انقلاب مشروطه: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:
۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نخست‌وزیر نصرالله خان مشیرالدوله نامه‌ای به مجلس شورای ملی نوشت و در این نامه وزیران کابینه خود را شناساند.<ref>[[مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۳۹ |مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۳۹ شناساندن وزرای مشیرالدوله به مجلس شورای ملی]]</ref> مشیرالدوله در نامه خود یادآور شد که این وزیران تنها در برابر محمدعلی شاه جوابگو خواهند بود. نمایندگان حدود مسئولیت وزیران را پرسیدند و خواستار برکناری مسیو نوز عامل روسیه و وزیر گمرکات ایران بود، هم‌چنین اداره پستخانه و تلگرافخانه و صندوق مالیه همه در چنگ او بود. مسیو پریم نیز رییس گمرک آذربایجان بود. مسیو نوز و پریم از آنجا که درآمدهای کشور در دستشان بود به مجلس ارج نمی‌گذاشتند.
۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نخست‌وزیر نصرالله خان مشیرالدوله نامه‌ای به مجلس شورای ملی نوشت و در این نامه وزیران کابینه خود را شناساند.<ref>[[مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۳۹ |مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۳۹ شناساندن وزرای مشیرالدوله به مجلس شورای ملی]]</ref> مشیرالدوله در نامه خود یادآور شد که این وزیران تنها در برابر محمدعلی شاه جوابگو خواهند بود. نمایندگان حدود مسئولیت وزیران را پرسیدند و خواستار برکناری مسیو نوز عامل روسیه و وزیر گمرکات ایران بود، هم‌چنین اداره پستخانه و تلگرافخانه و صندوق مالیه همه در چنگ او بود. مسیو پریم نیز رییس گمرک آذربایجان بود. مسیو نوز و پریم از آنجا که درآمدهای کشور در دستشان بود به مجلس ارج نمی‌گذاشتند.


مردم آذربایجان از آنچه که در مجلس شورای ملی می‌گذشت آگاهی یافتند، از بد رفتاری حکمرانان با مردم، بی‌پروایی محمدعلی شاه در برابر مجلس شورای ملی و شوگند نخوردن در برابر آن، پافشاری برای نگهداری بلژیکیان در کنترل درآمد کشور، نپذیرفتن پساخگو بودن وزیران در برابر مجلس و دیگر بی‌آذرمی‌های وزیران و درباریان. تبریزان دریافتند که محمدعلی شاه دشمن مشروطه در پی براندازی مشروطه و مجلس است.  بر پایه قانون اساسی مشروطه، محمدعلی شاه می‌بایستی که در برابر مجلس شورای ملی، سوگند پادشاهی را بخواند تا از دیدگاه قانونی شاه ایران بشود. وزیران کابینه نیز می‌بایستی که از سوی مجلس شورای ملی مورد تصویب قرارگیرند تا جایگاه آنان قانونی شود. از آنجا که محمدعلی شاه این آیین را زیر پا گذاشت و انجام نداد، بازاریان تبریز روز چهارشنبه  ۱۶ بهمن ۱۲۸۵ به اعتراض به دشمنی‌های محمدعلی شاه با مشروطه بازار را بستند و تلگرافی در روز پنج شنبه ۱۷ بهمن  ماه ۱۲۸۵ دربرگیرنده درخواست‌های هفتگانه تبریزیان را به محمدعلی شاه فرستادند.<ref>[[تلگراف انجمن مشروطه‌خواهان تبریز به نمایندگان آذربایجان در مجلس شورای ملی ۱۶ بهمن ۱۲۸۵]]</ref>
مردم آذربایجان از آنچه که در مجلس شورای ملی می‌گذشت آگاهی یافتند، از بد رفتاری حکمرانان با مردم، بی‌پروایی محمدعلی شاه در برابر مجلس شورای ملی و شوگند نخوردن در برابر آن، پافشاری برای نگهداری بلژیکیان در کنترل درآمد کشور، نپذیرفتن پساخگو بودن وزیران در برابر مجلس و دیگر بی‌آذرمی‌های وزیران و درباریان. تبریزان دریافتند که محمدعلی شاه دشمن مشروطه در پی براندازی مشروطه و مجلس است.  بر پایه قانون اساسی مشروطه، محمدعلی شاه می‌بایستی که در برابر مجلس شورای ملی، سوگند پادشاهی را بخواند تا از دیدگاه قانونی شاه ایران بشود. وزیران کابینه نیز می‌بایستی که از سوی مجلس شورای ملی مورد تصویب قرارگیرند تا جایگاه آنان قانونی شود. از آنجا که محمدعلی شاه این آیین را زیر پا گذاشت و انجام نداد، بازاریان تبریز روز چهارشنبه  ۱۶ بهمن ۱۲۸۵ به اعتراض به دشمنی‌های محمدعلی شاه با مشروطه بازار را بستند و تلگرافی در روز پنج شنبه ۱۷ بهمن  ماه ۱۲۸۵ دربرگیرنده درخواست‌های هفتگانه تبریزیان را به محمدعلی شاه فرستادند.<ref>[[تلگراف انجمن مشروطه‌خواهان تبریز به نمایندگان آذربایجان در مجلس شورای ملی ۱۶ بهمن ۱۲۸۵]]</ref> آدینه نمایندگان تبریز به تهران وارد شدند. این هفت تن در خانه مشیرالدوله با بودن صنیع‌الدوله، سعدالدوله، حاجی معین و مرتضوی و امین‌الضرب و حاجی محمد اسماعیل درباره درخواست‌های هفتگانه تبریز گفتگو کردند.  سعدالدوله از سوی تبریزیان سخن می‌گفت. مشیرالدوله گفت: "دولت می‌خواهد هزار وزیر داشته باشد شما با وزرایی که دولت به شما معرفی می‌کند طرف هستید، شما چکار دارید که دولت فلان قدر وزیر دارد؟"
 
 
در این روز آدینه نمایندگان تبریز به تهران وارد شدند. این هفت تن در خانه مشیرالدوله با بودن صنیع‌الدوله، سعدالدوله، حاجی معین و مرتضوی و امین‌الضرب و حاجی محمد اسماعیل درباره درخواست‌های هفتگانه تبریز گفتگو کردند.  سعدالدوله از سوی تبریزیان سخن می‌گفت. مشیرالدوله گفت: "دولت می‌خواهد هزار وزیر داشته باشد شما با وزرایی که دولت به شما معرفی می‌کند طرف هستید، شما چکار دارید که دولت فلان قدر وزیر دارد؟"


سعدالدوله در پاسخ گفت: "در دولت مشروطه باید وزرا مسول باشند و غیر از وزرای معین هیچ وزیری خواه افتخاری یا رسمی نباید باشد. مگر ما دولت مشروطه نیستیم؟ مگر دولت بما مشروطه نداده؟"
سعدالدوله در پاسخ گفت: "در دولت مشروطه باید وزرا مسول باشند و غیر از وزرای معین هیچ وزیری خواه افتخاری یا رسمی نباید باشد. مگر ما دولت مشروطه نیستیم؟ مگر دولت بما مشروطه نداده؟"
خط ۱۵۳: خط ۱۵۰:


مخبرالسطنه از سوی علمای نجف مامور شده بود که این سخنان را بگوید، نمایندگان مجلس شورای ملی گفته‌های وی را نپذیرفتند. آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی که از نمایندگان مجلس دوره نخست قانونگذاری بودند، نیز تایید کردند که سخنان مخبرالسلطنه درست نیست که قانون اساسی علیه اسلام است. مشروطه‌خواهان از آغاز می‌دانستند که زمانی خواهد آمد که آنها را بهایی یا ضد اسلام بخوانند به همین روی از دو روحانی فقیه خوش‌نام آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی درخواست کردند که از آنها مشاوره بگیرند و گام به گام در رعایت قوانین اسلام از ایشان همفکری خواستند. بسیاری از روحانیون از آخوند تازه به مدرسه دینی آمده تا روحانیون بلندپایه از جنبش مشروطه پشتیبانی کردند. پشتیبانی این گروه برای جنبش مشروطه بسیار ارزنده بود زیرا که در کنار خانواده قاجار، تنها ملایان بودند که می‌توانستند بخوانند و بنویسند. دو نام پرآوازه در یاد ماندنی دیگر در جنبش مشروطه یکی احمد کسروی و دیگری سید حسن تقی‌زاده می‌باشد که جنبش مشروطه را فرم دادند و برنامه‌ریزی کردند. آنچه که بر ایران و ایرانیان در درازای جنبش مشروطه گذشت را تاریخ ایران، وامدار (مدیون) احمد کسروی است.
مخبرالسطنه از سوی علمای نجف مامور شده بود که این سخنان را بگوید، نمایندگان مجلس شورای ملی گفته‌های وی را نپذیرفتند. آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی که از نمایندگان مجلس دوره نخست قانونگذاری بودند، نیز تایید کردند که سخنان مخبرالسلطنه درست نیست که قانون اساسی علیه اسلام است. مشروطه‌خواهان از آغاز می‌دانستند که زمانی خواهد آمد که آنها را بهایی یا ضد اسلام بخوانند به همین روی از دو روحانی فقیه خوش‌نام آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی درخواست کردند که از آنها مشاوره بگیرند و گام به گام در رعایت قوانین اسلام از ایشان همفکری خواستند. بسیاری از روحانیون از آخوند تازه به مدرسه دینی آمده تا روحانیون بلندپایه از جنبش مشروطه پشتیبانی کردند. پشتیبانی این گروه برای جنبش مشروطه بسیار ارزنده بود زیرا که در کنار خانواده قاجار، تنها ملایان بودند که می‌توانستند بخوانند و بنویسند. دو نام پرآوازه در یاد ماندنی دیگر در جنبش مشروطه یکی احمد کسروی و دیگری سید حسن تقی‌زاده می‌باشد که جنبش مشروطه را فرم دادند و برنامه‌ریزی کردند. آنچه که بر ایران و ایرانیان در درازای جنبش مشروطه گذشت را تاریخ ایران، وامدار (مدیون) احمد کسروی است.
=== ۲۲ بهمن ۱۲۸۵ حکومت ایران مشروطه شناخته شد ===
عضدالملک سرایل قاجار همراه با مخبرالسلطنه نزد محمدعلی شاه رفتند و گفتند که مردم مشروعه و حکومت اسلامی را نمی‌پذیرند، بلکه مردم خواستار "مشروطه" و دولت سکولار هستند و خارجیان جایی در کابینه ندارند<ref>[[مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۹ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۴۴ |مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۹ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۴۴ درباره بیرون کردن مسیون نوز و پریم]]</ref>. محمدعلی شاه که دیگر راهی نمی دید به درخواست مردم گردن نهاد و در دستخط خود نوشت که <big>دولت ایران مشروطه تام است</big>. [[تلگراف مجلس شورای ملی به تبریز و دیگر شهرهای ایران با دستخط شاه درباره مشروطه بودن حکومت ایران ۲۲ بهمن ۱۲۸۵| تلگراف مجلس شورای ملی با دستخط شاه]] که ایران مشروطه است به تبریز و دیگر شهرهای ایران فرستاده شد.


