الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(اصلاح فاصلهٔ مجازی)
(اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:QavamPMUdSSRAmbassadorTehran1325.jpg|thumb|left|300px|قوام و سادچیکف سفیر شوروی در ایران هنگام دستینه کردن قرارداد]]
[[پرونده:Mohammad Reza Shah Pahlavi Nejat Azarbaijan 1343.mp4|thumb|left|300px|شاهنشاه آریامهر از اشغال ایران از سوی ارتش بریتانیا و شوروی و نجات آذربایجان از چنگال استالین می‌گویند]]
'''اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران در سخنان خود در سال ۱۳۴۳ خورشیدی از اشغال ایران از سوی ارتش بریتانیا و شوروی در جنگ جهانی دوم، بنیاد حزب توده از سوی استالین، ابستروکسیون مجلس شورای ملی و جلوگیری از تشکیل دولت از سوی محمد مصدق و همدستانش و مبارزه در بازگرداندن آذربایجان از چنگال استالین به کشور مادر ایران  می‌گویند.'''


'''[[سفر احمد قوام نخست وزیر و هیات نمایندگی ایران به مسکو ۳۰ بهمن ماه تا ۱۷ اسفند ماه ۱۳۲۴|سفر احمد قوام نخست وزیر و هیات نمایندگی ایران به مسکو از ۳۰ بهمن ماه تا ۱۷ اسفند ماه ۱۳۲۴ به درازا کشید]]'''. این سومین نوشتار از سری روز نجات آذربایجان می‌باشد. نامه‌ها و سندهای بسیاری نشان می‌دهند که نخست وزیر احمد قوام همه درخواست‌های استالین را پذیرفت و با ایوان سادچیکف سفیر شوروی در ایران اعلامیه مشترکی دستینه کرد که در آن ارتش سرخ شوروی شش هفته پس از ۲۴ مارس ۱۹۴۶ برابر با ۴ فروردین ماه ۱۳۲۵ از خاک ایران بیرون خواهدرفت، درباره آذربایجان ترتیب مسالمت آمیزی داده خواهدشد و دیگر اینکه شرکت مختلط نفت ایران و شوروی بنیاد خواهد شد که مرکز آن در مسکو است و شوروی ۵۱٪ سهام و دولت ایران ۴۹٪ سهام را خواهد داشت. این شرکت برای تصویب به مجلس پانزدهم تا هفت ماه پس از ۲۴  ماه مارس پیشنهاد خواهد شد. هم چنین احمد قوام پذیرفت که سه تن از سران حزب توده ایرج اسکندری، فریدون کشاورز و مرتضی یزدی را در کابینه خود وارد کند و در ۱۲ امرداد ماه ۱۳۲۵ خطرناکترین توده ای‌ها را به وزارت پیشه و هنر و بازرگانی؛ فرهنگ و وزیر بهداری برگزید. در روز ۲۳ خرداد ماه ۱۳۲۵ مظفر فیروز رهسپار تبریز شد و با دولت خودمختار آذربایجان قراردادی دستینه کرد که در آن دولت پیشه وری به رسمیت شناخته شد و ارتش و مالیات و انتخابات در آنجا سازمان داده شد. در ۲۵ خرداد ماه ۱۳۲۵ احمد قوام سلام الله جاوید وزیر داخله پیشه وری را فرماندار آذربایجان خواند. در روز ۲۷ خرداد ماه قوام عباس اسکندری  از بنیانگذاران حزب توده را به فرمانداری تهران برگزید. بسیار روشن بود که وی گام به گام دستورات استالین را اجرا می‌کند.
ناگهان در ساعت ۴ یا ۴٬۵ صبح بدون اعلان قبلی، قوایی متحد در آن روز از هر سمتی به داخل مملکت سرازیر شد و سربازخانه‌های بی دفاع ایران مورد بمباران واقع شد، و قوای ما که مأموریتی برای دفاع نداشتند، متأسفانه بعد از دو سه روز مجبور به ترک مقاومت شدند. آن اوضاع بهم خورد. معلوم می‌شود که خاک ایران برای مقاصد متفقین آن موقع لازم بود و استفاده کامل از خاک ایران با وجود یک رییس وطن‌پرست مدافع مصالح مملکت خود، امکان پذیر نبود، پس می‌بایست او برود! فکر می‌کردند که جانشین او پسر او نیز دارای همان احساسات هست، و البته همینطور هم بود. پس چه می‌بایستی کرد؟ دو سه روز در شناسایی رژیم جدید ایران یعنی سلطنت من به توسط متفقین آن زمان و اشغال کنندگان ایران تردید شد. شاید فکر کردند که برچیدن اساس سلطنت سلسله ما نتایج بدتری برای نظم و آرامش این مملکت داشته باشد. این است که گفتند خوب پادشاه باقی بماند، ولی کار پادشاه کار یک نظاره بدون تأثیری باشد. برای این کار می‌بایستی چه بشود؟ قدرت و اختیارات پادشاه می‌بایستی محدود بشود، امکان مؤثر بودن او در کارها می‌بایستی محدود بشود. اولین فکری که ناشی شد زمزمه گرفتن اختیار فرماندهی کل قوای ایران از پادشاه بود. در این قسمت شدیداً مقاومت کردم و پیشرفت نکردند، حتی سعی شد باقی مانده اسلحه مختصری که هنوز در اختیار ما بود از ما بگیرند، حتی یک مقدار از توپخانه ما را بگیرند، یک مقدار از تانک‌های ما را بگیرند، یک مقدار از تفنگ‌های ما را گرفتند، ولی به اساس کار با مقاومت ما لطمه‌ای وارد نشد. ولی در ایجاد دستجات سیاسی متعدد و مختلف موفقیت حاصل کردند. در واقع سعی شد تمام افراد را به جان هم بیاندازند، هر کسی دنبال هدفی بگردد و هر هدفی با هدف‌های دیگر مختلف باشد، همه به اصطلاح روی سر هم بزنند. ایلات و عشایر که یک موقعی کاملاً در راه ساختمان مملکت شرکت کرده بودند و به دامداری می‌پرداختند، با ایجاد دوباره خان و خان بازی دومرتبه آلت اجرای سیاست تفرقه‌اندازی و تضعیف حکومت مرکزی شد. البته در مقابل یک چنین تضعیف حکومت مرکزی نتایج متعددی گرفته می‌شد. یکی از آن‌ها ستون‌های پنجمی بود که خودبخود ایجاد می‌شد. البته شاید خواستند زرنگی بکنند، مثلاً خاطرم هست اولین دسته‌ای که آن موقع به اسم حزب توده یا کمونیست ایران تشکیل شد بوسیله یکی از عُمال کهنه و قدیمی شرکت سابق نفت انگلیس و ایران یعنی یک شخصی به اسم مصطفی فاتح ایجاد شد و روزنامه‌ای به اسم روزنامه مردم به عنوان ارگان آن حزب راه انداختند. خوب این زرنگی‌ها البته نتایج مختصری می‌داد، ولی طرف که مسلماً خواب نبود. ممکن است که کادرهای رئیسه را آن شخص به اصطلاح اداره می‌کرد، ولی سیاهی لشکر مسلماً از ید کنترل او کاملاً در آمده و کنترل کاملا در دست همان کمونیست‌های حقیقی افتاده بود. این وضعیت اسف‌آور ادامه داشت تا رسیدیم به اواخر جنگ.  


