الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:ShahanshahMachineSaziArak2536b.jpg|thumb|left|160px|شاهنشاه آریامهر در فرودگاه مهرآباد پیش از پرواز به سوی اراک]]
[[پرونده:ShahanshahMachineSaziArak2536a1.jpg|thumb|left|160px|]]
[[پرونده:ShahanshahAryaMehrHEPCOIndustriesArak2536.jpg|thumb|left|160px|شاهنشاه هنگام بازدید از کارخانجات هپکو]]


'''[[بازدید اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر از صنایع سنگین اراک ۱۰ خرداد ماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی]]''' - در روز ۱۰ خردادماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی آریامهر شاهنشاه ایران برای بازدید از چند پروژه صنعتی در شهرستان اراک به آن شهرستان وارد شدند. در این سفر، هرمز قریب، رئیس کل تشریفات شاهنشاهی، و سپهبد طباطبایی در رکاب همایونی هستند. هنگام پرواز، شاهنشاه آریامهر از فرودگاه، اوامری به علم، وزیر دربار شاهنشاهی، دادند. در فرودگاه، مهندس شریف‌امامی رئیس سنا – اسداله علم وزیر دربار شاهنشاهی – ارتشبد ازهاری رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران – معینیان رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی – معاونان وزارت دربار و جمعی از مقام‌های لشکری و کشوری سرافرازی پسواز شاهنشاه آریامهر را در فرودگاه داشتند.  
[[پرونده:HokumatMossadegh25-28Amordad1332.mp4|thumb|left|220px|محمد مصدق یک کودتاچی]]
[[پرونده:MossadeghShoravyAmbassadorLavrentiev1332a.jpg|thumb|left|180px|مصدق با سفیر نوین شوروی در ایران کارشناس براندازی حکومت‌ها و دگرگون ساختن آنان به رژیم کمونیستی]]
[[پرونده:Receiptof Farman.jpg|thumb|left|180px|رسید دریافت فرمان عزل محمد مصدق از نخست‌وزیری]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332d.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: مصدق مجلس هفدهم را منحل می‌کند]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332f.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد:فراخوان حزب توده و جبهه ملی برای تظاهرات در بهارستان و اعلام جمهوری دموکراتیک]]
[[پرونده:ShahedNewspaper26Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|روزنامه شاهد ۲۵ امرداد:کودتاتر مصدق هنوز ادامه خواهد داشت. کودتای ساختگی دولت برای تغییر رژیم. شبح مخوف قلدری و کمونیسم ایران را فراگرفت]]
[[پرونده:Mossadegh25Amordad1332g.jpg|thumb|left|180px|روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: گارد شاهنشاهی منحل و نگهبانی کاخ‌ها به ارتش سپرده شد]]
[[پرونده:MossadeghRiahi25Amordad1332b.jpg|thumb|left|180px|سرتیپ ریاحی با خبرنگاران ۲۵ امرداد ماه]]
[[پرونده:MossadeghFatemi25Amordad1332Baharestan.jpg|thumb|left|180px|فاطمی در بهارستان اعلام برچیده شدن مشروطه و جمهوری دموکراتیک ایران می‌کند]]
[[پرونده:MossadeghTudehParty25Amordad1332a.jpg|thumb|left|180px|حزب توده و جبهه ملی پیکره رضا شاه بزرگ در میدان سپه را واژگون می‌کنند]]
[[پرونده:MossadeghHouse28Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|نردبان فرار مصدق به خانه همسایه]]
[[پرونده:MossadeghSadighi28Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|دکتر صدیقی وزیر کشور از خانه مصدق گریه‌کنان بیرون می‌آید]]
[[پرونده:KeyhanNewspaper29Amordad1332.jpg|thumb|left|180px|روزنامه کیهان ۲۹ امرداد ۱۳۳۲ از حکومت مصدق می‌نویسد!]]


شاهنشاه آریامهر از فرودگاه اراک رهسپار کوی کارگران شدند و از نمونه یکان‌های مسکونی دیدن فرمودند. سپس به شهر صنعتی اراک تشریف‌فرما شدند و واحدهای مسکونی کارکنان و کارمندان را مورد بازدید قرار دادند. شاهنشاه آریامهر به هنگام بازدید از واحدهای مسکونی شهر صنعتی اراک، لزوم ایجاد مسکن برای هر یک از افراد شاغل را سپارش فرمودند:
کودتای ۲۵ امرداد - حکومت چهار روزه محمد مصدق ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ - در ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ فرمان اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران که محمد مصدق را از نخست وزیری عزل کرده بود از سوی سرهنگ نصیری به در خانه وی برده شد و به مصدق ابلاغ گردید. محمد مصدق از فرمان شاهنشاه سرپیچی کرد. محمد مصدق رسید فرمان عزل خود را به سرهنگ نصیری داد و سرهنگ نصیری را به ستاد ارتش فرستاد. بی درنگ محمد مصدق نخست وزیر معزول و بر کنار شده فغان برآورد که از سوی ارتش کودتا شده است و به سرتیپ ریاحی دستور داد هنگامی که نصیری نزد وی می‌آید او و افسر همراهش را دستگیر نماید. هم چنین به سرتیپ ریاحی دستور داد که گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل سازد، افسران گارد شاهنشاهی دستگیر و زندانی و سربازان گارد شاهنشاهی به باغشاه برده شوند و میان تیپ‌ها و لشکرها پخش گردند. محمد مصدق دستور داد که کاخ‌های شاهنشاهی مهر و موم شوند و نگهبانی از کاخ‌ها را به سربازان ارتش سپرد. این رخدادی است که هفتاد سال پیش در روز ۲۵ امرداد ماه پیش آمد و چهار روز حکومت خلقی مصدق با همدستی جبهه ملی‌ها و توده ای‌ها و پان ایرانیست‌ها در ایران بر پا شد. تا آنکه در روز ۲۸ امرداد ماه ملت ایران در رستاخیز خود کشور ایران را از چنگال مصدق و کمونیست ها بیرون کشیدند.
: "شاید از این به بعد ۵۰ درصد افرادی که وارد بازار کار می‌شوند، افراد بسیار جوانی باشند، به همین جهت ضروری است که در ایجاد مسکن برای کارکنان و کارگران و ایجاد واحدهای تک اتاقی در نظر گرفته شود. باید از نظر ایجاد مسکن محاسبات طوری انجام گیرد که در آینده علاوه بر رفع کمبود مسکن، واحدهای مسکونی اضافی نیز داشته باشیم."


