الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
(اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
خط ۱: خط ۱:
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<!-- در اینجا نوشتاری برگزیده از میان درونمایه وبگاه مشروطه می‌آید. -->
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*[[پرونده:MojahedinTerrorGeneralPrice1351b.jpg|thumb|left|240px|]]
*[[پرونده:ColonelLewisHawkins1973.jpg|thumb|left|240px|کلنل هاوکینز که با شلیک گلوله‌های مجاهدین تروریست کشته شد]]
[[پرونده:IranAmericanSociety1353c.jpg|thumb|left|240px|بمبگذاری سازمان مجاهدین در انجمن فرهنگی ایران و آمریکا]]
[[پرونده:MojahedinTerroristColonelHawkins1352a.jpg|thumb|left|240px|]]


'''[[ترور ژنرال هارولد پرایس و بمبگذاری‌ها در تهران از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۰ خرداد ماه ۱۳۵۱]]''' - در روز دهم خرداد ماه ۱۳۵۱ سازمان تروریستی مجاهدین خلق چهار ترور با بمب در تهران انجام داد که به کشته شدن دو ایرانی بیگناه و زخمی شدن و از کارافتادگی سه ایرانی و یک ژنرال امریکایی انجامید. این ترورها در پهنه پشت آرامگاه رضا شاه بزرگ، انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در خیابان وزرا، انجمن فرهنگی ایران و انگلیس، خیابان شاهرضا خیابان صبای شمالی اداره اطلاعات امریکا و به ویژه سوءقصد به جان ژنرال هارولد پرایس در قیطریه خیابان دولت انجام شد. با این ترورها سازمان تروریستی مجاهدین خلق کوشش کردند که سیاست خارجی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر را که بر پایه صلح و پیوندهای دوستی میان ملت‌های جهان بنیاد شده بود را بلرزانند. به باور مجاهدین خلق کشور ایران نبایستی که با اروپا و امریکا و چین و شوروی همکاری دوستانه و بین المللی داشته باشد بلکه ایران می‌باید با کوبا، فلسطین، کره شمالی و دیگر کشورهای واپس مانده تروریستی پیوند برقرار سازد. تا به امروز این قاتلان سازمان مجاهدین خلق که این ترورها را انجام دادند در کتاب‌ها و فیلم‌هایی که این سازمان تروریستی تهیه می‌کند همانند قهرمانان به نوشتار کشیده می‌شوند و به روی اکران می‌آیند.
'''[[ترور کلنل لوییس هاوکینز مستشار امریکایی نیروهای مسلح شاهنشاهی از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۲ خرداد ماه ۱۳۵۲]] ''' - با این نوشتار، سایت مشروطه سِری نوشتارها درباره ترورهای سازمان مجاهدین خلق را ادامه می‌دهد. با این نوشتارها سایت مشروطه بر آن است که نشان دهد آنچه را که امروز « مبارزه علیه ترور » می‌نامیم در ایران آغاز شد. شوربختانه در آن زمان هیچ کشوری نه تنها ایران را در مبارزه با ترور پشتیبانی نکرد بلکه کشورهای غربی این تروریست‌ها را مبارزان آزادی و مبارز برای به دست آوردن حقوق بشر خواندند و به دنیا فروختند. برای این اشتباه سیاسی جهان امروز می‌باید بهای سنگینی بپردازد.
 
بامداد چهارشنبه دهم خرداد ماه ساعت ۷ و ۲۲ دقیقه دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق وحید افراخته و محمد یزدانیان خودروی ژنرال نیروی هوایی امریکا هرولد پرایس را که مانند هر روز از خیابان دولت چهارراه قنات می‌گذشت با ترکاندن بمب ویران ساختند. در این ترور ژنرال پرایس رییس مستشاری آمریکا در ایران هر دو پای خود را از دست داد و راننده استوار رحمت اله سلطانی به سختی زخمی شد. یک بانوی ایرانی که با دختر نوجوانش از جلوی خودرو می‌گذشتند کشته و دو رهگذر دیگر نیز با ترکش بمب زخمی شدند. بمبی که مجاهدین با آن خودروی ژنرال پرایس ویران ساختند، از بمب‌های کنترل از راه بود که آن را تروریست‌های سازمان مجاهدین در قیطریه کنار یک تیر چراغ برق نهاده و خود سد گام دورتر چشم به راه رسیدن خودروی ژنرال پرایس ایستاده بودند. هنگامی که خودروی ژنرال پرایس به تیر چراغ برق رسید بی اعتنا به اینکه چهار رهگذر در آن پیرامون هستند، کلید انفجار را زدند و متواری شدند. این نخستین بمب با کنترل از راه دور بود که از سوی تروریست مجاهد دیگری به نام اصغر منتظری حقیقی ساخته شده بود.  این کشتار از سوی سید محمد کاظم ذوالانوار برنامه ریزی شده بود. سید کاظم ذوالانوار از هموندان کمیته مرکزی مجاهدین بود که از سوی رضا رضایی بنیاد گذاشته شده بود. در این ترور ۲ تن کشته و ۴ تن به سختی زخمی شدند و به خانه‌های پیرامون نیز آسیب بسیار رسید. گربه‌ای که مادر چهار بچه شیرخوار بود نیز در این ترور کشته شد.  


