الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
(اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:CinemaRexabadanFire28Mordad1357a.jpg|thumb|left|200px |سینما رکس آبادان]]
[[پرونده:LavrentievFatemi24Amordad1332a.jpg|thumb|left|200px |لاورنتیف سفیر شوروی کارشناس سرنگونی حکومت‌ها وارد وزارت امور خارجه می‌شود ۲۴ امرداد ماه ۱۳۳۲]]
[[پرونده:CinemaRexabadanFire28Mordad1357c.jpg|thumb|left|200px|سالن تماشا و میهنانان سینما رکس آبادان خاکستر شدند]]
[[پرونده:LavrentievFatemi24Amordad1332b.jpg|thumb|left|200px|فاطمی با گروه سرنگونی حکومت وارد وزارت امور خارجه می‌شود]]
[[پرونده:MossadeghTrial29b.jpg|thumb|left|200px|محمد مصدق نخست‌وزیر قلابی محاکمه می‌شود]]
[[پرونده:MossadeghTrial29b.jpg|thumb|left|200px|محمد مصدق نخست‌وزیر قلابی محاکمه می‌شود]]
'''[[آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷|۲۸ امرداد ماه در تاریخ ایران روز سرنوشت‌سازی است]]'''. ۲۸ امرداد ماه نقطه عطفی در تاریخ ایران شد. در ۲۸ امرداد ماه ۲۵۱۲ شاهنشاهی برابر با  ۱۳۳۲ خورشیدی تازی محمد مصدق نخست وزیر قلابی از سوی مردم ایران در رستاخیز ملی دستگیر شد. در ۲۸ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی برابر با ۱۳۵۷ خورشیدی تازی به دستور خمینی  سینما رکس آبادان و ۲۷ سینمای دیگر کشور از سوی مصدق‌چیان و اسلامیون آتش زده شد.  در آتش زدن سینما رکس آبادان ۴۳۳ تن زنده زنده سوختند. شمار زیاد کشته شدگان در این رویداد دهشتناک سبب ناآرامی‌ها در آبادان و دیگر شهرهای ایران شد.


روز ۲۸ امرداد ماه سالروز [[روز رستاخیز ملت ایران|رستاخیز ملت ایران]] بود. در روز ۲۶ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی شاهنشاه آریامهر در مصاحبه مطبوعاتی درباره این روز سخنانی ایراد کردند که محمد مصدق برنامه این را داشت که حکومت مشروطه ایران را براندازد و با یاری شوروی یک جمهوری خلقی در ایران به راه اندازد.
[[محاکمه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی ۱۲ آبان تا ۱ دی ماه ۱۳۳۲|شصت و چهار سال پیش مردم ایران محمد مصدق نخست‌وزیر قلابی را از سندلی‌اش پایین کشیدند.]] از این روز تاکنون مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی کوشش می‌کنند به ما مردم ایران بباورانند که ماموران سی آی اِ مصدق را از سندلی‌اش پایین کشیدند. با کمک شوروی مصدق‌چیان، حزب توده و جبهه ملی جنگ پروپاگاندایی به راه انداختند و آن قدر بلند عربده کشیدند که آنچه را که روی داده بود را از  مغزهای مردم ایران شستند. به جای آن دروغی را جایگزین کردند. مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی سیلی از کتاب‌هایی به چاپ رساندند و نوشتند به عقیده آنها سی آی اِ چه انجام داده است. این سیل دروغ توانست حقایق را بپوشاند و اینان حقایقی برای خود اختراع کردند.  


با آتش‌زدن سینماها مصدق‌چیان و اسلامیون آنچه را که محمد مصدق بیست و پنج سال پیشتر نتوانست به انجام رساند، تلاش کردند که نیرنگ اهریمنی را از سربگیرند. از زمان آتش زدن سینما رکس آبادان که در آن ۴۳۳ ایرانی را زنده زنده سوزاندند، این زنجیر جهمنی کشتن ایرانیان تا به امروز ادامه دارد. هر ایرانی تا روزی که جان در بدن دارد این فاجعه دهشتناک را از یاد نخواهد برد. فراموش نکنیم که ۲۷ سینمای دیگر در روز ۲۸ امرداد ماه به آتش کشیده شدند و در این آتش زدن‌ها بسیار کشته شدند. در آتش زدن سینما آریای مشهد سه تن در آتش سوختند. در آتش‌زدن سینما آریای مشهد، مصدق‌چیان و اسلامیون در ساعت ۳ و ۳۰ دقیقه بامداد ۲۰ لیتر بنزین از راه در خروجی شیب‌دار درون سینما ریختند و آن را آتش زدند. نظافت‌چی و دوچرخه پاهای سینما که شبها در سینما می‌خوابیدند، محمد مهربان ۲۰ ساله، غلام ۲۴ ساله و جواد ۲۸ ساله زنده زنده سوختند. سرایدار سینما به نام قربان دلشادفر ۳۵ ساله دچار سوختگی سختی شد و به بیمارستان برده شد. سه تن از مامورین آتش نشانی به نام‌های شجاعی رییس آتش نشانی، ملکوتی جعفر اسرمی و اسدالله زاده برای خاموش کردن شعله‌های به آسمان کشیده شده آتش دچار سوختگی شدید شدند.
امروز سایت مشروطه با سری نوشتارهایی آغاز می‌کند و مدارک و سندهایی از امرداد ماه ۱۳۳۲ را نشان می‌دهد. این مدارک همه اصل مدارک می‌باشند و به هیچ روی در آن جعل نشده و دست مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی از آن کوتاه مانده است. این مدارک تصویر دقیق از رویدادهای امرداد ماه ۱۳۳۲ را باز می‌کنند. خواندگان این مدارک و اسناد خواهند دید که محمد مصدق در روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ برنامه دقیقی که پیشتر به جزییات برنامه‌ریزی کرده‌بود را به انجام رساند. این برنامه دقیق با دستگیری‌ها، نشست کابینه، اعلامیه دولت در رادیو تهران، تظاهرات در میدان بهارستان که در آن جمهوری دموکراتیک ایران از سوی وزیر خارجه قلابی مصدق اعلام شد. از  روز ۲۴ امرداد ماه گروه کارشناسان شوروی در سرنگونی دولت‌ها به رهبری سفیر شوروی در تهران لاورنتیف دفترهای وزارت امور خارجه را اشغال کردند تا از آنجا برقراری جمهوری دموکراتیک ایران را کنترل کنند.
نخستین مدرک کیفرخواست دادستان ارتش سرتیپ حسین آزموده علیه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش در ۹ مهر ماه ۱۳۳۲ می‌باشد. کیفرخواست دادستان دیدگاه کلی بر روی رویدادها این روزهای سرنوشت ساز ایران می‌افکند.  


آتش زدن سینما رکس آبادان یکی از بیست و هشت سینمای آتش زده شده کشور در روز ۲۸ امرداد ماه بود. نام دیگر سینماها چنین است: ۱- سینما ستاره سمنان ۲- شکستن شیشه‌های سینما میامی و سینما مراد در میدان شهناز ۳- سینما پرسیا شیراز ۴- سینما پارامونت شیراز ۵-  سینما کریستال رضاییه ۶- سینما مهتاب شیراز ۷- سینما شهرنمایش بندرعباس ۸- سینمای الیگودرز ۹- سینما سیلوانا میدان ژاله ۱۰ سینما هما در همدان ۱۱- سینما آریا تبریز ۱۲- سینما شهرفرنگ تبریز ۱۳- سینما نپتون تهران خیابان دماوند ۱۴- سینما آسیا مشهد ۱۵- شکستن شیشه‌های سینماها در اردبیل ۱۶- شکستن شیشه‌های سینماها در قزوین ۱۷- شکستن شیشه‌های سینماها در بهبهان ۱۸- شکستن شیشه‌های سینماها در مشهد ۱۹- سینما پارامونت تهران  ۲۰- سینما دیاموند تهران ۲۱- سینما رادیوسیتی تهران  ۲۲- سینما متروپل تهران ۲۳ - سینما آستارا تهران  ۲۴- سینما ماژستیک تهران ۲۵ - سینما شهرفرنگ تهران ۲۶- سینما آتلانتیک تهران ۲۷- سینما آپادانا شیراز
بعد از ظهر روز شنبه، نهم مهرماه ۱۳۳۲، پرونده آقایان محمد مصدق و سرتیپ ریاحی به انضمام کیفرخواست دادستان ارتش که برای آقایان نامبرده تقاضای مجازات اعدام کرده‌است، از طریق دادرسی ارتش به دادگاه ارجاع گردید. اینک متن ادعانامه دادستان ارتش به شرح زیر به اطلاع خوانندگان محترم می‌رسد:


فاجعه به آتش زدن سینماها محدود نبود، رستوران‌های بسیار، بانک‌ها، کارخانه‌ها، انبارها، و بسیاری از جاهای دیگر را مصدق‌چیان جبهه ملی و اسلامیون به آتش کشیدند. خمینی در نخستین واکنش خود به آتش‌زدن سینما رکس آبادان از "انقلاب رهایی بخش اسلامی" گفت که نشانه آغاز تظاهرات برای سرنگونی شاهنشاهی مشروطه ایران بود. مردم آبادان در شوک فرورفتند شمار کشته‌شدگان در آتش سینما رکس آبادان نخست ۳۷۷ تن اعلام شد و چندی پس از آن شمار کشته‌شدگان به ۴۳۰ تن فزونی یافت و به آگاهی مردم رسید. کارکنان گورستان آبادان از ۶۰۰ تن کشته‌ی دفن شده یاد می‌کردند. کارکنان سینما رکس گفتند که در آن شب، ۶۵۰ بلیت فروخته شده بود. بسیاری از کسانی که در سینما بودند بدن‌هایشان چنان سوخته شده بود که قابل شناسایی نبود.
الف – موضوع اتهام و مشخصات متهمین - موضوع اتهام در مورد نام‌بردگان زیر: ۱ – غیرنظامی محمد، شهرت مصدق، بدون شغل، سن در حدود هفتاد و دو سال، محل اقامت تهران خیابان کاخ، که در تاریخ بیست‌ونهم مرداد سال ۱۳۳۲ دستگیر و به موجب ماده پنج قانون حکومت نظامی بازداشت شده، بعداً بازپرس دادستانی ارتش قرار بازداشت او را در تاریخ بیست‌وششم شهریور ۱۳۳۲ صادر و مورد موافقت دادستان ارتش بوده‌است، در اثر اعتراض متهم در بازداشت، پرونده به دادگاه ارجاع و به موجب رأی صادره مورخ یکم مهرماه ۱۳۳۲، به اتفاق آرا بازداشت متهم مورد تأیید قرار گرفت.
۲ – سرتیپ تقی ریاحی، شغلافسر ارتش، سن چهل و چهار سال، محل اقامت تهران خیابان فروردین، که در تاریخ بیست‌وهشتم مردادماه ۱۳۳۲ به موجب ماده پنج قانون حکومت نظامی بازداشت شده، بعداً بازپرس دادستانی ارتش قرار بازداشت او را در تاریخ بیست‌وهشتم شهریور ماه ۱۳۳۲ صادر و مورد موافقت دادستان ارتش بوده‌است، در اثر اعتراض متهم در بازداشت، پرونده به دادگاه ارجاع و به موجب رأی صادره مورخ یکم مهرماه ۱۳۳۲، به اتفاق آرا بازداشت متهم مورد تأیید واقع شده، این است که چون رویه و نحوه انجام وظیفه شخص غیر نظامی ردیف یک بالا بر اساس متزلزل ساختن قانون اساسی و سست کردن ایمان و اعتقاد مردم از مذهب رسمی کشور، یعنی مذهب اسلام و طریقه حقه جعفریه اثنی عشریه، و عدم رعایت قوانین عادی کشور بوده‌است، اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که در مقام وفاداری به سوگند کلام‌الله مجید نگهبان قانون اساسی ایران و ساعی در ترویج مذهب جعفری اثنی عشری بوده‌اند، ادامه وضعی را که متهم نامبرده در پیش گرفته بوده باعث مخاطرات بزرگی برای سعادت و عظمت دولت و ملت ایران تشخیص فرموده، طبق اصل چهل‌وششم متمم قانون اساسی به این شرح"عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایونی پادشاه است"، اراده ملوکانه تعلق می‌گیرد که متهم نامبرده را عزل فرمایند که این نیت شاهانه ضمن صدور فرمان عزل او به وسیله سرهنگ نعمت‌الله نصیری، سرتیپ فعلی، در ساعت یک صبح روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، به متهم ابلاغ می‌شود و رسید آن به مضمون زیر دریافت می‌گردد:


اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر به مردم ایران هشدار دادند که زمانی که مخالفین قدرت را در ایران بدست گیرند، "وحشت بزرگ" ایران را فراخواهدگرفت. شاهنشاه برای مردم در سخنانشان گفتند که "سلطنت برای مردم ایران خوشبختی، رفاه، افتخار و شناخته شدن در جهان، آزادی، آموزش و پرورش، برابری مردان و زنان را به ارمغان می‌آورد. و مخالفین سلطنت برای ایران اعدام، فشار اجتماعی، فقر، ترور، سیه‌روزی، تنهایی بین‌المللی، زندان‌های پُر شده از مردم، نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی ببار خواهد آورد."
"ساعت یک بعد از نصف شب ۲۵ مردادماه ۱۳۳۲ دست‌خط مبارک به اینجانب رسید." ولی بلافاصله متهم امر به دستگیری و بازداشت ابلاغ‌کننده فرمان صادر می‌کند. از آن پس طغیان نموده به این منظور که اساس حکومت و تخت و تاج را با تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت به هم زند، که به یاری خداوند قادر متعال و مدد ارواح طیبه اولیای اسلام، با غیرت و فداکاری اهالی میهن‌پرست و شاه‌دوست تهران و همه مردم کشور و انجام وظیفه و جان بازی ارتش در حفظ تاج و تخت سلطنت مواجه می‌شود و در نتیجه رستاخیز روز چهارشنبه بیست‌وهشتم مردادماه ۱۳۳۲ از جلد ظاهری که این جلد از مدت‌ها مدید در لباس کبر سن و فقر قوای جسمانی و ضعف مزاج بوده خارج و با زبردستی خاص و تردستی عجیب در روز روشن از مأمن و پناهگاه خود خارج شده و با جست و خیز از دیوار به دیوار و خانه به خانه پای به گریز می‌زند، در حالی که در اثر مقاومت او برای ادامه یاغی‌گری و در نتیجه سرسختی او برای محو استقلال و تمامیت کشور، عده‌ای از اهالی تهران و افسران و درجه‌داران و سربازان شهید و عده کثیری مجروح می‌شوند، خانواده‌های زیادی داغدار، اطفال بی‌شماری یتیم، زنان جوانی بیوه و بی‌سرپرست و ویلان می‌گردند. نیرومندی متهم در وصول به هدف اصلی و نهایی، یعنی بر هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت، از وجود سرتیپ تقی ریاحی، متهم ردیف دو، در رأس ستاد ارتش بوده‌است، که سرتیپ تقی ریاحی منظورش همان منظور متهم ردیف یک بوده و او نیز به نوبه خود نیل به مقصود را در طغیان متهم ردیف یک می‌دانسته‌است.


علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی خواستند که به آبادان بروند و با خانواده کشته‌شدگان دیدار کنند. جمشید آموزگار نخست‌وزیر  شهبانو را قانع کردند که به آبادان نروند و تا آماده شدن نتیجه بررسی‌ها و بازجویی‌ها شکیبا باشند. جمشید آموزگار امیدوار بود که عاملین این کشتار بزودی دستگیر خواهند شد و حقیقت به آگاهی همگان خواهد رسید. دو روز پس از این کشتار، روح‌الله خمینی نامه‌ای به مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشت که: محمدرضا شاه با آتش زدن و ویران سازی قصد دارد که مخالفان سلطنت را بدنام کند. این مسولیت ما است که برنامه‌های شیطانی شاه را به جهانیان بشناسانیم. ما باید از اینکه جنبش انسانی اسلامی ما لکه‌دار شود جلوگیری کنیم....
ب – نتیجه تحقیقات و دلایل اتهام - قبل از اعلام نتیجه تحقیقات و ذکر دلایل اتهام، بی‌مورد نیست کیفیت دستگاه مخوف محمد مصدق و روش او درباره اداره امور کشور به استحضار برسد، سپس نتیجه تحقیقات در اطراف موضوع اتهام به استحضار خواهدرسید. دستگاه محمد مصدق دستگاهی نبوده که به نظر آید افرادی که در آن دستگاه شغل و مقامی داشته‌اند طبق اصول و مقررات به تفکیک مسئولیت از یک طرف و اشتراک مساعی و مسئولیت جمعی از طرف دیگر وظیفه خود را انجام می‌داده‌اند تا بهره آن اخذ تصمیمات و اجرای نظریاتی باشد که برای تشیید مبانی دولت و انتظام امور کشور و اساس سازمان‌های دولتی مناسب و مفید باشد، بلکه مردی به نام نخست‌وزیر و وزیر دفاع ملی در روی تخت‌خوابی لمیده، گردش کار او بر روی دو اصل استوار بوده‌است:


۳۱ امرداد ۱۳۵۷ خمینی نامه‌ای به مردم آبادان و واعظین در مسجدها نوشت. به وسیله این نامه خمینی به روضه‌خوان‌ها پیام داد که آنچه را که وی در این نامه نوشته است را در سراسر ایران به آگاهی مردم برسانند: خدمت عمومی اهالی محترم آبادان ایدهم الله تعالی: دریافت خبر بسیار فجیع به آتش کشیدن چند صد تن هموطنان ما با آن وضع حساب شده موجب تاثر و تاسف شدید گردید. من گمان نمی‌کنم هیچ مسلمانی بلکه انسانی دست به چنین فاجعه وحشیانه‌ای بزند جز آنانکه به نظایر آن عادت نموده‌اند و خوی درندگی و وحشگیری آنان را از انسانیت بیرون برده باشد. من تاکنون اطلاع کافی ندارم لکن آنچه مسلم است این عمل غیرانسانی و مخالف با قوانین اسلامی از مخالفین شاه که خود را برای حفظ مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ انداخته‌اند و با فداکاری از هم میهنان خود دفاع می‌کنند به هر مسلکی باشند، نخواهد بود و قرائن نیز شهادت می‌دهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت انسانی ـ اسلامی ملت را در دنیا بد منعکس کند. آتش را به کمربند در سراسر سینما افروختن و بعد توسط مأمورین درهای آن را قفل کردن، کار اشخاص غیر مسلط بر اوضاع نیست. ... من به ملت بزرگ ایران اعلام خطر می‌کنم، خطر اینکه دستگاه اینگونه اعمال وحشیانه و ضد اسلامی را در سایر شهرهای ایران انجام دهد تا تظاهرات پاک مردم شجاع ایران را که با خون خود ریشه درخت اسلام را آبیاری می‌کنند لوث نماید. لازم است گویندگان مطلبی را که به نابودی انقلاب رهایی‌بخش اسلام منجر می‌شود برای مردم روشن نمایند. این مصیبت بزرگ را به ملت مسلمان ایران بخصوص به مردم ستمدیده آبادان و به خانواده‌های داغدیده تسلیت عرض نموده و خود را در غم بزرگ و جانکاه آنان شریک می‌دانم. از خداوند تعالی نصرت اسلام و مسلمین و قطع آبادی اجانب و پیوستگان به آنها را خواستارم. روح‌الله الموسوی الخمینی
اول – وادار ساختن اشخاص به جاسوسی، به این نحو که چون خود کوچک‌ترین تماسی با سازمان‌های دولتی و مردم نداشته، از هر کس که وارد اتاق او می‌شده اطلاعاتی درباره اشخاص و مقامات کسب می‌کرده‌است و در کسب این اطلاعات، حتی مقید به این نبوده‌است که اطلاع دهنده از حیث شغل و حرفه هم طراز آن کس باشد که درباره او اطلاعات می‌خواهد. این جریان وضع او را به این صورت انداخته بود که همواره در اطراف تخت‌خواب او جماعتی مخصوص گرد آمده، با تملق و چاپلوسی و اعمال نظریات شخصی درباره اشخاص و مقامات اطلاعاتی به آقا دهند و وضع آقا را به این صورت درآورده بودند که آقا همیشه در اطراف خود در زیر بالش و تشک و تاقچه، اینجا و آنجا لیست‌هایی از نام اشخاص در اختیار داشت و با مراجعه به آن کسب اطلاع می‌نمود. بدیهی است علاوه بر جریان مزبور، سازمان‌های به ظاهر رسمی و دولتی نیز یکی از منابع اطلاعات آقا بودند و نحوه کار آنها خود داستان عجیب دارد، که لزومی به تشریح و نحوه عمل آنها نمی‌بیند، چون صابون آن سازمان‌ها به لباس اکثریت خانواده‌های ایرانی خورده و مردم بسیاری در بند آن سازمان‌ها گرفتار شده‌اند.