شاهنشاه آریامهر پس از آن به کارخانه ماشین‌سازی اراک رفتند و به بازدید از کارخانه پرداختند. شاهنشاه آریامهر به هنگام بازدید از بخش‌های مختلف کارخانه ماشین‌سازی اراک لزوم مشارکت بیشتر این کارخانه را در ساخت پالایشگاه‌های نفت یادآور شدند و همکاری این کارخانه را با صنایع ذوب فولاد که در کارخانه جدید بندرعباس ایجاد شده است، سپارش فرمودند. شاهنشاه در این بازدید از اینکه کارخانه ماشین‌سازی اراک در ساختن دیگ‌های بخار کام یاب بوده است، ابراز خرسندی کردند و فرمودند:
پس از اینکه محمد مصدق فرمان عزل خود از نخست وزیری را دریافت داشت، برآن شد که حکومت مشروطه پارلمانی ایران را پایان دهد. محمد مصدق مشروطه شاهنشاهی ایران را با حکومتی جایگزین کرد که او و همدستانش آن را « حکومت مصدق » نامیدند. نخستین تصمیم محمد مصدق به عنوان شخص اول این حکومت به دست گرفتن فرماندهی ارتش بود. پس از دستگیری سرهنگ نصیری و افسر همراهش در ستاد ارتش ، محمد مصدق دستور داد که سرهنگ آزموده – سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی - ستوان یکم ریاحی افسر گارد شاهنشاهی – سرهنگ نوذری فرمانده تیپ ۲ زرهی – سرهنگ پرورش رییس باشگاه افسران – سرهنگ زندکریمی رییس ستاد تیپ کوهستان – سرگرد مقدم افسر شهربانی – سرگرد پولاد دژ افسر شهربانی – ستوان یکم ریاحی افسر ارتش – سرهنگ باتمانقلیچ – ارنست پرون - سرهنگ هادی کسرایی محافظ شاهنشاه - سرهنگ منصورپور فرمانده گردان سوار – سرهنگ دو حمیدی معاون اداره گذرنامه شهربانی – رحیم هیراد رییس دفتر مخصوص شاهنشاه – ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار شاهنشاهی – هادی اشتری و راننده اش – سرهنگ شیبانی رییس پیشین شهربانی کل کشور، دکتر بقایی و ... بسیاری دیگر از بلندپایگان کشوری و لشکری بدون حکم جلب قانونی بازداشت و زندانی شوند.


: "این کارخانه در این سطح از دانش و تکنولوژی می‌تواند در ساختن تجهیزات تکنولوژی پیشرفته‌تر سهیم باشد."
در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در « حکومت مصدق » را برای نشستی به خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که « حکومت مصدق » چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست و اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست. هم چنین محمد مصدق دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه ایران گذاشته‌شود. از همین زمان محمد مصدق و جبهه ملی تصمیم گرفتند که سروده ای ایران به جای سرود ملی ایران که بخشی از آن سرود شاهنشاهی است خوانده شود و تا به امروز مردم ایران را زیر فشارگزارده‌اند که سرود شاهنشاهی خوانده نشود.
محمد مصدق هم چنین تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را منحل سازد. بدین سان، محمد مصدق امنیت پارلمانی نمایندگان مجلس شورای ملی را از میان برداشت تا به آسانی بتواند نمایندگان مخالف خود را همانند دکتر بقایی و زهری را دستگیر نماید. محمد مصدق گامی فراتر برداشت و برای دستگیری سرلشکر فضل اله زاهدی که روز ۲۲ امرداد ماه فرمان نخست وزیری وی از سوی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی دستینه شده بود، جایزه تعیین کرد. فرمان نخست وزیری سرلشکر زاهدی در روز ۲۴ امرداد ماه به وی داده شد.