پرونده انفجار خودروی ژنرال پرایس از سوی کلانتری ۲ به دادسرای تهران فرستاده شد. بازپرس دادسرای تهران عدم صلاحیت خود را در رسیدگی به این پرونده صادر کرد و آن را به دادرسی ارتش فرستاد و نوشت که این پرونده، پرونده ایست که در آن تروریست‌ها دست داشتند، بمبگذاری کرده‌اند و سبب کشته شدن جانگداز دو شهروند ایرانی بانو صفیه حیدری ۳۵ ساله و دخترش حلیمه ۱۵ ساله و زخمی و از کارافتادگی ژنرال هارولد پرایس و راننده اش شدند. بانو صفیه حیدری بانویی کارگر بود که در این روز با حلیمه در راه خانه‌ای بود که دخترش  پیشتر در آنجا کارهای رفت و روب و شستن پوشاک را انجام می‌داد، تا شاید حلیمه بتواند دوباره در آن خانه کار خود را از سرگیرد. در روز ۱۰ خرداد ماه بانو صفیه و حلیمه در پیچ کوچه اعزازی‌ها با خودروی مستشاری روبرو شدند، اندکی ایستادند تا خودرو بگذرد که مجاهدین در آن سوی خیابان دکمه انفجار را فشار دادند. صفیه حیدری و دخترش حلیمه تکه تکه شدند و گوشت و ارگان‌های  درون بدن آنها بر روی دیوارها و شاخه درخت‌ها پرتاب شد. هم چنین دختر هفده ساله‌ای به نام فاطمه که در خانه مهندس مهدی نژاد کار می‌کرد برای خریدن شیر از خانه بیرون آمد هنوز چند گامی بیشتر برنداشته بود که تروریست‌های مجاهد بمب را ترکاندند و ترکش‌های بمب به پای فاطمه خورد. مهندس مهدی نژاد با سدای سهمناک بمب بیرون آمد و فاطمه را که از پاهایش خون می‌ریخت به « بیمارستان کیان » در قلهک برد. پسر جوان دیگری به نام مصطفی سیاوشی کمی بالاتر از فاطمه به سختی به دست و پایش ترکش‌های بمب خورد و در خون خود غلتید و به بیمارستان رضا پهلوی در تجریش برده شد.
ساعت شش و سی دقیقه بامداد  شنبه ۱۲ خرداد ماه ۱۳۵۲ برابر با ۳ جون ۱۹۷۳  کلنل لوییس هاوکینز به روال همیشگی از خانه خود در عباس آباد کوچه سیمرغ بیرون آمد تا رهسپار کار خود شود. کلنل هاوکینز که یونیفورم نظامی بر تن داشت به سوی خیابان رامونا به راه افتاد تا راننده برسد. در این هنگام دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به نام‌های علیرضا سپاسی آشتیانی و وحید افراخته از خیابان رامونا اسلحه به دست راه را بر کلنل هاوکینز بستند و دو گلوله به مغز و یک گلوله به سینه کلنل هاوکینز  شلیک کردند. این دو مجاهد تروریست پس از کشتن کلنل هاوکینز بر روی موتورسیکلت پریدند و در راستای کوچه رامونا متواری شدند. برنامه ریز این ترور رضا رضایی بود.


