مثنوی معنوی/حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|شیخ میشد با مریدی بیدرنگ|سوی شهری نان بدانجا بود تنگ}} | {{ب|شیخ میشد با مریدی بیدرنگ|سوی شهری نان بدانجا بود تنگ}} | ||
{{ب|ترس جوع و قحط در فکر مرید|هر دمی میگشت از غفلت پدید}} | {{ب|ترس جوع و قحط در فکر مرید|هر دمی میگشت از غفلت پدید}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۶ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۴۹
| ' | دفتر پنجم مثنوی (حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق) از مولوی |
' |
| شیخ میشد با مریدی بیدرنگ | سوی شهری نان بدانجا بود تنگ | |
| ترس جوع و قحط در فکر مرید | هر دمی میگشت از غفلت پدید | |
| شیخ آگه بود و واقف از ضمیر | گفت او را چند باشی در زحیر | |
| از برای غصهی نان سوختی | دیدهی صبر و توکل دوختی | |
| تو نهای زان نازنینان عزیز | که ترا دارند بیجوز و مویز | |
| جوع رزق جان خاصان خداست | کی زبون همچو تو گیج گداست | |
| باش فارغ تو از آنها نیستی | که درین مطبخ تو بینان بیستی | |
| کاسه بر کاسهست و نان بر نان مدام | از برای این شکمخواران عام | |
| چون بمیرد میرود نان پیش پیش | کای ز بیم بینوایی کشته خویش | |
| تو برفتی ماند نان برخیز گیر | ای بکشته خویش را اندر زحیر | |
| هین توکل کن ملرزان پا و دست | رزق تو بر تو ز تو عاشقترست | |
| عاشقست و میزند او مولمول | که ز بیصبریت داند ای فضول | |
| گر ترا صبری بدی رزق آمدی | خویشتن چون عاشقان بر تو زدی | |
| این تب لرزه ز خوف جوع چیست | در توکل سیر میتانند زیست |