شاهنشاه آریامهر پس از آن به محل کارخانه هپکو تشریف‌فرما شدند و پس از شنیدن گزارش محمود رضایی، مدیرعامل کارخانه، و بازدید از این کارخانه، در اجتماع بزرگی از مهندسان، کارمندان و کارگران کارخانه چنین فرمودند:
در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که مجسمه‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.
: "از دیدن شما کارگران خوب و زحمتکش ایران و همچنین از پیشرفت کارهایی که از مرتبه آخر دیدار من از اینجا انجام گرفته است، خوشوقت هستم. روحیه مدیران، مهندسان و کارگران اینجا با پیشرفت سریع کار مطابقت می‌کند. در چند ماه پیش، در مسافرت به خوزستان، در صحبتی که با کارگران ذوب آهن احیای مستقیم داشتیم، اشاراتی کردم که در مدت زمانی که ما در پیش داریم، یعنی تا آن موقعی که ثروت‌های نفتی ما تمام بشود، ما باید مملکت ایران را طوری بسازیم که ثروت‌های تولیدشده از صنعت و کشاورزی بتواند نه فقط جای منابع فعلی ما را از نفت پر کند، بلکه لااقل دو برابر آن ثروت تولید بکند. زیرا آن موقع جمعیت ایران به دو برابر جمعیت فعلی خواهدرسید و چون می‌خواهیم از حالا بهتر زندگی بکنیم، پس ثروت تولیدشده ما از دو برابر هم باید به مراتب بیشتر باشد. این چطور ممکن است؟ از لحاظ برنامه و مسئولین آینده‌ریزی ایران صرف وجوه فعلی در ریختن زیربنای مملکت، در ریختن زیربنای صنعتی مملکت، در کشاورزی مملکت با سیاست‌های دوربینانه، بر اساس فلسفه رستاخیز ملت ایران، یعنی یک ملت خوشبخت، ملتی که بر اساس عدالت اجتماعی قرار گرفته باشد، یک ملتی که سیاست اشتراک در کارها، چه سیاسی چه اقتصادی، به حداکثر رسیده باشد و از طرف مردم مهیا شدن کامل از لحاظ علمی از لحاظ فنی، از لحاظ اختصاصی و مهارت و البته حداکثر تلاش برای تولیدات ملی هم به نفع مملکت و هم ضمناً به نفع خودشان است.


: در این زمینه سیاست‌های کلی ما از این قرار است، به چشم خودتان می‌بینید که زیربنای صنعتی و اقتصادی مملکت که می‌رویم روی صنایع سنگین که البته در پشت سر صنایع سنگین، صنایع سبک هم خودبه‌خود ایجاد می‌شود. یک نمونه صنایع سنگین و زیربنایی همین مجتمع صنعتی اراک است که بعضی از شما کارگران از روز اول به دنیا آمدنش را دیده‌اید و از آن روز تا به امروز ترقی آن را مشاهده کرده‌اید. ترقی آن قابل تقدیر است و تمام فلسفه انقلاب ایران در این مجتمع نمایانگر است. یکی ایران مترقی صنعتی، یکی ایرانی  که بر اساس عدالت اجتماعی است، یعنی زندگی افراد خودش را تأمین می‌کند. زندگی افراد در قسمت صنعتی می‌تواند به این خلاصه شود، مسلماً در بخش‌های دولتی، و امیدوارم در بخش‌های خصوصی طرز فکر این باشد که یک شغل، یک مسکن و مقابل پرسنلی که درست می‌کنید مسکن باید در نظر گرفته بشود و فکر می‌کنم که شمایی که در اینجا زندگی می‌کنید و خانه‌هایتان هم نزدیک کارخانه است، به خوبی می‌فهمید که تا چه اندازه موضوع مسکن در بهتر کار کردن مؤثر است.
نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات خود پشت میکروفن رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.
: همین امروز می‌توانم بگویم که اگر کارمندان، مهندسان و کارگران کارخانه‌های محتمع اراک با طرح‌ریزی صحیح و بهره‌برداری کامل از کارخانجات و ماشین‌آلات هر وقت شما این کارخانجات را سود ده کردید، همان روز دستور خواهم داد که تا ۹۹ درصد سهام این کارخانه‌ها را تا ۴۹ درصد اول به شما کارگران و مهندسین و کارمندان اینجا و تا ۵۰ درصد به ملت ایران عرضه بکنند. این امر منوط به بهتر کار کردن، به بیشتر کار کردن، به تولید بیشتر و ارزان‌تر، رقابت در بازارها، چه داخلی و چه صادراتی، دارد و این امکان به وجود خواهدآمد که شما در سودی که به همت شما به دست آمده است، شریک و سهیم باشید. فکر می‌کنم سیاست شراکت در عموم کارهای مملکتی نتایج خوبی داشته باشد و ما این را از کسی تقلید نمی‌کنیم. شاید ایران بنیانگذار شراکت به حداکثر باشد. در مورد مشارکت مردم در تمام شئون زندگی خود، کما اینکه چندی پیش تأسیس بانکی برای فرهنگیان اعلام شد و در عرض چند روز تمام سهام آن فروش رفت. اینجا هم بازگفتیم در عرض ۳ سال تا ۹۹ درصد سهام بانک فرهنگیان به خود فرهنگیان عرضه بشود.
: در این دورنمای ده، یازده سال آینده که به خصوص ما باید به زیربنای مملکت توجه بکنیم و در این قسمت بخش دولتی، یک خدمت حساس دارد، گو اینکه میل داریم در بخش خصوصی هم حتی روز به روز بیشتر کار بشود، مثلاً در برنامه ششم اگر بشود، حتی بخش خصوصی یک سهم بیشتری از بخش دولتی داشته باشد، جای خوشوقتی خواهدبود و در برنامه هفتم باز هم بیشتر. در بخش دولتی گفتیم که ۹۹ درصد سهام به کارگران و کارمندان و سایر ملت عرضه خواهیم کرد و در بخش خصوصی ۴۹ درصد استحکامی که این سیاست به جامعه ایرانی می‌دهد، استحکامی است که ما در جاهای دیگری نمی‌بینیم، شرایط جامعه و شرایط زندگی و به هر صورت در سایر ممالک ما چنان سیاست شرکتی را که تا به حال ندیده‌ایم، به هر صورت ایران در اینجا پیشاهنگ است، ایران در خیلی کارها پیشاهنگ است. اگر هفده ماده انقلاب ما را ببینید، اگر کارهایی که تا به حال انجام داده‌ایم و کارهایی که در آینده انجام خواهیم داد، ببینید، ایران در خیلی از کارها همان طور که گفتم، پیشاهنگ است و این باعث حسدهای حقیقتاً مشمئزکننده شده است ، ولی این در پیشرفت ما و در راه کاروان ما به سوی تمدن و امیدوارم تمدن بزرگ، نمی‌تواند اثری داشته باشد، برای اینکه یکپارچگی ملت ایران هم اکنون در تمام تاریخ ایران سابقه نداشته و این یکپارچگی مرا امیدوار می‌کند هر چه زودتر و مطمئناً به هدف‌های ملی و میهنی خود برسیم. پس امید کامل دارم که در بازدید آینده خودم از این منطقه صنعتی، این مملکت نه فقط همین تفاوتی که در بین بازدید فعلی و بازدید قبلی در اینجا دیدم، بلکه سرعت پیشرفت حتی با آهنگ سریع‌تری پیش برود، برنامه‌های صنعتی ما تکمیل بشود، خانه‌های سازمانی تکمیل بشود و شما کارگران زحمتکش، کارگران ماهر، کارگران علاقمند، کارگرانی که شاید انشاءالله تا دفعه بعد مقدمات سهیم شدنتان در این کارخانجات فراهم بشود و اینجا را باز یک مرتبه دیگر به خواست خداوند از نزدیک ببینیم."