همسر و فرزندان صفیه حیدری در  سوگ همسر و مادر نشستند. آیین سوگواری بانو صفیه حیدری بسیار اندوهناک بود. توران، مهدی، سعادت و حمید چهار فرزند بازمانده در مرگ مادر و خواهرشان اشک می‌ریختند و شیون می‌کردند. مهدی پسر بزرگ صفیه ۲۰ سال دارد و در پمپ بنزین کار می‌کند درباره مادرش گفت: ما در فریدن اسپهان زندگی می‌کردیم. ده سال پیش پدرم درگذشت و مادرمان با چهار فرزند ۱۰ ساله، توران ۷ ساله و حلیمه ۵ ساله و سعادت یک ساله تنها ماند. مادر برای گذراندن زندگی به تهران آمد و در خانه‌ها کار می‌کرد. پس از دو سال مادر با ابراهیم ازدواج کرد و دارای پسری شد که هم اکنون شش سال دارد و نامش حمید است و از روزی که مادر کشته شده است پیوسته گریه می‌کند و بی تابی می‌کند. در خانه‌ای که زندگی می‌کنیم ما سرایدار هستیم و مادر و ناپدری من همواره کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند.  
ساعت شش و پانزده دقیقه تروریست‌های با یک خودروی بزرگ وارد خیابان مینا شدند و سه تروریست از آن پیاده شدند، آنگاه موتورسیکلتی را از سندوق عقب خودرو بیرون کشیدند. سپس، تروریست سوم سوار خودرو شد و به راه افتاد و دور شد. علیرضا سپاسی آشتیانی و وحید افراخته با کاسکت‌های بزرگی بر سر و عینک‌های دودی بر چشم،  موتورسیکلت را آرام در دنده خلاص به درون کوچه رامونا بردند و با رولورهای بزرگی که در دست داشتند کمین کلنل لوییس هاوکینز را کشیدند.   کلنل هاوکینز که آهسته گام برمی‌داشت از کوچه سیمرغ به خیابان رامونا رسید  و در خم کوچه از سوی تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به گلوله بسته شد. سرایدار خانه کلنل هاوکینز با شنیدن سدای سه تیر از خانه بیرون آمد ولی تروریست‌ها با اسلحه وی را ترساندند و به درون خانه بازگرداندند. همسر کلنل هاوکینز، آنت هاوکینز پس از شنیدن سدای گلوله و آگاه شدن از کشته شدن همسرش هراسان از خانه بیرون دوید و چشمش به پیکر خون آلود وی افتاد و گریه کنان به درون خانه بازگشت و پتویی آورد، در کنار پیکر شوهرش زانو زد، چشم‌های خون آلود وی را بست و پتویی را که از خانه آورده بود روی همسرش کشید و بهت زده به خانه بازگشت.


سفارت آمریکا در تهران جارنامه‌ای بیرون داد و در آن یادآور شد که کلنل هاوکینز بیرون از خانه خود هنگامی که کنار خیابان چشم به راه رسیدن خودروی خود بود ترور شد. تروریست‌ها چند گلوله به سر وی شلیک کردند و هاوکینز در دَم جان سپرد. کلنل هاوکینز همسر و سه پسر نوزده و هجده و پنج ساله داشت. دو پسر وی در آمریکا به سر می‌برند و تنها همسرش آنت و پسر کوچک وی در ایران با او زندگی می‌کردند. کلنل هاوکینز در ماه ژوییه سال ۱۹۷۲ به ایران آمد. وی دانش آموخته کالج « پرس بی‌تری یَن » و هم چنین دارای فوق لیسانس از دانشگاه « سیراکوز » بود. کلنل هاوکینز دوره دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش ایالات متحده آمریکا را به پایان رسانده و یک نظامی آگاه و فرهیخته بود.


شاهنشاه در سخنان خود در روز چهارم بهمن ماه ۱۳۵۱ در بزرگداشت دهمین سالگرد انقلاب شاه و ملت در کنگره بزرگ ملی به این رویداد سهمناک اشاره کردند و فرمودند:
ریچارد هلمز سفیر امریکا در ایران ترور کلنل هاوکینز را « یک ترور بی معنی » خواند. سفیر آمریکا از خدمات هاوکینز ستایش کرد و یادآور شد که کلنل هاوکینز در ده ماه خدمت خود در تهران و هم چنین در پست‌های پیشین خود همواره از افسران نمونه و شایسته بوده است.  
:...یک عده از خدا بی خبر و قاتلین بالفطره با حیله و تمهیدات ناجوانمردانه از پشت به یک عده حمله کردند. سوء قصدکنندگان موقعی که می‌دیدند نزدیک است که گرفتار شوند اِبا نداشتند هر کس را که در سر راه فرار خود می‌دیدند با گلوله بزنند، کما اینکه دو طفل ۴ ساله و ۵ ساله نیز زیر رگبارهای مسلسل این عده از بین رفتند. همچنین یک مادر با یک دختر ۲۰ ساله که قلبی پر از آرزو و پر از امید داشت موقعی که از مقابل اتومبیلی که می‌بایستی منفجر بشود عبور می‌کردند، آن کسی که روی دگمه فشار می‌داد با اینکه می‌دید این دو زن در همان موقع از آن جا عبور می‌کنند، با این حال دگمه را فشار داد و تکّه‌های گوشت این زن‌ها روی درخت و دیوار نقش بست....