'''دنباله دارد'''
'''دنباله دارد'''

نسخهٔ ‏۹ فوریهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۱۸:۴۵

۲۲ بهمن درگاه انقلاب مشروطه

ضد انقلاب

تصمیم‌های مجلس شورای ملی ۱۲۸۵-۱۳۵۷
این نوشتار تقدیم به پدربزرگان ما می‌باشد تا آنچه را که برای ایران و ایرانیان انجام دادند فراموش نشود و برای نوادگان آنها درسی باشد در مبارزه برای بدست آوردن آزادی و عدالت

انقلاب مشروطه یک انقلاب سکولار بود که از سوی ملت ایران، بازرگانان، پیشه‌وران، شاهزادگان و برخی از روحانیون به انجام رسید. نیروهای پیش‌برنده انقلاب مشروطه، اراده ملت ایران علیه چپاول کشور از سوی قدرت‌های استعماری روسیه و انگلیس و حفظ ملت علیه دستگیری‌ها، تازیانه‌ها، سر بریدن‌ها، تجاوز به زن و مرد ایرانی، چیاول مال و دارایی ملت از سوی حکومت قاجار و ملایان و زمینداران بزرگ.

درخواست‌های مبارزین مشروطه ایرانی چنین بود: ایران می‌باید کشوری مدرن و سکولار بشود که در آن آزادیهای فردی مردان و زنان این سرزمین باید مورد احترام قرارگیرد. ایران باید قانون اساسی و پارلمان داشته باشد. نمایندگان پارلمان می‌باید از سوی ملت برگزیده شوند. قدرت شاهنشاه از سوی ملت به وی داده می‌شود. وزیران در برابر پارلمان و ملت جوابگو هستند. جایگزین ساختن حکومت مطلقه سلطنتی با حکومت سلطنتی پارلمانی (کونستیتوسیونل) با برقراری دادگستری بر پایه قوانین مدرن تصویب شده از سوی پارلمان به جای شریعت ؛ بنیان یک سامانه مدرن مالی برای سامان و سازمان دادن مالیات‌ها، درآمد کشور؛ برگزیدن نمایندگان با تصویب پارلمان با دادن اعتبارنامه؛ دادن رای اعتماد به دولت؛ بنیان بانک ملی ایران برای براندازی استعمار؛ برقراری سیستم مالیاتی مدرن؛ ایجاد ارتش ملی؛ برپایی یک سیستم آموزشی سکولار ؛ بنیان سیستم بهداشتی و درمانی؛ ساختن راه‌های ترابری؛ جلوگیری از فروش زنان و دختران ایران؛ جلوگیری از فروش سرزمین ایران در مرزهای کشور و جلوگیری از فروش منابع آبی و زیرزمینی ایران.

کوشش‌های فراوانی علیه انقلاب مشروطه سازمان داده شد تا ضد انقلاب[۱] را بوجود بیاورند. این توطئه‌ها با کوشش محمدعلی شاه با پشتیبانی بخش بزرگی از علما به رهبری شیخ فضل‌الله نوری و با پشتیبانی ارتش روسیه آغاز شد. مجلس به توپ بسته شد و نمایندگان مجلس و مشروطه خواهان دستگیر و زندانی و اعدام شدند. این جنبش‌های ضد انقلاب ادامه داشت تا ۱۳۵۷ ضد انقلاب به رهبری سید روح‌الله موسوی خمینی با پشتیبانی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی [۲] و سازمان‌های تروریستی اسلامی و کمونیستی با پشتیبانی شوروی و از همه مهمتر امت در ایران توانست قانون اساسی سکولار مشروطه، پارلمان را براندازد، نمایندگان ملت در پارلمان و هواداران سلطنت را دستگیر و اعدام کند. شریعت جایگزین قانون اساسی مشروطه شد، سیستم آموزش و پرورش اسلامی شد، حقوق اجتماعی و سیاسی زنان دوباره در چارچوب اسلامی تعریف شد. در کنار ارتش ایران که برای نگاهبانی از کشور بنیان شده بود؛ نیروهای نظامی دیگری چون سپاه پاسدران و بسیج ایجاد شدند تا دارایی خصوصی روضه خوانان و ملایان و منافع سیاسی آنان را حفاظت کنند. شیر و خورشید سرخ ایران نشان سه هزار ساله ایران از پرچم ایران برداشته شد و به جای آن نشان اسلام بر پرچم سه رنگ ایران دوخته شد. پرچم جمهوری اسلامی تنها پرچمی است در گیتی که واژگان بیگانه یعنی واژگانی جدا از زبان مردم آن کشور در آن بکار برده شده است.

وضعیت ایران در زمان مظفرالدین‌شاه

بخش بزرگ مردم ایران کشاورز بودند. این کشاورزان در روی زمین‌هایی که به زمینداران بزرگ تعلق داشت کار می‌کردند. از دسترنج کار کشاورزان شاهزادگان قاجار و علما که زمینداران بزرگ ایران بودند زندگی با آسایشی را می گذراندند. با رخنه استعمار روسیه و انگلیس در ایران، بانک‌های روسی و انگلیسی در ایران گشایش یافتند. این دو بانک با دست و دل‌بازی وام به مظفرالدین شاه و شاهزادگان قاجار دادند. به سبب بدهی سرسام‌آوری که قاجاریان به این دو بانک شاهنشاهی و بانک استقراضی روسیه داشتند، این بانک‌ها به چپاول ایران پرداختند. محصول زمین‌های کشاورزی را زمینداران و یا مباشران آنها گردآوری می‌کردند و به برزگران رسید نمی‌دادند و این سبب می‌شد که دوباره و یا سه باره از این کشاورزان نگون‌بخت محصول جمع‌آوری کنند. دختران و زنان کشاورزان در خارج از کشور و بخش‌های بزرگی از سرزمین ایران در مرزهای شمالی و خاوری و باختری را قاجاریان فروختند. دولت‌های روس و انگلیس نیز به سبب این وام‌ها به خانواده قاجار از دیدگاه سیاسی آنها را به خود وابسته ساختند و بر پایه منبع وام که از کدام بانک بود، دو گروه بوجود آمدند، روسوفیل (طرفدار روسیه) و انگلوفیل (طرفدار انگلستان). روسوفیل‌ها و انگلوفیل‌ها از سوی روسیه و انگلستان پشتیبانی می شدند و همواره حافظ منافع سیاسی و مالی روسیه و انگلستان در ایران بودند.

در سال ۱۲۷۸ خورشیدی مطفرالدین شاه درخواست ۲،۴۰۰،۰۰۰ پوند انگلیسی وام از بانک استقراضی روسیه کرد. بهره این وام ۵٪ بود. با این وام مظفرالدین شاه برآن بود که هزینه سفر خود به نمایشگاه بین‌المللی در پاریس و معاینه‌های پزشکی و استراحت در جاهای ویژه برای آرامش درمانی[۳] در اروپا را بپردازد. میرزا علی اصغر اتابک نخست‌وزیر وقت شناخته شده به امین‌الدوله برای بازپرداخت وام و بهره آن، برآن شد که بازپرداخت از راه بستن مالیات گمرکی بر کالاهای وارداتی انجام شود. در همان سال سه بلژیکی به استخدام گمرک ایران درآمدند. این سه به سرکردگی مسیو نوز از مزدوران روسیه بودند که پس از چندی مدیر کل گمرکات ایران شد و پس از یک سال با پشتیبانی روسیه به وزارت کل گمرکات ایران گمارده شد و دولت و بازرگانان ایران را زیر فشار برد. دیگر بلژیکی مسیو پریم بود که گمرک آذربایجان به وی سپرده شد.