 
یک سال مانده به آخر جنگ واقعه آذربایجان ایجاد شد. در چند ماهی که قبل از ایجاد واقعه آذربایجان ما گذراندیم دیدیم که همان عوامل متعدد سیاسی که به تشویق خارجی راه افتاده بودند نمی‌گذاشتند کوچکترین کاری در مملکت صورت بگیرد. حتی برای سه الی چهار ماه در مجلس ایران اوبسترکسیون شد که دولت نمی‌توانست یا خود را معرفی بکند یا رأی بگیرد. موقعی که وقایع آذربایجان اتفاق افتاد اگر به خاطر داشته باشیم وزرای خارجی سه مملکت آمریکا و روس و انگلستان در مسکو جمع شده بودند و یک راه حلی که برای وقایع آذربایجان پیشنهاد کرده بودند این بود که ایران به تمام مناطقی از مملکت خود که در آنجا احیاناً یک نوع زبان محلی یا یک زبان بخصوصی صحبت می‌شد به آن مناطق خودمختاری بدهد. به خواست خداوند این پیشنهاد قبول نشد، ولی آذربایجان برای یک سال از ایران جدا بود. معجزه‌ای شد و تمام کسانی که قلبشان برای این مملکت می‌تپید بپاخاستند. علیرغم تمام مخاطرات تصمیم گرفتیم که یا موفقانه خاک ایران را دومرتبه به وطن ایران برمی گردانیم یا در این راه لااقل شرافتمندانه از بین می‌رویم. باز به خواست خداوند در این راه توفیق پیدا شد. موقعیت، موقعیتِ جدیدی بود، دومرتبه احساسات ملی در ایران پیدا شده بود. فرد فرد این مملکت از پیر و جوان، غنی و فقیر با وجودی که اختلافات طبقاتی بسیاری در آن موقع وجود داشت با اتحاد کامل دور پرچم، پرچمی که به دست من بود جمع شده بودند.
'''۲۸ بهمن ماه ۱۳۲۴''' نخست وزیر احمد قوام کابینه و برنامه دولت را به مجلس شورای ملی شناساند: - وزارت امور خارجه و وزارت کشور بعهده خود بنده است (احمد قوام) - وزارت دارایی آقای مرتضی قلی بیات - وزارت راه آقای سرلشکر فیروز - وزارت دادگستری آقای انوشیروان سپهبدی  - وزارت پیشه و هنر آقای احمد علی سپهر - وزارت بهداری آقای دکتر منوچهر اقبال  - وزارت پست و تلگراف آقای سهام‌الدین غفاری - وزارت فرهنگ آقای محمد تقی بهار - کفالت وزارت کشاورزی آقای شمس‌الدین امیر علائی  - معاونت سیاسی و پارلمانی نخست‌وزیری آقای مظفر فیروز  - آقای سپهبد امیراحمدی وزیر جنگ و در غیاب بنده هم آقای بیات از بنده نیابت خواهند کرد.
 
