الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351a5.jpg|thumb|left|160px]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351d1c.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351d3.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillTahery1351k.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTahery1351f.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351p.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:MojahedinKillGeneralTaheri1351Dey.jpg|thumb|left|160px|]]


'''[[ترور سرلشکر سعید طاهری از سوی مجاهدین خلق ۲۲ امرداد ماه ۱۳۵۱]]''' - ساعت شش و پانزده دقیقه بامداد سرلشکر سعید طاهری از افسران بلندپایه شهربانی از خانه خود در تهران پارس رهسپار محل کار خویش بود که از سوی دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به گلوله بسته شد و جان باخت. محمد مفیدی و محمدباقر عباسی که جامه کارگران رنگ کار را بر تن داشتند سوار بر موتورسیکلت به بهانه پرسیدن آدرس به سرلشکر سعید طاهری نزدیک شدند و هنگامی که سرلشکر به آنها آدرس می‌داد، به وی سه گلوله شلیک کردند، آنگاه اسلحه کمری و کلاه وی را دزدیدند و متواری شدند. با شنیدن سدای گلوله همسر سرلشکر طاهری سراسیمه از خانه بیرون دوید و در پیاده رو با جسد همسرش روبرو شد. سرتیپ طاهری بی درنگ با کمک همسایگان به بیمارستان برده شد ولی تلاش پزشکان به جایی نرسید و سرلشکر طاهری در بیمارستان جان باخت. همسر و سه فرزندش به سوگ او نشستند. علی رضا رضایی تروریست مجاهد خلق برنامه ریزی و سازمان دهنده ترور سرلشکر طاهری بود. اسلحه کمری سرلشکر سعید طاهری به شماره ۱۰۱۲۶۳ - از خانه رضا رضایی در روز ۲۶ خرداد ماه ۱۳۵۲ به دست ماموران پلیس افتاد. رضا رضایی برنامه ریز قتل مستشار آمریکایی کلنل هاوکینز و بسیاری دیگر از ترورهای سازمان مجاهدین نیز بود.
[[پرونده:HokumatMossadegh25-28Amordad1332.mp4|thumb|left|220px|محمد مصدق یک کودتاچی]]
[[پرونده:MossadeghShoravyAmbassadorLavrentiev1332a.jpg|thumb|left|180px|مصدق با سفیر نوین شوروی در ایران کارشناس براندازی حکومت‌ها و دگرگون ساختن آنان به رژیم کمونیستی]]
[[پرونده:Receiptof Farman.jpg|thumb|left|180px|رسید دریافت فرمان عزل محمد مصدق از نخست‌وزیری]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332d.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: مصدق مجلس هفدهم را منحل می‌کند]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332f.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد:فراخوان حزب توده و جبهه ملی برای تظاهرات در بهارستان و اعلام جمهوری دموکراتیک]]
[[پرونده:ShahedNewspaper26Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|روزنامه شاهد ۲۵ امرداد:کودتاتر مصدق هنوز ادامه خواهد داشت. کودتای ساختگی دولت برای تغییر رژیم. شبح مخوف قلدری و کمونیسم ایران را فراگرفت]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332g.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: گارد شاهنشاهی منحل و نگهبانی کاخ‌ها به ارتش سپرده شد]]
[[پرونده:MossadeghRiahi25Amordad1332b.jpg|thumb|left|180px|سرتیپ ریاحی با خبرنگاران ۲۵ امرداد ماه]]
[[پرونده:MossadeghFatemi25Amordad1332Baharestan.jpg|thumb|left|180px|فاطمی در بهارستان اعلام برچیده شدن مشروطه و جمهوری دموکراتیک ایران می‌کند]]
[[پرونده:MossadeghTudehParty25Amordad1332a.jpg|thumb|left|180px|حزب توده و جبهه ملی پیکره رضا شاه بزرگ در میدان سپه را واژگون می‌کنند]]
[[پرونده:MossadeghHouse28Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|نردبان فرار مصدق به خانه همسایه]]
[[پرونده:MossadeghSadighi28Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|دکتر صدیقی وزیر کشور از خانه مصدق گریه‌کنان بیرون می‌آید]]
[[پرونده:KeyhanNewspaper29Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|روزنامه کیهان ۲۹ امرداد ۱۳۳۲ از حکومت مصدق می‌نویسد!]]