در این نامه خمینی برای نخستین بار از "انقلاب رهایی‌بخش اسلام" سخن گفت. خمینی در این نامه می‌نویسد که آتش‌زدن سینما رکس آبادان توطئه‌ای برای نابود ساختن "انقلاب رهایی‌بخش اسلام" است، و این از سوی شاه یک پروپاگاندای دروغین برای روزنامه‌های داخلی و خارجی است. خمینی می‌نویسد که همه علایم نشان می‌دهد که دست‌های رژیم در این کشتار درکار بوده است تا نهضت انسانی - اسلامی را بدجلوه دهند. به جای اینکه خمینی مدرک نشان دهند که دولت در این فاجعه سهیم بوده، خمینی ده فرضیه را به عنوان مدرک ردیف می‌کند: ۱- مسلمان این کار وحشیانه را نمی‌کند، با این جمله خمینی هدفش این است که بگوید دولت و شاه مسلمان نیستند ۲- تنها کسانی می‌توانند چنین کاری را بکنند که عادت به انجام چنین کارهایی دارند. با این جمله خمینی می‌خواهد بگوید که دولت و شاه کارشان کشتار است. ۳- مخالفین شاه نمی‌توانند این کشتار را انجام داده باشند زیرا که آنها خود را برای مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ می‌اندازند و آنها را از گزند دولت و شاه حفظ می‌کنند. ۴- شاه وعده این کشتار را در سخنرانی‌اش در ۲۶ مرداد داد که گفت او وعده تمدن بزرگ را می‌دهد و مخالفانش وعده وحشت بزرگ را می‌دهند، این نیز نشان این است که برای این کشتار پیشتر برنامه‌ریزی شده بود. ۵- نه تنها در آبادان بلکه در شهرهای دیگر نیز ایرانیان بدست دولت و شاه کشته شده‌اند. ۶- شاه مدعی است که وی "تمدن بزرگ" را خواهد آورد با اینکه خوب می‌داند که غیبگو نیست و دروغگو است. ۷- شاه می‌گوید که همراه با ملت دروازه‌های "تمدن بزرگ" را خواهد گشود با اینکه به خوبی می‌داند که ملت مخالف وی است. ۸- شاه به خانواده در آتش‌سوختگان تسلیت می‌گوید ولی دستهایش تا آرنج در خون مردم ایران است. ۹- شاه می‌گوید که با خمینی وحشت بزرگ می‌آید و این شاهد دیگری است برچیدن توطئه از سوی دولت و شاه. ۱۰- تنها کسی که قدرت را دست دارد می‌تواند کمربندی دور سینما بنزین بریزد، درها را قفل کند و آتش را بیافروزد.
دوم – واگذار کردن مشاغل حساس و مهم کشور یا به اشخاص بی‌شخصیت و یا به اشخاص جبون و محافظه‌کار و متملق و چاپلوس و زبون و بیچاره.


آخوندها در سراسر کشور همانگونه که خمینی به آنها دستور داده بود بر روی منبر رفتند و جار زدند که دولت و شاه سینما رکس آبادان را آتش زده‌اند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی سفارتخانه‌ها و کنسولگری‎‌های دولت شاهنشاهی ایران را در آلمان غربی، بلژیک، دانمارک و هلند اشغال کردند و خواستار کناره‌گیری شاه شدند.
در تأیید مطالب بالا نسبت به کیفیت دستگاه محمد مصدق، شمه‌ای از اظهارات یکی از وزیران او، که گفتۀ سایر وزیران نیز مشابه و در حدود آن است، در اینجا نقل می‌شود:
لطفی، وزیر سابق دادگستری می‌گوید"در بدو امر محمد مصدق بنده را خواست، تکلیف پست وزارت دادگستری را به بنده کرد، بنده در حقیقت مایل به این کار نبودم، ولی برای اینکه به ایشان برنخورد، طفره خود را به این صورت درآوردم که حالا شما در صدد مسافرت هستید، تشریف ببرید، پس از مراجعت آن وقت فرمایش خود را تجدید فرمایید. من حس کردم ایشان خوشش نیامد. پس از برگشتن صحبت شد، جواب ندادم تا اینکه مرا خواستند. تکلیف کردند. من کس دیگر را پیشنهاد کردم. او شروع کرد به گریه کردن و من متأثر شدم. قبول کردم. در همان وقت به ایشان عرض کردم من مرد سیاسی نیستم، فقط کار دادگستری را خواهم‌کرد. و خواستم به او حالی کنم من بازی سیاسی نخواهم‌کرد، زیرا که خطرناک است. برای وطن من در آن کوران‌ها نبودم. من وارد کارهای دادگستری شدم. یک جگرخونی من گذراندم با این شخص. یک مرتبه استعفا دادم، حاضر نشد استعفای مرا بپذیرد. دفعه دیگر استعفا دادم و گفتم شما هر روز یک ایراد دارید و این بر اثر یک تحریکات است. باز بنا کرد به گریه کردن. باز هم دو، سه مرتبه نزد اشخاص درد دل کردم، آنها گفتند طفره نرو، بودن تو در کابینه باز غنیمت است، اگر او بخواهد کار بدی کند، جلوگیری کنیم. این هم گذشت. بدتر از همه توهینی بود که اخیراً راجع به نامه رئیس مجلس به من کرد. شرح قضیه این است که آقای دکتر معظمی نامه به من نوشت که برای روز استیضاح، پرونده زجر و شکنجه مأمورین نسبت به متهمین قتل افشارطوس لازم است، پرونده را بفرستید. من نامه را پیش ایشان بردم. تغیّر فوق‌العاده کرد کهنامه را بگذار کنار، فردا هم وزرا نباید به مجلس بروند. بنده دیدم این دستور صحیح نیست. فردا رفتم به مجلس که به آقای دکتر معظمی بگویم آقای نخست‌وزیر پرونده را نمی‌دهد، شما صبر کنید تا من قدری او را نرم کنم و این پرونده را برای انجام استیضاح بگیرم. خلاصه اتفاقاً آن روز استیضاح عملی نشد. خلاصه این است که بین بنده و ایشان یک صمیمیت سیاسی نبوده، من فقط در قسمت لوایح و کارهای قانونی وارد بودم. روزنامه اصلاً نمی‌خواندم تا اعصاب من در کارهای دادگستری سست نشود، تا آن دستگاه خراب و ویران را به یک جایی منتهی کنم. بنابراین بنده نه محرم اسرار بودم و اگر خدای نکرده یک فکرهایی کرده است، بی‌اطلاعم. نه تنها من بی‌اطلاعم، بلکه اغلب ورزا مثل من بودند. عصر روز ۲۵ مرداد که میتینگ بود، احساس کردم بی‌مورد است. خودم حاضر نشدم. میتینگ چهار بعد از ظهر بود. شش بعد از ظهر از منزل خارج شدم بروم دادگستری. حتی از راه‌های معمولی هم نیامدم که مبادا به جمعیتی بر بخورم که آنها مرا الزاماً به میتینگ ببرند. من که نه اهل نطقم، حتی در مجلس هم حرف نمی‌زدم، برای اینکه مبادا رشته ساقط از اختیار من بشود، نه مقاله‌ای نوشته‌ام، نه اهل ارتباطی با دسته نهضت ملی‌ها و حزب ایران داشتم که با آنها تبادل نظر داشته‌باشم. به هیچ وجه در کوران‌های سیاسی نبودم. من سرگرم کارهای دادگستری بودم. سن من ۷۴ سال است و دارای سه مرض هستم؛ یکی مرض کبدی که خارش و سوزش بدن نمی‌گذارد من شب‌ها بخوابم، یکی درد روده است و دیگر رماتیسم."


دولت جمشید آموزگار فلج شد. دولت نگفت که شاهنشاه بر پایه قانون اساسی نگهبان مسلمانان شیعه است و شاهنشاه به بودجه ساختن مسجدها در ایران کمک‌های بسیار کرده است، شاهنشاه است که درهای گرانبهای حرم امام حسین را پیشکش کرده است. اگر خمینی ادعا می‌کند که آتش زدن سینما رکس نمی‌تواند کار مسلمان باشد، شاه نمی‌تواند دستور آن را داده باشد زیرا که وی مسلمان است. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، مارکسیست‌ها، لنینیست‌ها و مائوئیست‌ها هستند که هیچ دینی ندارند و جهان وطن هستند. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، کسانی هستند که ایرانیان بی‌گناه را در آبادان و دیگر شهرهای ایران می‌کُشند، می‌ربایند، به بانک‌ها حمله می‌کنند، سینماها، دیسکوتک‌ها و ....را به آتش می‌کِشند و این بدان معنا است که مخالفان شاه و دولت برایشان کشتن و غارت و سوزاندن عادی و معمول است. دولت جمشید آموزگار نگفت که « تمدن بزرگ » یک اجتماع انسانی و با عدالت خواهد بود در جایی که اجتماعی که خمینی وعده‌اش را می‌دهد که بر پایه قوانین شریعت استوار است غیرانسانی و بی‌عدالت خواهد بود. دولت نگفت که اجتماعی که خمینی برنامه‌ریزی کرده بود و وعده‌اش را می‌داد، اعدام، زندان و سنگسار کردن، سر بُریدن، دست و پا بریدن، درآوردن چشم، تازیانه زدن و فشار اجتماعی بر زنان آوردن به ارمغان خواهد داشت. دولت نگفت که که خمینی در روز ننگین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲  برای سرنگونی دولت و سلطنت مملکت را به آتش کشید و امروز ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ دوباره شورش و هرج و مرج در ایران براه انداخته است. به جای این که دولت آموزگار همه اینها را به آگاهی برساند که دلایل واقعی این کشتار و ناآرامی‌ها چیست. کناره‌گیری کرد و دولت شریف امامی به روی کار آمد.  
لطفی، وزیر سابق دادگستری، در مواجهه با محمد مصدق ضمن تأیید اظهارات بالا، چنین می‌گوید: "من در حضورشان صریحاً عرض می‌کنم که یک شخص فوق‌العاده عصبانی و بی‌گذشت هستند. نظیر آن را دیده‌ام. فکر کردم اگر بدون رضایت ایشان و جلب خاطر ایشان استعفا بدهم، به ایشان برخواهد خورد و بعد دیگر کاری به من رجوع نمی‌کنند و من هم یک شخص بی‌بضاعت، ادامه زندگی من مشکل خواهدشد و از طرفی قضات سلب صلاحیت شده وقتی که بفهمند من از کابینه رانده شده‌ام، می‌ریزند و مرا می‌کشند و این قطعی بود برای من. آقای محمد مصدق بی‌اندازه سوءظنی هستند و احتمال قوی می‌دادم که اگر بدون جلب رضایت ایشان استعفا بدهم، ایشان فوراً سوءظن حاصل کرده و به مردم می‌گویند که فلان کس جاسوس در آمد. هیچ استبعادی نمی‌کردم که همین قضات سلب صلاحیت شده، بروند و به ایشان گزارش کنند که لطفی بر علیه دولت مشغول دسیسه است، یک دفعه بی‌خبر، صبح شده مشمول ماده ۵ قانون حکومت نظامی و به همین زندان بروم. برای اینکه ایشان فوق‌العاده سوءظنی و زودباور و خوش‌باور و به گزارش‌های رفقایشان خیلی اعتماد داشتند. گزارش‌ها در مزاج ایشان مؤثر می‌شد. من مشاهده و احساس می‌کردم که آن طور که اعتماد ایشان به حسین فاطمی داشتند، به او توجه می‌کردند و به من و به بعضی از وزرای دیگر نداشتند، لیکن آن جیک و بیک‌ها چه بوده‌است، بنده خبر ندارم. من می‌دیدم ایشان بنده را سر وقت حاضر می‌کنند، آن وقت حسین فاطمی که بعد از من وارد می‌شد، می‌رفت یک ساعت، بلکه هم متجاوز در اتاق بود، که خارج می‌شد بنده می‌رفتم و کار من بیش از ده دقیقه نبود. اغلب اوقات که بنده برای لوایح خدمتشان شرفیاب می‌شدم، پنج دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید."


سیاوش امینی کارشناس خرابکاری در راهروی پایینی سینما رکس آبادان، دو بطری نیمه شکسته پیدا کرد و گزارشی درباره یافته‌ها و تحقیقات خود نوشت که آتش‌سوزی بر پایه برنامه‌ای حساب شده انجام یافته است و نخست درهای چوبی سالن نمایش به آتش کشیده شده‌اند. حسین تَکبعلی‌زاده که چندی پس از این فاجعه به عنوان عامل اصلی مورد سوءظن قرارگرفت، چند روزی در آبادان ماند و سپس به بندرعباس رفت. پس از سه ماه به آبادان بازگشت و به مادر و تنی چند از دوستانش گفت که "او سینما رکس را آتش زده است". مادر حسین برای دوستان و آشنایان گفت که پسرش سینما رکس را آتش زده‌است و در درازای چند روز اهالی شهر آبادان آگاه شدند که حسین تَکبعلی‌زاده سینما رکس را آتش زده‌است. تکبعلی‌زاده سرانجام در آبان ماه ۱۳۵۷ دستگیر و زندانی شد.
این بیانات لطفی، وزیر سابق دادگستری، که سایر همکاران محمد مصدق نیز به همان نحو و نهج اظهاراتی می‌نمایند، می‌رساند که چگونه متهم از یک طرف گروهی عجزه و مفلوک و در عین حال مردم‌آزار و از طرف دیگر عناصری تبهکار و خطرناک را به دور و بر خود جمع کرده، که به خوبی معلوم است ظاهر کارش با باطن امر تا چه اندازه تفاوت و اختلاف داشته‌است. به هر حال اینک نتیجه تحقیقات درباره موضوع اتهام و دلایل اثبات اتهام را به شرح زیر به استحضار می‌رساند:


تکبعلی‌زاده چنین اعتراف می‌کند: من معتاد به هرویین بودم و هزینه اعتیاد خود را با فروش هرویین فراهم می‌کردم. در محله‌ای که زندگی می‌کردم با اصغر نوروزی آشنا شدم. اصغر مرا باخود به مسجد و جلسات دعا و ثنا برد. دوستان نوین به من گفتند که تو می‌بایست ترک اعتیاد کنی. در بیمارستانی در اصفهان که آنها مرا فرستادند، ترک اعتیاد کردم و دوباره به آبادان بازگشتم. در مسجد با فرج‌الله بذرکار و برادرانش فلاح و یدالله آشنا شدم. ما همواره به مرز عراق رفت و آمد می‌کردیم و کتاب‌ها و نوارهای خمینی را به آبادان می‌آوردیم. پس از زمانی، دیگر نمی‌خواستم که این کار را انجام دهم زیرا که من آن را بیهوده می‌دانستم. پس به اصفهان رفتم تا دوباره با فروش مواد مخدر پول دربیاورم. پس از زمانی برآن شدم که دوباره به آبادان بازگردم. نیمروز ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ فرج‌الله و فلاح و یدالله را دیدم، می‌خواستیم که در این روز سینما آتش بزنیم برای این کار چهار شیشه تینر خریدیم و به سینما سهیلا رفتیم. آنجا تینرها را روی زمین راهروی ورودی سینما ریختیم، ولی چند تن وارد سینما شدند و ما وادار شدیم که صبر کنیم تا آنها به داخل سینما بروند. زمانی که خواستیم که تینرهای را آتش بزنیم دیگر پریده و اثر خود را از دست داده بودند. از سینما سهیلا بیرون آمدیم بدون اینکه آتشی براه انداخته باشیم. ساعت ۸ شامگاه پس از اینکه کباب خوردیم، به بازار رفتیم و روغن و تینر خریدیم که مخلوط آن قابلیت آتش‌گرفتن زیادی داشت. با تاکسی به سینما سهیلا رفتیم ولی درهای سینما بسته بود. پیاده به سوی مرکز شهر آبادان راه افتادیم و به سینما رکس رسیدیم و سینما را آتش زدیم.
اول – درباره غیر نظامی، محمد مصدق - ۱ – متهم ضمن معرفی و تعیین هویت خود در شروع بازجویی که تاریخ آن بیست‌وششم شهریور ۱۳۳۲ می‌باشد، درمورد شغلش می‌گوید: "نخست‌وزیر"، که این اعلام خود معرف روح عصیان و طغیان و عدم اعتنای او به اصول قانون اساسی و سازمان قوای عالیه کشور است. با توجه به اینکه در زمانی نخست‌وزیریِ خود را اعلام می‌نماید که به چشم خود دیده هرگاه در روز ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ دقایقی چند به توقف در خانه‌اش ادامه می‌داد، سرنوشت او چیز دیگری جز آنچه امروز است، بود. متهم ضمن تحقیقات صریحاً وصول فرمان عزل و تسلیم رسید آن را تأیید و تصدیق می‌نماید، ولی با یک سلسله بیانات سفسطه‌آمیز، این تلاش را نموده که معاذیر بدتر از گناهی برای خود قائل شود که معاذیر او به شرح زیر است: "اولاً تاریخ دست‌خط بیست‌ودوم مرداد بوده و معلوم نبود از بیست‌ودوم مرداد تا یک ساعت بعد از نصف شب روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد این دست‌خط کجا مانده و چرا به من ابلاغ نشده؟ - ثانیاً طرز نوشتن دست‌خط و امضای اعلیحضرت کاملاً می‌رساند که اول امضایی شده و بعد این دست‌خط در تهران به خط هیراد نوشته شده. - ثالثاً این دست‌خط به چه دلیل باید یک ساعت بعد از نصف شب روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد که در تمام نقاط رفت و آمد به واسطه حکومت نظامی قدغن بوده، به منزل اینجانب ابلاغ شود؟ - رابعاً در اصالت این دست‌خط به دلیل بیانات و فرمایشات خود اعلیحضرت شک و تردید کامل داشتم و یقین داشتم که این دست‌خط با استحضار اعلیحضرت صادر نشده‌است. - خامساً ما در مجلس شورای ملی نسبت به بعضی از حقوقاتی اعلیحضرت به عنوان قانون اساسی مطالب بودند اعتراض داشتیم و این حقوقات را تشریفاتی می‌دانستیم. از آن جملهعزل و نصب وزرا و اعلام جنگ و صلح و غیره و غیره، که در قانون اساسی اغلب ممالک هست و جنبه تشریفاتی دارد."


عامل آتش‌سوزی پیدا شد و بایستی دادگاهی برای محاکمه وی برگزار می‌شد، ولی در دادگستری آبادان پرونده بلوکه شد و به جریان انداخته نشد. نخست‌وزیر شریف امامی که دولت آشتی ملی را تشکیل داده بود، در بلوایی که در ایران پیدا شده بود، دنباله دادگاه سینما رکس را نگرفت. تیمسار ناصر مقدم که خرداد ۱۳۵۷ رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور شده بود از چاپ نتایج بدست آمده بازجویی‌ها و تحقیقات پلیس جلوگیری کرد زیرا که سرنخ این فاجعه به برخی از روحانیون می‌رسید. دولت باور داشت که اگر تحقیقات پلیس چاپ بشود و به آگاهی همگان برسد که روحانیون در آن دست داشته‌اند به سیاست آشتی ملی برای آرام کردن کشور آسیب خواهدرساند.
به موجب این اظهارات صریح، اولاً تأیید می‌کند که دست‌خط را دریافت نموده،  ثانیاً خط نویسنده را شناخته که به خط جناب آقای هیراد نوشته شده، که صلاحیت نوشتن کلیه دست‌خط‌ها را داشته‌اند. ثالثاً تصدیق و تأیید می‌نماید که امضای اعلیحضرت را شناخته، با این کیفیت معلوم نیست که چگونه در صدد برنیامده به فرض وجود شک و تردید، از کفیل وزارت دربار و نویسنده فرمان بلافاصله تحقیق کرده و یا با وسایل ارتباطی که بین تهران و محل اقامت اعلیحضرت همایون شاهنشاهی وجود داشته‌است، نسبت به صحت آن تحقیق کند و معلوم نیست بر فرض تردید در اصالت دست‌خط، چه مانعی داشته‌است حتی پس از عزیمت شاهنشاه از کشور به وسیله سفیرکبیر ایران و با اعزام نماینده مخصوصی خود را از تردید خارج سازد. صرف نظر از اینکه در کلیه امور اصل صحت آن است و در هیچ امری نمی‌توان در صورت تمرد شانه از زیر بار مسئولیت به عنوان شک و تردید خالی کرد. متهم به دنباله توضیحات بالا در تحقیقات می‌گوید:"اجرای دست‌خط را موکول به درخواست توضیحات از اعلیحضرت نمودم"


حسین تکبعلی‌زاده ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد در روزی که شورش به انجام رسید و درهای همه زندان‌ها گشوده شد. تکبعلی‌زاده نخست به اصفهان و سپس به تهران رفت تا خود را به خمینی به عنوان عامل آتش‌زدن سینما رکس معرفی کند. از آن روی که هیاهو و جمعیت بسیاری دور و بر خمینی بودند، او را به داخل راه ندادند. تکبعلی‌زاده به اصفهان رفت و خواست که به آبادان بازگردد. در راه اندیمشک مجله "جوانان" را خرید و عکس خود را روی جلد آن با زیر عنوان "قاتل ساواک از زندان فرارکرد." را دید. تکبعلی‌زاده در آبادان به دیدار نماینده مجلس شورای ملی "رشیدیان" رفت و خود را معرفی کرد. رشیدیان به تکبعلی‌زاده گفت که به خانه برود و نزد مادرش بماند. تکبعلی‌زاده می‌خواست که بداند که آیا او آزاد است یا نه؟ به همین دلیل تکبعلی‌زاده به کمیته ۴۸ و سپس نزد فرماندار آبادان کیاوش رفت. کیاوش، تکبعلی‌زاده را به نزد هاشم صباغیان وزیر کشور جمهوری اسلامی فرستاد. صباغیان به تکبعلی‌زاده گفت که بهتر است که وی به آبادان برگردد تا مسله با مهدی بازرگان نخست‌وزیر درمیان گذاشته شود. تکبعلی‌زاده به آبادان بازگشت و از صباغیان خبری نشد.
این اظهارش با سایر اظهارات به خوبی پیدا است که می‌خواهد بگوید چون صدور دستخط بدون مشاوره قبلی با من بود، نه تنها آن را اجرا نکردم، بلکه تصمیم گرفتم استیضاح کنم که به چه مناسبت فرمان عزل من صادر شده است؟ از این بالاتر، حسین فاطمی که مانند مصدق یاغی و خود را وزیر می‌دانست، دستور زیر را به بغداد مخابره می‌نماید:


تکبعلی‌زاده نامه‌ای به مجله "جوانان " نوشت: "من یادآوری می‌کنم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، من به عنوان مبارز می‌خواستم به فلسطین بروم ولی آنچه را که شماها با من کرده‌اید، زندگی مرا نابود ساخته است. اکنون من می‌باید صبر کنم تا ببینم بر سر من چه خواهد آمد..." باز هم اتفاقی نیافتاد. این بار تکبعلی‌زاده با آیت‌الله خادمی و طاهری تماس گرفت. هر دو آیت‌الله از این که در فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس دخالت کنند سر باز زدند. تکبعلی‌زاده پس از اینکه از هیچ کس پاسخی نشنید، برآن شد که به قم رفته و به دیدار خمینی برود. دفتر خمینی درخواست تکبعلی‌زاده را رد کرد. سرانجام تکبعلی‌زاده نامه‌ای به دفتر خمینی نوشت و درخواست ملاقات با خمینی را کرد. در این نامه تکبعلی‌زاده چنین نوشت: من حسین تکبعلی‌زاده یکی از مبارزین اسلام هستم. من بی‌گناه هستم و در اثر یک توطئه، متهم شده‌ام که آتش‌سوزی سینما رکس را انجام داده‌ام. عکس من در مجله جوانان چاپ شده‌است. اکنون با یاری خداوند و برپا خاستن ملت، شاه سرنگون شد و اسلام چهره واقعی خود را نشان داده است و عدالت و دادگستری همه جا را پرکرده است. من هم امیدوارم که حق پیروز شود. من از سوی "جامعه روحانیت مبارز" برای این ماموریت فجیع برگزیده شدم و اکنون پس از تغییر رژیم پیروزمندانه به عنوان مامور ساواک شناخته شده‌ام. پس از این اتهام که من ساواکی هستم، کار پیدا نمی‌کنم، من دیگر درآمدی برای پرداخت هزینه‌های زندگی‌ام ندارم. مرا به مسجد راه نمی‌دهند که وعظ‌های حکیمانه آیت‌الله‌ها را گوش بدهم. من از رهبر حکیم و پدر مهربان خود درخواست می‌کنم که به مسله من هرچه زودتر رسیدگی شود. پاسخ دفتر خمینی به تکبعلی‌زاده چنین بود: بسم‌الله الرحمن الرحیم، بروید به نزد حجت‌الاسلام جامی، او عضو "جامعه روحانیت مبارز" است و مسولیت جامعه در آبادان را بر عهده دارد. اطمینان داشته باشید که اگر شما آلوده این گناهی که درباره آن صحبت می‌کنید، نباشید، عدالت الهی شما را نجات خواهد داد. ... محمود ابوالپور و عبدالله لرقبا که از برنامه‌ریزان آتش‌زدن سینما رکس بودند و بنزین هواپیما را آنها فراهم کرده‌بودند، و دو نفری بودند که هیچگاه رابطه خود را با حسین تکبعلی‌زاده انکار نکردند، و دو نفری که اعترافات تکبعلی‌زاده را در برابر دادگاه تایید کردند و از دیدگاه قانون از متهمین و همکاران تکبعلی‌زاده بودند، نه به عنوان مجرم، دادستان از آنها شکایت کرد، نه دستگیر شدند و نه مورد بازجویی و حکم دادگاه قرارگرفتند. زیرا محمود ابوالپور و عبدالله لرقبا و رشیدیان از فعالان حسینیه اصفهانی‌ها بودند.
"جناب آقای اعلم – بغداد، جواب ۶۲ و ۶۴، تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد. هر تفسیری هم که از سفارت بخواهند، جز این مطلب نخواهدبود."