نسخهٔ ‏۳۱ مهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۱:۱۸


  • کلنل هاوکینز که با شلیک گلوله‌های مجاهدین تروریست کشته شد
MojahedinTerroristColonelHawkins1352a.jpg

ترور کلنل لوییس هاوکینز مستشار امریکایی نیروهای مسلح شاهنشاهی از سوی سازمان مجاهدین خلق ۱۲ خرداد ماه ۱۳۵۲ - با این نوشتار، سایت مشروطه سِری نوشتارها درباره ترورهای سازمان مجاهدین خلق را ادامه می‌دهد. با این نوشتارها سایت مشروطه بر آن است که نشان دهد آنچه را که امروز « مبارزه علیه ترور » می‌نامیم در ایران آغاز شد. شوربختانه در آن زمان هیچ کشوری نه تنها ایران را در مبارزه با ترور پشتیبانی نکرد بلکه کشورهای غربی این تروریست‌ها را مبارزان آزادی و مبارز برای به دست آوردن حقوق بشر خواندند و به دنیا فروختند. برای این اشتباه سیاسی جهان امروز می‌باید بهای سنگینی بپردازد.

ساعت شش و سی دقیقه بامداد شنبه ۱۲ خرداد ماه ۱۳۵۲ برابر با ۳ جون ۱۹۷۳ کلنل لوییس هاوکینز به روال همیشگی از خانه خود در عباس آباد کوچه سیمرغ بیرون آمد تا رهسپار کار خود شود. کلنل هاوکینز که یونیفورم نظامی بر تن داشت به سوی خیابان رامونا به راه افتاد تا راننده برسد. در این هنگام دو تن از تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به نام‌های علیرضا سپاسی آشتیانی و وحید افراخته از خیابان رامونا اسلحه به دست راه را بر کلنل هاوکینز بستند و دو گلوله به مغز و یک گلوله به سینه کلنل هاوکینز شلیک کردند. این دو مجاهد تروریست پس از کشتن کلنل هاوکینز بر روی موتورسیکلت پریدند و در راستای کوچه رامونا متواری شدند. برنامه ریز این ترور رضا رضایی بود.

ساعت شش و پانزده دقیقه تروریست‌های با یک خودروی بزرگ وارد خیابان مینا شدند و سه تروریست از آن پیاده شدند، آنگاه موتورسیکلتی را از سندوق عقب خودرو بیرون کشیدند. سپس، تروریست سوم سوار خودرو شد و به راه افتاد و دور شد. علیرضا سپاسی آشتیانی و وحید افراخته با کاسکت‌های بزرگی بر سر و عینک‌های دودی بر چشم، موتورسیکلت را آرام در دنده خلاص به درون کوچه رامونا بردند و با رولورهای بزرگی که در دست داشتند کمین کلنل لوییس هاوکینز را کشیدند. کلنل هاوکینز که آهسته گام برمی‌داشت از کوچه سیمرغ به خیابان رامونا رسید و در خم کوچه از سوی تروریست‌های سازمان مجاهدین خلق به گلوله بسته شد. سرایدار خانه کلنل هاوکینز با شنیدن سدای سه تیر از خانه بیرون آمد ولی تروریست‌ها با اسلحه وی را ترساندند و به درون خانه بازگرداندند. همسر کلنل هاوکینز، آنت هاوکینز پس از شنیدن سدای گلوله و آگاه شدن از کشته شدن همسرش هراسان از خانه بیرون دوید و چشمش به پیکر خون آلود وی افتاد و گریه کنان به درون خانه بازگشت و پتویی آورد، در کنار پیکر شوهرش زانو زد، چشم‌های خون آلود وی را بست و پتویی را که از خانه آورده بود روی همسرش کشید و بهت زده به خانه بازگشت.

سفارت آمریکا در تهران جارنامه‌ای بیرون داد و در آن یادآور شد که کلنل هاوکینز بیرون از خانه خود هنگامی که کنار خیابان چشم به راه رسیدن خودروی خود بود ترور شد. تروریست‌ها چند گلوله به سر وی شلیک کردند و هاوکینز در دَم جان سپرد. کلنل هاوکینز همسر و سه پسر نوزده و هجده و پنج ساله داشت. دو پسر وی در آمریکا به سر می‌برند و تنها همسرش آنت و پسر کوچک وی در ایران با او زندگی می‌کردند. کلنل هاوکینز در ماه ژوییه سال ۱۹۷۲ به ایران آمد. وی دانش آموخته کالج « پرس بی‌تری یَن » و هم چنین دارای فوق لیسانس از دانشگاه « سیراکوز » بود. کلنل هاوکینز دوره دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش ایالات متحده آمریکا را به پایان رسانده و یک نظامی آگاه و فرهیخته بود.

ریچارد هلمز سفیر امریکا در ایران ترور کلنل هاوکینز را « یک ترور بی معنی » خواند. سفیر آمریکا از خدمات هاوکینز ستایش کرد و یادآور شد که کلنل هاوکینز در ده ماه خدمت خود در تهران و هم چنین در پست‌های پیشین خود همواره از افسران نمونه و شایسته بوده است.