پس از نیمروز محمد مفیدی و محمدباقر عباسی با علیرضا سپاسی و مصطفی جوان خوشدل دو تن از تروریست‌های خطرناک سازمان مجاهدین در خیابان ری نزدیک به آب منگل دیدار کردند تا کلاه و اسلحه سرلشکر طاهری را به آنان واسپارند، بهرام آرام رابط با سازمان مجاهدین نیز به آنان پیوست. سرانجام سپاسی و جوان خوشدل اسلحه و کلاه سرلشکر را گرفتند و راهشان را جدا کردند و رفتند. مفیدی و عباسی پیاده وارد خیابان ادیب الممالک شدند و به درون یک کوچه پیچیدند، در این هنگام مهدی حیدریان پلیس راهنمایی که در ساعت شش و سی و پنج دقیقه پس از پایان کار به سوی خانه اش روان بود، به این دو نفر که در کوچه بودند گمان برد و خواست آنان را بازرسی بدنی کند، مفیدی پیشدستی کرد و اسلحه اش را کشید و به شکم پلیس حیدریان شلیک کرد و پلیس حیدریان بر زمین افتاد. محمدباقر عباسی اسلحه پاسبان حیدریان را برداشت و مفیدی و عباسی هر یک به سویی فرارکردند و متواری شدند. مردم با شنیدن سدای تیراندازی خود را به کوچه رساندند، گروهی پلیس راهنمایی مهدی حیدریان را به بیمارستان شهربانی بردند و گروه دیگر از مردم پیاده و با موتورسیکلت تروریست عباسی را دنبال کردند. دو نوجوان به نام‌های امیر شعبانی ۱۳ ساله و دوستش وحید محمد حسین که در کوچه بازی می‌کردند خواستند جلوی محمدباقر عباسی را بگیرند ولی عباسی گلوله‌ای شلیک کرد که به سر امیر شعبانی خورد و وی را زخمی کرد و بیهوش شد. محمدباقر عباسی پا به فرار گذاشت و جوانی به نام رضا شیرازی که در پی وی می‌دوید آماج تیر دیگری از تپانچه در دست عباسی شد و به زمین افتاد. جوانی دیگری به نام رضا کوشش کرد از فرار وی جلوگیری کند این بار نیز محمدباقر عباسی توانست رضا را زخمی کند و متواری شود. حسین درویش مکانیک که در مغازه خود این رخداد را دیده بود، رضا را به گوشه‌ای برد و سپس سوار بر موتورسیکلت خود شد و تروریست را پی گرفت، سرانجام حسین درویش توانست که موتورسیکلت را به محمدباقر عباسی بزند و او را روی زمین پرتاب کند، محمدباقر عباسی تروریست مجاهد بی درنگ از جای برخاست و با گلوله‌ای که به سینه حسین درویش شلیک کرد او را کشت و دوباره پا به فرار گذاشت. یکی از رهگذران راه را بر وی بست، در این هنگام عباس تیری به وی شلیک کرد و وی را از پای درآورد. در این زمان محمدباقر عباسی به پایان کوچه صادقی که به خیابان آب منگل می‌پیوندد رسیده بود. در اینجا رضا احمدی که درون کارگاه مبل سازی خود ایستاده بود، دید که یک تن با اسلحه‌ای در دست می‌دود و شماری از مردم به دنبال وی می‌دوند. درست در زمانی که مجاهد تروریست عباسی جلوی مغازه وی رسید، رضا احمدی یک پیت خالی را برداشت و به سوی او پرتاب کرد و بی درنگ خود را به عباسی رساند و وی را بغل گرفت تا از فرار وی جلوگیری کند، مفیدی تروریست آموزش دیده در فلسطین که به خوبی آموخته بود بدود و بکُشد دوباره ماشه را چکاند و احمدی را زخمی کرد. این آخرین گلوله اسلحه این مجاهد بود. در این هنگام مردم و یک دانشجوی پلیس نیز سر رسیدند و پیش از آنکه محمدباقر عباسی بتواند اسلحه اش را فشنگ گذاری کند دستگیر شد. از سوی دیگر مفیدی توانست موتورسیکلت سواری را زخمی کند و با موتورسیکلت وی فرار کند ولی در مهر ماه دستگیر شد.
'''[[کودتای ۲۵ امرداد - حکومت چهار روزه محمد مصدق ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲]]''' - هفتاد و دو سال پیش در ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ فرمان اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران که محمد مصدق را از نخست وزیری عزل کرده بود از سوی سرهنگ نصیری به در خانه وی برده شد و به مصدق ابلاغ گردید. محمد مصدق از فرمان شاهنشاه سرپیچی کرد. محمد مصدق رسید فرمان عزل خود را به سرهنگ نصیری داد و سرهنگ نصیری را به ستاد ارتش فرستاد. بی درنگ محمد مصدق نخست وزیر معزول و بر کنار شده فغان برآورد که از سوی ارتش کودتا شده است و به سرتیپ ریاحی دستور داد هنگامی که نصیری نزد وی می‌آید او و افسر همراهش را دستگیر نماید. هم چنین به سرتیپ ریاحی دستور داد که گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل سازد، افسران گارد شاهنشاهی دستگیر و زندانی و سربازان گارد شاهنشاهی به باغشاه برده شوند و میان تیپ‌ها و لشکرها پخش گردند. محمد مصدق دستور داد که کاخ‌های شاهنشاهی مهر و موم شوند و نگهبانی از کاخ‌ها را به سربازان ارتش سپرد. این رخدادی است که هفتاد سال پیش در روز ۲۵ امرداد ماه پیش آمد و چهار روز حکومت خلقی مصدق با همدستی جبهه ملی‌ها و توده ای‌ها و پان ایرانیست‌ها در ایران بر پا شد. تا آنکه در روز ۲۸ امرداد ماه ملت ایران در رستاخیز خود کشور ایران را از چنگال مصدق و کمونیست ها بیرون کشیدند.