دکتر بهرام چوبینه در کتاب ﭘﺸﺖ ﭘﺮدﻩ‌های اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ – اﻋﺘﺮاﻓﺎت ﺣﺴﻴﻦ ﺑﺮوﺟﺮدی، که به کوشش وی ویرایش شده است نوشته است که نامه‌ای که ﺣﺎجﻋﺒﺪاﷲ ﻳﺎ همان ﺳﻴﺪﻋﻠﯽ ﺧﺎﻣﻨﻪ‌ای ﺑﻪ ﺷﻬﺎب داد ﺗﺎ در ﺁﺑﺎدان ﺑﻪ ﻣﻮﺳﻮی ﺗﺒﺮﻳﺰی ﺑﺪهد، ﻓﺘﻮای ﺁﺗﺶ زدن ﺑﻮدﻩ اﺳﺖ. وﻟﯽ ﺧﻮد ﻣﻮﺳﻮی ﺗﺒﺮﻳﺰی و ﺟﻤﯽ و ﮐﻴﺎوش ﺑﺎﻳﺪ در ﺁﺗﺶ زدن ﺳﻴﻨﻤﺎ رﮐﺲ دﺳﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺗَﮑﺒﻌﻠﯽ زادﻩ و دﻳﮕﺮان ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﺁﻧﻬﺎ ﮐﺎر ﺑﺎ اﺳﻠﺤﻪ و ﻣﻮاد ﺁﺗﺶ‌زا را ﻳﺎد ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.  
صدور این دستور نشانه این است که متهم مانند همه بزهکاران تلاش نموده‌است که خودسری و یاغی‌گری را دامه دهد. دستور وزیر خارجۀ ادعاییِ حکومت یاغی مصدق در زمانی صادر می‌شد که مصدق برای اطفای حس جاه‌طلبی حاضر بوده که به مقصود خود که به هم زدن اساس حکومت بوده‌است، برسد و این دستور میزان شدت طغیان و سرکشی متهم را به منظور به هم زدن اساس حکومت به خوبی روشن و مجسم می‌نماید و این اظهار آقای مصدق که می‌گوید"اجرای دست‌خط را موکول به درخواست توضیحات از اعلیحضرت نمودم"، در موقعی به عمل می‌آید که مصدق در آن لحظه که باید اعمال خود را توجیه نماید، مانند همۀ مجرمین در برابر قانون و عدالت طفره رفته و در عین حال گریزی جز اعتراف به گناه ندارد.


در واقع خمینی حکم دادگاه را در ۳۱ امرداد ماه ۱۳۵۷ در نامه‌اش به روضه‌خوانان پنهان شده به عنوان نامه به مردم آبادان داد. در این نامه خمینی گفت که یک مسلمان نمی‌تواند چنین کاری کرده باشد. با این جمله خمینی روشن کرد که مجرمین یعنی محمد رشیدیان، محمود ابوالپور و عبدالله لرقبا نمی‌توانند مجرم باشند یا شریک جرم زیرا که آنها از فعالین مسلمان علیه سلطنت هستند. بنابراین هر کاری که آنها در این راه انجام دهند جرم به حساب نمی‌آید. خمینی نوشت که کسانی این کار را می‌کنند که به "نظایر آن عادت نموده‌اند" با این جمله خمینی منظورش ماموران امنیتی هستند که برای شاه کار می‌کنند. با این جمله خمینی حکم اتهام ستوان منوچهر بهمنی و سرهنگ سیاوش امینی آل‌اقا و فرج الله مجتهدی را صادر می‌کند.
۲ – متهم ضمن تحقیقات صریحاً اقرار و اعتراف کرده که در ادامه حکومت خود دو هدف داشته؛ یکی منحل کردن مجلس شورای ملی، که می‌گوید به این هدف رسید و صریحاً می‌گوید از مزاحمت مجلس خلاص شد و این گفته را تفسیر کرده می‌گوید"یعنی اینکه دیگر مجلس نمی‌توانست دولت را ساقط کند" و متهم ضمن تحقیقات خود صریحاً می‌گوید"پس از خلاص شدن از مزاحمت مجلس، فقط نقطه‌ای که ممکن بود دولت را ساقط کند، دربار بود"، که با این هدف دوم را نیز تعیین و معرفی می‌نماید و در مقابل دربار هم با این کیفیت که شرح داده شد، مقاومت کرده‌است. از بیانات متهم در سومین جلسه بازجویی به خوبی عمق نقشه‌ای که برای این کشور طرح شده‌بود، واضح و از این بیانات آشکار و معلوم می‌شود که میزان خطر از چه قرار بوده‌است.


از آنجا که خمینی سینماها را مرکز فحشا می‌نامید بنابراین حکم اعدام علی نادری دارنده سینما و اسفندیار رمضانی مدیر سینما رکس آبادان چرخانندگان مرکز فحشا، از سوی خمینی نیز داده شده بود. حسین تکبعلی‌زاده در میان کسانی که متهم شده بودند، تنها کسی بود که مجرم بود و حکم اعدامش صادر شد و همراه آن به وی عنوان "مامور ساواک" نیز چسبانده شد تا منطق خمینی را در نامه‌اش دنبال کنند. این دروغ که ساواک آتش‌زدن سینما رکس را انجام داده است هنوز از سوی جمهوری اسلامی چاپ و پخش می‌شود.
۳ – متهم ضمن تحقیقات در سومین جلسه بازجویی اعتراف می‌نماید که به منزلش اشخاصی آمد و شد داشته‌اند که بر علیه مقام سلطنت صحبت‌هایی می‌کرده‌اند، منتهی می‌گوید"من با اظهارات آنها مخالف بودم"، ولی معلوم نیست اگر با اظهارات آن اشخاص موافقت تام و تمام نداشته، چگونه آنها را طبق مقررات و قوانین جاریه کشور مورد تعقیب قرار نداده‌است و عملاً نقشه آنها را اجرا کرده‌است؟


روشی که برای جریان آتش زدن سینما رکس آبادان در انقلاب اسلامی بکاربرده شد در موردهای دیگر نیز بکارگرفته شد. برای نمونه در تیراندازی میدان ژاله تک تیراندازان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و تروریست‌های فلسطینی از بام‌های خانه‌های پیرامون میدان ژاله مردم را کشتند و گفتند که ارتش مردم را به گلوله بسته است. نمونه دیگر تک تیری بود که تروریست ایرانی و یا فلسطینی به سر استاد نجات‌اللهی زد که همراه با دیگر همکاران خود بر روی بام ساختمان هشت اشکوبه (طبقه) وزارت علوم و آموزش عالی در خیابان ویلا ایستاده بودند و این بار نیز بازگفتند که ارتش آن را انجام داده است. سرانجام ژنرال‌های ارتش ایران اعدام شدند، نه برای اینکه قتلی انجام داده‌اند بلکه به گروهی تعلق دارند که به "نظایر آن عادت نموده‌اند."
۴ – متهم در سومین جلسه بازجویی می‌گوید: "لازم بود شخص خود را از هر گونه تعرض مصون بدارم. همیشه در فکر تقویت قوای دفاعیه خانه خودم بودم و از سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش، جویا می‌شدم که وضعیت خانه من در چه حال است، او اطمینان می‌داد که جای هیچ گونه نگرانی نیست. روز ۲۵ مرداد اخبار کودتا به حد اشباع رسید. از رئیس ستاد ارتش پرسیدمچه اقدامی می‌کنید که کودتا صورت نگیرد؟ ایشان اطمینان دادند که همه گونه احتیاطات لازمه شده‌است." متهم در دنباله اظهارات بالا اضافه می‌نماید: "من از سرتیپ ریاحی سؤال کردم کهدر نظر دارم وقتی که به سعدآباد می‌رفتم چهار تانک بزرگ در سعدآباد بود. سؤال کردم که آیا بعد از تقسیم گارد شاهنشاهی به تیپ‌های مختلف، تانک‌ها باز هم در آنجا هست؟ ایشان گفتند که تانک‌ها در اختیار وزارت دفاع ملی است. من کاملاً مطمئن شدم که در آنجا این تانک‌ها نیست."


در نامه خمینی دو گروه مردم ساخته شده‌اند، یکی مسلمانان که همراه با انقلاب رهایی بخش اسلام هستند و دیگر گروه، بقیه مردم. همانگونه که مورد محمد رشیدیان یکی از اعضای این گروه مسلمان نشان داد، نه تنها به عنوان برنامه‌ریز آتش زدن سینما رکس متهم نشد بلکه پاداش نیز گرفت و از آموزگاری به نمایندگی مجلس رسید. این روش به عنوان روش انقلاب اسلامی برگزیده شد که کسانی که همکاری کنند و کارهای ویژه چون قتل و لو دادن مردم را انجام دهند، نردبان پیشرفت را زیر پای خود دارند. دیدیم به کسانی که سفارت امریکا را اشغال کردند نیز پست‌های ارزنده کشوری به دست آنها داده شد. بقیه مردم نیز به دو بخش تقسیم می‌شوند، اولی مجرمین و دومی بقیه که به هیچ کجا وابسته نیستند. گروه مجرمین در درازای انقلاب اسلامی، کشته شدند یا فرارکردند و اموالشان و زنان و فرزندانشان به غارت رفت و میان مسلمانان همکار تقسیم شد. بقیه که به هیچ کجا وابسته نبودند و نیستند که اکثریت ملت ایران را تشکیل می‌دهند، دست خالی ماندند. در حقیقت آتش زدن سینما رکس آبادان، آیینه انقلاب اسلامی است. ... '''[[آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷|آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی را بخوانید و پروانه ندهید که این کشتار اسلامی از یادها برود.]]  
از این اظهارات صریح متهم به خوبی معلوم می‌شود که انحلال لشگر گارد شاهنشاهی به چه منظور بوده و در اختیار گرفتن وزارت دفاع ملی از طرف متهم، با چه مقصودی صورت گرفته‌است. ضمن اینکه اظهارات مزبور معرف چگونگی روابط متهم با رئیس وقت ستاد ارتش است.
 
۵ – متهم شرح مبسوطی در طی سومین جلسه بازجویی بیان داشته، حاکی از اینکه روز شنبه، بیست‌وچهارم مردادماه، قطعاً می‌دانست که شب یک‌شنبه، بیست‌وپنجم، کودتایی می‌شود که حتی اسامی اشخاص را هم به او گفته‌اند و اظهار می‌دارند این جریان را با رئیس وقت ستاد ارتش نیز به میان گذاشته شده‌است. با این اظهار معلوم نیست به چه علت به محض اطلاع در صدد دستگیری اشخاص که قصد کودتا داشتند، بر نیامده‌است؟ این موضوع به خوبی می‌رساند که متهم چگونه قصد داشته به نام توطئه کودتای دروغی با استفاده از موقعیت جنجالی بر پا کند، که سرانجام آن به هم زدن اساس حکومت باشد.
 
۶ – متهم در سومین جلسه بازجویی اظهار می‌کند"در نظر داشتم به شاه ضرب‌العجل داده شود که در یک مدت کوتاهی اگر استعفا نکردند، به ایران تشریف بیاورند و اگر جوابی ندادند، آن وقت برای اینکه وضع مملکت آشفته نشود، به هر ترتیبی که صلاح بود، عمل شود."
 
از این اظهار متهم نیز سوءقصد او ثابت و مسلم است و می‌خواسته‌است شاه را مجبور به استعفا کرده و بر توسن مراد، که به هم زدن اساس سلطنت باشد، سوار شود.
 
۷ – متهم در همان جلسه سوم بازجویی اعتراف نموده‌است که حتی پس از تصرف ایستگاه رادیو، به هیچ وجه حاضر نبوده‌است که از مقام صدارت دست بردارد. این اعتراف مؤید عدم تمکین او به اصول قانون اساسی و فرمان عزل او خواهدبود، در صورتی که نخست‌وزیر قانونی در رادیو نصب خود را به فرمان اعلیحضرت، همان وقت اعلام داشته‌است. خصوصاً اینکه موضوع بی‌اساس بودن خبر کودتا و اینکه فرمان عزل در همان شب به متهم ابلاغ شده، صبح روز ۲۶ مردادماه در روزنامه داد منعکس شده و اینکه تیمسار زاهدی، نخست‌وزیر قانونی هستند، اعلام و در روز بیست‌وهفتم متن مصاحبه نخست‌وزیر قانونی با خبرنگاران جراید منتشر گردیده و نخست‌وزیر قانونی اعلام نمودند که دستورات ایشان به موقع اجرا گذاشته‌شود و روز ۲۸ مرداد اعلامیه نخست‌وزیر قانونی، دائر به این مراتب، منتشر شد.
 
۸ – متهم در تحقیقات سومین جلسه بازجویی ضمن توصیف و تشریح کیفیت فرار خود از خانه‌اش، چنین می‌گوید: "از ایوان کوچکی که مجاور خانه همسایه شرقی من است، اتفاقاً با اینکه به کرّات به آدم خودم، مهدی، دستور داده‌بودم که نردبان در اطراف عمارت نگذارد که مبادا اشخاص به من دسترسی پیدا کنند و دیدم نردبان در آنجا است، بودن نردبان را به فال نیک گرفته و فوز عظیم دانسته و نردبان را گذاشته، به خانه همسایه رفتم. در اینجا لازم است عرض کنم که از رفتن ما از اینجا تمام مردمی که برای غارت خانه من آمده‌بودند، تمام اشخاصی که در اصل چهار بودند، مستحضر شدند، زیرا دیوار چهار متر ارتفاع داشت و ما همین که به آخر نردبان می‌رسیدیم، همه ما را می‌دیدند، ولی احساسات آنها سبب شد که هیچ نگویند و ما بتوانیم فرار کنیم."
 
در صورتی که اگر احساسات مردم را به نفع خود تشخیص می‌داد، در حالی که قوای دفاعی هم در اختیار داشت، معلوم نیست چرا فرار کرد؟ بیانات متهم به شرح بالا می‌رساند که اولاً تظاهرات سابقه‌دار متهم به ضعف مزاج و کمی بنیه و استطاعت جسمانی از چه قرار بوده‌است، ثانیاً در همان حالی که متهم، بودنِ نردبان را یک معجزه‌ای دانسته و پای به فرار می‌گذارد، عده‌ای از هم‌وطنان ما در زیر رگبار مسلسل جان می‌داده و خانواده‌های آنها بی‌سرپرست و داغدار می‌شده‌اند، که متهم این وضع را به فال نیک می‌گیرد و فوز عظیم می‌داند. ثالثاً در این گفتار متهم که می‌گوید: "مردمی که برای غارت خانه من آمده‌بودند، احساسات ایشان سبب شد که هیچ نگویند و بتوانم فرار کنم"، برای اولین بار در تاریخ این صفحه باز می‌شود که در روز ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ در کشور ایران مردی به نام محمد مصدق ملقب به مصدق‌السلطنه وجود داشته که بنا به گفته خودش، محبوبیت او در نزد مردم به سر حد پرستش رسیده‌بود. اَقوی دلیل آقا این است که مردم سینه به سینه سرنیزه و تفنگ و مسلسل و توپ به خانه‌اش هجوم بردند و تلفات سنگینی دادند، که او را دستگیر و به جرم خیانت با قانون اساسی ایران و نقض سوگندی که یاد کرده‌بود، به کیفر عملش برسانند، اما در همان لحظه که نزدیک بود مردم به آرزوی خود برسند، با وجودی که دیدند در حال فرار است، از فرط احساسات هیچ نگفتند.
 
۹ – متهم معترف است که هیأت وزیران را مقارن ساعت شش صبح روز ۲۵ مردادماه جهت تشکیل جلسه فوق‌العاده به منزل خود احضار نموده‌است، در حدود ۵ ساعت پس از عزل از مقام نخست‌وزیری، ولی در برابر این سؤالی که منظور از احضار و جلسه فوق‌العاده چه بوده، پاسخ می‌دهد: "تصور می‌کنم که این جلسه برای این تشکیل شده‌بود که بعد از تماس با اعلیحضرت، مذاکراتی بشود. این تماس به عمل نیامد و من هم در جلسه چون در آن وقت کار مهمی نمی‌خواستم صورت بگیرد، حاضر نشدم. فقط تصور می‌کنم که گفتم برای رفع نگرانی مردم مملکت از کودتا که به نتیجه نرسید، دستوری به رادیو بدهند که رادیو به اطلاع عامه برسد."
 
که معلوم می‌شود تحت عنوان اعلام کودتای دروغی مردم را متوجه عوام‌فریبی و ریاکاری‌های خود نموده و عملیات به هم زدن اساس سلطنت را پی‌ریزی کرده‌است. از بیان متهم به شرح بالا و سایر بیانات او ثابت و مسلم است که متهم در اولین جلسه هیأت وزیران که بلافاصله پس از دریافت فرمان عزل تشکیل شده و یکی، دو جلسه دیگر که در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد تشکیل گردیده‌است، اساساً موضوع فرمان عزل را به طور رسمی در هیأت وزیران مطرح ننموده و اصولاً موضوع را ندیده گرفته‌است، ولی به طور جسته و گریخته اظهاراتی می‌نماید، دائر بر اینکه"به بعضی‌ها که در اتاق وارد می‌شدند، موضوع فرمان را گفتم."
 
۱۰ – عصر روز یک‌شنبه، ۲۵ مردادماه ۱۳۳۲، یعنی در اولین روزی که شاهنشاه به منظور حفظ اصول قانون اساسی و جلوگیری از خون‌ریزی و هرج و مرج به بغداد عزیمت فرموده بودند، میتینگی بر پا شد، که در آن میتینگ ناطقین و سخن‌گویان هر یک نغمه‌ای ساز، آهنگ‌هایی نواختند، که وجه مشترک گفتار همه ناطقین با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، این بود که یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند"ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." متهم نسبت به این جریان در چهارمین جلسه بازجویی می‌گوید: "گردانندگان میتینگ عصر روز ۲۵ مرداد ملیون بودند، اصناف و احزاب ملت" و می‌گوید: "دولت اجازه داده‌بود که آنها میتینگ دهند"، که این اعتراف صریح متهم نیز ثابت می‌نماید کارگردان اصلی وقایع روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد، شخص آقای محمد مصدق بوده‌است. متهم در چهارمین جلسه بازجویی یک سلسله حوادثی که روز ۲۶ مردادماه به منظور به هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت روی داد، که از آن جمله علناً دادن شعارهای ضد سلطنت و شکستن و پایین انداختن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی با تهیه مقدمات قبلی با موهن‌ترین وجه بوده‌است، صریحاً می‌گوید: "روز دوشنبه آقای دکتر سنجابی را خواستم و به ایشان گفتم: با اصناف و احزاب ملی مذاکره کنند و اگر صلاح بدانند، مجسمه‌ها را بردارند. جمعیت هم رفتند و این کار را کردند. موقع شروع به کار، مأمورین مانع شده‌بودند. جمعیت ملی با تلفن گفتند کهمأمورین مانع کار ما هستند. من دستور عدم ممانعت دادم و احزاب این کار را کردند."
 
