دیوان شمس/صنما این چه گمانست فرودست حقیر: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|صنما این چه گمانست فرودست حقیر|تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر}} | {{ب|صنما این چه گمانست فرودست حقیر|تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر}} | ||
{{ب|کوه را که کند اندر نظر مرد قضا|کاه را کوه کند ذاک علی الله یسیر}} | {{ب|کوه را که کند اندر نظر مرد قضا|کاه را کوه کند ذاک علی الله یسیر}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۲۶
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (صنما این چه گمانست فرودست حقیر) از مولوی |
' |
| صنما این چه گمانست فرودست حقیر | تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر | |
| کوه را که کند اندر نظر مرد قضا | کاه را کوه کند ذاک علی الله یسیر | |
| خنک آن چشم که گوهر ز خسی بشناسد | خنک آن قافلهای که بودش دوست خفیر | |
| حاکمی هر چه تو نامم بنهی خشنودم | جان پاک تو که جان از تو شکورست و شکیر | |
| ماه را گر تو حبش نام نهی سجده کند | سرو را چنبر خوانی نکند هیچ نفیر | |
| زانک دشنام تو بهتر ز ثناهای جهان | ز کجا بانگ سگان و ز کجا شیر زئیر | |
| ای که بطال تو بهتر ز همه مشتغلان | جز تو جمله همه لاست از آنیم فقیر | |
| تاج زرین بده و سیلی آن یار بخر | ور کسی نشنود این را انما انت نذیر | |
| بر قفای تو چو باشد اثر سیلی دوست | بوسهها یابد رویت ز نگاران ضمیر | |
| مرد دنیا عدمی را حشمی پندارد | عمر در کار عدم کی کند ای دوست بصیر | |
| رفت مردی به طبیبی به کله درد شکم | گفت او را تو چه خوردی که برستست زحیر | |
| بیشتر رنج که آید همه از فعل گلوست | گفت من سوخته نان خوردم از پست فطیر | |
| گفت سنقر برو آن کحل عزیزی به من آر | گفت درد شکم و کحل خه ای شیخ کبیر | |
| گفت تا چشم تو مر سوخته را بشناسد | تا ننوشی تو دگر سوخته ای نیم ضریر | |
| نیست را هست گمان بردهای از ظلمت چشم | چشمت از خاک در شاه شود خوب و منیر | |
| هله ای شارح دلها تو بگو شرح غزل | من اگر شرح کنم نیز برنجد دل میر |