پس از دستگیر شدن بلندپایگان کشوری و لشکری در ساعت‌های نخست بامداد روز ۲۵ امرداد ماه، شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند که از ایران بیرون روند و خود و همسرشان ملکه ثریا را امان سازند. پس از اینکه شاهنشاه با هواپیما به سوی بغداد پرواز کردند، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود.


از ساعتی پس از نیمروز حزب توده، جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. و مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. در میدان بهارستان هموندان حزب ایران، مهندس حقشناس و حسین فاطمی، دکتر شایگان، مهندس رضوی، کریم پور شیرازی - حزب توده و حزب ایران و سایر احزاب دار و دسته مصدق گرد آمدند. همانگونه که نوارهای ضبط شده از این تظاهرات نشان می‌دهند، فاطمی سخنرانی کرد و سرنگونی مشروطه شاهنشاهی جمهوری و برپایی جمهوری دموکراتیک خلق را اعلام داشت. همه سخنرانان با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند: "ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." با سخنرانی جلالی موسوی نماینده پیشین مجلس و هموند جبهه ملی تظاهرات آغاز شد. سپس دکتر شایگان هموند جبهه ملی پشت میکروفون قرارگرفت . آنگاه مهندس زیرک زاده رشته سخنان آتشین جبهه ملی‌ها را ادامه داد و گفت: "دولت ملی ما باید رفته را رفته معرفی کند، یعنی شاه را مستعفی بشناسد و شورای سلطنتی تشکیل دهد."
در این هنگام حسین فاطمی پشت میکروفون آمد و سخنرانی کرد. همانگونه که نوارهای ضبط شده از سخنان فاطمی که در دادگاه خیانت محمد مصدق و سرتیپ ریاحی پخش شد، نشان می‌دهد که فاطمی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران را پایان یافته خواند و اعلام جمهوری دموکراتیک ایران را کرد.
این بار مهندس رضوی پشت میکروفون رفت و گفت: "اکنون که مجلس دوره هفدهم با آرای آزاد مردم منحل شده است بر عهده دولت است که هر چه زودتر اصلاحات لازم را در قانون انتخابات به عمل آورده و وسایل انتخابات مجلس هجدهم را فراهم سازد. آنگاه مهندس رضوی قطعنامه سه ماده‌ای تظاهرات را خواند: ۱- چون کودتای خیانتکارانه نیمه شب ۲۵ / ۰۵ / ۱۳۳۲ به دستور بیگانگان برای سقوط « حکومت ملی دکتر محمد مصدق » و از بین بردن نهضت مقدس ملت ایران بوجود آمده از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم تا هر چه زودتر مسببین و محرکین را به شدیدترین مجازات محکوم نماید. ۲- از دولت مصرا خواهانیم تا هر چه زودتر به تشکیل محکمه ملی اقدام و خیانتکاران به نهضت ملی ایران را مجازات نماید. ۳- چون شاه فراری است از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام و با نهایت قوت و قدرت به تکالیف قانونی خود قیام نماید.
در این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند. این کار پیام محمد مصدق برای ملت ایران بود که می‌بایستی بر همگان روشن شود در « حکومت مصدق » جایی برای شاه نیست.
همه کارهایی که به دستور محمد مصدق در چهار روز از ۲۵ امرداد ماه تا ۲۸ امرداد ماه رخ داد، تصمیم‌های آنی نبودند بلکه بر پایه یک برنامه دقیق ریخته شده بودند. همانگونه که محمد مصدق و همدستانش در دادگاه اقرار کردند، آنان از صدور فرمان عزل مصدق در ۲۲ امرداد ماه و صدور فرمان نخست وزیری سرتیپ فضل اله زاهدی در ۲۲ امرداد ماه همان روز آگاهی یافتند. ابوالقاسم امینی کفیل دربار شاهنشاهی پسر خاله مصدق و چشم و گوش مصدق در دربار بود و از ۱۷ امرداد ماه مصدق را آگاه کرد که فرمان عزل وی به زوید نوشته خواهد شد. محمد مصدق همواره در محاکمه‌اش از « فرمان عزل » نام نبرد بلکه آن را « دستخط مبارک » یا « دستخط همایونی » نامید. محمد مصدق، این نقشه انحلال گارد شاهنشاهی، پهرست بلندپایگان ارتش، پهرست نمایندگان مجلس شورای ملی و پهرست غیرنظامیانی که باید دستگیر شوند، اعلامیه دولت در رادیو تهران، سازمان دادن تظاهرات در بهارستان با شعارهای « ما شاه نمی‌خواهیم » ، برگزاری شورای سلطنت که ویژه شاهنشاه است ، سازمان دادن رفراندوم برای از میان برداشتن شاهنشاهی در ایران، و برقراری جمهوری دموکراتیک با نمونه شوروی در ایران از پیش آماده شده بود.