آیین سوگواری و خاک‌سپاری - در روز ۲۴ امرداد ماه مهربانی‌ها و دلجویی شاهانه از سوی امور اجتماعی دربار شاهنشاهی به بازماندگان سرلشکر سعید طاهری پیشکش شد. تیمسار سرتیپ علی محمد آیرملو آورنده مهر همایونی در خانه سرلشکر طاهری گفت: فرزندان سرلشکر جان باخته سعید طاهری مانند همه فرزندان شهدا فرزندان شاهنشاه آریامهر هستند و امور اجتماعی دربار شاهنشاهی در اجرای اوامر مبارک همایونی سرپرستی آنها را به عهده دارد.
پس از اینکه محمد مصدق فرمان عزل خود از نخست وزیری را دریافت داشت، برآن شد که حکومت مشروطه پارلمانی ایران را پایان دهد. محمد مصدق مشروطه شاهنشاهی ایران را با حکومتی جایگزین کرد که او و همدستانش آن را « حکومت مصدق » نامیدند. نخستین تصمیم محمد مصدق به عنوان شخص اول این حکومت به دست گرفتن فرماندهی ارتش بود. پس از دستگیری سرهنگ نصیری و افسر همراهش در ستاد ارتش ، محمد مصدق دستور داد که سرهنگ آزموده – سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی - ستوان یکم ریاحی افسر گارد شاهنشاهی – سرهنگ نوذری فرمانده تیپ ۲ زرهی – سرهنگ پرورش رییس باشگاه افسران – سرهنگ زندکریمی رییس ستاد تیپ کوهستان – سرگرد مقدم افسر شهربانی – سرگرد پولاد دژ افسر شهربانی – ستوان یکم ریاحی افسر ارتش – سرهنگ باتمانقلیچ – ارنست پرون - سرهنگ هادی کسرایی محافظ شاهنشاه - سرهنگ منصورپور فرمانده گردان سوار – سرهنگ دو حمیدی معاون اداره گذرنامه شهربانی – رحیم هیراد رییس دفتر مخصوص شاهنشاه – ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار شاهنشاهی – هادی اشتری و راننده اش – سرهنگ شیبانی رییس پیشین شهربانی کل کشور، دکتر بقایی و ... بسیاری دیگر از بلندپایگان کشوری و لشکری بدون حکم جلب قانونی بازداشت و زندانی شوند.


روز ۲۴ امرداد ماه ۱۳۵۱ در آیینی ویژه و باشکوه پیکر سرلشکر سعید طاهری از مسجد سپهسالار تشییع شد. در این آیین اسداله علم وزیر دربار شاهنشاهی، هیات وزیران، نمایندگان مجلس شورای ملی و مجلس سنا، رییس شهربانی کل کشور و ژنرال‌های ارتش ، ژاندارمری و شهربانی، نمایندگان شهربانی‌های استان‌ها و فرمانداری‌های کل کشور و انبوهی از مردم تهران در پس تابوت سرلشکر سعید طاهری به راه افتادند. در جلوی تابوت بیش از ۵۰ تاج گل از سوی دربار شاهنشاهی، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دیگر بلندپایگان کشوری و لشکری به جلو رانده می‌شد. تابوت با پرچم ایران پوشیده شده بود و کلاه و یونیفورم، فرتور، مدال‌ها و نشان‌های سرلشکر طاهری بر روی آن نهاده شده بود. در راه میان مسجد سپهسالار تا چهارراه سرچشمه انبوهی از مردم در پیاده روها ایستاده بودند. در درازای این آیین باشکوه دسته موزیک گارد شرکت شهربانی پیشایش پیکر سرلشکر طاهری راه می‌رفت.
در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در « حکومت مصدق » را برای نشستی به خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که « حکومت مصدق » چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست و اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست. هم چنین محمد مصدق دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه ایران گذاشته‌شود. از همین زمان محمد مصدق و جبهه ملی تصمیم گرفتند که سروده ای ایران به جای سرود ملی ایران که بخشی از آن سرود شاهنشاهی است خوانده شود و تا به امروز مردم ایران را زیر فشارگزارده‌اند که سرود شاهنشاهی خوانده نشود.
محمد مصدق هم چنین تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را منحل سازد. بدین سان، محمد مصدق امنیت پارلمانی نمایندگان مجلس شورای ملی را از میان برداشت تا به آسانی بتواند نمایندگان مخالف خود را همانند دکتر بقایی و زهری را دستگیر نماید. محمد مصدق گامی فراتر برداشت و برای دستگیری سرلشکر فضل اله زاهدی که روز ۲۲ امرداد ماه فرمان نخست وزیری وی از سوی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی دستینه شده بود، جایزه تعیین کرد. فرمان نخست وزیری سرلشکر زاهدی در روز ۲۴ امرداد ماه به وی داده شد.
 