تظاهرات و اعتصابات

شهریور ماه ۱۲۸۲ عبدالمجید میرزا عین‌الدوله نخست‌وزیر شد. عین‌الدوله با دولت روسیه قرارداد نوینی برای بازپرداخت سریعتر وام ۲،۴ میلیونی مظفرالدین شاه بست که بر پایه آن مالیات گمرکی بیشتری بر کالاهای وارداتی مورد مصرف مردم مانند قند، شکر، پارچه، چای، گندم، برنج و دیگر... بسته شد. در این قرارداد به نوز اختیار داده شد که با زور و آزار بازرگانان و بازاریان مالیات گمرکی را به چنگ آورد. در همین سال وضعیت اقتصادی ایران به سبب اپیدمی وبا در تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران رو به ورشکستی گذاشت. در سراسر ایران بر سر هر جوی آب و نهری مردم کهنه بچه، لباس‌ها و ظرف‌های خود را می‌شستند و از همان آب نیز می‌نوشیدند که همین سبب همه‌گیر شدن وبا شد و مغازه‌ها نیمه بسته شدند و بازرگانان و بازاریان توان پرداخت مالیات گمرکی را دیگر نداشتند.

بازاریان که همواره پول به جیب روحانیون سرازیر می‌کردند به ملایان گفتند که دیگر نمی‌توانند آنها را پشتیبانی مالی کنند. از این رو در اسفند ماه ۱۲۸۳ بازاریان به همراه ملایان علیه مسیو نوز تظاهراتی بر پا کردند. در فرودین ماه ۱۲۸۴ نشستی میان نمایندگان بازار و عین‌الدوله نخست وزیر و مظفرالدین‌شاه و وزیر گمرکات ایران مسیو نوز برقرار شد. در این نشست بازاریان از آزارهای بدنی و ستمگری‌های نوز و بدرفتاری و در تهدید به بستن مغازه‌های آنها شکایت کردند. مسیو نوز آنها را به عنوان دروغگو به دشنام بست و فریاد برآورد که آنها مالیاتشان را نمی‌خواهند پرداخت کنند. نشست بدون دست‌آوردی بهم خورد.

۵ اردیبهشت ماه ۱۲۸۴ پارچه فروشان مغازه‌هایشان را بستند و به شهر ری در حضرت عبدالعظیم بست نشستند. مظفرالدین‌شاه پس از آگاهی از این رویداد گفت که وی بیمار است و به اروپا رفت و پنج ماه در اروپا ماند. درخواست بست نشینان از دولت این بود که[۴]:

« مسیو نوز بلژیکی رئیس گمرک ایران زیاده از آن چه که تعرفه گمرکی قرارداده است از مال‌التجاره اخذ می‌کند و عمالش در سرحدات اجحافات فوق‌الطاقه و خلاف قانونی وارد می‌آورند، عین‌الوله هم به صرافت و لجاجت با علما و ملاحظه پولی که از نوز می‌گیرد، جوابی به تجار نمی‌دهد... »

پس از بازگشت مظفرالدین‌شاه برای آرام کردن بازاریان، مسیو نوز برای انجام ماموریت به اروپا فرستاده شد ولی آرامش باز نگشت. در این میان رویدادهای دیگر پیش می‌آید که به ناخشنودی‌ها علیه عین‌الدوله را دامن می‌زند.

بانک استقراضی روس چند سال پیش از سال ۱۲۸۴ شخصی به نام مستشارالتجار را به میان می‌فرستد که گورستان کهنی که در بازار امیر مرکز بازار تهران قرارداشت را بخرد. مستشارالتجار نخست نزد طباطبایی می‌آید و وی پاسخ می‌دهد که "اینجا موقوفه است و گورستان مسلمان است، نتوان اینجا را خزید و نتوان مردگان را از زیر خاک بیرون ریخت و به جای آن سرایی ساخت."

پس از آنکه مستشارالتجار از طباطبایی ناامید می‌شود به نزد شیخ فضل الله نوری می‌رود. شیخ فضل الله گورستان را به مستشارالتجار به ۷۵۰ تومان می‌فروشد. و مستشارالتجار زمین را به بانک استقراضی روس واگذار می‌کند. در سالی که وبا در تهران اپیدمی شده بود، برخی مردگان خود را پنهانی در این گورستان دفن کردند. با آغاز کار ساختمانی بانک استخوانهای زنی پیدا شد و آشکار شد که سال گذشته به خاک سپرده شده است. جسدهای دیگری که تازه در گورستان دفن شده بود نیز بیرون افتاد و آنها را در چاهی که در کناری کنده بودند انداختند.

در ۳ آذر ماه ۱۲۸۴ که آخرین آدینه ماه رمضان بود و مسجدها از مردم پر شده بود، بر منبرها در تهران درباره ویران ساختن گورستان و بنای بانک استقراضی روسیه در زمین گورستان سخن گفته می‌شد. شنبه چهارم آذر مردم به گورستان رفتند. بیش از دویست کارگر و گلکار که سرگرمکار بودند با دیدن انبوه مردم گریختند. مردم یک ساعته بنای بانک را ویران کردند و با زمین یکسان نمودند. علاءالدوله حکمران تهران تا توانست تظاهرکنندگان را دستگیر کرد و تنی چند از بازرگانان را به فلک بستند و به پایشان چوب زدند.

بست‌نشینی در حضرت عبدالعظیم

جنگ میان بازاریان و علاءالدوله ژرف‌تر شد. ۲۱ آذر ماه ۱۲۸۰ علاءالدوله بزرگترین بازرگان قند ایران و پسرش را در دیدگاه همگان به فلک بست و به پای آنها چوب زدند. علاءالدوله به این بسنده نکرد و انبار قند وی را مصادره کرد. علاءالدوله گفت که بازرگانان قند، قند را احتکار کرده‌اند تا آن را گرانتر به فروش برسانند. مردم در برابر کار نابجای علاءالدوله سر به شورش برداشتند و بازار تهران بسته شد. در ۲۳ آذر بازرگانان، برخی از علما و انبوهی از مردم تهران به سرکردگی آیت‌الله عبدالله بهبهانی و آیت‌الله سید محمد طباطبایی در حضرت عبدالعظیم بست نشستند. بست‌نشینان درخواست‌های خود را نوشتند: برکناری عین‌الدوله نخست‌وزیر وقت و علاءالدوله حکمران تهران؛ بیرون کردن مسیو نوز و بنیاد کردن "عدالتخانه" در سراسر ایران.

پس از ۲۵ روز بست‌نشینی مظفرالدین شاه سرانجام خواست‌های بست‌نشینان را پذیرفت و به آقایان دستخط داد که "عدالتخانه"[۵] بنیاد خواهد شد. عین‌الدوله حکمرانی عبدالعظیم را به برادرزاده خود امیر خان سردار سپرد، وی برای بست‌نشینان پیام فرستاد که "من برای این آمده‌ام که شما را عودت دهم به شهر، و اگر اجازه می‌دهید خدمت رسیده مقصود را مذاکره کنیم. چهار تن از بست‌نشینان برای گفتگو با عین‌الدوله به تهران رفتند و عین‌الدوله آنها را در خانه خود نگاه داشت ولی توطئه‌ای که وی در پیش داشت آشکار شد و سرانجام مظفرالدین شاه خود نامه این چهار تن را خوانده و پذیرفته شدن درخواست‌های بست‌نشینان را نوید داد. برای عدالتخانه نیز مظفرالدین شاه دستخط جداگانه‌ای بیرون داد. ۲۳ دی ماه ۱۲۸۴ بست‌نشینان به تهران بازگذشتند و به پیشگاه مظفرالدین شاه در کاخ گلستان آمدند. روز پسین (بعد) علاءالدوله برکنار شد و نیرالدوله جای او را گرفت و حکمران تهران شد ولی از بنیاد "عدالتخانه" خبری نشد و عین‌الدوله و مسیو نوز بر سر جای خود باقی ماندند. سعدالدوله وزیر تجارت به پشتیبانی بازاریان برخاست و درخواست برکناری مسیو نوز را نمود و به همین سبب در روز ۱۸ دی ماه ۱۲۸۴ از وزارت برکنار شد و به یزد به تبعید فرستاده شد. در روز ۳۰ بهمن ۱۲۸۴ عین‌الدوله نخست‌وزیر دستور به دستگیری سید جمال واعظ اصفهانی از هواداران مشروطه داد و وی را به قم تبعید کرد تا از هر گونه خرده‌گیری و نکوهش جلوگیری کند.