برای پیاده کردن این نقشه ، شوروی سفیر خود را تغییر داد و سادچیکف را به مسکو بازگرداند و آناتولی لاورنتیف را روز ۱۱ امرداد ماه به تهران فرستاد. لاورنتیف در این روز استوارنامه خود را به پیشگاه شاهنشاه تقدیم داشت. لاورنتیف با چهار اَتشه نظامی به تهران آمد، هم چنین یک کشتی از شوروی وارد دریای مازندران شد و در بندرپهلوی پهلو گرفت. این کشتی با بهانه اینکه برای بردن سادچیکف آمده است وارد آب‌های ایران شد. تا به امروز نمی‌دانیم که چند صد کماندو و جاسوس شوروی در این کشتی بوده‌اند. لاورنتیف کارشناس به راه انداختن کودتا در کشورها بود. لاورنتیف در سال ۱۹۴۸ برابر با ۱۳۲۹ خورشیدی تازی دکتر ادوارد بنش پرزیدنت چکسلواکی را سرنگون کرد و کمونیست‌ها قدرت را در چکسلواکی به دست گرفتند. لاورنیتف در رومانی و مجارستان رژیم کمونیستی را به راه انداخت و استوار کرد.
در بندرپهلوی و رشت از روز ۲۵ امرداد ماه حکومت نظامی اعلام و فرماندار نظامی آن سرهنگ محمدولی قَرَنی، از سوی سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش برگزیده شد. ابعاد گسترده رخنه شوروی در رویدادهای ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه برای ما ایرانیان روشن نیست. با برگزیدن سرهنگ محمدولی قرنی به فرمانداری نظامی بندرپهلوی، مهمترین بندر شمال ایران که به شوروی راه دارد، قرنی می‌بایستی که راه آبی میان ایران و شوروی را برای شورویان امن سازد. از این راه قرار بود که کماندوها و چریک‌ها برای برقراری « حکومت مصدق » وارد ایران شوند.
ولی آنچه که بر همگان روش است این است که در روز ۲۵ امرداد ماه زمانی که حزب توده و جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به راه افتادند، اثر این تظاهرات بر عکس آن شد که آنان انتظار داشتند یعنی مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. فراموش نکنیم که قرنی در سال ۱۳۳۷ علیه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر کودتا کرد که نافرجام ماند. قرنی از ارتش بیرون انداخته شد. سرتیپ ریاحی و قرنی همدستان قدیمی هم داستان، دست به کار شدند تا خمینی در ایران به قدرت رسید و برای خدمت هایشان نیز پاداش گرفتند. در نخستین روز « حکومت خمینی » قرنی رییس ستاد ارتش و ریاحی معاون ستاد ارتش شدند.
مردم ایران محاکمه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی از دوازدهم آبان ماه تا ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ را بخوانید. پروانه ندهید که ما مردم ایران را دوباره با سندها و مدرک‌های سی آی اِ یا ام آی فایو یا ام آی سیکس ، یا با واژه‌هایی چون « نقش آمریکا در ... » یا « نقش انگلیس در ...» گیج کنند. همه مدرک‌ها و سندها به زبان پارسی نشان می‌دهند که بازیگران اصلی این رویدادها ایرانیان بودند، در یک سو مصدق چیان قرارداشتند که حکومت نوین می‌خواستند، بدون شاه و با پشتیبانی شوروی. در سوی دیگر مردم ایران و فضل اله زاهدی نخست‌وزیر که با فرمان شاهنشاه ایران بر پایه قانون اساسی مشروطه برگزیده شده بود، قرارداشتند. مردم ایران حکومت نوین مصدق را نمی‌خواستند، مردم ایران خواستار حکومت مشروطه پارلمانی اشان با شاهنشاهشان بودند و بدین روی مردم ایران به حکومت مصدق پایان دادند. به همین سادگی و روشنی.
پروانه ندهید که خائنین و مزدوران ما مردم ایران را همواره با به اصطلاح سندهایی از سازمان‌های جاسوسی از راه درست و اصلی بیرون کشند و مشغول دارند. این لاشه‌ای است که همواره و هر ساله از سوی خائنین به ایران از گورها بیرون کشیده می‌شود تا میان ایرانیان جدایی و دشمنی بیافکنند. به این داستان پایان دهید. بر ما مردم ایران است که به این دشمنی و جدایی افکندن میان خودمان پایان دهیم. پاینده ایران


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۱۶ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۴۰


محمد مصدق یک کودتاچی
مصدق با سفیر نوین شوروی در ایران کارشناس براندازی حکومت‌ها و دگرگون ساختن آنان به رژیم کمونیستی
رسید دریافت فرمان عزل محمد مصدق از نخست‌وزیری
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: مصدق مجلس هفدهم را منحل می‌کند
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد:فراخوان حزب توده و جبهه ملی برای تظاهرات در بهارستان و اعلام جمهوری دموکراتیک
روزنامه شاهد ۲۵ امرداد:کودتاتر مصدق هنوز ادامه خواهد داشت. کودتای ساختگی دولت برای تغییر رژیم. شبح مخوف قلدری و کمونیسم ایران را فراگرفت
روزنامه اطلاعات ۲۵ امرداد: گارد شاهنشاهی منحل و نگهبانی کاخ‌ها به ارتش سپرده شد
سرتیپ ریاحی با خبرنگاران ۲۵ امرداد ماه
فاطمی در بهارستان اعلام برچیده شدن مشروطه و جمهوری دموکراتیک ایران می‌کند
حزب توده و جبهه ملی پیکره رضا شاه بزرگ در میدان سپه را واژگون می‌کنند
نردبان فرار مصدق به خانه همسایه
دکتر صدیقی وزیر کشور از خانه مصدق گریه‌کنان بیرون می‌آید
روزنامه کیهان ۲۹ امرداد ۱۳۳۲ از حکومت مصدق می‌نویسد!