در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که مجسمه‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.
 
نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات خود پشت میکروفن رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.
 
پس از دستگیر شدن بلندپایگان کشوری و لشکری در ساعت‌های نخست بامداد روز ۲۵ امرداد ماه، شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند که از ایران بیرون روند و خود و همسرشان ملکه ثریا را امان سازند. پس از اینکه شاهنشاه با هواپیما به سوی بغداد پرواز کردند، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود.
 
از ساعتی پس از نیمروز حزب توده، جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. و مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. در میدان بهارستان هموندان حزب ایران، مهندس حقشناس و حسین فاطمی، دکتر شایگان، مهندس رضوی، کریم پور شیرازی - حزب توده و حزب ایران و سایر احزاب دار و دسته مصدق گرد آمدند. همانگونه که نوارهای ضبط شده از این تظاهرات نشان می‌دهند، فاطمی سخنرانی کرد و سرنگونی مشروطه شاهنشاهی جمهوری و برپایی جمهوری دموکراتیک خلق را اعلام داشت. همه سخنرانان با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند: "ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." با سخنرانی جلالی موسوی نماینده پیشین مجلس و هموند جبهه ملی تظاهرات آغاز شد. سپس دکتر شایگان هموند جبهه ملی پشت میکروفون قرارگرفت . آنگاه مهندس زیرک زاده رشته سخنان آتشین جبهه ملی‌ها را ادامه داد و گفت: "دولت ملی ما باید رفته را رفته معرفی کند، یعنی شاه را مستعفی بشناسد و شورای سلطنتی تشکیل دهد."
 
در این هنگام حسین فاطمی پشت میکروفون آمد و سخنرانی کرد. همانگونه که نوارهای ضبط شده از سخنان فاطمی که در دادگاه خیانت محمد مصدق و سرتیپ ریاحی پخش شد، نشان می‌دهد که فاطمی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران را پایان یافته خواند و اعلام جمهوری دموکراتیک ایران را کرد.
 
این بار مهندس رضوی پشت میکروفون رفت و گفت: "اکنون که مجلس دوره هفدهم با آرای آزاد مردم منحل شده است بر عهده دولت است که هر چه زودتر اصلاحات لازم را در قانون انتخابات به عمل آورده و وسایل انتخابات مجلس هجدهم را فراهم سازد. آنگاه مهندس رضوی قطعنامه سه ماده‌ای تظاهرات را خواند: ۱- چون کودتای خیانتکارانه نیمه شب ۲۵ / ۰۵ / ۱۳۳۲ به دستور بیگانگان برای سقوط « حکومت ملی دکتر محمد مصدق » و از بین بردن نهضت مقدس ملت ایران بوجود آمده از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم تا هر چه زودتر مسببین و محرکین را به شدیدترین مجازات محکوم نماید. ۲- از دولت مصرا خواهانیم تا هر چه زودتر به تشکیل محکمه ملی اقدام و خیانتکاران به نهضت ملی ایران را مجازات نماید. ۳- چون شاه فراری است از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام و با نهایت قوت و قدرت به تکالیف قانونی خود قیام نماید.
 
در این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند. این کار پیام محمد مصدق برای ملت ایران بود که می‌بایستی بر همگان روشن شود در « حکومت مصدق » جایی برای شاه نیست.
همه کارهایی که به دستور محمد مصدق در چهار روز از ۲۵ امرداد ماه تا ۲۸ امرداد ماه رخ داد، تصمیم‌های آنی نبودند بلکه بر پایه یک برنامه دقیق ریخته شده بودند. همانگونه که محمد مصدق و همدستانش در دادگاه اقرار کردند، آنان از صدور فرمان عزل مصدق در ۲۲ امرداد ماه و صدور فرمان نخست وزیری سرتیپ فضل اله زاهدی در ۲۲ امرداد ماه همان روز آگاهی یافتند. ابوالقاسم امینی کفیل دربار شاهنشاهی پسر خاله مصدق و چشم و گوش مصدق در دربار بود و از ۱۷ امرداد ماه مصدق را آگاه کرد که فرمان عزل وی به زوید نوشته خواهد شد. محمد مصدق همواره در محاکمه‌اش از « فرمان عزل » نام نبرد بلکه آن را « دستخط مبارک » یا « دستخط همایونی » نامید. محمد مصدق، این نقشه انحلال گارد شاهنشاهی، پهرست بلندپایگان ارتش، پهرست نمایندگان مجلس شورای ملی و پهرست غیرنظامیانی که باید دستگیر شوند، اعلامیه دولت در رادیو تهران، سازمان دادن تظاهرات در بهارستان با شعارهای « ما شاه نمی‌خواهیم » ، برگزاری شورای سلطنت که ویژه شاهنشاه است ، سازمان دادن رفراندوم برای از میان برداشتن شاهنشاهی در ایران، و برقراری جمهوری دموکراتیک با نمونه شوروی در ایران از پیش آماده شده بود.
برای پیاده کردن این نقشه ، شوروی سفیر خود را تغییر داد و سادچیکف را به مسکو بازگرداند و آناتولی لاورنتیف را روز ۱۱ امرداد ماه به تهران فرستاد. لاورنتیف در این روز استوارنامه خود را به پیشگاه شاهنشاه تقدیم داشت. لاورنتیف با چهار اَتشه نظامی به تهران آمد، هم چنین یک کشتی از شوروی وارد دریای مازندران شد و در بندرپهلوی پهلو گرفت. این کشتی با بهانه اینکه برای بردن سادچیکف آمده است وارد آب‌های ایران شد. تا به امروز نمی‌دانیم که چند صد کماندو و جاسوس شوروی در این کشتی بوده‌اند. لاورنتیف کارشناس به راه انداختن کودتا در کشورها بود. لاورنتیف در سال ۱۹۴۸ برابر با ۱۳۲۹ خورشیدی تازی دکتر ادوارد بنش پرزیدنت چکسلواکی را سرنگون کرد و کمونیست‌ها قدرت را در چکسلواکی به دست گرفتند. لاورنیتف در رومانی و مجارستان رژیم کمونیستی را به راه انداخت و استوار کرد.
 