از عدالتخانه تا بنیاد مجلس شورای ملی

مردم به امید بنیاد "عدالتخانه" چند ماهی را گذراندند تا اینکه آیت‌الله طباطبایی به دیدار عین‌الدوله رفت و به عین‌الدوله گفت "این عدالتخانه که می‌خواهیم نخست زیانش به خود ماست، چه مردم آسوده باشند و ستم نبینند و دیگر از ما بی‌نیاز گردند و درهای خانه‌های ما بسته شود. ولی چون عمر من و تو گذشته کاری کنید که نام نیکی از شما در جهان بماند و در تاریخ بنویسند بنیادگزار مجلس و عدالتخانه عین‌الدوله بوده و از تو این یادگار در ایران بماند." روز ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۵ عین‌الدوله نخست‌وزیر کابینه خود را به باغشاه فراخواند تا درباره بنیاد عدالتخانه رایزنی کند. در این نشست احتشام‌السلطنه گوشزد کرد که "پیشرفت دولت و فزونی نیروی او در همراهی و همدستی با توده است. امروز دولت را خوشبختی رو داده که توده خود در بند نیکی‌ها گردیده، ارج این را بدانید و با توده دست بهم داده به بدی‌ها چاره کنید و دولت را دارای آبرو گردانید، قانونی بگزارید که همه پیروی کنند. دیگر ستمگری بس است، شاه را بد نام نکنید، دولت را رسوا نسازید." امیر بهادر وزیر دربار گفت: "من تا جان دارم نگزارم عدالتخانه برپا شود." سرانجام قرار بر این شد که از این درخواست چشم‌پوشی شود. در خرداد ماه ۱۲۸۵ آیت‌الله طباطبایی نامه‌ای به عین‌الدوله نوشت و وضعیت نابسامان کشور را در این نامه یادآور شد و تنها راه چاره را در بنیاد مجلس و انحاد دولت و ملت دید.[۶] ناخشنودی مردم رو به فزونی گذاشت و طباطبایی نامه‌ای به مظفرالدین‌شاه نوشت و آن را در شش نسخه از شش راه برای شاه فرستاد تا یکی از آنها به او برسد. در این نامه طباطبایی هشدار داد که اگر وضعیت درست نشود ایران بزودی بخشی از کشورهای دیگر خواهد شد و تنها با بنیاد مجلس عدالت دربرگیرنده همه صنف‌های مردم می‌توان کشور را از این مهلکه رهایی بخشید.[۷] مظفرالدین شاه در پاسخ به این نامه نوشت:

جناب آقا سید محمد مجتهد، نامه شما را خواندیم، به اتابک می سپاریم که خواست‌های شما را به انجام رساند. شما هم در باینده خود کوتهی ننمایید و به دعاگویی پردازید، و هر آینه "اشرار و الواد" را به اندرز خاموش گردانید، و شورش و آشوب را فرو نشانید و چنان نکنید که خشم ما همگی را فراگیرد.

در روز ۲۵ خرداد ۱۲۸۵ عین‌الدوله سه تن از کسانی که در گوشه و کنار از وی بدگویی می‌کردند به نام‌های حاجی میرزا حسن رشدیه که مدیر دبستان بود؛ مجدالاسلام کرمانی که راپورتچی عین‌الدوله بود و میرزا آقا اسپهانی که به تازگی از استانبول بازگشته بود و سخنانی از قانون و آزادی مردم در اروپا می‌کرد، دستگیر و زندانی نموده و چنین پراکند که آنها بهایی هستند.

روز ۱۵ تیر ۱۲۸۵ طباطبایی در سوگواری دختر پیامبر اسلام با بودن انبوهی بسیار از مردم بالای منبر رفت و سخنان ارزنده‌ای را ایراد کرد و از استبداد و عدالتخانه سخن گفت و در پایان افزود "ای مردم! شما مکلفید به رفع ظلم ...امروز هم باعث ظلم یک نفر شده است که اتابک باشد او را علاج کنید".[۸] عین الدوله پس از آگاهی از سخنان طباطبایی ناصر الملک که در انگلستان درس خوانده بود را وا داشت که نامه‌ای به او بنویسد و بگوید که مظروطه برای ایران هنوز زود است و می‌باید کنون را بفزودنی دبستان‌ها کوشید و به مدرسه‌ها که هست سامان داد و بدینسان مردم را برای مشروطه خواهی آماده گردانید. [۹] [ص. 91 ]

روز چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۲۸۵ به دستور عین‌الدوله، احمد یاور خان با یک دسته با سی تن سرباز به شیخ محمد واعظ را که در منبرها به نکوهش از عین‌الدوله می‌پرداخت یورش برده و وی را با خود به سوی خانه عین‌الدوله بردند در نزدیکی‌های مسجد و مدرسه حاجی ابوالحسن معمار مردم از چگونگی کار آگاه شده و به همدستی مردم بازارچه راه را بستند و احمد خان شیخ را به قراولخانه‌ای که در آن نزدیکی بود برد. آیت‌الله بهبهانی از این وضع آگاهی یافت و پسر خود سید احمد را به گروهی برای رهانیدن وی فرستاد. مردم به قراولخانه ریختند و شیخ محمد را به دوش گرفته همراه خود بردند. احمد یاور خان تفنگ خود را در پهلوی سیدعبدالحمید طلبه‌ای که آنجا ایستاده بود گذاشت و شلیک کرد مردم سید عبدالحمید زخمی را برداشته و به سوی مدرسه شنافتند. مردم از هر سوی شهر روانه مسجد جامع یا مسجد آدینه شدند. در مسجد گفتگو شد که چه باید کرد؟ تصمیم برآن شد که درخواست عدالتخانه و برکناری عین‌الدوله را خواستار شوند. سید عبدالحمید درگذشت و جسد او را شسته و در میان مسجد گزاردند. روز پسین مردم در خیابان‌ها و سر گذرهای سربازان و توپچیان بسیاری را دیدند و پیرامون میدان ارک (در آن زمان سرای شاهی) و سبزه میدان و مسجد آدینه انبوهی از سرباز مسلح آماده جنگ بودند. برای علما از سوی عین‌الدوله پیام فرستاده شد که به خانه خود بروید. پاسخ آمد که "مقصود ما تاسیس مجلس عدل است که پس از این کسی ظلم و تعدی نکند و چون عین‌الدوله مانع عدالتخانه است و دستخط شاه را اجرا نمی‌نماید پس خائن ملت و دولت است و باید از مسند وزارت برخیزد." روز آدینه به انبوه مردم پیرامون مسجد افزوده شد و به همین سان دولت نیز به شمار سربازان و تویچی‌ها افزود تا اینکه گروهی از مسجد سینه زنان بیرون آمده و به سوی چهار سو روانه شدند ولی سربازان جلوی آنها را گرفتند و سرکرده فرمان شلیک داد، هنگامه شگفتی برخاست در مسجد نیز آواز تپانچه برخاست بیش از هفتاد نفر در این تیراندازی کشته شدند. در این هنگام آیت‌الله بهبهانی روی بلندی ایستاد و سینه خود را باز کرد و رو به مردم کرد و گفت: "ای مردم نترسید! واهمه نکنید! اینها کاری داشته باشند با من دارند، این سینه من کجاست آنکه بزند؟! ..." روز پسین بهبهانی و طباطبایی مردم را به آرامش فراخواندند و بهبهانی قرآن را به دست گرفته و مردم را سوگند داد که پراکنده شوند و بازارهای را باز کنند و پیام‌هایی که از شاه و دولت رسیده بود برای مردم خواند و گفت: "ای مردم شما زا دولت دادگری خواستید جز با گلوله پاسخ نشنیدید کار به جاهای سختی خواهد رسید پس هر چه زودتر است شما بروید." [۱۰] دو آیت‌الله و خویشان و نزدیکان آنان و شماری طلبه و افراد ویژه دیگری در مسجدماندند و سربازان پروانه ندادند که آب و نان به آنان در مسجد برسد. روز شنبه نصرالسطنه به دیدار آقایان در مسجد آمد و گفت:"من از طرف دولت مامورم که شماها را به خانه ببرم." آنان پاسخ دادند که "تا سرباز نیاید و ما را مجبور نکند ما از این مجلس و مسجد بیرون نخواهیم رفت. یا باید عدالتخانه بر پا شود و یا ما را بُکشید." روز یکشنبه ۲۳ تیر ۱۲۸۵ میانجیانی به مسجد آمد و شد کردند. باز هم پاسخ به آنان چنین بود : "یا عدالتخانه را برپا کنید ، یا ما را بُکشید و به دیگران کاری ندارید و یا به ما راه دهید از شهر بیرون رویم." شاه دستخطی نوشت و پروانه داد که آقایان آزادنه هر کجا که می‌خواهند بروند.

راه‌پیمایی تا قم

دوشنبه شب آیت‌الله بهبهانی، طباطبایی و صدرالعلما و چند تن دیگر برآن شدند که از تهران به سوی ابن بابویه بروند. شماری از ملایان و طلبه‌ها نیز به دنبال آنان با درشکه و اسب و گاری به راه افتادند. در کهریزک نیز شمار بسیاری از مردم به آنان پیوستند و نزدیک به بیش از هزار تن راه‌پیمایی کردند و روز ۳۰ تیر ۱۲۸۵ به قم رسیدند. تهران به ظاهر آرام بود ولی مردم درباره "مشروطه" سخن می‌گفتند. بست نشستن یکی از روش‌های واخواهی (اعتراض) در آن زمان بود. بست نشستن در امام‌زاده‌ها و مسجدها، تلگراف‌خانه‌های دولتی انجام می‌شد ولی تا این زمان در سفارتخانه‌های خارجی رخ نداده بود.

بست‌نشینی در سفارت انگلیس

دو روز پیش از کشته شدن سید عبدالحمید ۱۷ تیر بهبهانی نامه‌ای به سفیر انگلیس نوشت و از وی درخواست کمک کرد. سفیر پاسخ نوشت که:"دولت انگلیس یاوری به کسانی نتواند کرد که رفتارشان با دولت خود دشمنانه است." روزی که علما از تهران بیرون رفتند بهبهانی دوباره نامه‌ای نوشت که پیداست که درخواست وی از یاوری و همراهی از سفیر انگلیس برای میانجی بودن با شاه است که پیام‌های آنان یک سر به شاه داده شود. در این نامه بهبهانی به سفیر انگلیس نوشت:"ما علما و مجتهدان چون نمی‌خواهیم کار به خونریزی کشد از شهر بیرون می‌رویم، ولی از شما خواستاریم که در این کوشش با بیدادگری همراهی از ما دریغ ندارید."