متهم با اظهارات بالا صریحاً اعتراف می‌کند که افتضاح و ننگ برداشتن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید بر عهده او بوده‌است و انجام کار را به دست احزاب ملی می‌داند، ولی در مورد پایین کشیدن مجسمه‌های اعلیحضرت همایون شاهنشاهی می‌گوید: "من به هیچ وجه از این قضیه اطلاعی ندارم و ممکن است این کار را احزاب دست چپ نموده باشند."
در صورتی که همه مردم تهران دیدند که پس از خرابی مجسمه‌ها، پرچم‌های ضد ملی و ضد استقلال به جای مجسمه‌ها نصب گردید. در اینجا بی‌مناسبت نیست با یک مدرک نشان داده‌شود که چگونه متهم به احزاب دست چپ چشمک می‌زده و راه نیل منظور نهایی را در همکاری و مماشات با آنها جستجو می‌کرده‌است و با این مدرک معلوم می‌شود این متهم چگونه از وجود متهم ردیف دو، سرهنگ تقی ریاحی، در رأس ارتش استفاده می‌نموده‌است.
اینک جریان امر؛ رئیس رکن دوم ستاد ارتش خلاصه‌ای از گزارشات واحدهای خارج از مرکز را به شرح زیر به رئیس ستاد ارتش گزارش می‌دهد:
 
اول - درباره گزارشات واصله از لشکر ۳ تبریز - فعالیت عناصر چپ منتسب به فرقه دموکرات نسبت به سال ۳۱ به طور محسوس افزایش یافته‌است. در کلیه منطقه لشکر، اعم از شهرها و دهات، مشغول تجدید سازمان و مرتب نمودن وضع خود هستند. سه روزنامه علنی و دو روزنامه مخفی در تبریز منتشر و بر علیه مقامات مسئول و غیر مسئول، مخصوصاً ارتش فعالیت نموده و اذهان مردم را مشوب می‌نمایند که در اثر این اقدامات در روحیه مردم تأثیر سوئی بخشیده و موجبات نگرانی اهالی آذربایجان را فراهم نموده‌است و اعتماد آنها نسبت به مأمورین انتظامی و قضایی کاسته شده‌است.
 
دوم - درباره گزارشات واحدهای دیگر - رئیس رکن دوم ضمن گزارش خود تصریح می‌نماید"گزارشات متعدد و مشروحی راجع به توسعه و شدت فعالیت عناصر چپ از دیگر واحدها، من جمله لشکرهای ۶ و ۷ و ۹ و ۱۰ نیز رسیده است." رکن دوم ستاد ارتش پس از خاتمه گزارش چنین نظریه می‌دهد"رکن دوم تقاضا دارد با طرح موضوع در هیأت دولت، تصمیمی برای جلوگیری و خنثی‌نمودن این قبیل فعالیت‌های مضره که به زیان استقلال کشور است اتخاذ و امر عالی را ابلاغ فرمایند." رئیس ستاد ارتش در زیر گزارش رکن دوم عیناً چنین نوشته"رکن ۲ – به عرض جناب آقای نخست‌وزیر رسید، بایگانی شود. ۲۵ / ۴ / ۳۲" به این ترتیب مسلم است که چگونه محمد مصدق راه را برای فعالیت عناصر چپ باز گذاشته تا روزی به عنوان کودتای دروغی راه اندازد و از آن عناصر حداکثر استفاده را نماید که همین عمل را انجام داد.
 
۱۱ – متهم در مورد فعالیت عناصر چپ می‌گوید"چنانچه به مردم مملکت اجازه ابراز احساسات داده نمی‌شد، از کجا می‌توانستند بفهمند که افکار عمومی مملکت چیست؟ البته وقتی که اجازه میتینگ داده‌می‌شد، دولت نمی‌توانست بگوید یک دسته از اهل مملکت در میتینگ هیچ جا حاضر نشوند، زیرا عناصر دست چپ هم اهل مملکت بودند. اما دولت برای اینکه آنها تبلیغات مخالف مصالح مملکت نکنند، فقط به احزاب ملی اجازه نطق می‌داد و به آنها اجازه نطق و سخن نمی‌داد."
 
بیانات متهم به شرح بالا قابل بسی تحسین و حقاً سزاوار آفرین است. این "آقا" که تکیه کلامش "مردم" بوده، خود را "پشتیبان ابراز احساسات" و معتقد به افکار عمومی می‌داند، صرفنظر از اینکه معلوم نیست چگونه یک روز بدون سایه حکومت نظامی حکومت نکرد. خود با بهترین بیاناتی می‌گوید که من باب نمونه عصر روز یک‌شنبه ۲۵ مردادماه به ناطقینی که از احزاب ملی بودند، اجازه نطق داد و به عناصر دست چپ فقط اجازه داد که دور آن ناطقین ملی جمع شده، آنها در افشانی کنند و اینها هورا بکشند و مرده باد و زنده باد بگویند که سوءنیت و تصمیم خطرناک این مرد برای به هم زدن اساس سلطنت به خوبی هویدا است.
 
۱۲ – قبل از بیست‌وپنجم مردادماه ۱۳۳۲، متهم از پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی استدعا می‌نماید که به مناسبت انحلال مجلس، ذات ملوکانه فرمان انتخابات دوره هیجدهم تقنینیه را صادر فرمایند، که مفهوم این استدعا تأیید ضمنی انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی از طرف شاهنشاه بوده‌است. با وجود اینکه استدعای او مسکوت می‌ماند و با اینکه صدور فرمان انحلال از صلاحیت شخص پادشاه می‌باشد، پس از یأس از صدور فرمان، خود را به جای پادشاه قرار داده و فرمان انحلال صادر کرده، که این عمل تنها برای مخالفت با قانون اساسی و حکومت مشروطه کافی و دلیل مجرمیت او است. این جریان می‌رساند که در روز ۲۵ مرداد، محمد مصدق خود را خودمختار می‌دانسته است.
 
اینک متن اعلامیه مصدق:" اعلامیه انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی – بنا بر اراده ملت ایران که به وسیله مراجعه به آرای عمومی اظهار شده، به این وسیله انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی اعلام می‌گردد. انتخابات دوره هیجدهم مجلس شورای ملی پس از اصلاح قانون انتخابات و قانون تقسیمات کشور به زودی انجام خواهدگرفت، بر طبق قانون اعلام خواهدشد. محمد مصدق."
 
با صدور این اعلامیه متهم جای تردید باقی نگذاشته که پندار او این بوده‌است که دیگر کار تمام است و گردش روزگار بر وفق مراد. حساب دقیق متهم این بود که با به هم ریختن ارتش شاهنشاهی و با عدم اطاعت از فرمان شاه که صدور این فرمان متکی به اصول قانون اساسی برای حفظ مشروطیت و حقوق اساسی ایران بوده‌است و با انحلال مجلس شورای ملی، دیگر هیچ‌گونه قوه‌ای در مملکت وجود نخواهدداشت که کوچکترین مقاومتی در برابر اعمال او بنماید. برای گول‌زدن مردم نیز متهم کافی می‌دانست که اعلام نماید انتخابات دوره هیجدهم موکول به اصلاح قانون انتخابات است و چون خود مدعی قانونگذار بوده، این موضوع نیز به هیچ وجه جای نگرانی نداشته‌است، ولی درمورد اصلاح قانون تقسیمات کشور خدا می‌داند که متهم از این وعده چه مقاصدی در سر داشته و چه خواب‌های شومی برای ملت نجیب ایران و تجزیه کشور دیده بوده‌است. با این مقدمات، متهم اعلامیه می‌دهد و جالب توجه است که یک شاهکار دیگر نیز به خرج داده که در ذیل اعلامیه عنوانی برای خود قائل نشده، فقط به ذکر اسم خود اکتفا نموده‌است. دادستان ارتش صریحاً اعلام می‌نماید که نسبت به این نکته متهم به هیچ وجه عمل خود را گناه ندانسته، زیرا او در آینده بسیار نزدیک  احراز مقامات شامخ و بالاتری را برای خود حتمی و قطعی می‌دانسته‌است، زیرا با توجه به طرز انتخابِ امضای بدون ذکر و مقام و شغل، او اعتراف داشته‌است که در تاریخ ۲۵ مرداد هیچ گونه سمت قانونی نداشته‌است. ثانیاً با علم به اینکه فرمان عزل را دریافت نموده، خود را مافوق هر مقامی دانسته، مثل یک فرد خودسر و یاغی چنان اعلامیه را بر علیه رژیم سلطنت مشروطه ایران صادر کرده‌است.
 
۱۳ – مقالات سه شماره روزنامه باختر امروز در روزهای ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ مردادماه به قلم حسین فاطمی، وزیر خارجه ادعایی محمد مصدق و سخنگوی او و محرم همه گونه اسرار و مرجع راز و نیازش، جای شک و تردید باقی نمی‌گذارد که آن خواب‌های طلایی که برای کشور دیده بودند، تعبیر آن چه بوده‌است. یکی از تعبیرات این بوده‌است که آقای محمد مصدق مثلاً رئیس جمهور بشود و آقای حسین فاطمی معاون عظیم‌الشأن او. اصولاً به زعم محمد مصدق دیگر هیچ گونه قدرتی در کشور وجودنداشت که قوانین پوسیده از قبیل اصولی از قانون اساسی ایران از میان برود و متهم شخصاً به موهبت احزابی از قماش حزب توده و حزب ایران با این نظر که آقای محمد مصدق احزاب ملی را نام‌گذاری می‌فرموده‌اند و از برکت صدور دستور پایین کشیدن مجسمه‌های سرسلسله خاندان با عظمت پهلوی که این عمل با صورتی که انجام گرفت، حتی در موقع تهاجم قوای متخاصم به خاک طرف مغلوب بی‌نظیر است، به مقام سلطنت یا به ریاست جمهوری ایران برسد.
 
۱۴ – به طور کلی مندرجات روزنامه‌های وابسته به شخص محمد مصدق در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مردادماه که در واقع مدیر و نویسنده و ناشر مقالات آن روزنامه‌ها دستگاه مخوف مصدق‌السلطنه‌ای بوده‌است و به طور کلی گفتارهای رادیویی و سخن‌پراکنی‌های سخنگویان مصدق و جیره‌خواران خوان محمد مصدق در آن روزها که محمد مصدق جیره آنان را از کسر کردن قوت لایموت مردم فلک‌زده این کشور تأمین می‌کرد و کلیه پیوست پرونده امر می‌باشد، همه مؤید این موضوع است که نه تنها به مردم ایران، بلکه به مردم کلیه جهان تغییر "حقوق اساسی ایران" ضدیت با رژیم مشروطه سلطنتی را اعلام نمودند و تدوین حقوق اساسی جدیدی را بشارت دادند.
 
۱۵ – انحلال مجلس شورای ملی و تعقیب آن دسته از نمایندگانی که در برابر مقاصد کشور بر باد ده محمد مصدق مقاومت می‌کردند و حتی بازداشت چند نفر از آنان که از نمایندگی مردم استعفا نداده‌بودند و تحریک دسته‌ای دیگر از نمایندگان که این عمل بی‌سابقه و عجیب را انجام داده که بگویند ما از نمایندگی مردم استعفا می‌دهیم، به منظور اینکه مجلس منحل شود، همه مدرک قیام و طغیان محمد مصدق به منظور به هم زدن اساس حکومت می‌باشد.
 
۱۶ – دستور رمز شماره ۱۲۵۳۲ – ۲۸ / ۵ / ۳۲ ک، وزارت کشور حکومت قلدری مصدق که به طور رمز به وسیله بیسیم ارتش مخابره شده‌است، به این مفاد که "همه استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، بخشداری‌های کشور مترصد مراجعه به آرای عمومی باشند که به زودی دستور آن اجرا می‌شود." با توجه به دستور شماره ۸۳۹۴ / ۳۲۴۵۴ / ۵ تاریخ ۲۸ / ۵ / ۳۲ صادره از اداره اطلاعات شهربانی کل کشور که به همه شهربانی‌های کشور به طور رمز مخابره شده‌است، به خلاصه اینکه"جمعیت‌های چپ مقدمات استقرار رژیم جمهوریت را در روز جمعه ۳۰ مردادماه ۱۳۳۲ فراهم نموده و قصد تظاهراتی دارند" و سایر اوضاع و احوال قضیه و حوادث روز به خوبی می‌رساند که محمد مصدق چه نیات شومی داشته و چه تلاشی برای به هم زدن اساس حکومت می‌نموده‌است، با این توجه که ممکن است مقامات رسمی بدون دستور محمد مصدق اقدام به چنین عملی نموده‌باشند.
 
۱۷ – در روزهای شوم ۲۵ تا ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ کار به جایی می‌کشد که در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ اداره اطلاعات شهربانی طی شماره ۸۲۷۰ / ۳۲۰۰۴ به شهربانی‌های آذربایجان این اعلامیه را صادر می‌نماید که"اگر افرادی از خاندان سلطنت وارد قطعه‌ای از خاک کشور خود شدند، زیر نظر قرار گیرند و هرگاه مراوده‌ای نمایند، مراودات آنها گزارش شود." به این ترتیب ملاحظه می‌شود که در سایه حکومت محمد مصدق، افراد کشور از هر طبقه و مقام اختیار نداشتند که حتی در خاک کشور خود، در خانه خود و در سرزمینی که زاد و بوم آنها است، آزادانه حرکت نمایند. چنین دستگاهی به وجود آمده‌بود تا اساس حکومت قانونی ایران را بر هم زند، آنگاه موفق شود با فراغت بال و آسایش خیال حق نفس کشیدن در هوای ایران را نیز برای ایرانی حرام دانسته، متجاوزین از این امر را به جرم جاسوسی و خیانت به محکومیت مصدق‌السلطنه اعدام نماید. مخصوصاً صدور دستور به مناسبت مسافرت افراد خاندان سلطنت دلیل صریح است که متهم می‌خواسته مقاومت تصوری خاندان سلطنت را برای حفظ قانون اساسی از میان ببرد. متهم از روز قیام بر علیه اساس حکومت ایران که این قیام در ابتدای کار مانند میکروبی موذی و خطرناک که در روزهای اول در بدن شخص غیر مرئی می‌باشد، غیر محسوس بوده‌است، به یک نکته دقیق پی برده و به احسن وجه تشخیص داده‌بود که برای وصول به هدف باید پشت به سازمان حساس و دقیق ارتش کرده و تصمیمات زیر را به موقع اجرا گذارد:
 
یکم – سازمان ارتش را متلاشی نموده، روحیه افسران و درجه‌داران را ضعیف و گردش کار آن را مختل نماید. دوم – برخلاف کلیه قوانین و آیین‌نامه‌ها و مقررات معمول و متداول در ارتش که تدوین آنها در نتیجه سال‌ها بررسی و ممارست و تجربه صورت گرفته‌بود، مقرراتی خلق‌الساعه و بی‌بنیان و اساس وضع نموده، تا از این طریق نیز ضربتی بر پیکر ارتش زده شود. سوم – این آیین عالی را از ارتش برانداخته که شعار همه افراد آن اعم از افسر و درجه‌دار و سرباز، شعارِ "چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه" باشد و این رمز بقای ارتش را به دور انداخته که با فرمانفرمایی شاه است که ارتش در راه حفظ تخت و تاج آن و در راه سلامت و سعادت و استقلال ملت ایران جان بازی می‌نماید و وظیفه سربازی را انجام می‌دهد. چهارمتحت این عنوان که "انضباط در ارتش" موجب جمود فکر و سلب آزادی است و با الفاظی ظاهرالصلاح از این قبیل که عقب‌افتادگی ارتش ایران به علت وجود سربازان سالخورده و کهنسال ایرانی است، افسران جوان را از هم‌قطاران ارشد خود جدا ساخته، که ثمره آن تولید حس نفاق و بغض و کینه‌توزی در ارتش باشد.
 
متهم برای انجام اصول در نظر گرفته بالا، اولین عملش بر عهده گرفتن مقام وزارت دفاع ملی بود و اولین و آخرین زمزمه‌اش این بود که فرمانفرمایی کل قشون برّی و بحری با شخص او باشد. متهم سازمان ارتش را منحل نمود، روحیه افسران را ضعیف، گردش کار ارتش را مختل کرد، مقررات عجیب و غریبی وضع نمود و با اجرای آن، مبانی انضباط را در ارتش ریشه‌کن ساخت. معدودی افسران ساده‌لوح و ضعیف را به دور خود جمع کرد و افسران باتجربه و سالخورده را که عمری در راه استقلال این کشور و بقای سلطنت جانفشانی کرده و دوران جوانی خود را در کوه‌ها و بیابان‌ها به سر برده تا مصدق‌السلطنه‌ها برای خدمت از طریق دیگر موفقیت حاصل نمایند، از سازمان ارتش دور کرد و به جای آنان افسرانی را که به مناسبت معلومات و اطلاعات خود در سازمان‌های غیر صفی ارتش خدمت می‌کردند، به مشاغل حساس فرماندهی گماشت. به هر حال مصدق‌السلطنه همه این کارها را کرد که این کارها خود مؤید نیات شوم و سوءقصد او به منظور به هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت بوده‌است، هر چند که هرگز موفق نشد مهر شاه را از قلوب سربازان براندازد و افتخار فرمانبرداری را از سربازان به فرماندهی اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی سلب نماید.
 
دوم – دلایل اتهام درباره سرتیپ تقی ریاحی - سرتیپ تقی ریاحی از جمله افسرانی بود که محمد مصدق با مقام وزارت دفاع ملی، او را در رأس سازمانی قرار داد که آن سازمان مولد نیروی ارتش و مرکز فرماندهی ارتش بود. سرتیپ تقی ریاحی از جمله افسرانی بود که مدت خدمت خود را در سازمان‌های غیر صفی ارتش گذرانیده‌بود و عاری از رموز فرماندهی و آشنایی به اصول مدیریت واحدهای رزمی ارتش بود. ریاست او بر ستاد ارتش، خود به تنهایی نشانه بارزی از نیات و نظریات محمد مصدق نسبت به ارتش بود. اینک به شرح دلایل اتهام منتسب به سرتیپ تقی ریاحی، رئیس وقت ستاد ارتش، می‌پردازد:
 
۱ – سرتیپ تقی ریاحی در چهارمین جلسه بازجویی کیفیت بر کنار شدن خود را از شغل ستاد ارتش چنین بیان می‌نماید: "کمی قبل از ساعت پنج بعد از ظهر به من گفتنداگر اینجا، که منظور ستاد ارتش است، بمانید، شما را مردم خواهندکشت و باید بروید. من گفتم: دستوری از هیچ مقامی نرسیده‌است که پست خود را ترک کنم و باید بمانم و بالاخره مرا به اصرار بردند."  از این بیان متهم و از سابقه کار او در ستاد ارتش و روابط او با محمد مصدق، واضح و آشکار است که متهم مزبور تا آخرین لحظه به قول خود پست خود را ترک نکرده، به این امید که به شرح دلایل دیگر شاید بتواند به منظور اصلی که همان موضوع اتهام است، نائل گردد.
 
۲ – متهم در اولین جلسه بازجویی چنین می‌گوید: "سرتیپ نصیری با سرهنگ زندکریمی به ستاد ارتش آمدند. من از ایشان سؤال کردماین چه کاری بود کردید؟ سرتیپ نصیری گفت: من امریه از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی برای محمد مصدق داشتم، که برده‌ام و این هم رسید آن است."
 
متهم اعتراف دارد که رسید را به او نشان داده‌اند و می‌گوید: "عمل سرتیپ نصیری به صورت یک کودتای نظامی جلوه کرد و شخصاً اطمینان داشته که این عمل خودسرانه و بدون اطلاع اعلیحضرت همایون شاهنشاهی انجام یافته‌است" و در برابر این سؤال که ملاک اطمینان شما چه بوده‌است؟ می‌گوید: "چون اطمینان داشتم که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی هر امری داشته‌باشد، از طریق عادی ابلاغ خواهندفرمود، بنده انتظار اینکه اعلیحضرت همایونی امر بفرمایند عمل ساده از این طریق انجام شود، نداشتم."
 
از بیانات متهم مزبور ثابت می‌شود با وجود اینکه تیمسار سرتیپ نصیری مأموریت خود را به او ابلاغ کرده و حتی رسید مأخوذ از محمد مصدق را به متهم ارائه داده‌است، متهم به نفع محمد مصدق، به منظور وصول به هدف اصلی، نه تنها کوچکترین اعتنایی به گفتار تیمسار سرتیپ نصیری ننموده، بلکه بلافاصله او و افسران گارد شاهنشاهی را با موهن‌ترین وضع به زندان انداخته، همه افراد گارد شاهنشاهی را به خفیف‌ترین وجه خلع سلاح و تار و مار نموده‌است.
 
۳ – در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ رئیس ستاد ارتش، سرتیپ تقی ریاحی، بخش‌نامه شماره ۱۶۱۲۹ را صادر می‌نماید که عیناً به شرح زیر است: "تا دستور ثانوی، در دعای صبحگاه و شامگاه به ترتیب زیر عمل شود: به جای خداوندا فرّ و شکوه شاهنشاه ما را جاویدان دار، گفته شودخداوندا فرّ و شکوه ایران را جاویدان دار. به جای پایداری شاهنشاهِ ایران هورا، گفته‌شودبه پایداری ایران هورا"
 
متهم در اولین جلسه بازجویی اقرار به تنظیم بخش‌نامه بالا نموده و می‌گوید: "پس از تنظیم، موضوع را برای محمد مصدق که مقام مسئول وقت بود، تشریح کردم و ایشان دستور دادند: بخش‌نامه صادر شود: " و موقعی که از او سؤال می‌شود آیا به نظر شما صدور این دستور از لحاظ عکس‌العمل در روحیه افسران و سربازان، با توجه به اینکه اعلیحضرت همایون شاهنشاه در خارج از کشور به سر می‌بردند، مؤید اتهام منتسبه نیست چه دفاع می‌نمایید؟ متهم پاسخ می‌دهد: "بنده شخصاً پیش‌بینی می‌کردم که این دستور اثرات فوق‌العاده بد و ناگواری در روحیه افسران و سربازان خواهدداشت." پس از این اقرار، متهم شرحی بیان داشته و نتیجه می‌گیرد که: "آمر مستقیم محمد مصدق بودند و چون در روز بیست‌وچهارم مرداد انتظار داشتم جانشین مرا تعیین کنند، دل به کار نمی‌دادم و با وجود خطری که بخش‌نامه بالا برای روحیه افسران و سربازان متضمن بود، خود را مسئول نمی‌دانستم و فوق‌العاده نگران پیشامدها بودم." به نظر می‌رسد این توضیحات متهم جای تردید را در مجرمیت او باقی نمی‌گذارد، زیرا اعتراف صریح می‌نماید پیشنهادکننده اقدام بالا او بوده و حتی می‌گوید"مفاد بخش‌نامه را برای محمد مصدق تشریح کردم." به هر حال صدور دستور بالا خیانت واضح و آشکار به بزرگ ارتشتاران فرمانده و ارتش از طرف افسری که مقام ریاست ستاد ارتش را داشته، بوده‌است.
 