در بندرپهلوی و رشت از روز ۲۵ امرداد ماه حکومت نظامی اعلام و فرماندار نظامی آن سرهنگ محمدولی قَرَنی، از سوی سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش برگزیده شد. ابعاد گسترده رخنه شوروی در رویدادهای ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه برای ما ایرانیان روشن نیست. با برگزیدن سرهنگ محمدولی قرنی به فرمانداری نظامی بندرپهلوی، مهمترین بندر شمال ایران که به شوروی راه دارد، قرنی می‌بایستی که راه آبی میان ایران و شوروی را برای شورویان امن سازد. از این راه قرار بود که کماندوها و چریک‌ها برای برقراری « حکومت مصدق » وارد ایران شوند.
 
ولی آنچه که بر همگان روش است این است که در روز ۲۵ امرداد ماه زمانی که حزب توده و جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به راه افتادند، اثر این تظاهرات بر عکس آن شد که آنان انتظار داشتند یعنی مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. فراموش نکنیم که قرنی در سال ۱۳۳۷ علیه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر کودتا کرد که نافرجام ماند. قرنی از ارتش بیرون انداخته شد. سرتیپ ریاحی و قرنی همدستان قدیمی هم داستان، دست به کار شدند تا خمینی در ایران به قدرت رسید و برای خدمت هایشان نیز پاداش گرفتند. در نخستین روز « حکومت خمینی » قرنی رییس ستاد ارتش و ریاحی معاون ستاد ارتش شدند.
 
مردم ایران محاکمه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی از دوازدهم آبان ماه تا ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ را بخوانید. پروانه ندهید که ما مردم ایران را دوباره با سندها و مدرک‌های سی آی اِ یا ام آی فایو یا ام آی سیکس ، یا با واژه‌هایی چون « نقش آمریکا در ... » یا « نقش انگلیس در ...» گیج کنند. همه مدرک‌ها و سندها به زبان پارسی نشان می‌دهند که بازیگران اصلی این رویدادها ایرانیان بودند، در یک سو مصدق چیان قرارداشتند که حکومت نوین می‌خواستند، بدون شاه و با پشتیبانی شوروی. در سوی دیگر مردم ایران و فضل اله زاهدی نخست‌وزیر که با فرمان شاهنشاه ایران بر پایه قانون اساسی مشروطه برگزیده شده بود، قرارداشتند. مردم ایران حکومت نوین مصدق را نمی‌خواستند، مردم ایران خواستار حکومت مشروطه پارلمانی اشان با شاهنشاهشان بودند و بدین روی مردم ایران به حکومت مصدق پایان دادند. به همین سادگی و روشنی.
پروانه ندهید که خائنین و مزدوران ما مردم ایران را همواره با به اصطلاح سندهایی از سازمان‌های جاسوسی از راه درست و اصلی بیرون کشند و مشغول دارند. این لاشه‌ای است که همواره و هر ساله از سوی خائنین به ایران از گورها بیرون کشیده می‌شود تا میان ایرانیان جدایی و دشمنی بیافکنند. به این داستان پایان دهید. بر ما مردم ایران است که به این دشمنی و جدایی افکندن میان خودمان پایان دهیم. پاینده ایران