شامگاه پنجشنبه ۲۷ تیر ماه نخست پنجاه تن از بازرگانان و طلبه‌ها به سفارت انگلیس در شهر رفته و آنجا بست نشستند. فردای آن روز گروهی از پیشه‌وران چادر دیگری در پهنه سفارتخانه افراشتند و از بازار دیگ‌های دسته دار بزرگی آورده و آشپزخانه درست کردند. روز دوشنبه شمار بست‌نشینان به ۸۵۸ تن رسید، سه روز پس از آن ۵۰۰۰ تن و چهار روز پس از آن بیش از ۱۳۰۰۰ تن شد. بازارها بسته شدند. بیش از پانصد چادر برپا شده بود همه اصناف از پینه‌دوز و گردوفروش و کاسه بندزن تا صنف‌های بزرگ مانند پارچه‌فروش و بلورفروش و...، هر یک برای خود چادری بر پا کردند همه در آرامش و سامان در سفارت بست نشستند. بیش از صد هزار تومان بازرگانان برای اعتصاب و بستن بازار و مغازه‌ها جمع‌آوری کردند. بست‌نشینان درخواست‌های خود از دولت را به میانجی مستر گرانت‌دف شارژدافر انگلیس دادند: ۱- یاری به علمای کوچ کرده از تهران ۲- امان از اینکه هیچ کس دستگیر و شکنجه نشود ۳- امنیت کشور زیرا که امروز کسی دارای مال و جان خود نیست. ۴- بنیاد عدالت خانه که در آن همه طبقه‌های جامعه بازرگان و پیشه‌وران برای رسیدگی در آن شرکت داشته باشند. ۵- دستگیری و قصاص قاتل دو سید بزرگوار.

کاردار سفارت نیز خواست‌های بست‌نشینان را به آگاهی مظفرالدین‌شاه رسانید. بست‌نشینان پروانه ندادند که چاپلوسان دربار وارد باغ سفارت شوند. عین‌الدوله و وزیران به درخواست‌های بست‌نشینان پاسخ سربالا دادند. در این میان علما در شهرهای دیگر نیز از این پیش‌آمد آگاهی یافتند و تلگراف‌هایی از اسپهان و شیراز و دیگر شهرها به تهران فرستاده شد. سربازان و توپچیان نگاهبان در برابر سفارت انگلیس نیز به مردم و بست‌نشینان پیوستند. درخواست مشروطه و آزادی در ایران همه‌گیر شد. این بار درخواست‌های بست‌نشینان بدین سان بودند: ۱- بازگشت علما از قم ۲- برکناری شاهزاده اتابک (عین‌الدوله) ۳- بنیاد دارالشورا ۴- قصاص قاتلین شهدای وطن ۵- بازگرداندن رشدیه و دیگران

پیش از این رویدادها عین‌الدوله خواسته بود که محمدعلی میرزا را از ولیعهدی بردارد و از این زمان کینه ژرفی به دل محمدعلی میرزا از عین‌الدوله وجود داشت. محمدعلی میرزا که در تبریز زندگی می‌کرد علمای بزرگ شهر را حاجی میرزا حسن مجتهد، امام جمعه، میرزا صادق، حاجی میرزا محسن و ثقه‌الاسلام را به نزد خود خواند و با آنها گفتگو کرد و به تلگرافخانه فرستاد. آنان نخست تلگراف پشتیبانی از بست‌نشینان قم به شاه[۱۱] و سپس تلگرافی به قم برای بست‌نشینان فرستادند و چون می‌دانستند که پاسخ‌های رسیده از شاه نیست دوباره و سه بار تلگراف‌های بلندتری به تهران فرستادند تا اینکه محمد علی میرزا ولیعهد نیز تلگرافی به پدرش مظفرالدین‌شاه فرستاد.[۱۲] شاه در روز ششم امرداد ۱۲۸۵ به تلگراف علما[۱۳] و ولیعهد پاسخ داد[۱۴] و عین‌الدوله را از نخست‌وزیری برداشت. از اینجا محمدعلی میرزا که به هدف خود یعنی برکناری عین‌الدوله رسیده بود دیگر خاموش شد و علمای تبریز را نیز خاموش کرد.

در روز ۶ امرداد ۱۲۸۵ مظفرالدین‌شاه عین‌الدوله را برکنار و مشیرالدوله را به نخست‌وزیری برگزید. مشیرالدوله نیز عضدالملک رییس ایل مغول قاجار و حاجی نظام‌الدوله را برای رفتن به قم و بازگرداندن علما برگزید ولی به درخواست‌های دیگر بست‌نشینان توجهی نکرد. ناآرامی‌ها روز به روز گسترده‌تر می‌شد و شمار بست‌نشینان در سفارت انگلیس به بیش از چهارده هزار تن رسیده بود. دولت انگلیس به میانجیگری پرداخت و از دولت ایران خواستار پاسخ به درخواست‌های بست‌نشینان و پایان به ناآرامی‌ها شد. بازار و مغازه‌ها از زمان آغاز بست‌نشینی بسته بودند و کشور در اعتصاب همگانی فرورفت و دچار رکود اقتصادی بزرگی شد. تا سرانجام مظفرالدین‌شاه که در کاخ صاحبقرانیه در نیاوران زندگی می‌کرد از اوضاع آگاهی کامل یافته بود در روز یکشنبه سیزدهم امرداد ماه ۱۲۸۵ فرمان مشروطیت[۱۵] را بیرون داد. در این روز بست‌نشینان سفارت انگلیس را آذین بسته و پرچم‌های شیر و خورشید را در همه جا آویختند و زنان نیز در این جشن شرکت داشتند. فرمان مشروطه چاپ شد و به دیوارها چسبانیده شد. مشروطه‌خواهان نوشتار فرمان را نپسندیدند و با خواست‌های خود سازگار ندیدند و چاپ شده‌ها را از دیوار کندند زیرا که در آن نامی از ملت برده نشده بود. مشروطه‌خواهان به در خانه مشیرالدوله در قلهک رفتند و سرانجام شاه فرمان را تغییر داد و فرمان زیر را بیرون داد که:

در تکمیل دستخط سابق خودمان مورخه ۱۴ جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ که امروز فرمان صریحا در تاسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم مجددا برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله همیون ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را موافق تصویب و امضای منتخبین به طوری که شایسته ملت و مملکت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب نمایند که به شرف عرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظام‌ناممه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.

مردم فرمان را پذیرفتند و به جشن و چراغانی و شادمانی پرداختند بست‌نشینان از سفارت انگلیس بیرون آمدند و پس از بیست و دو روز بازارها را باز کردند و به پایکوبی و جشن پرداختند. بست‌نشینان قم نیز که گفته‌های عضدالملک را نپذیرفته بودند با آگاهی از صدور فرمان مشروطیت آماده بازگشت به تهران شدند و روز ۲۳ امرداد ۱۲۸۵ به شهر ری رسیدند که روز پسین روانه تهران شوند و انبوه مردم پیشواز باشکوهی از آنان کردند و شاه کالسکه‌های دولتی را برای آنها فرستاد. دوباره دو شب جشن و چراغانی بود.

روز ۲۶ امرداد ۱۲۸۵ در ساختمان "مدرسه نظام" نشست با شکوهی برگزار شد. نزدیک به دو هزار تن از مشروطه‌خواهان و علما و وزیران و درباریان در آنجا گردآمدند. عضدالملک از سوی دولت پذیرایی می‌کرد. این نشست برای گشایش مجلس موقت برای نوشتن نظامنامه (آیین‌نامه) انتخابات بود. گام دیگر برای برقراری مشروطه بنیاد "دارالشورا" بود. نخست مشیرالدوله سخنانی ایراد کرد[۱۶] سپس حاجی میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین نیز به نام مردم سخن گفت و سپاسگزاری نمود. صنیع‌الملک، مخبرالسلطنه، محتشم‌الدوله و دو پسر مشیرالدوله و مشیرالدوله به سرپرستی عضدالملک رییس ایل مغول قاجار بکار آغاز کردند و نظامنامه انتخابات[۱۷] را نوشته و روز ۱۷ شهریور ۱۲۸۵ برابر با ۱۹ رجب ۱۳۲۴ به امضای مظفرالدین‌شاه رساندند.

نخستین انتخابات در تاریخ ایران

امروزه زمانی که از انتخابات گفتگو می‌شود در اندیشه قوانین ویژه‌ای به وجود می‌آید یعنی چه کسی دارای شرایظ انتخاب شدن و چه کسانی دارای شرایط انتخاب کردن هستند. امروزه زمانی که از انتخابات گفتگو بدان معنا است که همه شهروندان که به سن قانونی برای انتخاب کردن رسیده باشند می‌توانند انتخاب کنند و یا انتخاب شوند. در قانون انتخابات نوشته شده به تاریخ ۱۷ شهریور ۱۲۸۵ این حق پایه‌ای وجود ندارد. انتخاب کنندگان از شش گروه می‌باشند بدین قرار: ۱- شاهزادگان و قاجاریه ۲- علما و طلاب ۳- اعیان و اشراف ۴- تجار ۵- ملاکین و فلاحین ۶- اصناف. سن انتخاب کننده از بیست و پنج ساله به بالا باشند

و انتخاب شوندگان از پنج گروه بودند: ۱- شاهزادگان و قاجاریه ۲- علما و طلاب ۳- تجار ۴- ملاکین و فلاحین ۵- اصناف. سن انتخاب شونده از سی سال و از هفتاد سال بیشتر نباشد

کسانی که حق انتخاب کردن نداشتند بدین قراربودند: ۱- طایفه نسوان ۲- اشخاص خارج از رشد و آنهایی که محتاج به‌قیم شرعی می‌باشند ۳- تبعه خارجه ۴- اشخاصی که سن آنها کمتر از بیست و پنج سال باشد ۵- اشخاصی که معروف به فساد عقیده هستند ۶- ورشکسته‌ای به تقصیری ۷- مرتکبین قتل و سرقت و مقصرین و آنهایی که مجازات اسلامی قانونی دیده‌اند ومتهمین به قتل و سرقت و غیره که شرعاً رفع تهمت از خود نکرده باشند ۸- اهل نظام بری و بحری که مشغول خدمتند.

