامور اجرای مواد فوق خواهد بود.
روز ۱۴ جمادی‌الثانی ۱۳۳۹ [برابر با ۴ اسفند ۱۲۹۹]
رییس دیویزیون قزاق اعلیحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا - رضا

پس از چند روزی رضا خان دومین اعلامیه خود را به آگاهی رسانید:

با توجه به از خودگذشتگی‌هایی که سربازان قزاق در جنگ با بلشویک‌ها در شمال ایران کردند و با اینکه سربازان از سوی دولت مرکزی پیشین هیچگونه پشتیبانی دریافت نکردند ولی برای نجات استان‌های شمالی جنگیدند و از پاگرفتن حکومت خودمختار در ایران جلوگیری کردند. رضا خان در دنباله سخنانش گفت که وی نگهبانی از همه مردم همه استان‌ها از گزند دشمنان داخلی و خارجی را پی‌گیر خواهد بود.

ارزیابی سیاسی کودتای سوم اسفند

تا به امروز آنچه که در دوم و سوم اسفند ۱۲۹۹ گذشت تحریف و کژدیس و دستکاری شده است. در ترسیم کودتا به شرایط داخلی ایران اشاره نشده است ولی تنها از رخنه انگلیس در ایران سخن می گویند. گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها شمال ایران را اشغال کرده بودند، گفته نمی‌شود که بلشویک‌ها ارتش مستقل سرخ ایران را بنیان کرده بودند، گفته نمی‌شود که ارتش کمونیستی سرخ ایران به سوی تهران روانه شده بود تا جمهوری کمونیستی ایران را راه بیاندازد، گفته نمی‌شود که ارتش انگلیس از ارتش سرخ شوروی شکست سختی خورده بود و ارتش ناتوانی که باقی مانده بود را به بغداد جا به جا کردند. به جای همه اینها با ذره‌بین هر تلگراف یا نامه یا سندی بررسی شد تا به مردم بفروشند که کودتای سوم اسفند را انگلیسی‌ها انجام داده‌اند. وارونه ساختن و یا حذف رویدادهای تاریخی به آنجا کشیده است که کودتای سوم اسفند را کودتایی می‌نامند که در آن رضا خان به پادشاهی رسید و سید ضیا طباطبایی نخستین کابینه رضا شاه بود.

اگر وضع اقتصادی و سیاسی ایران در زمان کودتا بررسی شود، تنها این واقعیت که سربازان قزاق نه رخت و نه پاپوش داشتند باید پرسید که چرا انگلستان آویزان یک چنین کشور بیچاره بی‌چیزی مانده بود. نیروی قزاق همان ارتش خودگذشته‌ای بود که جلوی ارتش کمونیستی سرخ را در ایران گرفتند و از کمونیستی شدن ایران جلوگیری کردند. این ممکن است که از دیدگاه انگلیسی‌ها مثبت بوده باشد، ولی سربازان ایرانی به فرماندهی رضا خان و گروه سیاستمدارانی که گِرد سیدضیا بودند همگی این مبارزه را با آرمان میهن‌پرستی انجام دادند. اینان برآن بودند که کشور ایران را از اینکه در دهان استعمار سرخ بیافتد نگاهبانی کنند. هم‌چنین برآن بودند که تمامیت ارضی ایران پاسدارند که به استان‌های خود مختار تقسیم نشود.

با بررسی جزییات انجام کودتا آشکار می‌شود که سیاستمدارانی که در صدر کشور بودند و هم‌چنین احمد شاه از روی دادن کودتا آگاه بودند، زیرا که کودتای سوم اسفند کار تنها دو تَن یعنی سیدضیا و رضا خان نبود بلکه بسیاری از دست‌اندرکاران، افسران قزاق، افسران ژاندارمری، اعضای دولت و پادشاه ایران احمد شاه راه را برای کودتا بازکردند. کودتای سوم اسفند، کودتای با زور نبود بلکه تنها نخست‌وزیر و کابینه‌اش برکنار شدند. پس از صد روز دولت سیدضیا و کناره‌گیری او، احمد قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد و دوباره همان قاجاریان دولت را به دست گرفتند.

منبع

  1. فتح الله خان اکبر (زاده ۱۲۳۴ خورشیدی در رشت- درگذشته ۱۳۱۷ در تهران)
  2. پروگرام کابینه سیدضیاالدین طباطبایی
  3. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 190
  4. Lord Curzon
  5. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 156
  6. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 170
  7. Haig
  8. Huddleston
  9. Cyrus Ghani, Iran and the Rise of Reza Shah, I. B. Tauris Publishers, London, New York, 2000, P. 173
  10. Hasan Arfa, Under Five Shahs, London 1964, P.108
  11. پروگرام کابینه سیدضیاالدین طباطبایی