کودتای ۲۵ امرداد - حکومت چهار روزه محمد مصدق ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ - در ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ فرمان اعلیحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران که محمد مصدق را از نخست وزیری عزل کرده بود از سوی سرهنگ نصیری به در خانه وی برده شد و به مصدق ابلاغ گردید. محمد مصدق از فرمان شاهنشاه سرپیچی کرد. محمد مصدق رسید فرمان عزل خود را به سرهنگ نصیری داد و سرهنگ نصیری را به ستاد ارتش فرستاد. بی درنگ محمد مصدق نخست وزیر معزول و بر کنار شده فغان برآورد که از سوی ارتش کودتا شده است و به سرتیپ ریاحی دستور داد هنگامی که نصیری نزد وی می‌آید او و افسر همراهش را دستگیر نماید. هم چنین به سرتیپ ریاحی دستور داد که گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل سازد، افسران گارد شاهنشاهی دستگیر و زندانی و سربازان گارد شاهنشاهی به باغشاه برده شوند و میان تیپ‌ها و لشکرها پخش گردند. محمد مصدق دستور داد که کاخ‌های شاهنشاهی مهر و موم شوند و نگهبانی از کاخ‌ها را به سربازان ارتش سپرد. این رخدادی است که هفتاد سال پیش در روز ۲۵ امرداد ماه پیش آمد و چهار روز حکومت خلقی مصدق با همدستی جبهه ملی‌ها و توده ای‌ها و پان ایرانیست‌ها در ایران بر پا شد. تا آنکه در روز ۲۸ امرداد ماه ملت ایران در رستاخیز خود کشور ایران را از چنگال مصدق و کمونیست ها بیرون کشیدند.

پس از اینکه محمد مصدق فرمان عزل خود از نخست وزیری را دریافت داشت، برآن شد که حکومت مشروطه پارلمانی ایران را پایان دهد. محمد مصدق مشروطه شاهنشاهی ایران را با حکومتی جایگزین کرد که او و همدستانش آن را « حکومت مصدق » نامیدند. نخستین تصمیم محمد مصدق به عنوان شخص اول این حکومت به دست گرفتن فرماندهی ارتش بود. پس از دستگیری سرهنگ نصیری و افسر همراهش در ستاد ارتش ، محمد مصدق دستور داد که سرهنگ آزموده – سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی - ستوان یکم ریاحی افسر گارد شاهنشاهی – سرهنگ نوذری فرمانده تیپ ۲ زرهی – سرهنگ پرورش رییس باشگاه افسران – سرهنگ زندکریمی رییس ستاد تیپ کوهستان – سرگرد مقدم افسر شهربانی – سرگرد پولاد دژ افسر شهربانی – ستوان یکم ریاحی افسر ارتش – سرهنگ باتمانقلیچ – ارنست پرون - سرهنگ هادی کسرایی محافظ شاهنشاه - سرهنگ منصورپور فرمانده گردان سوار – سرهنگ دو حمیدی معاون اداره گذرنامه شهربانی – رحیم هیراد رییس دفتر مخصوص شاهنشاه – ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار شاهنشاهی – هادی اشتری و راننده اش – سرهنگ شیبانی رییس پیشین شهربانی کل کشور، دکتر بقایی و ... بسیاری دیگر از بلندپایگان کشوری و لشکری بدون حکم جلب قانونی بازداشت و زندانی شوند.

در ساعت شش بامداد محمد مصدق نخستین کابینه خود در « حکومت مصدق » را برای نشستی به خانه‌اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که « حکومت مصدق » چگونه خواهد بود. افزون بر این، محمد مصدق و کابینه‌اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت هفت بامداد اعلامیه‌ای پخش کنند. هم چنین، محمد مصدق همه وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت یک بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست و اعلام داشت که قانون اساسی مشروطه دیگر معتبر نیست. هم چنین محمد مصدق دستور داد که هر کجا که نام « شاه » است به « ایران » دگرگون شود. محمد مصدق به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ای داده شود که دعای صبحگاه و شامگاه تغییر داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده، و واژه ایران گذاشته‌شود. از همین زمان محمد مصدق و جبهه ملی تصمیم گرفتند که سروده ای ایران به جای سرود ملی ایران که بخشی از آن سرود شاهنشاهی است خوانده شود و تا به امروز مردم ایران را زیر فشارگزارده‌اند که سرود شاهنشاهی خوانده نشود. محمد مصدق هم چنین تصمیم گرفت که مجلس هفدهم را منحل سازد. بدین سان، محمد مصدق امنیت پارلمانی نمایندگان مجلس شورای ملی را از میان برداشت تا به آسانی بتواند نمایندگان مخالف خود را همانند دکتر بقایی و زهری را دستگیر نماید. محمد مصدق گامی فراتر برداشت و برای دستگیری سرلشکر فضل اله زاهدی که روز ۲۲ امرداد ماه فرمان نخست وزیری وی از سوی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی دستینه شده بود، جایزه تعیین کرد. فرمان نخست وزیری سرلشکر زاهدی در روز ۲۴ امرداد ماه به وی داده شد.