کسانی که حق انتخاب شدن نداشتند بدین قراربودند: ۱- طایفه اناثیه ۲- تبعه خارجه ۳- اهل نظام بری و بحری که مشغول خدمتند ۴- ورشکسته به تقصیر ۵- مرتکبین به قتل و سرقت و مقصرین و آنهایی که مجازات قانونی اسلامی دیده‌اند و متهمین به قتل و سرقت و غیره که شرعاً رفع تهمت از خود نکرده باشند ۶- آنهایی که سنشان از سی سال کمتر باشد ۷- اشخاصی که معرف به فساد عقیده هستند و متظاهر به فسق.

هر رای دهنده‌ای یک رای دارد و تنها می‌تواند در طبقه خود انتخاب کند.

امروزه زمانی که کسی به جریان انتخاب کردن می‌اندیشد برگه انتخاباتی دربرگیرنده فهرست کاندیداهای انتخاباتی می‌باشد و انتخاب کننده آن کاندیدایی را که مورد دلخواهش است را بر می‌گزیند. برگه انتخاباتی در یک پاکت نهاده می‌شود و پاکت به درون صندوق انتخاباتی می‌اندازند. در قانون انتخابات نوشته شده به تاریخ ۱۷ شهریور ۱۲۸۵ این حق پایه‌ای وجود ندارد. برگه انتخاباتی یک برگه سپید است، پیش از ورود به محوطه انتخابات انتخاب کننده نام کاندیدای دلخواه خود را بر روی این برگه سپید می‌نویسد و سپس آن را به سرپرست انتخابات می‌دهد و این شخص برگه انتخاباتی را در صندوق می‌اندازد.

در ماده هشتم قانون انتخابات شمار نمایندگان برای سراسر ایران بیش از ۲۰۰ تن نباید باشد. کاندیدای هر شهری می‌باید در آن شهر زندگی کرده باشد و زندگی کند و میان مردم شناخته شده باشد. زمانی که پروسه انتخابات به پایان رسد آرای داده شده شمرده می‌شود. اگر شمار انتخاب‌شدگان بیش از شمار از پیش معلوم شده باشد کسانی که سن آنها بیشتر است برگزیده می‌شوند. اگر پس از شمردن آرا روشن شود که شمار برگه‌ها بیش از شمار انتخاب‌کنندگان است انتخابات باطل می‌شود و دوباره انتخابات برگزار می‌شود.

مجلس در تهران برگزار می‌شود و درازای نمایندگی هر انتخاب‌شده ایی دو سال است انتخاب‌شدگان تهران یک نفر رئیس و دو نفر نایب رئیس و چهار نفر منشی از میان خود برمی گزینند و زیر ریاست عالیه‌اعلیحضرت شاهنشاه مجلس گشایش خواهد یافت.


خیزش تبریز

یک سال و نیم کوشش مردم به یاری آیت الله بهبهانی و طباطبایی به برقراری مشروطه در تهران انجامید. پس از تهران، مهمترین شهر در ایران در آن زمان تبریز بود زیرا که جای فرمانروایی ولیعهد بود و قصرهای باشکوه سلطنتی در این شهر قرار داشت. در زمان ناصرالدینشاه و دیگر شاهان قاجار از یک سو ناصرالدین‌شاه حکومت می‌کرد و از سوی دیگر ملایان به نام شریعت. ملایان همواره کوشش داشتند که به نفوذ و قدرت خود بیافزایند و پیشرفت آن را شریعت می‌نامیدند. ملایان یک چهارم از سال ایرانیان را وادار به کارهای دینی، سینه زدن، زنجیر زدن، حجله آراستن، عرب شدن، زینب شدن، نالیدن، گریستن، خواندن زیارت عاشورا، انجام دعای ندبه، نشستن در پای منبرها و گوش دادن به روضه‌خوانان، رفتن به زیارت و دیگر کارها.... ملایان و ناصرالدین‌شاه مخالفین خود را می‌کشتند و می‌گفتند "اینها بابی بودند". دیگر اینکه محمدعلی میرزا و دیگر بازرگانان همواره با احتکار گندم و جو نان را کمیاب و گران می‌کردند و سبب چندین بار آشوب در تبریز شد. از یک سو محمدعلی میرزا و از سوی دیگر ملایان به ویژه امام جمعه و مجتهد در انبارداری و احتکار گندم و جو همدست بودند، سال‌ها در آذربایجان نان گران و کمیاب بود. محمدعلی شاه با آنکه خود را پادشاه آینده می‌دانست به جنبش و خواست‌های مردم ارج نمی‌گذاشت و گرایش بسیاری به روسیه نشان می‌داد. جوان روسی به نام شاپشال آموزنده زبان روسی به محمدعلی میرزا بود و همه کارهای وی را در دست داشت. افزون بر این محمدعلی میرزا جاسوس در میان مردم پراکنده کرده بود که هر که حرفی مخالف وی زد به آگاهی وی برسانند. مردم از ترس این جاسوسان که به آنها راپورتچی می‌گفتند در خانه هایشان از گفتگو خودداری می‌کردند. ص. 134 - 148

در تهران فرمان مشروطه داده شد و مجلس موقت شورای ملی برپا شد و آغاز به نوشتن "نظامنامه انتخابات" کردند ولی در تبریز و دیگر شهرها نشانی از مشروطیت دیده نمی‌شد. در آخرین روزهای شهریور نامه‌هایی رسید که دربار هم‌چنان دشمنی می‌کنند و شاه از دستینه نهادن (امضا کردن) به نظامنامه انتخابات خودداری می‌نمایند. دوباره در تبریز بازارها بسته شدند و شهر تکان خورد. بازرگانان پیشنهاد کردند که صندوقی به نام "صندوق مصارف انجمن عدالت و مشروطه‌خواهان" پدیدآورند و مُهر و رسیدهای چاپی نیز آماده نمودند. ده روز تبریز در اعتصاب بود و مردم سنی و شیعه، ارمنیان و همه کینه‌ها و دشمنی‌هایی که میانشان بود به کناری نهادند و متحد شدند. و کینه‌های شیخی و متشرع و کریمخانی از میان برداشته شد. توانگران، از بازرگانان و دیگران در پول دادن به صندوق مشروطه‌خواهان از یکدیگر پیشی می‌جستند. مردم از کنسول انگلیس پروانه یافتند در کنسولگری انگلیس در تبریز بست بنشینند. ده روز مانند تهران، در کنسولگری مردم شام و ناهار می‌پختند ولی شبها بیشتر مشروطه‌خواهان به خانه‌هایشان می‌رفتند ولی سران و پیشروان جنبش در کنسولگری می‌ماندند. تا اینکه دولت خواه ناخواه گردن گذاشت و روز پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۲۸۵ تلگرافی از مظفرالدین‌شاه به محمدعلی میرزا فرستاده شد:

« به توسط ولیعهد به اهالی مملکت آذربایجان تشکیل مجلس شورای ملی و نظام‌نامه آن را بشما مرحمت فرمودیم وکلای شهر تبریز و سایر ولایات به طهران بیایند و بترتیبات کار مشغول شوندو نسبت به عموم متحصنین قولنسگری انکلیس عفو عمومی شامل خواهد شد. »

بدینسان تبریز آزاد شد و مشروطه در همه جا آشکار شد. از تهران نظامنامه انتخابات و دستور برگزیدند نمایندگان را به همه شهرها فرستادند. بیست تن از سران جنبش در آذربایجان برگزیده شدند که در انجمن را بنیاد کنند. پیشه‌وران مانند چیت‌فروشان، زین‌دوزان، میوه‌فروشان، توتونچیان، قندفروشان و دیگران نماینده‌ای برای خود برگزیدند.

مجلس شورای ملی آغاز به کار می‌کند

روز یکشنبه ۱۴ مهر ۱۲۸۵ در آیین باشکوهی در کاخ گلستان وزیران، درباریان، سفیران و کنسول‌ها و بسیاری از اعیان با لباس‌های رسمی در آنجا گردآمدند و گشایش مجلس شورای ملی را جشن گرفتند. مجلس شورای ملی با سخنرانی مظفرالدین شاه در گشایش مجلس شورای ملی گشایش یافت و سپس موزیک نواخته شد و در همان هنگام یک صد و ده توپ شلیک شد. [۱۸] روز پسین دوشنبه ۱۵ مهر نمایندگان به جایگاه مجلس چندگاهه (موقت) گردآمدند و صنیع‌الدوله رییس و وثوق‌الدوله نایب رییس نخست و حاج حسین آقا امین‌الضرب نایب رییس دوم را برگزیدند.[۱۹] ص. 170

شنبه ۲۰ مهر ماه ۱۲۸۵ مجلس به گفتگو و نوشتن نظامنامه داخلی مجلس شورای ملی [۲۰] گذشت.[۲۱]

دو سه نشست در همان مدرسه نظام بر پا شد تا اینکه پس از نوشتن نامه و درخواست جایی برای مجلس شورای ملی، ۲۵ مهر ماه ۱۲۸۵ در دستخط مظفرالدین‌شاه به مشیرالدوله دستور داده شد که کاخ بهارستان را که حاجی میرزا حسین خان سپهسالار در کنار مسجد و مدرسه خود ساخته بود، جایگاه مجلس شورای ملی کنند.[۲۲]