۴ – متهم در تاریخ ۲۸ / ۵ / ۳۲ بخش‌نامه زیر را به امضای خود صادر می‌نماید: "دستور داده می‌شود که چون تعدادی افراد توده‌ای برای ساقط کردن دولت به اسم شاه شعار می‌دهند، آنها را متفرق کرده و اگر لازم است، تیراندازی شود."
 
دستور فوق در روزی صادر شده‌است که مردم تهران ابراز احساسات و تظاهرات شاه‌دوستی می‌کردند که متهم دستور داده‌است آنها را متفرق کرده و اگر لازم است تیراندازی شود. در مورد دستور بالا، توجه به نکات زیر حائز اهمیت به نظر می‌رسد: اول – متهم از یک طرف می‌گوید: "بخش‌نامه مذکور بالا را خود بنده مینوت کرده‌ام و دستور داده‌ام صادر نمایند" و از طرف دیگر می‌گوید: "اگر دستور محمد مصدق را اجرا کرده‌ام، اشتباه شاید کرده‌باشم." - دوم – می‌گوید: "صبح روز بیست‌وششم که به بنده اطلاع دادند اشخاصی با شعارهای موافق مقام سلطنت در همه جای شهر راه افتاده‌اند، شخصاً اطمینان حاصل کردم که این عمل از طرف توده‌ای‌ها و به صورت «کاموفلاژ» با دادن شعار بر له مقام سلطنت شروع شده‌است و به همین دلیل این بخش‌نامه را صادر کردم"، در حالی که باور کردنی و معقول نیست کسی تصور کند عناصر چپ زنده باد شاه در حال در دست داشتن تمثال‌های شاه گویند. دفاع متهم به شرح بالا نه تنها موجه نیست، بلکه اعتراف به این است که متهم با علم به اینکه مردم شعار موافق مقام سلطنت می‌دهند، دستور صادر می‌نماید که آنها را با تیراندازی متفرق نمایند و این نکته جالب توجه است که متهم در دستور صادره این جمله را تصریح نموده‌است که"شعار برای ساقط کردن دولت است" و از این جمله به خوبی روشن می‌شود که رئیس ستاد ارتش همکاری تام در ارتکاب بزه با محمد مصدق داشته‌است.
 
سوم – متهم در دومین جلسه بازجویی می‌گوید"بنده هیچ اطلاعی راجع به اینکه روز بیست‌وهشتم به خصوص از طرف توده‌ای‌ها یا هر دسته دیگر اقدامی خواهدشد، نداشتم. بنده شخصاً این طور استنباط کردم که این فعالیت مربوط به حزب توده است." این بیان متهم به خوبی می‌رساند که دستور صادره در اثر کوچکترین اطلاعی که از منبعی به او داده شده‌باشد، نبوده، بلکه اراده او به این تعلق گرفته‌بود که احساسات مردم شاه‌دوست را خفه سازد تا خود و محمد مصدق به هدف نائل شوند.
 
۵ – در دومین جلسه از متهم پرسش می‌شودشما که در روز ۲۸ مرداد دستور دادید "چون تعدادی از افراد توده برای ساقط کردن دولت به اسم شاه شعار می‌دهند، آنها را متفرق کرده و اگر لازم است، تیراندازی شود"، در روز ۲۶ مرداد که مجسمه‌های اعلیحضرت فقید و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی را یک عده خائن و مزدور با وقیح‌ترین وجه شکستند و سرنگون ساختند، شما چه دستوری برای جلوگیری دادید؟ متهم پاسخ می‌دهد: "در موقعی که فرمانداری نظامی است، کارهای انتظامی شهر به عهده فرماندار نظامی و شهربانی است" و اضافه می‌نماید: "راجع به دستوراتی که از طرف محمد مصدق به فرماندار نظامی در این مورد داده شده‌بود، کسی صریحاً چیزی به من نگفت، ولی بعداً حدس زدم که آقای محمد مصدق دستور داده‌اند فرماندار نظامی دخالت نکند."
 
توضیحات متهم به شرح بالا چیزی نیست جز تأیید اتهام منتسبه، زیرا اگر این گفته متهم را قبول کنیم که می‌گوید: "در موقع فرمانداری نظامی کارهای انتظامی شهر به عهده فرمانداری و شهربانی است"، معلوم نیست به چه علت متهم در روز ۲۸ مردادماه دستور "متفرق کردن مردم را با تیراندازی" صادر کرده‌است؟ و به عکس اگر متهم حق دخالت در امور انتظامی داشته، معلوم می‌شود که جز جوابی که به شرح بالا در برابر سؤال داده‌است، جواب دیگر نداشته که ادا نماید و نحوه جواب متهم بهترین دلیل برای سوءقصد او به منظور به هم زدن اساس حکومت است.
 
۶ – در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۱۳۳۲ یکی از واحدهای خارج از مرکز طی شماره ۲۱۲۱ به ستاد ارتش گزارش می‌دهد و کسب دستور نسبت به این موضوع می‌نماید که: "در صورتی که عناصر توده‌ای به قصد مزاحمت مجسمه اعلیحضرت اجتماع نمایند، چه عملی باید انجام داد؟" و تصریح می‌نماید: "طبق اطلاع طبقات و عناصر توده‌ای در نظر دارند که بعد از ظهر روز ۲۶ مرداد یا فردای آن روز عمل مزبور را انجام دهند." تیمسار سرتیپ ریاحی، ریاست ستاد ارتش، به خط خود در زیر گزارش می‌نویسد: "در مرکز، فرمانداری موفق به جلوگیری از پایین آوردن مجسمه‌ها نشده، چون تمام طبقات از حرکت شاه منزجر هستند." این دستور طی شماره ۶۰۶۴ مورخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ به واحد مربوطه تلگرافاً ابلاغ می‌شود.
 
متهم صحت مراتب بالا را تأیید می‌کند، ضمناً می‌گوید: "گزارش واحد را بنده ضمن کارها به نظر آقای محمد مصدق رسانیدم. آنچه بنده به خط خود در پایین تلگراف نوشته‌ام، عین دستور آقای مصدق است که بنده اجباراً و برخلاف طرز فکر و نیات باطنی خود، دادم مخابره کنند." در اثر جواب بالا، وقتی از متهم سؤال می‌شودهیچ گونه اثری وجود ندارد که معلوم شود شما مراتب را به نظر محمد مصدق رسانیده و او دستور صدور امریه بالا را داده‌باشد، با توجه به اینکه طبق مقررات و رویه معمول هرگاه از مافوق کسب دستوری به عمل آید، دستور گیرنده عین دستور مافوق را در زیر گزارش تصریح نموده، سپس اقدام در اجرای دستور می‌نماید و بالاخره از متهم خواسته می‌شود که هرگونه توضیحی دارد، بیان نماید.
 
سرتیپ تقی ریاحی می‌گوید: "متأسفانه طرز کار آقای محمد مصدق این بود که هیچ وقت خودشان از تصمیماتی که می‌گرفتند، مدرکی نمی‌دادند و حتی اگر موقعیت ایجاب می‌کرد که چنین مدرکی بدهند، ایشان بی‌نهایت عصبانی می‌شدند. تأسف دیگر بنده این است که چون از روز بیست‌وپنجم روی تصمیم قبلی که آقای محمد مصدق برای برکنار کردن بنده گرفته‌بودند و هر آن امیدوار بودم از کار ستاد ارتش منزل شوم، به هیچ وجه متوجه مسئولیت خود نبوده و مثل یک آدم اُتومات، دستورات را اجرا می‌کردم. با نهایت تأسف تصدیق می‌کنم که این طرز عمل بنده صحیح نبوده‌است، ولی خدا را به شهادت می‌طلبم که نیات و افکارم برخلاف این طرز فکر آقای محمد مصدق، به خصوص در این روزهای بحرانی بود."
 
این بیانات صریح و واضح متهم به نظر می‌آورد که دستگاه مصدق تا چه اندازه مخوف و وحشتناک بوده‌است که رئیس ستاد ارتش، یعنی یک افسر زنده و صحیح و سالم را به صورت آدم اتومات درآورده‌بود، منتهی یکی از کرامات آقای مصدق این بوده که به آن آدم اتومات، مثلاً وعده داده بوده‌است که در آینده بسیار نزدیک باید معاون فرماندهی کل قوای مسلح کشور باشد یا مقامی درحدود آن.
 
۷ – یکی از فرمانداری‌های نظامی خارج از مرکز روز ۲۶ / ۵ / ۳۲ طی شماره ۱۲۰۴ از ریاست ستاد ارتش کسب دستور می‌نماید که تکلیف او در برابر احزاب چپ و ترنم سرود شاهنشاهی چیست؟ تیمسار سرتیپ تقی ریاحی طی شماره ۶۰۶۲ – ۲۶ / ۵ / ۳۲ دستور تلگرافی صادر می‌نماید که عیناً به شرح زیر است: "چون فرار شاه باعث انزجار و نفرت عمومی شده‌است، مردم را باید به احساسات خود واگذار کرد. دخالتی نکنید. ساعت ۲۱ شماره ۶۰۶۲ – ۲۶ / ۵ / ۳۲" متهم صدور دستور بالا را تأیید می‌کند، ضمناً می‌گوید گزارش را عیناً به نظر آقای محمد مصدق رسانیدم و ایشان عین دستور را دادند که مخابره شده‌است و جالب توجه این است که متهم می‌گوید"بنده این دستورات را از طرف شخص ایشان تلقی کرده، خود را دارای چنین احساسات و افکاری نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاهی نمی‌دانم و به هیچ وجه جز خبط و اشتباه واسطه بودن خود را مسئول این تصمیمات نمی‌دانم."
 
به هر حال جای اندک تردید نیست که سرتیپ ریاحی با استفاده از موقعیت مقام و قدرتی که در دست داشته، یکی از تکیه‌گاه‌های بسیار قوی محمد مصدق بوده که هر دو نفر متهم چه با مباشره و چه با مشارکت یکدیگر به منظور به هم زدن اساس حکومت و ترتیب وراثت تخت و تاج و تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت، فعالیت عجیب و غریبی از خود بروز داده‌اند و با دلایلی که گفته‌شد و با توجه به بازجویی دقیقی که از آنان به عمل آمده و با مشاهده عامه مردم، خیانت آنان به مقام سلطنت و حقوق اساسی ایران ثابت و مسلم است. متهم در آخرین دفاع خود می‌گوید: "بنده سرباز هستم و طبق سوگند سربازی که یاد کرده‌ام، همیشه حفظ تاج و تخت سلطنت را شعار خود قرار داده‌ام. دستورات راجع به ارتش را منحصراً از محمد مصدق دریافت می‌داشتم. در روزهای بیست‌وپنجم به بعد به هیچ وجه از لحاظ تعادل فکر و اعصاب قادر به کار نبودم و دستوراتی که محمد مصدق می‌دادند، اجرا می‌کردم، ولی هر آن امیدوار منتظر تعویض خود بودم تا از این مهلکه که حس می‌کردم، ولی راجع به آن اطلاعات کافی نداشتم، نجات یابم، ولی با نهایت تأسف اذعان می‌دارم که در ابلاغ دستورات محمد مصدق اشتباه کرده و نمی‌بایستی روح اطاعت به امر مافوق تا این حد مرا کور کرده‌باشد."
 
این اظهارات سرتیپ ریاحی به نحو بارزی نشان می‌دهد که نامبرده به گناه خود معترف بوده و اذعان می‌نماید که گناهکار می‌باشد.
 
ج – نوع بزه و انطباق با قانون مربوطه - بزه هر دو نفر از نوع خیانت بوده و منطبق با ماده ۳۱۷ قانون دادرسی و کیفر ارتش است، که ذیلاً درج می‌شود: "ماده ۳۱۷ – هر کسی که مرتکب سوءقصدی شود که منظور از آن خواه به هم زدن اساس حکومت یا ترتیب وراثت تخت و تاج و خواه تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت باشد، محکوم به اعدام است."
 
د – تاریخ و محل وقوع بزه - با تهیه مقدمات قبلی، بزه از تاریخ ۲۵ الی ۲۸ مردادماه روی داده، محل وقوع بزه تهران بوده، به این ترتیب که متهمین مقیم تهران طرح‌های تنظیمی را به منظور عملی‌شدن سوءقصدی که داشته‌اند، چه در تهران و چه در شهرستان‌های کشور به موقع اجرا گذاشته‌اند. نظر به اینکه علاوه بر مراتب مشروح در این کیفرخواست مشهود بوده و همه اهالی تهران ناظر وقوع بزه بوده و متهمین با سرسختی تمام برای رسیدن به مقصود، که همان موضوع اتهام است، در برابر مردمی که منظوری جز حفظ حقوق اساسی خود نداشته‌اند، مقاومت شدیدی ابراز داشته، که در اثر سرسختی و مقاومت آنان به موجب سوابق موجود در اداره پزشک قانونی در تهران چهل‌وسه نفر مقتول و هشتادوپنج نفر مجروح شده‌اند، که گناهی جز حفظ قانون اساسی و تلاش برای جلوگیری از سقوط کشور خود نداشته‌اند و نظر به اینکه متهمین از افراد مشخص و ممتاز کشور بوده، که مردم به وجود آنان امیدواری زیادی داشته که در راه حفظ مصالح کشور ساعی و کوشا باشند و اولین وظیفه آنان وفاداری به سوگندی بوده که برای حفظ حقوق اساسی ایران یاد کرده و بدبختانه سوگند خود را نقض و به آن حقوق خیانت نموده‌اند، ملاحظه می‌شود که بزه انجام شده از طرف متهمین مقرون به علل مشدده است که به همین مناسبت تقاضای صدور رأی اعدام آن را دارد. - تهران به تاریخ نهم مهرماه ۱۳۳۲ - دادستان ارتش، سرتیپ حسین آزموده - [[کیفرخواست دادستان علیه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی ۹ مهر ماه ۱۳۳۲|کیفرخواست دادستان علیه محمد مصدق را بخوانید و واقعیت را میان هم میهنان پخش کنید]]
</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۱۸ اوت ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۲۴


لاورنتیف سفیر شوروی کارشناس سرنگونی حکومت‌ها وارد وزارت امور خارجه می‌شود ۲۴ امرداد ماه ۱۳۳۲
فاطمی با گروه سرنگونی حکومت وارد وزارت امور خارجه می‌شود
محمد مصدق نخست‌وزیر قلابی محاکمه می‌شود

شصت و چهار سال پیش مردم ایران محمد مصدق نخست‌وزیر قلابی را از سندلی‌اش پایین کشیدند. از این روز تاکنون مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی کوشش می‌کنند به ما مردم ایران بباورانند که ماموران سی آی اِ مصدق را از سندلی‌اش پایین کشیدند. با کمک شوروی مصدق‌چیان، حزب توده و جبهه ملی جنگ پروپاگاندایی به راه انداختند و آن قدر بلند عربده کشیدند که آنچه را که روی داده بود را از مغزهای مردم ایران شستند. به جای آن دروغی را جایگزین کردند. مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی سیلی از کتاب‌هایی به چاپ رساندند و نوشتند به عقیده آنها سی آی اِ چه انجام داده است. این سیل دروغ توانست حقایق را بپوشاند و اینان حقایقی برای خود اختراع کردند.

امروز سایت مشروطه با سری نوشتارهایی آغاز می‌کند و مدارک و سندهایی از امرداد ماه ۱۳۳۲ را نشان می‌دهد. این مدارک همه اصل مدارک می‌باشند و به هیچ روی در آن جعل نشده و دست مصدق‌چیان و حزب توده و جبهه ملی از آن کوتاه مانده است. این مدارک تصویر دقیق از رویدادهای امرداد ماه ۱۳۳۲ را باز می‌کنند. خواندگان این مدارک و اسناد خواهند دید که محمد مصدق در روز ۲۵ امرداد ماه ۱۳۳۲ برنامه دقیقی که پیشتر به جزییات برنامه‌ریزی کرده‌بود را به انجام رساند. این برنامه دقیق با دستگیری‌ها، نشست کابینه، اعلامیه دولت در رادیو تهران، تظاهرات در میدان بهارستان که در آن جمهوری دموکراتیک ایران از سوی وزیر خارجه قلابی مصدق اعلام شد. از روز ۲۴ امرداد ماه گروه کارشناسان شوروی در سرنگونی دولت‌ها به رهبری سفیر شوروی در تهران لاورنتیف دفترهای وزارت امور خارجه را اشغال کردند تا از آنجا برقراری جمهوری دموکراتیک ایران را کنترل کنند.

نخستین مدرک کیفرخواست دادستان ارتش سرتیپ حسین آزموده علیه محمد مصدق و سرتیپ ریاحی رییس ستاد ارتش در ۹ مهر ماه ۱۳۳۲ می‌باشد. کیفرخواست دادستان دیدگاه کلی بر روی رویدادها این روزهای سرنوشت ساز ایران می‌افکند.

بعد از ظهر روز شنبه، نهم مهرماه ۱۳۳۲، پرونده آقایان محمد مصدق و سرتیپ ریاحی به انضمام کیفرخواست دادستان ارتش که برای آقایان نامبرده تقاضای مجازات اعدام کرده‌است، از طریق دادرسی ارتش به دادگاه ارجاع گردید. اینک متن ادعانامه دادستان ارتش به شرح زیر به اطلاع خوانندگان محترم می‌رسد:

الف – موضوع اتهام و مشخصات متهمین - موضوع اتهام در مورد نام‌بردگان زیر: ۱ – غیرنظامی محمد، شهرت مصدق، بدون شغل، سن در حدود هفتاد و دو سال، محل اقامت تهران خیابان کاخ، که در تاریخ بیست‌ونهم مرداد سال ۱۳۳۲ دستگیر و به موجب ماده پنج قانون حکومت نظامی بازداشت شده، بعداً بازپرس دادستانی ارتش قرار بازداشت او را در تاریخ بیست‌وششم شهریور ۱۳۳۲ صادر و مورد موافقت دادستان ارتش بوده‌است، در اثر اعتراض متهم در بازداشت، پرونده به دادگاه ارجاع و به موجب رأی صادره مورخ یکم مهرماه ۱۳۳۲، به اتفاق آرا بازداشت متهم مورد تأیید قرار گرفت. ۲ – سرتیپ تقی ریاحی، شغلافسر ارتش، سن چهل و چهار سال، محل اقامت تهران خیابان فروردین، که در تاریخ بیست‌وهشتم مردادماه ۱۳۳۲ به موجب ماده پنج قانون حکومت نظامی بازداشت شده، بعداً بازپرس دادستانی ارتش قرار بازداشت او را در تاریخ بیست‌وهشتم شهریور ماه ۱۳۳۲ صادر و مورد موافقت دادستان ارتش بوده‌است، در اثر اعتراض متهم در بازداشت، پرونده به دادگاه ارجاع و به موجب رأی صادره مورخ یکم مهرماه ۱۳۳۲، به اتفاق آرا بازداشت متهم مورد تأیید واقع شده، این است که چون رویه و نحوه انجام وظیفه شخص غیر نظامی ردیف یک بالا بر اساس متزلزل ساختن قانون اساسی و سست کردن ایمان و اعتقاد مردم از مذهب رسمی کشور، یعنی مذهب اسلام و طریقه حقه جعفریه اثنی عشریه، و عدم رعایت قوانین عادی کشور بوده‌است، اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که در مقام وفاداری به سوگند کلام‌الله مجید نگهبان قانون اساسی ایران و ساعی در ترویج مذهب جعفری اثنی عشری بوده‌اند، ادامه وضعی را که متهم نامبرده در پیش گرفته بوده باعث مخاطرات بزرگی برای سعادت و عظمت دولت و ملت ایران تشخیص فرموده، طبق اصل چهل‌وششم متمم قانون اساسی به این شرح"عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایونی پادشاه است"، اراده ملوکانه تعلق می‌گیرد که متهم نامبرده را عزل فرمایند که این نیت شاهانه ضمن صدور فرمان عزل او به وسیله سرهنگ نعمت‌الله نصیری، سرتیپ فعلی، در ساعت یک صبح روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، به متهم ابلاغ می‌شود و رسید آن به مضمون زیر دریافت می‌گردد:

"ساعت یک بعد از نصف شب ۲۵ مردادماه ۱۳۳۲ دست‌خط مبارک به اینجانب رسید." ولی بلافاصله متهم امر به دستگیری و بازداشت ابلاغ‌کننده فرمان صادر می‌کند. از آن پس طغیان نموده به این منظور که اساس حکومت و تخت و تاج را با تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت به هم زند، که به یاری خداوند قادر متعال و مدد ارواح طیبه اولیای اسلام، با غیرت و فداکاری اهالی میهن‌پرست و شاه‌دوست تهران و همه مردم کشور و انجام وظیفه و جان بازی ارتش در حفظ تاج و تخت سلطنت مواجه می‌شود و در نتیجه رستاخیز روز چهارشنبه بیست‌وهشتم مردادماه ۱۳۳۲ از جلد ظاهری که این جلد از مدت‌ها مدید در لباس کبر سن و فقر قوای جسمانی و ضعف مزاج بوده خارج و با زبردستی خاص و تردستی عجیب در روز روشن از مأمن و پناهگاه خود خارج شده و با جست و خیز از دیوار به دیوار و خانه به خانه پای به گریز می‌زند، در حالی که در اثر مقاومت او برای ادامه یاغی‌گری و در نتیجه سرسختی او برای محو استقلال و تمامیت کشور، عده‌ای از اهالی تهران و افسران و درجه‌داران و سربازان شهید و عده کثیری مجروح می‌شوند، خانواده‌های زیادی داغدار، اطفال بی‌شماری یتیم، زنان جوانی بیوه و بی‌سرپرست و ویلان می‌گردند. نیرومندی متهم در وصول به هدف اصلی و نهایی، یعنی بر هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت، از وجود سرتیپ تقی ریاحی، متهم ردیف دو، در رأس ستاد ارتش بوده‌است، که سرتیپ تقی ریاحی منظورش همان منظور متهم ردیف یک بوده و او نیز به نوبه خود نیل به مقصود را در طغیان متهم ردیف یک می‌دانسته‌است.