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۱۳


مصدق با سفیر نوین شوروی در ایران کارشناس براندازی حکومت‌ها و دگرگون ساختن آنان به رژیم کمونیستی
رسید دریافت فرمان عزل محمد مصدق از نخست‌وزیری
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: مصدق مجلس هفدهم را منحل می‌کند
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد:فراخوان حزب توده و جبهه ملی برای تظاهرات در بهارستان و اعلام جمهوری دموکراتیک
روزنامه شاهد ۲۵ امرداد:کودتاتر مصدق هنوز ادامه خواهد داشت. کودتای ساختگی دولت برای تغییر رژیم. شبح مخوف قلدری و کمونیسم ایران را فراگرفت
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: گارد شاهنشاهی منحل و نگهبانی کاخ‌ها به ارتش سپرده شد
سرتیپ ریاحی با خبرنگاران ۲۵ امرداد ماه
فاطمی در بهارستان اعلام برچیده شدن مشروطه و جمهوری دموکراتیک ایران می‌کند
حزب توده و جبهه ملی پیکره رضا شاه بزرگ در میدان سپه را واژگون می‌کنند
نردبان فرار مصدق به خانه همسایه
دکتر صدیقی وزیر کشور از خانه مصدق گریه‌کنان بیرون می‌آید
روزنامه کیهان ۲۹ امرداد ۱۳۳۲ از حکومت مصدق می‌نویسد!

کودتای ۲۵ امرداد - حکومت چهار روزه محمد مصدق ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ - هفتاد و دو سال پیش در ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ فرمان اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران که محمد مصدق را از نخست وزیری عزل کرده بود از سوی سرهنگ نصیری به در خانه وی برده شد و به مصدق ابلاغ گردید. محمد مصدق از فرمان شاهنشاه سرپیچی کرد. محمد مصدق رسید فرمان عزل خود را به سرهنگ نصیری داد و سرهنگ نصیری را به ستاد ارتش فرستاد. بی درنگ محمد مصدق نخست وزیر معزول و بر کنار شده فغان برآورد که از سوی ارتش کودتا شده است و به سرتیپ ریاحی دستور داد هنگامی که نصیری نزد وی می‌آید او و افسر همراهش را دستگیر نماید. هم چنین به سرتیپ ریاحی دستور داد که گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل سازد، افسران گارد شاهنشاهی دستگیر و زندانی و سربازان گارد شاهنشاهی به باغشاه برده شوند و میان تیپ‌ها و لشکرها پخش گردند. محمد مصدق دستور داد که کاخ‌های شاهنشاهی مهر و موم شوند و نگهبانی از کاخ‌ها را به سربازان ارتش سپرد. این رخدادی است که هفتاد سال پیش در روز ۲۵ امرداد ماه پیش آمد و چهار روز حکومت خلقی مصدق با همدستی جبهه ملی‌ها و توده ای‌ها و پان ایرانیست‌ها در ایران بر پا شد. تا آنکه در روز ۲۸ امرداد ماه ملت ایران در رستاخیز خود کشور ایران را از چنگال مصدق و کمونیست ها بیرون کشیدند.

پس از اینکه محمد مصدق فرمان عزل خود از نخست وزیری را دریافت داشت، برآن شد که حکومت مشروطه پارلمانی ایران را پایان دهد. محمد مصدق مشروطه شاهنشاهی ایران را با حکومتی جایگزین کرد که او و همدستانش آن را « حکومت مصدق » نامیدند. نخستین تصمیم محمد مصدق به عنوان شخص اول این حکومت به دست گرفتن فرماندهی ارتش بود. پس از دستگیری سرهنگ نصیری و افسر همراهش در ستاد ارتش ، محمد مصدق دستور داد که سرهنگ آزموده – سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی - ستوان یکم ریاحی افسر گارد شاهنشاهی – سرهنگ نوذری فرمانده تیپ ۲ زرهی – سرهنگ پرورش رییس باشگاه افسران – سرهنگ زندکریمی رییس ستاد تیپ کوهستان – سرگرد مقدم افسر شهربانی – سرگرد پولاد دژ افسر شهربانی – ستوان یکم ریاحی افسر ارتش – سرهنگ باتمانقلیچ – ارنست پرون - سرهنگ هادی کسرایی محافظ شاهنشاه - سرهنگ منصورپور فرمانده گردان سوار – سرهنگ دو حمیدی معاون اداره گذرنامه شهربانی – رحیم هیراد رییس دفتر مخصوص شاهنشاه – ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار شاهنشاهی – هادی اشتری و راننده اش – سرهنگ شیبانی رییس پیشین شهربانی کل کشور، دکتر بقایی و ... بسیاری دیگر از بلندپایگان کشوری و لشکری بدون حکم جلب قانونی بازداشت و زندانی شوند.