روز یکشنبه ۱۹ آبان ۱۲۸۵ مخبرالسلطنه از سوی دولت به مجلس آمد و به آگاهی رساند که دولت ورشکسته است و توانایی پرداخت هزینه‌ها را ندارد. دولت به دو کرور (یک میلیون تومان) نیاز دارد وگرنه در دو سه روز آینده دستگاه دولت از کار می‌افتد. نمایندگان درخواست مخبرالسلطنه را رد کردند. در زمان ناصرالدینشاه پرداخت هزینه دربار و وزیران و دفترهای دولتی از درآمد کشور فراهم نمی‌شد بلکه از راه وام گرفتن از روسیه و انگلستان[۲۳] هزینه‌ها پرداخت می‌شد. بازپرداخت این وام‌ها با گرو گذاشتن گمرکات ایران و دادن امتیازها انجام می‌یافت. این روش فراهم آوردن پول در زمان مظفرالدین‌شاه گسترده شد، تا آنجا که ایران بیشتر و بیشتر در قرض غرق شد و بیشتر و بیشتر وابسته به روس و انگلیس شد. نمایندگان مجلس به ویژه طبقه تجار برآن شدند که این چرخ معیوب را بشکنند و بانک ملی ایران را بنیاد سازند که دولت با تصویب مجلس شورای ملی از بانک ملی ایران وام بگیرد و برای بازپرداخت وام دیگر امتیاز منابع کشور را به خارجیان ندهد. بنیاد بانک ملی ایران پژواک بسیار مثبتی در میان ملت یافت و با آنکه ملت ایران سوادی نداشت، دریافت که این گامی بزرگ در رهایی از یوغ استعمار و استثمار خارجیان است. زنان ایران که در به انجام رساندن انقلاب مشروطه سهم به سزایی داشتند، از پول کفن تا طلا و جواهرات خود را برای راه اندازی بانک ملی ایران پیشکش کردند و تاجران بزرگ نیز به گردآوری پول پرداختند.

در این میان قانون اساسی مشروطه نیز در نشست‌های مجلس نوشته و درباره آن گفتگو شد. امضا کردن قانون اساسی به بهانه بیماری مظفرالدین شاه فراافکنده شد تا اینکه در نشست مجلس روز ۳ دی ماه ۱۲۸۵ قانون اساسی در مجلس خوانده شد و نمایندگان دریافتند که محمد علی میرزا ولیعهد در اصل یازدهم (سوگند) اصل پانزدهم و شانزدهم دست برده است. تغییرات محمدعلی میرزا از سوی مجلس پذیرفته نشد.[۲۴] از سوی دیگر محمدعلی میرزا کوشش کرد که انجمن‌ها را در آذربایجان ببندد و گفت تا رسیدن قانون اساسی نباید انجمنی باشد. مشروطه‌خواهان آذربایجان برپا خاشته غریو زنده باد مشروطه‌خواهان و زنده باد آزادی کشیدند و گفتند حتی اگر تهرانیان مشروطه را رها کنند ما خود به تنهایی در نگهداری مشروطه خواهیم کوشید. چنان خروشی در تبریز به راه افتاد که محمدعلی میرزا وادار شد که بنویسد که "انجمن هم‌چنان برپا باشد". این نخستین نبرد آزادی‌خواهان تبریز با محمدعلی میرزا بود. در دیگر نشست‌های مجلس شورای ملی اصل‌های قانون اساسی بازبینی و گفتگو شد[۲۵] و پس از گفتگوهای بسیار قانون اساسی مشروطه با ماهیت ایرانی در چارچوب نهاد ایرانی اندازه‌گیری و تصویب شد. ۹ دی ۱۲۸۵ خورشیدی برابر با ۱۴ ذی‌القعده ۱۳۲۴ قمری قانون اساسی مشروطه در ۵۱ اصل به امضای مظفرالدین شاه رسید و کشور در شادی و جشن فرورفت.

مبارزه بر سر قدرت میان محمدعلی شاه و مجلس شورای ملی

مظفرالدین شاه در روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۱۲۸۵ ساعت شش شامگاه درگذشت[۲۶] و پسرش محمدعلی میرزا در ۲۸ دی ۱۲۸۵ تاجگذاری کرد[۲۷]. وزیران و اعیان و علما و سفیران و کنسول‌ها در آیین تاجگذاری بودند ولی نمایندگان مجلس فراخوانده نشدند. مشیرالدوله نخست‌وزیر به آیین باستان تاج را بر سر محمدعلی شاه نهاد و در همان هنگاهم موزیک و شلیک توپ آغاز گردید و سه روز تهران و دیگر شهرها چراغانی شد.

درباره تاجگذاری محمدعلی شاه در مجلس گفتگو شد. آقا سید حسین نماینده مجلس گفت "شنیدم امروز روز تاجگذاری بود صحیح است یا خیر؟ چرا بمجلس اطلاع ندادند و وکلا را خبر نکردند نمایندگان ملت در تاجگذاری باید حاضر باشند." از آنجا که مجلس شورای ملی قرارداد گرفتن وام از بانک استقراضی روسیه را رد کرده بود، همگی درباریان دست به دست داده به خشم و بدخواهی محمدعلی شاه علیه مشروطه و مجلس افزودند. محمدعلی شاه که برآن بود که مجلس و مشروطه را براندازد. حکمرانان از یک سو آغاز به دشمنی با مشروطه کردند و در شهرهای ایران هر که را انجمن برای برگزیدن نماینده مجلس برپا می کرد، دستگیر می کردند و به وی آزار بدنی می رساندند. مانند شیخ محمد در تنکابن، و از سوی دیگر به نام اینکه ما مسلمانیم و مشروطه با مسلمانی نمی‌سازد واژه مشروعه را بکار بردند.

۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نخست‌وزیر نصرالله خان مشیرالدوله نامه‌ای به مجلس شورای ملی نوشت و در این نامه وزیران کابینه خود را شناساند.[۲۸] مشیرالدوله در نامه خود یادآور شد که این وزیران تنها در برابر محمدعلی شاه جوابگو خواهند بود. نمایندگان حدود مسئولیت وزیران را پرسیدند و خواستار برکناری مسیو نوز عامل روسیه و وزیر گمرکات ایران بود، هم‌چنین اداره پستخانه و تلگرافخانه و صندوق مالیه همه در چنگ او بود. مسیو پریم نیز رییس گمرک آذربایجان بود. مسیو نوز و پریم از آنجا که درآمدهای کشور در دستشان بود به مجلس ارج نمی‌گذاشتند.

مردم آذربایجان از آنچه که در مجلس شورای ملی می‌گذشت آگاهی یافتند، از بد رفتاری حکمرانان با مردم، بی‌پروایی محمدعلی شاه در برابر مجلس شورای ملی و شوگند نخوردن در برابر آن، پافشاری برای نگهداری بلژیکیان در کنترل درآمد کشور، نپذیرفتن پساخگو بودن وزیران در برابر مجلس و دیگر بی‌آذرمی‌های وزیران و درباریان. تبریزان دریافتند که محمدعلی شاه دشمن مشروطه در پی براندازی مشروطه و مجلس است. بر پایه قانون اساسی مشروطه، محمدعلی شاه می‌بایستی که در برابر مجلس شورای ملی، سوگند پادشاهی را بخواند تا از دیدگاه قانونی شاه ایران بشود. وزیران کابینه نیز می‌بایستی که از سوی مجلس شورای ملی مورد تصویب قرارگیرند تا جایگاه آنان قانونی شود. از آنجا که محمدعلی شاه این آیین را زیر پا گذاشت و انجام نداد، بازاریان تبریز روز چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۲۸۵ به اعتراض به دشمنی‌های محمدعلی شاه با مشروطه بازار را بستند و تلگرافی در روز پنج شنبه ۱۷ بهمن ماه ۱۲۸۵ دربرگیرنده درخواست‌های هفتگانه تبریزیان را به محمدعلی شاه فرستادند.[۲۹] آدینه نمایندگان تبریز به تهران وارد شدند. این هفت تن در خانه مشیرالدوله با بودن صنیع‌الدوله، سعدالدوله، حاجی معین و مرتضوی و امین‌الضرب و حاجی محمد اسماعیل درباره درخواست‌های هفتگانه تبریز گفتگو کردند. سعدالدوله از سوی تبریزیان سخن می‌گفت. مشیرالدوله گفت: "دولت می‌خواهد هزار وزیر داشته باشد شما با وزرایی که دولت به شما معرفی می‌کند طرف هستید، شما چکار دارید که دولت فلان قدر وزیر دارد؟"

سعدالدوله در پاسخ گفت: "در دولت مشروطه باید وزرا مسول باشند و غیر از وزرای معین هیچ وزیری خواه افتخاری یا رسمی نباید باشد. مگر ما دولت مشروطه نیستیم؟ مگر دولت بما مشروطه نداده؟"

مشیرالدوله گفت: "خیر ما دولت مشروطه نیستیم و دولت بشما مشروطه نداده. مجلسی که دارید جهت وضع قوانین است."

سعدالدوله رو بدیگران برگردانیده گفت:" آقایان شنیدند که چه می‌فرمایند. در این صورت ما غیر از تعیین تکلیف ملت تکلیفی نداریم. بعد از این بودن ما در این مجلس زیاد است برویم."