ب – نتیجه تحقیقات و دلایل اتهام - قبل از اعلام نتیجه تحقیقات و ذکر دلایل اتهام، بی‌مورد نیست کیفیت دستگاه مخوف محمد مصدق و روش او درباره اداره امور کشور به استحضار برسد، سپس نتیجه تحقیقات در اطراف موضوع اتهام به استحضار خواهدرسید. دستگاه محمد مصدق دستگاهی نبوده که به نظر آید افرادی که در آن دستگاه شغل و مقامی داشته‌اند طبق اصول و مقررات به تفکیک مسئولیت از یک طرف و اشتراک مساعی و مسئولیت جمعی از طرف دیگر وظیفه خود را انجام می‌داده‌اند تا بهره آن اخذ تصمیمات و اجرای نظریاتی باشد که برای تشیید مبانی دولت و انتظام امور کشور و اساس سازمان‌های دولتی مناسب و مفید باشد، بلکه مردی به نام نخست‌وزیر و وزیر دفاع ملی در روی تخت‌خوابی لمیده، گردش کار او بر روی دو اصل استوار بوده‌است:

اول – وادار ساختن اشخاص به جاسوسی، به این نحو که چون خود کوچک‌ترین تماسی با سازمان‌های دولتی و مردم نداشته، از هر کس که وارد اتاق او می‌شده اطلاعاتی درباره اشخاص و مقامات کسب می‌کرده‌است و در کسب این اطلاعات، حتی مقید به این نبوده‌است که اطلاع دهنده از حیث شغل و حرفه هم طراز آن کس باشد که درباره او اطلاعات می‌خواهد. این جریان وضع او را به این صورت انداخته بود که همواره در اطراف تخت‌خواب او جماعتی مخصوص گرد آمده، با تملق و چاپلوسی و اعمال نظریات شخصی درباره اشخاص و مقامات اطلاعاتی به آقا دهند و وضع آقا را به این صورت درآورده بودند که آقا همیشه در اطراف خود در زیر بالش و تشک و تاقچه، اینجا و آنجا لیست‌هایی از نام اشخاص در اختیار داشت و با مراجعه به آن کسب اطلاع می‌نمود. بدیهی است علاوه بر جریان مزبور، سازمان‌های به ظاهر رسمی و دولتی نیز یکی از منابع اطلاعات آقا بودند و نحوه کار آنها خود داستان عجیب دارد، که لزومی به تشریح و نحوه عمل آنها نمی‌بیند، چون صابون آن سازمان‌ها به لباس اکثریت خانواده‌های ایرانی خورده و مردم بسیاری در بند آن سازمان‌ها گرفتار شده‌اند.

دوم – واگذار کردن مشاغل حساس و مهم کشور یا به اشخاص بی‌شخصیت و یا به اشخاص جبون و محافظه‌کار و متملق و چاپلوس و زبون و بیچاره.

در تأیید مطالب بالا نسبت به کیفیت دستگاه محمد مصدق، شمه‌ای از اظهارات یکی از وزیران او، که گفتۀ سایر وزیران نیز مشابه و در حدود آن است، در اینجا نقل می‌شود: لطفی، وزیر سابق دادگستری می‌گوید"در بدو امر محمد مصدق بنده را خواست، تکلیف پست وزارت دادگستری را به بنده کرد، بنده در حقیقت مایل به این کار نبودم، ولی برای اینکه به ایشان برنخورد، طفره خود را به این صورت درآوردم که حالا شما در صدد مسافرت هستید، تشریف ببرید، پس از مراجعت آن وقت فرمایش خود را تجدید فرمایید. من حس کردم ایشان خوشش نیامد. پس از برگشتن صحبت شد، جواب ندادم تا اینکه مرا خواستند. تکلیف کردند. من کس دیگر را پیشنهاد کردم. او شروع کرد به گریه کردن و من متأثر شدم. قبول کردم. در همان وقت به ایشان عرض کردم من مرد سیاسی نیستم، فقط کار دادگستری را خواهم‌کرد. و خواستم به او حالی کنم من بازی سیاسی نخواهم‌کرد، زیرا که خطرناک است. برای وطن من در آن کوران‌ها نبودم. من وارد کارهای دادگستری شدم. یک جگرخونی من گذراندم با این شخص. یک مرتبه استعفا دادم، حاضر نشد استعفای مرا بپذیرد. دفعه دیگر استعفا دادم و گفتم شما هر روز یک ایراد دارید و این بر اثر یک تحریکات است. باز بنا کرد به گریه کردن. باز هم دو، سه مرتبه نزد اشخاص درد دل کردم، آنها گفتند طفره نرو، بودن تو در کابینه باز غنیمت است، اگر او بخواهد کار بدی کند، جلوگیری کنیم. این هم گذشت. بدتر از همه توهینی بود که اخیراً راجع به نامه رئیس مجلس به من کرد. شرح قضیه این است که آقای دکتر معظمی نامه به من نوشت که برای روز استیضاح، پرونده زجر و شکنجه مأمورین نسبت به متهمین قتل افشارطوس لازم است، پرونده را بفرستید. من نامه را پیش ایشان بردم. تغیّر فوق‌العاده کرد کهنامه را بگذار کنار، فردا هم وزرا نباید به مجلس بروند. بنده دیدم این دستور صحیح نیست. فردا رفتم به مجلس که به آقای دکتر معظمی بگویم آقای نخست‌وزیر پرونده را نمی‌دهد، شما صبر کنید تا من قدری او را نرم کنم و این پرونده را برای انجام استیضاح بگیرم. خلاصه اتفاقاً آن روز استیضاح عملی نشد. خلاصه این است که بین بنده و ایشان یک صمیمیت سیاسی نبوده، من فقط در قسمت لوایح و کارهای قانونی وارد بودم. روزنامه اصلاً نمی‌خواندم تا اعصاب من در کارهای دادگستری سست نشود، تا آن دستگاه خراب و ویران را به یک جایی منتهی کنم. بنابراین بنده نه محرم اسرار بودم و اگر خدای نکرده یک فکرهایی کرده است، بی‌اطلاعم. نه تنها من بی‌اطلاعم، بلکه اغلب ورزا مثل من بودند. عصر روز ۲۵ مرداد که میتینگ بود، احساس کردم بی‌مورد است. خودم حاضر نشدم. میتینگ چهار بعد از ظهر بود. شش بعد از ظهر از منزل خارج شدم بروم دادگستری. حتی از راه‌های معمولی هم نیامدم که مبادا به جمعیتی بر بخورم که آنها مرا الزاماً به میتینگ ببرند. من که نه اهل نطقم، حتی در مجلس هم حرف نمی‌زدم، برای اینکه مبادا رشته ساقط از اختیار من بشود، نه مقاله‌ای نوشته‌ام، نه اهل ارتباطی با دسته نهضت ملی‌ها و حزب ایران داشتم که با آنها تبادل نظر داشته‌باشم. به هیچ وجه در کوران‌های سیاسی نبودم. من سرگرم کارهای دادگستری بودم. سن من ۷۴ سال است و دارای سه مرض هستم؛ یکی مرض کبدی که خارش و سوزش بدن نمی‌گذارد من شب‌ها بخوابم، یکی درد روده است و دیگر رماتیسم."

لطفی، وزیر سابق دادگستری، در مواجهه با محمد مصدق ضمن تأیید اظهارات بالا، چنین می‌گوید: "من در حضورشان صریحاً عرض می‌کنم که یک شخص فوق‌العاده عصبانی و بی‌گذشت هستند. نظیر آن را دیده‌ام. فکر کردم اگر بدون رضایت ایشان و جلب خاطر ایشان استعفا بدهم، به ایشان برخواهد خورد و بعد دیگر کاری به من رجوع نمی‌کنند و من هم یک شخص بی‌بضاعت، ادامه زندگی من مشکل خواهدشد و از طرفی قضات سلب صلاحیت شده وقتی که بفهمند من از کابینه رانده شده‌ام، می‌ریزند و مرا می‌کشند و این قطعی بود برای من. آقای محمد مصدق بی‌اندازه سوءظنی هستند و احتمال قوی می‌دادم که اگر بدون جلب رضایت ایشان استعفا بدهم، ایشان فوراً سوءظن حاصل کرده و به مردم می‌گویند که فلان کس جاسوس در آمد. هیچ استبعادی نمی‌کردم که همین قضات سلب صلاحیت شده، بروند و به ایشان گزارش کنند که لطفی بر علیه دولت مشغول دسیسه است، یک دفعه بی‌خبر، صبح شده مشمول ماده ۵ قانون حکومت نظامی و به همین زندان بروم. برای اینکه ایشان فوق‌العاده سوءظنی و زودباور و خوش‌باور و به گزارش‌های رفقایشان خیلی اعتماد داشتند. گزارش‌ها در مزاج ایشان مؤثر می‌شد. من مشاهده و احساس می‌کردم که آن طور که اعتماد ایشان به حسین فاطمی داشتند، به او توجه می‌کردند و به من و به بعضی از وزرای دیگر نداشتند، لیکن آن جیک و بیک‌ها چه بوده‌است، بنده خبر ندارم. من می‌دیدم ایشان بنده را سر وقت حاضر می‌کنند، آن وقت حسین فاطمی که بعد از من وارد می‌شد، می‌رفت یک ساعت، بلکه هم متجاوز در اتاق بود، که خارج می‌شد بنده می‌رفتم و کار من بیش از ده دقیقه نبود. اغلب اوقات که بنده برای لوایح خدمتشان شرفیاب می‌شدم، پنج دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید."

این بیانات لطفی، وزیر سابق دادگستری، که سایر همکاران محمد مصدق نیز به همان نحو و نهج اظهاراتی می‌نمایند، می‌رساند که چگونه متهم از یک طرف گروهی عجزه و مفلوک و در عین حال مردم‌آزار و از طرف دیگر عناصری تبهکار و خطرناک را به دور و بر خود جمع کرده، که به خوبی معلوم است ظاهر کارش با باطن امر تا چه اندازه تفاوت و اختلاف داشته‌است. به هر حال اینک نتیجه تحقیقات درباره موضوع اتهام و دلایل اثبات اتهام را به شرح زیر به استحضار می‌رساند:

اول – درباره غیر نظامی، محمد مصدق - ۱ – متهم ضمن معرفی و تعیین هویت خود در شروع بازجویی که تاریخ آن بیست‌وششم شهریور ۱۳۳۲ می‌باشد، درمورد شغلش می‌گوید: "نخست‌وزیر"، که این اعلام خود معرف روح عصیان و طغیان و عدم اعتنای او به اصول قانون اساسی و سازمان قوای عالیه کشور است. با توجه به اینکه در زمانی نخست‌وزیریِ خود را اعلام می‌نماید که به چشم خود دیده هرگاه در روز ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ دقایقی چند به توقف در خانه‌اش ادامه می‌داد، سرنوشت او چیز دیگری جز آنچه امروز است، بود. متهم ضمن تحقیقات صریحاً وصول فرمان عزل و تسلیم رسید آن را تأیید و تصدیق می‌نماید، ولی با یک سلسله بیانات سفسطه‌آمیز، این تلاش را نموده که معاذیر بدتر از گناهی برای خود قائل شود که معاذیر او به شرح زیر است: "اولاً تاریخ دست‌خط بیست‌ودوم مرداد بوده و معلوم نبود از بیست‌ودوم مرداد تا یک ساعت بعد از نصف شب روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد این دست‌خط کجا مانده و چرا به من ابلاغ نشده؟ - ثانیاً طرز نوشتن دست‌خط و امضای اعلیحضرت کاملاً می‌رساند که اول امضایی شده و بعد این دست‌خط در تهران به خط هیراد نوشته شده. - ثالثاً این دست‌خط به چه دلیل باید یک ساعت بعد از نصف شب روز یک‌شنبه ۲۵ مرداد که در تمام نقاط رفت و آمد به واسطه حکومت نظامی قدغن بوده، به منزل اینجانب ابلاغ شود؟ - رابعاً در اصالت این دست‌خط به دلیل بیانات و فرمایشات خود اعلیحضرت شک و تردید کامل داشتم و یقین داشتم که این دست‌خط با استحضار اعلیحضرت صادر نشده‌است. - خامساً ما در مجلس شورای ملی نسبت به بعضی از حقوقاتی اعلیحضرت به عنوان قانون اساسی مطالب بودند اعتراض داشتیم و این حقوقات را تشریفاتی می‌دانستیم. از آن جملهعزل و نصب وزرا و اعلام جنگ و صلح و غیره و غیره، که در قانون اساسی اغلب ممالک هست و جنبه تشریفاتی دارد."

به موجب این اظهارات صریح، اولاً تأیید می‌کند که دست‌خط را دریافت نموده، ثانیاً خط نویسنده را شناخته که به خط جناب آقای هیراد نوشته شده، که صلاحیت نوشتن کلیه دست‌خط‌ها را داشته‌اند. ثالثاً تصدیق و تأیید می‌نماید که امضای اعلیحضرت را شناخته، با این کیفیت معلوم نیست که چگونه در صدد برنیامده به فرض وجود شک و تردید، از کفیل وزارت دربار و نویسنده فرمان بلافاصله تحقیق کرده و یا با وسایل ارتباطی که بین تهران و محل اقامت اعلیحضرت همایون شاهنشاهی وجود داشته‌است، نسبت به صحت آن تحقیق کند و معلوم نیست بر فرض تردید در اصالت دست‌خط، چه مانعی داشته‌است حتی پس از عزیمت شاهنشاه از کشور به وسیله سفیرکبیر ایران و با اعزام نماینده مخصوصی خود را از تردید خارج سازد. صرف نظر از اینکه در کلیه امور اصل صحت آن است و در هیچ امری نمی‌توان در صورت تمرد شانه از زیر بار مسئولیت به عنوان شک و تردید خالی کرد. متهم به دنباله توضیحات بالا در تحقیقات می‌گوید:"اجرای دست‌خط را موکول به درخواست توضیحات از اعلیحضرت نمودم"

این اظهارش با سایر اظهارات به خوبی پیدا است که می‌خواهد بگوید چون صدور دستخط بدون مشاوره قبلی با من بود، نه تنها آن را اجرا نکردم، بلکه تصمیم گرفتم استیضاح کنم که به چه مناسبت فرمان عزل من صادر شده است؟ از این بالاتر، حسین فاطمی که مانند مصدق یاغی و خود را وزیر می‌دانست، دستور زیر را به بغداد مخابره می‌نماید:

"جناب آقای اعلم – بغداد، جواب ۶۲ و ۶۴، تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌است، به هیچ وجه مورد ندارد. هر تفسیری هم که از سفارت بخواهند، جز این مطلب نخواهدبود."

صدور این دستور نشانه این است که متهم مانند همه بزهکاران تلاش نموده‌است که خودسری و یاغی‌گری را دامه دهد. دستور وزیر خارجۀ ادعاییِ حکومت یاغی مصدق در زمانی صادر می‌شد که مصدق برای اطفای حس جاه‌طلبی حاضر بوده که به مقصود خود که به هم زدن اساس حکومت بوده‌است، برسد و این دستور میزان شدت طغیان و سرکشی متهم را به منظور به هم زدن اساس حکومت به خوبی روشن و مجسم می‌نماید و این اظهار آقای مصدق که می‌گوید"اجرای دست‌خط را موکول به درخواست توضیحات از اعلیحضرت نمودم"، در موقعی به عمل می‌آید که مصدق در آن لحظه که باید اعمال خود را توجیه نماید، مانند همۀ مجرمین در برابر قانون و عدالت طفره رفته و در عین حال گریزی جز اعتراف به گناه ندارد.

۲ – متهم ضمن تحقیقات صریحاً اقرار و اعتراف کرده که در ادامه حکومت خود دو هدف داشته؛ یکی منحل کردن مجلس شورای ملی، که می‌گوید به این هدف رسید و صریحاً می‌گوید از مزاحمت مجلس خلاص شد و این گفته را تفسیر کرده می‌گوید"یعنی اینکه دیگر مجلس نمی‌توانست دولت را ساقط کند" و متهم ضمن تحقیقات خود صریحاً می‌گوید"پس از خلاص شدن از مزاحمت مجلس، فقط نقطه‌ای که ممکن بود دولت را ساقط کند، دربار بود"، که با این هدف دوم را نیز تعیین و معرفی می‌نماید و در مقابل دربار هم با این کیفیت که شرح داده شد، مقاومت کرده‌است. از بیانات متهم در سومین جلسه بازجویی به خوبی عمق نقشه‌ای که برای این کشور طرح شده‌بود، واضح و از این بیانات آشکار و معلوم می‌شود که میزان خطر از چه قرار بوده‌است.

۳ – متهم ضمن تحقیقات در سومین جلسه بازجویی اعتراف می‌نماید که به منزلش اشخاصی آمد و شد داشته‌اند که بر علیه مقام سلطنت صحبت‌هایی می‌کرده‌اند، منتهی می‌گوید"من با اظهارات آنها مخالف بودم"، ولی معلوم نیست اگر با اظهارات آن اشخاص موافقت تام و تمام نداشته، چگونه آنها را طبق مقررات و قوانین جاریه کشور مورد تعقیب قرار نداده‌است و عملاً نقشه آنها را اجرا کرده‌است؟

۴ – متهم در سومین جلسه بازجویی می‌گوید: "لازم بود شخص خود را از هر گونه تعرض مصون بدارم. همیشه در فکر تقویت قوای دفاعیه خانه خودم بودم و از سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش، جویا می‌شدم که وضعیت خانه من در چه حال است، او اطمینان می‌داد که جای هیچ گونه نگرانی نیست. روز ۲۵ مرداد اخبار کودتا به حد اشباع رسید. از رئیس ستاد ارتش پرسیدمچه اقدامی می‌کنید که کودتا صورت نگیرد؟ ایشان اطمینان دادند که همه گونه احتیاطات لازمه شده‌است." متهم در دنباله اظهارات بالا اضافه می‌نماید: "من از سرتیپ ریاحی سؤال کردم کهدر نظر دارم وقتی که به سعدآباد می‌رفتم چهار تانک بزرگ در سعدآباد بود. سؤال کردم که آیا بعد از تقسیم گارد شاهنشاهی به تیپ‌های مختلف، تانک‌ها باز هم در آنجا هست؟ ایشان گفتند که تانک‌ها در اختیار وزارت دفاع ملی است. من کاملاً مطمئن شدم که در آنجا این تانک‌ها نیست."

از این اظهارات صریح متهم به خوبی معلوم می‌شود که انحلال لشگر گارد شاهنشاهی به چه منظور بوده و در اختیار گرفتن وزارت دفاع ملی از طرف متهم، با چه مقصودی صورت گرفته‌است. ضمن اینکه اظهارات مزبور معرف چگونگی روابط متهم با رئیس وقت ستاد ارتش است.

۵ – متهم شرح مبسوطی در طی سومین جلسه بازجویی بیان داشته، حاکی از اینکه روز شنبه، بیست‌وچهارم مردادماه، قطعاً می‌دانست که شب یک‌شنبه، بیست‌وپنجم، کودتایی می‌شود که حتی اسامی اشخاص را هم به او گفته‌اند و اظهار می‌دارند این جریان را با رئیس وقت ستاد ارتش نیز به میان گذاشته شده‌است. با این اظهار معلوم نیست به چه علت به محض اطلاع در صدد دستگیری اشخاص که قصد کودتا داشتند، بر نیامده‌است؟ این موضوع به خوبی می‌رساند که متهم چگونه قصد داشته به نام توطئه کودتای دروغی با استفاده از موقعیت جنجالی بر پا کند، که سرانجام آن به هم زدن اساس حکومت باشد.

۶ – متهم در سومین جلسه بازجویی اظهار می‌کند"در نظر داشتم به شاه ضرب‌العجل داده شود که در یک مدت کوتاهی اگر استعفا نکردند، به ایران تشریف بیاورند و اگر جوابی ندادند، آن وقت برای اینکه وضع مملکت آشفته نشود، به هر ترتیبی که صلاح بود، عمل شود."

از این اظهار متهم نیز سوءقصد او ثابت و مسلم است و می‌خواسته‌است شاه را مجبور به استعفا کرده و بر توسن مراد، که به هم زدن اساس سلطنت باشد، سوار شود.

۷ – متهم در همان جلسه سوم بازجویی اعتراف نموده‌است که حتی پس از تصرف ایستگاه رادیو، به هیچ وجه حاضر نبوده‌است که از مقام صدارت دست بردارد. این اعتراف مؤید عدم تمکین او به اصول قانون اساسی و فرمان عزل او خواهدبود، در صورتی که نخست‌وزیر قانونی در رادیو نصب خود را به فرمان اعلیحضرت، همان وقت اعلام داشته‌است. خصوصاً اینکه موضوع بی‌اساس بودن خبر کودتا و اینکه فرمان عزل در همان شب به متهم ابلاغ شده، صبح روز ۲۶ مردادماه در روزنامه داد منعکس شده و اینکه تیمسار زاهدی، نخست‌وزیر قانونی هستند، اعلام و در روز بیست‌وهفتم متن مصاحبه نخست‌وزیر قانونی با خبرنگاران جراید منتشر گردیده و نخست‌وزیر قانونی اعلام نمودند که دستورات ایشان به موقع اجرا گذاشته‌شود و روز ۲۸ مرداد اعلامیه نخست‌وزیر قانونی، دائر به این مراتب، منتشر شد.