در نشست کابینه حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ امرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب توده، جبهه ملی، حزب ایران، نیروی سوم و پان ایرانیست‌ها برگزار شود و سخنرانانی « حکومت نوین مصدق » را معرفی نمایند و مشروطه پارلمانی را پایان یافته بخوانند. محمد مصدق شخصاً به سنجابی دستور داد که مجسمه‌های اعلیحضرت رضا شاه پهلوی و اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ها و پارک‌ها پایین بیاورند و واژگون سازند.

نخستین اعلامیه « حکومت مصدق » یک دروغ بزرگ بود. ساعت هفت بامداد بشیر فرهمند سرپرست اداره کل تبلیغات خود پشت میکروفن رفت و دوبار اعلامیه دولت را خواند که در ساعت یک بامداد ۲۵ امرداد ماه کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است ولی این کودتا در ساعت چهار بامداد خنثی شده است.

پس از دستگیر شدن بلندپایگان کشوری و لشکری در ساعت‌های نخست بامداد روز ۲۵ امرداد ماه، شاهنشاه ایران تصمیم گرفتند که از ایران بیرون روند و خود و همسرشان ملکه ثریا را امان سازند. پس از اینکه شاهنشاه با هواپیما به سوی بغداد پرواز کردند، حسین فاطمی وزیر خارجه « حکومت مصدق » تلگرامی به سفیر ایران در بغداد فرستاد: "تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد." هم چنین حسین فاطمی همه خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه « حکومت مصدق » و سخنگوی دولت، اعلامیه دولت را به روزنامه‌نگاران داد و دستور داد به وسیله دستگاه تبلیغات به سراسر دنیا فرستاده شود.

از ساعتی پس از نیمروز حزب توده، جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند. و مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. در میدان بهارستان هموندان حزب ایران، مهندس حقشناس و حسین فاطمی، دکتر شایگان، مهندس رضوی، کریم پور شیرازی - حزب توده و حزب ایران و سایر احزاب دار و دسته مصدق گرد آمدند. همانگونه که نوارهای ضبط شده از این تظاهرات نشان می‌دهند، فاطمی سخنرانی کرد و سرنگونی مشروطه شاهنشاهی جمهوری و برپایی جمهوری دموکراتیک خلق را اعلام داشت. همه سخنرانان با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند: "ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." با سخنرانی جلالی موسوی نماینده پیشین مجلس و هموند جبهه ملی تظاهرات آغاز شد. سپس دکتر شایگان هموند جبهه ملی پشت میکروفون قرارگرفت . آنگاه مهندس زیرک زاده رشته سخنان آتشین جبهه ملی‌ها را ادامه داد و گفت: "دولت ملی ما باید رفته را رفته معرفی کند، یعنی شاه را مستعفی بشناسد و شورای سلطنتی تشکیل دهد."

در این هنگام حسین فاطمی پشت میکروفون آمد و سخنرانی کرد. همانگونه که نوارهای ضبط شده از سخنان فاطمی که در دادگاه خیانت محمد مصدق و سرتیپ ریاحی پخش شد، نشان می‌دهد که فاطمی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران را پایان یافته خواند و اعلام جمهوری دموکراتیک ایران را کرد.

این بار مهندس رضوی پشت میکروفون رفت و گفت: "اکنون که مجلس دوره هفدهم با آرای آزاد مردم منحل شده است بر عهده دولت است که هر چه زودتر اصلاحات لازم را در قانون انتخابات به عمل آورده و وسایل انتخابات مجلس هجدهم را فراهم سازد. آنگاه مهندس رضوی قطعنامه سه ماده‌ای تظاهرات را خواند: ۱- چون کودتای خیانتکارانه نیمه شب ۲۵ / ۰۵ / ۱۳۳۲ به دستور بیگانگان برای سقوط « حکومت ملی دکتر محمد مصدق » و از بین بردن نهضت مقدس ملت ایران بوجود آمده از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم تا هر چه زودتر مسببین و محرکین را به شدیدترین مجازات محکوم نماید. ۲- از دولت مصرا خواهانیم تا هر چه زودتر به تشکیل محکمه ملی اقدام و خیانتکاران به نهضت ملی ایران را مجازات نماید. ۳- چون شاه فراری است از دولت ملی دکتر مصدق می‌خواهیم که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام و با نهایت قوت و قدرت به تکالیف قانونی خود قیام نماید.