حاجی امین‌الضرب بپا برخاست و گفت: "دولت نمی‌تواند بگوید من بشما مشروطه نداده‌ام اگر ما مشروطه نیستیم چرا از ولایات مبعوث (نماینده) می‌فرستند؟ اما خودمان را رسما مشروطه می دانیم و حقوقی که داریم هیچ کس نمی‌تواند از ما پس‌گیرد مگر با خون ملت."

سپس مستشارالدوله بپاخاست و سخنانی ایراد کرد و در پایان چنین گفت:"حال که دولت نکول می‌کند و می‌خواهد ملت را فریب دهد تکلیف ما غیر از اطلاع دادن بملت خودمان که در تلگرافخانه جمع و منتظر هستند نیست. مرخص فرمایید برویم و آنان را از انتظار برهانیم.

مشیرالدوله گفت: "خشم ننمایید که بنشینید و آنچه می‌خواهید بنویسید که فردا به شاه نشان دهم."

سعدالدوله گفت: ما آنچه که می‌داریم نتوانیم دوباره از دولت بخواهیم. خواست ما درست گردانیدن قانون است که کمی‌های آن برداشته شود.

مشیرالدوله گفت: "کمی‌های آن چیست؟"

سعدالدوله گفت:"پاسخده بودن وزیران، و به اندازه بودن شماره آنان، و برداشته شده فزونیان، که یکی از آنها نوز و پریم است و بدیهای نوز را شمردن گرفت."

مشیرالدوله گفت:"اینها همه راست است ولی دولت ناگزیر است نوز را بدانسان که بود نگه دارد.

سعدالدوله پاسخ داد: ولی توده ناگزیر نیست که بدخواهان را بپذیرد.

نمایندگان مجلس درخواست حکومت سکولار می‌کنند

روز شنبه ۱۹ بهمن ۱۲۸۵ مجلس پیش از نیمروز برپاگردید. نمایندگان تبریز هم‌آمدند. درخواست‌های تبریز به حاجی مخبرالسلطنه داده شد که درخواست‌ها را به نخست‌وزیر دهد تا وی تا چهار ساعت دیگر از شاه پاسخش را بگیرد. پاسخی نرسید. محمد علی شاه چون به تلگرافخانه ایران بدبین بود، از تلگرافخانه‌ای در قفقاز تلگرامی به علمای نجف فرستاد و از آنها رایزنی کرد که چه بکند؟

روز یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۲۸۵ مجلس از بامداد برپاگردید. به هنگام نیمروز مخبرالسلطنه نوشته‌ای از مشیرالدوله آورد که او را برای گفتگو با مجلسیان نماینده کرده بود. سخن آغاز شد: نماینده دولت مشروطه را نمی‌پذیرفت و می‌گفت: "این کلمه غلط است". نمایندگان مجلس پاسخ‌های سختی به وی دادند. مخبرالسطنه دوباره به نزد مشیرالدوله رفت و شامگاه بازگشت و پیام را خواند که:"شاه می‌فرماید با همه محذورات عزل مسیو نوز و پریم آنها را معزول کردیم. لفظ مشروطه را هم مشروعه می‌کنیم. ما دولت اسلام هستیم و سلطنت مشروعه باشد."

مجلسیان برآشفتند و هیاهو سختی به راه انداختند که جز از "مشروطه" نام دیگری نخواهیم پذیرفت.

مشیرالدوله نخست‌وزیر حکومت را مشروعه اعلام می‌کند

روز دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۲۸۵ از بامداد مجلس برپا گردید. مخبرالسطنه آمد و این بار چنین گفت: "دیروز مامور به گفتن بودم امروز مامور به شنیدن هستم. ولی من باب خیرخواهی عرض می‌کنم که مشروطه بودن دولت ایران صلاح نیست. جهت اینکه در دولت مشروطه آزادی همه چیز هست در این صورت آزادی ادیان هم لابد باید بشود. آنهایی که در میان ما عددشان کم نیست، ما آن‌ها را نمی‌شناسیم آنوقت دستاویز می‌کنند که ما را آزادی باید و در هیچ مواقع مانع نباید شد و شرر این بر اسلام است."

مخبرالسطنه از سوی علمای نجف مامور شده بود که این سخنان را بگوید، نمایندگان مجلس شورای ملی گفته‌های وی را نپذیرفتند. آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی که از نمایندگان مجلس دوره نخست قانونگذاری بودند، نیز تایید کردند که سخنان مخبرالسلطنه درست نیست که قانون اساسی علیه اسلام است. مشروطه‌خواهان از آغاز می‌دانستند که زمانی خواهد آمد که آنها را بهایی یا ضد اسلام بخوانند به همین روی از دو روحانی فقیه خوش‌نام آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی درخواست کردند که از آنها مشاوره بگیرند و گام به گام در رعایت قوانین اسلام از ایشان همفکری خواستند. بسیاری از روحانیون از آخوند تازه به مدرسه دینی آمده تا روحانیون بلندپایه از جنبش مشروطه پشتیبانی کردند. پشتیبانی این گروه برای جنبش مشروطه بسیار ارزنده بود زیرا که در کنار خانواده قاجار، تنها ملایان بودند که می‌توانستند بخوانند و بنویسند. دو نام پرآوازه در یاد ماندنی دیگر در جنبش مشروطه یکی احمد کسروی و دیگری سید حسن تقی‌زاده می‌باشد که جنبش مشروطه را فرم دادند و برنامه‌ریزی کردند. آنچه که بر ایران و ایرانیان در درازای جنبش مشروطه گذشت را تاریخ ایران، وامدار (مدیون) احمد کسروی است.

۲۲ بهمن ۱۲۸۵ حکومت ایران مشروطه شناخته شد

عضدالملک سرایل قاجار همراه با مخبرالسلطنه نزد محمدعلی شاه رفتند و گفتند که مردم مشروعه و حکومت اسلامی را نمی‌پذیرند، بلکه مردم خواستار "مشروطه" و دولت سکولار هستند و خارجیان جایی در کابینه ندارند[۳۰]. محمدعلی شاه که دیگر راهی نمی دید به درخواست مردم گردن نهاد و در دستخط خود نوشت که دولت ایران مشروطه تام است. تلگراف مجلس شورای ملی با دستخط شاه که ایران مشروطه است به تبریز و دیگر شهرهای ایران فرستاده شد.


دنباله دارد

منبع

  1. ضد انقلاب
  2. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی
  3. Cure or Rest cure
  4. ناظم الاسلام کرمانی. تاریخ بیداری ایرانیان، بخش نخست، تهران ۱۳۶۲. ص ۵۴
  5. عدالتخانه یا عدلیه همان دادگستری است اداره‌ای که به دادخواهی مردم رسند و داوری نمایند
  6. نامه آیت‌الله طباطبایی به عین‌الدوله نخست‌وزیر خرداد ۱۲۸۵
  7. نامه آیت‌الله طباطبایی به مظفرالدین شاه خرداد ۱۲۸۵
  8. همان. ص. ۹۰
  9. نامه ناصرالملک به آیت‌الله طباطبایی تیر ۱۲۸۵
  10. همان. ص. ۱۰۵ - ۹۵
  11. تلگراف علمای تبریز به مظفرالدین‌شاه در پشتیبانی از بست‌نشینان قم امرداد ۱۲۸۵
  12. تلگراف محمدعلی میرزا ولیعهد به پدرش مظفرالدین‌شاه ۶ امرداد ۱۲۸۵
  13. پاسخ مظفرالدین‌شاه به تلگراف رسیده از علمای تبریز امرداد ۱۲۸۵
  14. پاسخ تلگراف مظفرالدین‌شاه به تلگراف محمدعلی میرزا ولیعهد ۶ امرداد ۱۲۸۵
  15. فرمان مشروطیت
  16. سخنان مشیرالدوله نخست‌وزیر در نشست ۲۶ امرداد ۱۲۸۵ برای بنیان مجلس شورای ملی
  17. نظامنامه انتخابات اصنافی مجلس شورای ملی
  18. ۸ شعبان ۱۳۲۴ برابر با ۴ مهر ماه ۱۲۸۵ گشایش مجلس شورای ملی
  19. گزینش رییس و نایب رییس مجلس شورای ملی
  20. نظامنامه داخلی دارالشورای ملی ایران
  21. شنبه ۲۴ شعبان برابر با ۲۰ مهر ماه ۱۲۸۵ نوشتن نظامنامه داخلی مجلس شورای ملی
  22. تصویب نظامنامه داخلی و ویژه ساختن کاخ بهارستان برای مجلس شورای ملی
  23. وام‌های ایران
  24. مذاکرات مجلس شورای ملی ۳ دی ۱۲۸۵ نشست ۲۰ دست بردن خودسرانه محمدعلی میرزا ولیعهد در قانون اساسی
  25. مذاکرات مجلس شورای ملی ۵ دی ۱۲۸۵ نشست ۲۱ گفتگو در اصل‌های قانون اساسی
  26. مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۹ دی ۱۲۸۵ نشست ۲۸ درگذشت مظفرالدین شاه
  27. مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۸ دی ۱۲۸۵ نشست ۳۱ تاجگذاری محمدعلی شاه بدون آگاه کردن مجلس شورای ملی نماینده ملت ایران
  28. مذاکرات مجلس شورای ملی ۱۳ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۳۹ شناساندن وزرای مشیرالدوله به مجلس شورای ملی
  29. تلگراف انجمن مشروطه‌خواهان تبریز به نمایندگان آذربایجان در مجلس شورای ملی ۱۶ بهمن ۱۲۸۵
  30. مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۹ بهمن ۱۲۸۵ نشست ۴۴ درباره بیرون کردن مسیون نوز و پریم