۸ – متهم در تحقیقات سومین جلسه بازجویی ضمن توصیف و تشریح کیفیت فرار خود از خانه‌اش، چنین می‌گوید: "از ایوان کوچکی که مجاور خانه همسایه شرقی من است، اتفاقاً با اینکه به کرّات به آدم خودم، مهدی، دستور داده‌بودم که نردبان در اطراف عمارت نگذارد که مبادا اشخاص به من دسترسی پیدا کنند و دیدم نردبان در آنجا است، بودن نردبان را به فال نیک گرفته و فوز عظیم دانسته و نردبان را گذاشته، به خانه همسایه رفتم. در اینجا لازم است عرض کنم که از رفتن ما از اینجا تمام مردمی که برای غارت خانه من آمده‌بودند، تمام اشخاصی که در اصل چهار بودند، مستحضر شدند، زیرا دیوار چهار متر ارتفاع داشت و ما همین که به آخر نردبان می‌رسیدیم، همه ما را می‌دیدند، ولی احساسات آنها سبب شد که هیچ نگویند و ما بتوانیم فرار کنیم."

در صورتی که اگر احساسات مردم را به نفع خود تشخیص می‌داد، در حالی که قوای دفاعی هم در اختیار داشت، معلوم نیست چرا فرار کرد؟ بیانات متهم به شرح بالا می‌رساند که اولاً تظاهرات سابقه‌دار متهم به ضعف مزاج و کمی بنیه و استطاعت جسمانی از چه قرار بوده‌است، ثانیاً در همان حالی که متهم، بودنِ نردبان را یک معجزه‌ای دانسته و پای به فرار می‌گذارد، عده‌ای از هم‌وطنان ما در زیر رگبار مسلسل جان می‌داده و خانواده‌های آنها بی‌سرپرست و داغدار می‌شده‌اند، که متهم این وضع را به فال نیک می‌گیرد و فوز عظیم می‌داند. ثالثاً در این گفتار متهم که می‌گوید: "مردمی که برای غارت خانه من آمده‌بودند، احساسات ایشان سبب شد که هیچ نگویند و بتوانم فرار کنم"، برای اولین بار در تاریخ این صفحه باز می‌شود که در روز ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ در کشور ایران مردی به نام محمد مصدق ملقب به مصدق‌السلطنه وجود داشته که بنا به گفته خودش، محبوبیت او در نزد مردم به سر حد پرستش رسیده‌بود. اَقوی دلیل آقا این است که مردم سینه به سینه سرنیزه و تفنگ و مسلسل و توپ به خانه‌اش هجوم بردند و تلفات سنگینی دادند، که او را دستگیر و به جرم خیانت با قانون اساسی ایران و نقض سوگندی که یاد کرده‌بود، به کیفر عملش برسانند، اما در همان لحظه که نزدیک بود مردم به آرزوی خود برسند، با وجودی که دیدند در حال فرار است، از فرط احساسات هیچ نگفتند.

۹ – متهم معترف است که هیأت وزیران را مقارن ساعت شش صبح روز ۲۵ مردادماه جهت تشکیل جلسه فوق‌العاده به منزل خود احضار نموده‌است، در حدود ۵ ساعت پس از عزل از مقام نخست‌وزیری، ولی در برابر این سؤالی که منظور از احضار و جلسه فوق‌العاده چه بوده، پاسخ می‌دهد: "تصور می‌کنم که این جلسه برای این تشکیل شده‌بود که بعد از تماس با اعلیحضرت، مذاکراتی بشود. این تماس به عمل نیامد و من هم در جلسه چون در آن وقت کار مهمی نمی‌خواستم صورت بگیرد، حاضر نشدم. فقط تصور می‌کنم که گفتم برای رفع نگرانی مردم مملکت از کودتا که به نتیجه نرسید، دستوری به رادیو بدهند که رادیو به اطلاع عامه برسد."

که معلوم می‌شود تحت عنوان اعلام کودتای دروغی مردم را متوجه عوام‌فریبی و ریاکاری‌های خود نموده و عملیات به هم زدن اساس سلطنت را پی‌ریزی کرده‌است. از بیان متهم به شرح بالا و سایر بیانات او ثابت و مسلم است که متهم در اولین جلسه هیأت وزیران که بلافاصله پس از دریافت فرمان عزل تشکیل شده و یکی، دو جلسه دیگر که در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد تشکیل گردیده‌است، اساساً موضوع فرمان عزل را به طور رسمی در هیأت وزیران مطرح ننموده و اصولاً موضوع را ندیده گرفته‌است، ولی به طور جسته و گریخته اظهاراتی می‌نماید، دائر بر اینکه"به بعضی‌ها که در اتاق وارد می‌شدند، موضوع فرمان را گفتم."

۱۰ – عصر روز یک‌شنبه، ۲۵ مردادماه ۱۳۳۲، یعنی در اولین روزی که شاهنشاه به منظور حفظ اصول قانون اساسی و جلوگیری از خون‌ریزی و هرج و مرج به بغداد عزیمت فرموده بودند، میتینگی بر پا شد، که در آن میتینگ ناطقین و سخن‌گویان هر یک نغمه‌ای ساز، آهنگ‌هایی نواختند، که وجه مشترک گفتار همه ناطقین با بی‌شرمی و وقاحت هر چه تمام‌تر، این بود که یک‌دل و یک‌جهت می‌گفتند"ما شاه نمی‌خواهیم" و به دنبال گفتار آنها یک مشت رجاله و خائن و افراد مجهول‌الهویه و بی‌وطن نعره می‌کشیدند: "تکلیف مملکت را یکسره کنید." متهم نسبت به این جریان در چهارمین جلسه بازجویی می‌گوید: "گردانندگان میتینگ عصر روز ۲۵ مرداد ملیون بودند، اصناف و احزاب ملت" و می‌گوید: "دولت اجازه داده‌بود که آنها میتینگ دهند"، که این اعتراف صریح متهم نیز ثابت می‌نماید کارگردان اصلی وقایع روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد، شخص آقای محمد مصدق بوده‌است. متهم در چهارمین جلسه بازجویی یک سلسله حوادثی که روز ۲۶ مردادماه به منظور به هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت روی داد، که از آن جمله علناً دادن شعارهای ضد سلطنت و شکستن و پایین انداختن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی با تهیه مقدمات قبلی با موهن‌ترین وجه بوده‌است، صریحاً می‌گوید: "روز دوشنبه آقای دکتر سنجابی را خواستم و به ایشان گفتم: با اصناف و احزاب ملی مذاکره کنند و اگر صلاح بدانند، مجسمه‌ها را بردارند. جمعیت هم رفتند و این کار را کردند. موقع شروع به کار، مأمورین مانع شده‌بودند. جمعیت ملی با تلفن گفتند کهمأمورین مانع کار ما هستند. من دستور عدم ممانعت دادم و احزاب این کار را کردند."

متهم با اظهارات بالا صریحاً اعتراف می‌کند که افتضاح و ننگ برداشتن مجسمه‌های اعلیحضرت فقید بر عهده او بوده‌است و انجام کار را به دست احزاب ملی می‌داند، ولی در مورد پایین کشیدن مجسمه‌های اعلیحضرت همایون شاهنشاهی می‌گوید: "من به هیچ وجه از این قضیه اطلاعی ندارم و ممکن است این کار را احزاب دست چپ نموده باشند." در صورتی که همه مردم تهران دیدند که پس از خرابی مجسمه‌ها، پرچم‌های ضد ملی و ضد استقلال به جای مجسمه‌ها نصب گردید. در اینجا بی‌مناسبت نیست با یک مدرک نشان داده‌شود که چگونه متهم به احزاب دست چپ چشمک می‌زده و راه نیل منظور نهایی را در همکاری و مماشات با آنها جستجو می‌کرده‌است و با این مدرک معلوم می‌شود این متهم چگونه از وجود متهم ردیف دو، سرهنگ تقی ریاحی، در رأس ارتش استفاده می‌نموده‌است.

اینک جریان امر؛ رئیس رکن دوم ستاد ارتش خلاصه‌ای از گزارشات واحدهای خارج از مرکز را به شرح زیر به رئیس ستاد ارتش گزارش می‌دهد:

اول - درباره گزارشات واصله از لشکر ۳ تبریز - فعالیت عناصر چپ منتسب به فرقه دموکرات نسبت به سال ۳۱ به طور محسوس افزایش یافته‌است. در کلیه منطقه لشکر، اعم از شهرها و دهات، مشغول تجدید سازمان و مرتب نمودن وضع خود هستند. سه روزنامه علنی و دو روزنامه مخفی در تبریز منتشر و بر علیه مقامات مسئول و غیر مسئول، مخصوصاً ارتش فعالیت نموده و اذهان مردم را مشوب می‌نمایند که در اثر این اقدامات در روحیه مردم تأثیر سوئی بخشیده و موجبات نگرانی اهالی آذربایجان را فراهم نموده‌است و اعتماد آنها نسبت به مأمورین انتظامی و قضایی کاسته شده‌است.

دوم - درباره گزارشات واحدهای دیگر - رئیس رکن دوم ضمن گزارش خود تصریح می‌نماید"گزارشات متعدد و مشروحی راجع به توسعه و شدت فعالیت عناصر چپ از دیگر واحدها، من جمله لشکرهای ۶ و ۷ و ۹ و ۱۰ نیز رسیده است." رکن دوم ستاد ارتش پس از خاتمه گزارش چنین نظریه می‌دهد"رکن دوم تقاضا دارد با طرح موضوع در هیأت دولت، تصمیمی برای جلوگیری و خنثی‌نمودن این قبیل فعالیت‌های مضره که به زیان استقلال کشور است اتخاذ و امر عالی را ابلاغ فرمایند." رئیس ستاد ارتش در زیر گزارش رکن دوم عیناً چنین نوشته"رکن ۲ – به عرض جناب آقای نخست‌وزیر رسید، بایگانی شود. ۲۵ / ۴ / ۳۲" به این ترتیب مسلم است که چگونه محمد مصدق راه را برای فعالیت عناصر چپ باز گذاشته تا روزی به عنوان کودتای دروغی راه اندازد و از آن عناصر حداکثر استفاده را نماید که همین عمل را انجام داد.

۱۱ – متهم در مورد فعالیت عناصر چپ می‌گوید"چنانچه به مردم مملکت اجازه ابراز احساسات داده نمی‌شد، از کجا می‌توانستند بفهمند که افکار عمومی مملکت چیست؟ البته وقتی که اجازه میتینگ داده‌می‌شد، دولت نمی‌توانست بگوید یک دسته از اهل مملکت در میتینگ هیچ جا حاضر نشوند، زیرا عناصر دست چپ هم اهل مملکت بودند. اما دولت برای اینکه آنها تبلیغات مخالف مصالح مملکت نکنند، فقط به احزاب ملی اجازه نطق می‌داد و به آنها اجازه نطق و سخن نمی‌داد."

بیانات متهم به شرح بالا قابل بسی تحسین و حقاً سزاوار آفرین است. این "آقا" که تکیه کلامش "مردم" بوده، خود را "پشتیبان ابراز احساسات" و معتقد به افکار عمومی می‌داند، صرفنظر از اینکه معلوم نیست چگونه یک روز بدون سایه حکومت نظامی حکومت نکرد. خود با بهترین بیاناتی می‌گوید که من باب نمونه عصر روز یک‌شنبه ۲۵ مردادماه به ناطقینی که از احزاب ملی بودند، اجازه نطق داد و به عناصر دست چپ فقط اجازه داد که دور آن ناطقین ملی جمع شده، آنها در افشانی کنند و اینها هورا بکشند و مرده باد و زنده باد بگویند که سوءنیت و تصمیم خطرناک این مرد برای به هم زدن اساس سلطنت به خوبی هویدا است.

۱۲ – قبل از بیست‌وپنجم مردادماه ۱۳۳۲، متهم از پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی استدعا می‌نماید که به مناسبت انحلال مجلس، ذات ملوکانه فرمان انتخابات دوره هیجدهم تقنینیه را صادر فرمایند، که مفهوم این استدعا تأیید ضمنی انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی از طرف شاهنشاه بوده‌است. با وجود اینکه استدعای او مسکوت می‌ماند و با اینکه صدور فرمان انحلال از صلاحیت شخص پادشاه می‌باشد، پس از یأس از صدور فرمان، خود را به جای پادشاه قرار داده و فرمان انحلال صادر کرده، که این عمل تنها برای مخالفت با قانون اساسی و حکومت مشروطه کافی و دلیل مجرمیت او است. این جریان می‌رساند که در روز ۲۵ مرداد، محمد مصدق خود را خودمختار می‌دانسته است.

اینک متن اعلامیه مصدق:" اعلامیه انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی – بنا بر اراده ملت ایران که به وسیله مراجعه به آرای عمومی اظهار شده، به این وسیله انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی اعلام می‌گردد. انتخابات دوره هیجدهم مجلس شورای ملی پس از اصلاح قانون انتخابات و قانون تقسیمات کشور به زودی انجام خواهدگرفت، بر طبق قانون اعلام خواهدشد. محمد مصدق."

با صدور این اعلامیه متهم جای تردید باقی نگذاشته که پندار او این بوده‌است که دیگر کار تمام است و گردش روزگار بر وفق مراد. حساب دقیق متهم این بود که با به هم ریختن ارتش شاهنشاهی و با عدم اطاعت از فرمان شاه که صدور این فرمان متکی به اصول قانون اساسی برای حفظ مشروطیت و حقوق اساسی ایران بوده‌است و با انحلال مجلس شورای ملی، دیگر هیچ‌گونه قوه‌ای در مملکت وجود نخواهدداشت که کوچکترین مقاومتی در برابر اعمال او بنماید. برای گول‌زدن مردم نیز متهم کافی می‌دانست که اعلام نماید انتخابات دوره هیجدهم موکول به اصلاح قانون انتخابات است و چون خود مدعی قانونگذار بوده، این موضوع نیز به هیچ وجه جای نگرانی نداشته‌است، ولی درمورد اصلاح قانون تقسیمات کشور خدا می‌داند که متهم از این وعده چه مقاصدی در سر داشته و چه خواب‌های شومی برای ملت نجیب ایران و تجزیه کشور دیده بوده‌است. با این مقدمات، متهم اعلامیه می‌دهد و جالب توجه است که یک شاهکار دیگر نیز به خرج داده که در ذیل اعلامیه عنوانی برای خود قائل نشده، فقط به ذکر اسم خود اکتفا نموده‌است. دادستان ارتش صریحاً اعلام می‌نماید که نسبت به این نکته متهم به هیچ وجه عمل خود را گناه ندانسته، زیرا او در آینده بسیار نزدیک احراز مقامات شامخ و بالاتری را برای خود حتمی و قطعی می‌دانسته‌است، زیرا با توجه به طرز انتخابِ امضای بدون ذکر و مقام و شغل، او اعتراف داشته‌است که در تاریخ ۲۵ مرداد هیچ گونه سمت قانونی نداشته‌است. ثانیاً با علم به اینکه فرمان عزل را دریافت نموده، خود را مافوق هر مقامی دانسته، مثل یک فرد خودسر و یاغی چنان اعلامیه را بر علیه رژیم سلطنت مشروطه ایران صادر کرده‌است.

۱۳ – مقالات سه شماره روزنامه باختر امروز در روزهای ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ مردادماه به قلم حسین فاطمی، وزیر خارجه ادعایی محمد مصدق و سخنگوی او و محرم همه گونه اسرار و مرجع راز و نیازش، جای شک و تردید باقی نمی‌گذارد که آن خواب‌های طلایی که برای کشور دیده بودند، تعبیر آن چه بوده‌است. یکی از تعبیرات این بوده‌است که آقای محمد مصدق مثلاً رئیس جمهور بشود و آقای حسین فاطمی معاون عظیم‌الشأن او. اصولاً به زعم محمد مصدق دیگر هیچ گونه قدرتی در کشور وجودنداشت که قوانین پوسیده از قبیل اصولی از قانون اساسی ایران از میان برود و متهم شخصاً به موهبت احزابی از قماش حزب توده و حزب ایران با این نظر که آقای محمد مصدق احزاب ملی را نام‌گذاری می‌فرموده‌اند و از برکت صدور دستور پایین کشیدن مجسمه‌های سرسلسله خاندان با عظمت پهلوی که این عمل با صورتی که انجام گرفت، حتی در موقع تهاجم قوای متخاصم به خاک طرف مغلوب بی‌نظیر است، به مقام سلطنت یا به ریاست جمهوری ایران برسد.

۱۴ – به طور کلی مندرجات روزنامه‌های وابسته به شخص محمد مصدق در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مردادماه که در واقع مدیر و نویسنده و ناشر مقالات آن روزنامه‌ها دستگاه مخوف مصدق‌السلطنه‌ای بوده‌است و به طور کلی گفتارهای رادیویی و سخن‌پراکنی‌های سخنگویان مصدق و جیره‌خواران خوان محمد مصدق در آن روزها که محمد مصدق جیره آنان را از کسر کردن قوت لایموت مردم فلک‌زده این کشور تأمین می‌کرد و کلیه پیوست پرونده امر می‌باشد، همه مؤید این موضوع است که نه تنها به مردم ایران، بلکه به مردم کلیه جهان تغییر "حقوق اساسی ایران" ضدیت با رژیم مشروطه سلطنتی را اعلام نمودند و تدوین حقوق اساسی جدیدی را بشارت دادند.

۱۵ – انحلال مجلس شورای ملی و تعقیب آن دسته از نمایندگانی که در برابر مقاصد کشور بر باد ده محمد مصدق مقاومت می‌کردند و حتی بازداشت چند نفر از آنان که از نمایندگی مردم استعفا نداده‌بودند و تحریک دسته‌ای دیگر از نمایندگان که این عمل بی‌سابقه و عجیب را انجام داده که بگویند ما از نمایندگی مردم استعفا می‌دهیم، به منظور اینکه مجلس منحل شود، همه مدرک قیام و طغیان محمد مصدق به منظور به هم زدن اساس حکومت می‌باشد.

۱۶ – دستور رمز شماره ۱۲۵۳۲ – ۲۸ / ۵ / ۳۲ ک، وزارت کشور حکومت قلدری مصدق که به طور رمز به وسیله بیسیم ارتش مخابره شده‌است، به این مفاد که "همه استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، بخشداری‌های کشور مترصد مراجعه به آرای عمومی باشند که به زودی دستور آن اجرا می‌شود." با توجه به دستور شماره ۸۳۹۴ / ۳۲۴۵۴ / ۵ تاریخ ۲۸ / ۵ / ۳۲ صادره از اداره اطلاعات شهربانی کل کشور که به همه شهربانی‌های کشور به طور رمز مخابره شده‌است، به خلاصه اینکه"جمعیت‌های چپ مقدمات استقرار رژیم جمهوریت را در روز جمعه ۳۰ مردادماه ۱۳۳۲ فراهم نموده و قصد تظاهراتی دارند" و سایر اوضاع و احوال قضیه و حوادث روز به خوبی می‌رساند که محمد مصدق چه نیات شومی داشته و چه تلاشی برای به هم زدن اساس حکومت می‌نموده‌است، با این توجه که ممکن است مقامات رسمی بدون دستور محمد مصدق اقدام به چنین عملی نموده‌باشند.

۱۷ – در روزهای شوم ۲۵ تا ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ کار به جایی می‌کشد که در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ اداره اطلاعات شهربانی طی شماره ۸۲۷۰ / ۳۲۰۰۴ به شهربانی‌های آذربایجان این اعلامیه را صادر می‌نماید که"اگر افرادی از خاندان سلطنت وارد قطعه‌ای از خاک کشور خود شدند، زیر نظر قرار گیرند و هرگاه مراوده‌ای نمایند، مراودات آنها گزارش شود." به این ترتیب ملاحظه می‌شود که در سایه حکومت محمد مصدق، افراد کشور از هر طبقه و مقام اختیار نداشتند که حتی در خاک کشور خود، در خانه خود و در سرزمینی که زاد و بوم آنها است، آزادانه حرکت نمایند. چنین دستگاهی به وجود آمده‌بود تا اساس حکومت قانونی ایران را بر هم زند، آنگاه موفق شود با فراغت بال و آسایش خیال حق نفس کشیدن در هوای ایران را نیز برای ایرانی حرام دانسته، متجاوزین از این امر را به جرم جاسوسی و خیانت به محکومیت مصدق‌السلطنه اعدام نماید. مخصوصاً صدور دستور به مناسبت مسافرت افراد خاندان سلطنت دلیل صریح است که متهم می‌خواسته مقاومت تصوری خاندان سلطنت را برای حفظ قانون اساسی از میان ببرد. متهم از روز قیام بر علیه اساس حکومت ایران که این قیام در ابتدای کار مانند میکروبی موذی و خطرناک که در روزهای اول در بدن شخص غیر مرئی می‌باشد، غیر محسوس بوده‌است، به یک نکته دقیق پی برده و به احسن وجه تشخیص داده‌بود که برای وصول به هدف باید پشت به سازمان حساس و دقیق ارتش کرده و تصمیمات زیر را به موقع اجرا گذارد:

یکم – سازمان ارتش را متلاشی نموده، روحیه افسران و درجه‌داران را ضعیف و گردش کار آن را مختل نماید. دوم – برخلاف کلیه قوانین و آیین‌نامه‌ها و مقررات معمول و متداول در ارتش که تدوین آنها در نتیجه سال‌ها بررسی و ممارست و تجربه صورت گرفته‌بود، مقرراتی خلق‌الساعه و بی‌بنیان و اساس وضع نموده، تا از این طریق نیز ضربتی بر پیکر ارتش زده شود. سوم – این آیین عالی را از ارتش برانداخته که شعار همه افراد آن اعم از افسر و درجه‌دار و سرباز، شعارِ "چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه" باشد و این رمز بقای ارتش را به دور انداخته که با فرمانفرمایی شاه است که ارتش در راه حفظ تخت و تاج آن و در راه سلامت و سعادت و استقلال ملت ایران جان بازی می‌نماید و وظیفه سربازی را انجام می‌دهد. چهارمتحت این عنوان که "انضباط در ارتش" موجب جمود فکر و سلب آزادی است و با الفاظی ظاهرالصلاح از این قبیل که عقب‌افتادگی ارتش ایران به علت وجود سربازان سالخورده و کهنسال ایرانی است، افسران جوان را از هم‌قطاران ارشد خود جدا ساخته، که ثمره آن تولید حس نفاق و بغض و کینه‌توزی در ارتش باشد.