در این میان جبهه ملی و حزب توده مجسمه رضا شاه بزرگ در میدان بهارستان را با جراثقالی که پیشتر به بهارستان آورده بودند واژگون ساختند و در روزهای ۲۶ و ۲۷ امرداد ماه به پایین کشیدن دیگر پیکره‌های دو پادشاه پهلوی از میدان‌های سپه، ۲۴ اسفند، میدان راه آهن، پارک شهر و .... دیگر جاهای تهران پرداختند. این کار پیام محمد مصدق برای ملت ایران بود که می‌بایستی بر همگان روشن شود در « حکومت مصدق » جایی برای شاه نیست. همه کارهایی که به دستور محمد مصدق در چهار روز از ۲۵ امرداد ماه تا ۲۸ امرداد ماه رخ داد، تصمیم‌های آنی نبودند بلکه بر پایه یک برنامه دقیق ریخته شده بودند. همانگونه که محمد مصدق و همدستانش در دادگاه اقرار کردند، آنان از صدور فرمان عزل مصدق در ۲۲ امرداد ماه و صدور فرمان نخست وزیری سرتیپ فضل اله زاهدی در ۲۲ امرداد ماه همان روز آگاهی یافتند. ابوالقاسم امینی کفیل دربار شاهنشاهی پسر خاله مصدق و چشم و گوش مصدق در دربار بود و از ۱۷ امرداد ماه مصدق را آگاه کرد که فرمان عزل وی به زوید نوشته خواهد شد. محمد مصدق همواره در محاکمه‌اش از « فرمان عزل » نام نبرد بلکه آن را « دستخط مبارک » یا « دستخط همایونی » نامید. محمد مصدق، این نقشه انحلال گارد شاهنشاهی، پهرست بلندپایگان ارتش، پهرست نمایندگان مجلس شورای ملی و پهرست غیرنظامیانی که باید دستگیر شوند، اعلامیه دولت در رادیو تهران، سازمان دادن تظاهرات در بهارستان با شعارهای « ما شاه نمی‌خواهیم » ، برگزاری شورای سلطنت که ویژه شاهنشاه است ، سازمان دادن رفراندوم برای از میان برداشتن شاهنشاهی در ایران، و برقراری جمهوری دموکراتیک با نمونه شوروی در ایران از پیش آماده شده بود. برای پیاده کردن این نقشه ، شوروی سفیر خود را تغییر داد و سادچیکف را به مسکو بازگرداند و آناتولی لاورنتیف را روز ۱۱ امرداد ماه به تهران فرستاد. لاورنتیف در این روز استوارنامه خود را به پیشگاه شاهنشاه تقدیم داشت. لاورنتیف با چهار اَتشه نظامی به تهران آمد، هم چنین یک کشتی از شوروی وارد دریای مازندران شد و در بندرپهلوی پهلو گرفت. این کشتی با بهانه اینکه برای بردن سادچیکف آمده است وارد آب‌های ایران شد. تا به امروز نمی‌دانیم که چند صد کماندو و جاسوس شوروی در این کشتی بوده‌اند. لاورنتیف کارشناس به راه انداختن کودتا در کشورها بود. لاورنتیف در سال ۱۹۴۸ برابر با ۱۳۲۹ خورشیدی تازی دکتر ادوارد بنش پرزیدنت چکسلواکی را سرنگون کرد و کمونیست‌ها قدرت را در چکسلواکی به دست گرفتند. لاورنیتف در رومانی و مجارستان رژیم کمونیستی را به راه انداخت و استوار کرد.

در بندرپهلوی و رشت از روز ۲۵ امرداد ماه حکومت نظامی اعلام و فرماندار نظامی آن سرهنگ محمدولی قَرَنی، از سوی سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش برگزیده شد. ابعاد گسترده رخنه شوروی در رویدادهای ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه برای ما ایرانیان روشن نیست. با برگزیدن سرهنگ محمدولی قرنی به فرمانداری نظامی بندرپهلوی، مهمترین بندر شمال ایران که به شوروی راه دارد، قرنی می‌بایستی که راه آبی میان ایران و شوروی را برای شورویان امن سازد. از این راه قرار بود که کماندوها و چریک‌ها برای برقراری « حکومت مصدق » وارد ایران شوند.

ولی آنچه که بر همگان روش است این است که در روز ۲۵ امرداد ماه زمانی که حزب توده و جبهه ملی با پرچم‌های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی در خیابان‌های تهران به راه افتادند، اثر این تظاهرات بر عکس آن شد که آنان انتظار داشتند یعنی مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است. فراموش نکنیم که قرنی در سال ۱۳۳۷ علیه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر کودتا کرد که نافرجام ماند. قرنی از ارتش بیرون انداخته شد. سرتیپ ریاحی و قرنی همدستان قدیمی هم داستان، دست به کار شدند تا خمینی در ایران به قدرت رسید و برای خدمت هایشان نیز پاداش گرفتند. در نخستین روز « حکومت خمینی » قرنی رییس ستاد ارتش و ریاحی معاون ستاد ارتش شدند.

مردم ایران محاکمه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی از دوازدهم آبان ماه تا ۳۰ آذر ماه ۱۳۳۲ را بخوانید. پروانه ندهید که ما مردم ایران را دوباره با سندها و مدرک‌های سی آی اِ یا ام آی فایو یا ام آی سیکس ، یا با واژه‌هایی چون « نقش آمریکا در ... » یا « نقش انگلیس در ...» گیج کنند. همه مدرک‌ها و سندها به زبان پارسی نشان می‌دهند که بازیگران اصلی این رویدادها ایرانیان بودند، در یک سو مصدق چیان قرارداشتند که حکومت نوین می‌خواستند، بدون شاه و با پشتیبانی شوروی. در سوی دیگر مردم ایران و فضل اله زاهدی نخست‌وزیر که با فرمان شاهنشاه ایران بر پایه قانون اساسی مشروطه برگزیده شده بود، قرارداشتند. مردم ایران حکومت نوین مصدق را نمی‌خواستند، مردم ایران خواستار حکومت مشروطه پارلمانی اشان با شاهنشاهشان بودند و بدین روی مردم ایران به حکومت مصدق پایان دادند. به همین سادگی و روشنی. پروانه ندهید که خائنین و مزدوران ما مردم ایران را همواره با به اصطلاح سندهایی از سازمان‌های جاسوسی از راه درست و اصلی بیرون کشند و مشغول دارند. این لاشه‌ای است که همواره و هر ساله از سوی خائنین به ایران از گورها بیرون کشیده می‌شود تا میان ایرانیان جدایی و دشمنی بیافکنند. به این داستان پایان دهید. بر ما مردم ایران است که به این دشمنی و جدایی افکندن میان خودمان پایان دهیم. پاینده ایران