در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در « حکومت مصدق » را برای نشستی به خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که « حکومت مصدق » چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست و اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست. هم چنین محمد مصدق دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه ایران گذاشته‌شود. از همین زمان محمد مصدق و جبهه ملی تصمیم گرفتند که سروده ای ایران به جای سرود ملی ایران که بخشی از آن سرود شاهنشاهی است خوانده شود و تا به امروز مردم ایران را زیر فشارگزارده‌اند که سرود شاهنشاهی خوانده نشود. محمد مصدق هم چنین تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را منحل سازد. بدین سان، محمد مصدق امنیت پارلمانی نمایندگان مجلس شورای ملی را از میان برداشت تا به آسانی بتواند نمایندگان مخالف خود را همانند دکتر بقایی و زهری را دستگیر نماید. محمد مصدق گامی فراتر برداشت و برای دستگیری سرلشکر فضل اله زاهدی که روز ۲۲ امرداد ماه فرمان نخست وزیری وی از سوی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی دستینه شده بود، جایزه تعیین کرد. فرمان نخست وزیری سرلشکر زاهدی در روز ۲۴ امرداد ماه به وی داده شد.

در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که مجسمه‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.

نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات خود پشت میکروفن رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.

پس از دستگیر شدن بلندپایگان کشوری و لشکری در ساعت‌های نخست بامداد روز ۲۵ امرداد ماه، شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند که از ایران بیرون روند و خود و همسرشان ملکه ثریا را امان سازند. پس از اینکه شاهنشاه با هواپیما به سوی بغداد پرواز کردند، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود.

از ساعتی پس از نیمروز حزب توده، جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. و مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. در میدان بهارستان هموندان حزب ایران، مهندس حقشناس و حسین فاطمی، دکتر شایگان، مهندس رضوی، کریم پور شیرازی - حزب توده و حزب ایران و سایر احزاب دار و دسته مصدق گرد آمدند. همانگونه که نوارهای ضبط شده از این تظاهرات نشان می‌دهند، فاطمی سخنرانی کرد و سرنگونی مشروطه شاهنشاهی جمهوری و برپایی جمهوری دموکراتیک خلق را اعلام داشت. همه سخنرانان با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند: "ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." با سخنرانی جلالی موسوی نماینده پیشین مجلس و هموند جبهه ملی تظاهرات آغاز شد. سپس دکتر شایگان هموند جبهه ملی پشت میکروفون قرارگرفت . آنگاه مهندس زیرک زاده رشته سخنان آتشین جبهه ملی‌ها را ادامه داد و گفت: "دولت ملی ما باید رفته را رفته معرفی کند، یعنی شاه را مستعفی بشناسد و شورای سلطنتی تشکیل دهد."

در این هنگام حسین فاطمی پشت میکروفون آمد و سخنرانی کرد. همانگونه که نوارهای ضبط شده از سخنان فاطمی که در دادگاه خیانت محمد مصدق و سرتیپ ریاحی پخش شد، نشان می‌دهد که فاطمی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران را پایان یافته خواند و اعلام جمهوری دموکراتیک ایران را کرد.

این بار مهندس رضوی پشت میکروفون رفت و گفت: "اکنون که مجلس دوره هفدهم با آرای آزاد مردم منحل شده است بر عهده دولت است که هر چه زودتر اصلاحات لازم را در قانون انتخابات به عمل آورده و وسایل انتخابات مجلس هجدهم را فراهم سازد. آنگاه مهندس رضوی قطعنامه سه ماده‌ای تظاهرات را خواند: ۱- چون کودتای خیانتکارانه نیمه شب ۲۵ / ۰۵ / ۱۳۳۲ به دستور بیگانگان برای سقوط « حکومت ملی دکتر محمد مصدق » و از بین بردن نهضت مقدس ملت ایران بوجود آمده از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم تا هر چه زودتر مسببین و محرکین را به شدیدترین مجازات محکوم نماید. ۲- از دولت مصرا خواهانیم تا هر چه زودتر به تشکیل محکمه ملی اقدام و خیانتکاران به نهضت ملی ایران را مجازات نماید. ۳- چون شاه فراری است از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام و با نهایت قوت و قدرت به تکالیف قانونی خود قیام نماید.