متهم برای انجام اصول در نظر گرفته بالا، اولین عملش بر عهده گرفتن مقام وزارت دفاع ملی بود و اولین و آخرین زمزمه‌اش این بود که فرمانفرمایی کل قشون برّی و بحری با شخص او باشد. متهم سازمان ارتش را منحل نمود، روحیه افسران را ضعیف، گردش کار ارتش را مختل کرد، مقررات عجیب و غریبی وضع نمود و با اجرای آن، مبانی انضباط را در ارتش ریشه‌کن ساخت. معدودی افسران ساده‌لوح و ضعیف را به دور خود جمع کرد و افسران باتجربه و سالخورده را که عمری در راه استقلال این کشور و بقای سلطنت جانفشانی کرده و دوران جوانی خود را در کوه‌ها و بیابان‌ها به سر برده تا مصدق‌السلطنه‌ها برای خدمت از طریق دیگر موفقیت حاصل نمایند، از سازمان ارتش دور کرد و به جای آنان افسرانی را که به مناسبت معلومات و اطلاعات خود در سازمان‌های غیر صفی ارتش خدمت می‌کردند، به مشاغل حساس فرماندهی گماشت. به هر حال مصدق‌السلطنه همه این کارها را کرد که این کارها خود مؤید نیات شوم و سوءقصد او به منظور به هم زدن اساس حکومت و تخت و تاج سلطنت بوده‌است، هر چند که هرگز موفق نشد مهر شاه را از قلوب سربازان براندازد و افتخار فرمانبرداری را از سربازان به فرماندهی اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی سلب نماید.

دوم – دلایل اتهام درباره سرتیپ تقی ریاحی - سرتیپ تقی ریاحی از جمله افسرانی بود که محمد مصدق با مقام وزارت دفاع ملی، او را در رأس سازمانی قرار داد که آن سازمان مولد نیروی ارتش و مرکز فرماندهی ارتش بود. سرتیپ تقی ریاحی از جمله افسرانی بود که مدت خدمت خود را در سازمان‌های غیر صفی ارتش گذرانیده‌بود و عاری از رموز فرماندهی و آشنایی به اصول مدیریت واحدهای رزمی ارتش بود. ریاست او بر ستاد ارتش، خود به تنهایی نشانه بارزی از نیات و نظریات محمد مصدق نسبت به ارتش بود. اینک به شرح دلایل اتهام منتسب به سرتیپ تقی ریاحی، رئیس وقت ستاد ارتش، می‌پردازد:

۱ – سرتیپ تقی ریاحی در چهارمین جلسه بازجویی کیفیت بر کنار شدن خود را از شغل ستاد ارتش چنین بیان می‌نماید: "کمی قبل از ساعت پنج بعد از ظهر به من گفتنداگر اینجا، که منظور ستاد ارتش است، بمانید، شما را مردم خواهندکشت و باید بروید. من گفتم: دستوری از هیچ مقامی نرسیده‌است که پست خود را ترک کنم و باید بمانم و بالاخره مرا به اصرار بردند." از این بیان متهم و از سابقه کار او در ستاد ارتش و روابط او با محمد مصدق، واضح و آشکار است که متهم مزبور تا آخرین لحظه به قول خود پست خود را ترک نکرده، به این امید که به شرح دلایل دیگر شاید بتواند به منظور اصلی که همان موضوع اتهام است، نائل گردد.

۲ – متهم در اولین جلسه بازجویی چنین می‌گوید: "سرتیپ نصیری با سرهنگ زندکریمی به ستاد ارتش آمدند. من از ایشان سؤال کردماین چه کاری بود کردید؟ سرتیپ نصیری گفت: من امریه از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی برای محمد مصدق داشتم، که برده‌ام و این هم رسید آن است."

متهم اعتراف دارد که رسید را به او نشان داده‌اند و می‌گوید: "عمل سرتیپ نصیری به صورت یک کودتای نظامی جلوه کرد و شخصاً اطمینان داشته که این عمل خودسرانه و بدون اطلاع اعلیحضرت همایون شاهنشاهی انجام یافته‌است" و در برابر این سؤال که ملاک اطمینان شما چه بوده‌است؟ می‌گوید: "چون اطمینان داشتم که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی هر امری داشته‌باشد، از طریق عادی ابلاغ خواهندفرمود، بنده انتظار اینکه اعلیحضرت همایونی امر بفرمایند عمل ساده از این طریق انجام شود، نداشتم."

از بیانات متهم مزبور ثابت می‌شود با وجود اینکه تیمسار سرتیپ نصیری مأموریت خود را به او ابلاغ کرده و حتی رسید مأخوذ از محمد مصدق را به متهم ارائه داده‌است، متهم به نفع محمد مصدق، به منظور وصول به هدف اصلی، نه تنها کوچکترین اعتنایی به گفتار تیمسار سرتیپ نصیری ننموده، بلکه بلافاصله او و افسران گارد شاهنشاهی را با موهن‌ترین وضع به زندان انداخته، همه افراد گارد شاهنشاهی را به خفیف‌ترین وجه خلع سلاح و تار و مار نموده‌است.

۳ – در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ رئیس ستاد ارتش، سرتیپ تقی ریاحی، بخش‌نامه شماره ۱۶۱۲۹ را صادر می‌نماید که عیناً به شرح زیر است: "تا دستور ثانوی، در دعای صبحگاه و شامگاه به ترتیب زیر عمل شود: به جای خداوندا فرّ و شکوه شاهنشاه ما را جاویدان دار، گفته شودخداوندا فرّ و شکوه ایران را جاویدان دار. به جای پایداری شاهنشاهِ ایران هورا، گفته‌شودبه پایداری ایران هورا"

متهم در اولین جلسه بازجویی اقرار به تنظیم بخش‌نامه بالا نموده و می‌گوید: "پس از تنظیم، موضوع را برای محمد مصدق که مقام مسئول وقت بود، تشریح کردم و ایشان دستور دادند: بخش‌نامه صادر شود: " و موقعی که از او سؤال می‌شود آیا به نظر شما صدور این دستور از لحاظ عکس‌العمل در روحیه افسران و سربازان، با توجه به اینکه اعلیحضرت همایون شاهنشاه در خارج از کشور به سر می‌بردند، مؤید اتهام منتسبه نیست چه دفاع می‌نمایید؟ متهم پاسخ می‌دهد: "بنده شخصاً پیش‌بینی می‌کردم که این دستور اثرات فوق‌العاده بد و ناگواری در روحیه افسران و سربازان خواهدداشت." پس از این اقرار، متهم شرحی بیان داشته و نتیجه می‌گیرد که: "آمر مستقیم محمد مصدق بودند و چون در روز بیست‌وچهارم مرداد انتظار داشتم جانشین مرا تعیین کنند، دل به کار نمی‌دادم و با وجود خطری که بخش‌نامه بالا برای روحیه افسران و سربازان متضمن بود، خود را مسئول نمی‌دانستم و فوق‌العاده نگران پیشامدها بودم." به نظر می‌رسد این توضیحات متهم جای تردید را در مجرمیت او باقی نمی‌گذارد، زیرا اعتراف صریح می‌نماید پیشنهادکننده اقدام بالا او بوده و حتی می‌گوید"مفاد بخش‌نامه را برای محمد مصدق تشریح کردم." به هر حال صدور دستور بالا خیانت واضح و آشکار به بزرگ ارتشتاران فرمانده و ارتش از طرف افسری که مقام ریاست ستاد ارتش را داشته، بوده‌است.

۴ – متهم در تاریخ ۲۸ / ۵ / ۳۲ بخش‌نامه زیر را به امضای خود صادر می‌نماید: "دستور داده می‌شود که چون تعدادی افراد توده‌ای برای ساقط کردن دولت به اسم شاه شعار می‌دهند، آنها را متفرق کرده و اگر لازم است، تیراندازی شود."

دستور فوق در روزی صادر شده‌است که مردم تهران ابراز احساسات و تظاهرات شاه‌دوستی می‌کردند که متهم دستور داده‌است آنها را متفرق کرده و اگر لازم است تیراندازی شود. در مورد دستور بالا، توجه به نکات زیر حائز اهمیت به نظر می‌رسد: اول – متهم از یک طرف می‌گوید: "بخش‌نامه مذکور بالا را خود بنده مینوت کرده‌ام و دستور داده‌ام صادر نمایند" و از طرف دیگر می‌گوید: "اگر دستور محمد مصدق را اجرا کرده‌ام، اشتباه شاید کرده‌باشم." - دوم – می‌گوید: "صبح روز بیست‌وششم که به بنده اطلاع دادند اشخاصی با شعارهای موافق مقام سلطنت در همه جای شهر راه افتاده‌اند، شخصاً اطمینان حاصل کردم که این عمل از طرف توده‌ای‌ها و به صورت «کاموفلاژ» با دادن شعار بر له مقام سلطنت شروع شده‌است و به همین دلیل این بخش‌نامه را صادر کردم"، در حالی که باور کردنی و معقول نیست کسی تصور کند عناصر چپ زنده باد شاه در حال در دست داشتن تمثال‌های شاه گویند. دفاع متهم به شرح بالا نه تنها موجه نیست، بلکه اعتراف به این است که متهم با علم به اینکه مردم شعار موافق مقام سلطنت می‌دهند، دستور صادر می‌نماید که آنها را با تیراندازی متفرق نمایند و این نکته جالب توجه است که متهم در دستور صادره این جمله را تصریح نموده‌است که"شعار برای ساقط کردن دولت است" و از این جمله به خوبی روشن می‌شود که رئیس ستاد ارتش همکاری تام در ارتکاب بزه با محمد مصدق داشته‌است.

سوم – متهم در دومین جلسه بازجویی می‌گوید"بنده هیچ اطلاعی راجع به اینکه روز بیست‌وهشتم به خصوص از طرف توده‌ای‌ها یا هر دسته دیگر اقدامی خواهدشد، نداشتم. بنده شخصاً این طور استنباط کردم که این فعالیت مربوط به حزب توده است." این بیان متهم به خوبی می‌رساند که دستور صادره در اثر کوچکترین اطلاعی که از منبعی به او داده شده‌باشد، نبوده، بلکه اراده او به این تعلق گرفته‌بود که احساسات مردم شاه‌دوست را خفه سازد تا خود و محمد مصدق به هدف نائل شوند.

۵ – در دومین جلسه از متهم پرسش می‌شودشما که در روز ۲۸ مرداد دستور دادید "چون تعدادی از افراد توده برای ساقط کردن دولت به اسم شاه شعار می‌دهند، آنها را متفرق کرده و اگر لازم است، تیراندازی شود"، در روز ۲۶ مرداد که مجسمه‌های اعلیحضرت فقید و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی را یک عده خائن و مزدور با وقیح‌ترین وجه شکستند و سرنگون ساختند، شما چه دستوری برای جلوگیری دادید؟ متهم پاسخ می‌دهد: "در موقعی که فرمانداری نظامی است، کارهای انتظامی شهر به عهده فرماندار نظامی و شهربانی است" و اضافه می‌نماید: "راجع به دستوراتی که از طرف محمد مصدق به فرماندار نظامی در این مورد داده شده‌بود، کسی صریحاً چیزی به من نگفت، ولی بعداً حدس زدم که آقای محمد مصدق دستور داده‌اند فرماندار نظامی دخالت نکند."

توضیحات متهم به شرح بالا چیزی نیست جز تأیید اتهام منتسبه، زیرا اگر این گفته متهم را قبول کنیم که می‌گوید: "در موقع فرمانداری نظامی کارهای انتظامی شهر به عهده فرمانداری و شهربانی است"، معلوم نیست به چه علت متهم در روز ۲۸ مردادماه دستور "متفرق کردن مردم را با تیراندازی" صادر کرده‌است؟ و به عکس اگر متهم حق دخالت در امور انتظامی داشته، معلوم می‌شود که جز جوابی که به شرح بالا در برابر سؤال داده‌است، جواب دیگر نداشته که ادا نماید و نحوه جواب متهم بهترین دلیل برای سوءقصد او به منظور به هم زدن اساس حکومت است.

۶ – در تاریخ ۲۶ / ۵ / ۱۳۳۲ یکی از واحدهای خارج از مرکز طی شماره ۲۱۲۱ به ستاد ارتش گزارش می‌دهد و کسب دستور نسبت به این موضوع می‌نماید که: "در صورتی که عناصر توده‌ای به قصد مزاحمت مجسمه اعلیحضرت اجتماع نمایند، چه عملی باید انجام داد؟" و تصریح می‌نماید: "طبق اطلاع طبقات و عناصر توده‌ای در نظر دارند که بعد از ظهر روز ۲۶ مرداد یا فردای آن روز عمل مزبور را انجام دهند." تیمسار سرتیپ ریاحی، ریاست ستاد ارتش، به خط خود در زیر گزارش می‌نویسد: "در مرکز، فرمانداری موفق به جلوگیری از پایین آوردن مجسمه‌ها نشده، چون تمام طبقات از حرکت شاه منزجر هستند." این دستور طی شماره ۶۰۶۴ مورخ ۲۶ / ۵ / ۳۲ به واحد مربوطه تلگرافاً ابلاغ می‌شود.

متهم صحت مراتب بالا را تأیید می‌کند، ضمناً می‌گوید: "گزارش واحد را بنده ضمن کارها به نظر آقای محمد مصدق رسانیدم. آنچه بنده به خط خود در پایین تلگراف نوشته‌ام، عین دستور آقای مصدق است که بنده اجباراً و برخلاف طرز فکر و نیات باطنی خود، دادم مخابره کنند." در اثر جواب بالا، وقتی از متهم سؤال می‌شودهیچ گونه اثری وجود ندارد که معلوم شود شما مراتب را به نظر محمد مصدق رسانیده و او دستور صدور امریه بالا را داده‌باشد، با توجه به اینکه طبق مقررات و رویه معمول هرگاه از مافوق کسب دستوری به عمل آید، دستور گیرنده عین دستور مافوق را در زیر گزارش تصریح نموده، سپس اقدام در اجرای دستور می‌نماید و بالاخره از متهم خواسته می‌شود که هرگونه توضیحی دارد، بیان نماید.

سرتیپ تقی ریاحی می‌گوید: "متأسفانه طرز کار آقای محمد مصدق این بود که هیچ وقت خودشان از تصمیماتی که می‌گرفتند، مدرکی نمی‌دادند و حتی اگر موقعیت ایجاب می‌کرد که چنین مدرکی بدهند، ایشان بی‌نهایت عصبانی می‌شدند. تأسف دیگر بنده این است که چون از روز بیست‌وپنجم روی تصمیم قبلی که آقای محمد مصدق برای برکنار کردن بنده گرفته‌بودند و هر آن امیدوار بودم از کار ستاد ارتش منزل شوم، به هیچ وجه متوجه مسئولیت خود نبوده و مثل یک آدم اُتومات، دستورات را اجرا می‌کردم. با نهایت تأسف تصدیق می‌کنم که این طرز عمل بنده صحیح نبوده‌است، ولی خدا را به شهادت می‌طلبم که نیات و افکارم برخلاف این طرز فکر آقای محمد مصدق، به خصوص در این روزهای بحرانی بود."

این بیانات صریح و واضح متهم به نظر می‌آورد که دستگاه مصدق تا چه اندازه مخوف و وحشتناک بوده‌است که رئیس ستاد ارتش، یعنی یک افسر زنده و صحیح و سالم را به صورت آدم اتومات درآورده‌بود، منتهی یکی از کرامات آقای مصدق این بوده که به آن آدم اتومات، مثلاً وعده داده بوده‌است که در آینده بسیار نزدیک باید معاون فرماندهی کل قوای مسلح کشور باشد یا مقامی درحدود آن.

۷ – یکی از فرمانداری‌های نظامی خارج از مرکز روز ۲۶ / ۵ / ۳۲ طی شماره ۱۲۰۴ از ریاست ستاد ارتش کسب دستور می‌نماید که تکلیف او در برابر احزاب چپ و ترنم سرود شاهنشاهی چیست؟ تیمسار سرتیپ تقی ریاحی طی شماره ۶۰۶۲ – ۲۶ / ۵ / ۳۲ دستور تلگرافی صادر می‌نماید که عیناً به شرح زیر است: "چون فرار شاه باعث انزجار و نفرت عمومی شده‌است، مردم را باید به احساسات خود واگذار کرد. دخالتی نکنید. ساعت ۲۱ شماره ۶۰۶۲ – ۲۶ / ۵ / ۳۲" متهم صدور دستور بالا را تأیید می‌کند، ضمناً می‌گوید گزارش را عیناً به نظر آقای محمد مصدق رسانیدم و ایشان عین دستور را دادند که مخابره شده‌است و جالب توجه این است که متهم می‌گوید"بنده این دستورات را از طرف شخص ایشان تلقی کرده، خود را دارای چنین احساسات و افکاری نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاهی نمی‌دانم و به هیچ وجه جز خبط و اشتباه واسطه بودن خود را مسئول این تصمیمات نمی‌دانم."

به هر حال جای اندک تردید نیست که سرتیپ ریاحی با استفاده از موقعیت مقام و قدرتی که در دست داشته، یکی از تکیه‌گاه‌های بسیار قوی محمد مصدق بوده که هر دو نفر متهم چه با مباشره و چه با مشارکت یکدیگر به منظور به هم زدن اساس حکومت و ترتیب وراثت تخت و تاج و تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت، فعالیت عجیب و غریبی از خود بروز داده‌اند و با دلایلی که گفته‌شد و با توجه به بازجویی دقیقی که از آنان به عمل آمده و با مشاهده عامه مردم، خیانت آنان به مقام سلطنت و حقوق اساسی ایران ثابت و مسلم است. متهم در آخرین دفاع خود می‌گوید: "بنده سرباز هستم و طبق سوگند سربازی که یاد کرده‌ام، همیشه حفظ تاج و تخت سلطنت را شعار خود قرار داده‌ام. دستورات راجع به ارتش را منحصراً از محمد مصدق دریافت می‌داشتم. در روزهای بیست‌وپنجم به بعد به هیچ وجه از لحاظ تعادل فکر و اعصاب قادر به کار نبودم و دستوراتی که محمد مصدق می‌دادند، اجرا می‌کردم، ولی هر آن امیدوار منتظر تعویض خود بودم تا از این مهلکه که حس می‌کردم، ولی راجع به آن اطلاعات کافی نداشتم، نجات یابم، ولی با نهایت تأسف اذعان می‌دارم که در ابلاغ دستورات محمد مصدق اشتباه کرده و نمی‌بایستی روح اطاعت به امر مافوق تا این حد مرا کور کرده‌باشد."

این اظهارات سرتیپ ریاحی به نحو بارزی نشان می‌دهد که نامبرده به گناه خود معترف بوده و اذعان می‌نماید که گناهکار می‌باشد.

ج – نوع بزه و انطباق با قانون مربوطه - بزه هر دو نفر از نوع خیانت بوده و منطبق با ماده ۳۱۷ قانون دادرسی و کیفر ارتش است، که ذیلاً درج می‌شود: "ماده ۳۱۷ – هر کسی که مرتکب سوءقصدی شود که منظور از آن خواه به هم زدن اساس حکومت یا ترتیب وراثت تخت و تاج و خواه تحریص مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت باشد، محکوم به اعدام است."

د – تاریخ و محل وقوع بزه - با تهیه مقدمات قبلی، بزه از تاریخ ۲۵ الی ۲۸ مردادماه روی داده، محل وقوع بزه تهران بوده، به این ترتیب که متهمین مقیم تهران طرح‌های تنظیمی را به منظور عملی‌شدن سوءقصدی که داشته‌اند، چه در تهران و چه در شهرستان‌های کشور به موقع اجرا گذاشته‌اند. نظر به اینکه علاوه بر مراتب مشروح در این کیفرخواست مشهود بوده و همه اهالی تهران ناظر وقوع بزه بوده و متهمین با سرسختی تمام برای رسیدن به مقصود، که همان موضوع اتهام است، در برابر مردمی که منظوری جز حفظ حقوق اساسی خود نداشته‌اند، مقاومت شدیدی ابراز داشته، که در اثر سرسختی و مقاومت آنان به موجب سوابق موجود در اداره پزشک قانونی در تهران چهل‌وسه نفر مقتول و هشتادوپنج نفر مجروح شده‌اند، که گناهی جز حفظ قانون اساسی و تلاش برای جلوگیری از سقوط کشور خود نداشته‌اند و نظر به اینکه متهمین از افراد مشخص و ممتاز کشور بوده، که مردم به وجود آنان امیدواری زیادی داشته که در راه حفظ مصالح کشور ساعی و کوشا باشند و اولین وظیفه آنان وفاداری به سوگندی بوده که برای حفظ حقوق اساسی ایران یاد کرده و بدبختانه سوگند خود را نقض و به آن حقوق خیانت نموده‌اند، ملاحظه می‌شود که بزه انجام شده از طرف متهمین مقرون به علل مشدده است که به همین مناسبت تقاضای صدور رأی اعدام آن را دارد. - تهران به تاریخ نهم مهرماه ۱۳۳۲ - دادستان ارتش، سرتیپ حسین آزموده - کیفرخواست دادستان علیه محمد مصدق را بخوانید و واقعیت را میان هم میهنان پخش کنید