در این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند. این کار پیام محمد مصدق برای ملت ایران بود که می‌بایستی بر همگان روشن شود در « حکومت مصدق » جایی برای شاه نیست. همه کارهایی که به دستور محمد مصدق در چهار روز از ۲۵ امرداد ماه تا ۲۸ امرداد ماه رخ داد، تصمیم‌های آنی نبودند بلکه بر پایه یک برنامه دقیق ریخته شده بودند. همانگونه که محمد مصدق و همدستانش در دادگاه اقرار کردند، آنان از صدور فرمان عزل مصدق در ۲۲ امرداد ماه و صدور فرمان نخست وزیری سرتیپ فضل اله زاهدی در ۲۲ امرداد ماه همان روز آگاهی یافتند. ابوالقاسم امینی کفیل دربار شاهنشاهی پسر خاله مصدق و چشم و گوش مصدق در دربار بود و از ۱۷ امرداد ماه مصدق را آگاه کرد که فرمان عزل وی به زوید نوشته خواهد شد. محمد مصدق همواره در محاکمه‌اش از « فرمان عزل » نام نبرد بلکه آن را « دستخط مبارک » یا « دستخط همایونی » نامید. محمد مصدق، این نقشه انحلال گارد شاهنشاهی، پهرست بلندپایگان ارتش، پهرست نمایندگان مجلس شورای ملی و پهرست غیرنظامیانی که باید دستگیر شوند، اعلامیه دولت در رادیو تهران، سازمان دادن تظاهرات در بهارستان با شعارهای « ما شاه نمی‌خواهیم » ، برگزاری شورای سلطنت که ویژه شاهنشاه است ، سازمان دادن رفراندوم برای از میان برداشتن شاهنشاهی در ایران، و برقراری جمهوری دموکراتیک با نمونه شوروی در ایران از پیش آماده شده بود. برای پیاده کردن این نقشه ، شوروی سفیر خود را تغییر داد و سادچیکف را به مسکو بازگرداند و آناتولی لاورنتیف را روز ۱۱ امرداد ماه به تهران فرستاد. لاورنتیف در این روز استوارنامه خود را به پیشگاه شاهنشاه تقدیم داشت. لاورنتیف با چهار اَتشه نظامی به تهران آمد، هم چنین یک کشتی از شوروی وارد دریای مازندران شد و در بندرپهلوی پهلو گرفت. این کشتی با بهانه اینکه برای بردن سادچیکف آمده است وارد آب‌های ایران شد. تا به امروز نمی‌دانیم که چند صد کماندو و جاسوس شوروی در این کشتی بوده‌اند. لاورنتیف کارشناس به راه انداختن کودتا در کشورها بود. لاورنتیف در سال ۱۹۴۸ برابر با ۱۳۲۹ خورشیدی تازی دکتر ادوارد بنش پرزیدنت چکسلواکی را سرنگون کرد و کمونیست‌ها قدرت را در چکسلواکی به دست گرفتند. لاورنیتف در رومانی و مجارستان رژیم کمونیستی را به راه انداخت و استوار کرد.

در بندرپهلوی و رشت از روز ۲۵ امرداد ماه حکومت نظامی اعلام و فرماندار نظامی آن سرهنگ محمدولی قَرَنی، از سوی سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش برگزیده شد. ابعاد گسترده رخنه شوروی در رویدادهای ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه برای ما ایرانیان روشن نیست. با برگزیدن سرهنگ محمدولی قرنی به فرمانداری نظامی بندرپهلوی، مهمترین بندر شمال ایران که به شوروی راه دارد، قرنی می‌بایستی که راه آبی میان ایران و شوروی را برای شورویان امن سازد. از این راه قرار بود که کماندوها و چریک‌ها برای برقراری « حکومت مصدق » وارد ایران شوند.

ولی آنچه که بر همگان روش است این است که در روز ۲۵ امرداد ماه زمانی که حزب توده و جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به راه افتادند، اثر این تظاهرات بر عکس آن شد که آنان انتظار داشتند یعنی مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. فراموش نکنیم که قرنی در سال ۱۳۳۷ علیه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر کودتا کرد که نافرجام ماند. قرنی از ارتش بیرون انداخته شد. سرتیپ ریاحی و قرنی همدستان قدیمی هم داستان، دست به کار شدند تا خمینی در ایران به قدرت رسید و برای خدمت هایشان نیز پاداش گرفتند. در نخستین روز « حکومت خمینی » قرنی رییس ستاد ارتش و ریاحی معاون ستاد ارتش شدند.

مردم ایران محاکمه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی از دوازدهم آبان ماه تا ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ را بخوانید. پروانه ندهید که ما مردم ایران را دوباره با سندها و مدرک‌های سی آی اِ یا ام آی فایو یا ام آی سیکس ، یا با واژه‌هایی چون « نقش آمریکا در ... » یا « نقش انگلیس در ...» گیج کنند. همه مدرک‌ها و سندها به زبان پارسی نشان می‌دهند که بازیگران اصلی این رویدادها ایرانیان بودند، در یک سو مصدق چیان قرارداشتند که حکومت نوین می‌خواستند، بدون شاه و با پشتیبانی شوروی. در سوی دیگر مردم ایران و فضل اله زاهدی نخست‌وزیر که با فرمان شاهنشاه ایران بر پایه قانون اساسی مشروطه برگزیده شده بود، قرارداشتند. مردم ایران حکومت نوین مصدق را نمی‌خواستند، مردم ایران خواستار حکومت مشروطه پارلمانی اشان با شاهنشاهشان بودند و بدین روی مردم ایران به حکومت مصدق پایان دادند. به همین سادگی و روشنی. پروانه ندهید که خائنین و مزدوران ما مردم ایران را همواره با به اصطلاح سندهایی از سازمان‌های جاسوسی از راه درست و اصلی بیرون کشند و مشغول دارند. این لاشه‌ای است که همواره و هر ساله از سوی خائنین به ایران از گورها بیرون کشیده می‌شود تا میان ایرانیان جدایی و دشمنی بیافکنند. به این داستان پایان دهید. بر ما مردم ایران است که به این دشمنی و جدایی افکندن میان خودمان پایان دهیم. پاینده ایران