قوام گفت که سیاست خارجی دولت وی بر پایه احترام رویارو با سه دولت بزرگ می‌باشد و تلگراف مهرآمیزی از استالین دریافت کرده و با هیاتی فردا ۲۹ بهمن رهسپار مسکو می‌باشند. سفر قوام به مسکو زمانی بود که تنها چند روزی به پایان  دوره جهاردهم مجلس شورای ملی مانده بود و واپسین روزهای درنگ ارتش اشغالی شوروی در ایران یعنی روز ۱۱ اسفند ماه ۱۳۲۴ برابر با ۲ مارس ۱۹۴۶ نیز فرا می‌رسید. این سفر به مسکو از ۳۰ بهمن تا ۱۷ اسفند ماه به درازا کشید.
 
'''۲۹ بهمن ماه ۱۳۲۴''' سپهبد امیراحمدی وزیر جنگ به پیشگاه شاهنشاه شرفیاب شد و گزارش اوضاع نظامی را در آذربایجان به عرض رسانید.
 
'''۱ اسفند ماه ۱۳۲۴''' قوام نخست‌وزیر و هیات نمایندگی ایران در کاخ کرملین با مولوتف کمیسر امور خارجه شوروی دیدار و گفتگو کردند. در این روز احمد قوام نخست‌وزیر به وزارت تجارت خارجی شوروی درباره آسیب‌های جنگ، بدهی‌های شوروی به ایران و یازده تن طلای ایران نامه‌ای نوشت.
 
'''۲ اسفند ماه ۱۳۲۴''' در نشست مجلس شورای ملی نمایندگان درباره تغییر مسیر رود هیرمند از سوی دولت افغانستان و آشوب‌ها و باجگیری حزب توده از مردم در مازندران گفتگو کردند.
 
'''۴ اسفند ماه ۱۳۲۴''' در دیدار احمد قوام نخست‌وزیر در سفرش به مسکو با مولوتف وزیر امور خارجه شوروی درباره تخلیه ارتش شوروی از ایران و مسئله آذربایجان پیش کشیده شد. مولوتف گفتگو را به نفت کشانید و نامه‌ای رسمی به قوام داد که تخلیه ایران فعلا ممکن نیست و در آذربایجان می‌باید دولتی بدون وزیر جنگ و امور خارجه تشکیل گردد و یک شرکت نقت به سهم ۵۱ درصد برای شوروی و ۴۹ درصد ایران می‌باید تشکیل شود:
 
بواسطه مشکلاتی که موجود است فعلا نمی‌توانیم امر تخلیه را در تمام ایران عملی نماییم ولی بعضی نقاط تخلیه خواهد شد ودر باب آذربایجان اظهار کرده بودند برای حل قضیه آذربایجان ممکن است دولت آذربایجان باستثناء وزیر جنگ و وزیر امور خارجه تشکیل یابد و رئیس آن هم سمت استانداری از طرف دولت مرکزی داشته باشد ومراسلات با مرکز بفارسی جریان یابد در باب نفت هم دولت شوروی حاضر است از درخواست امتیاز صرفنظر کند و یک شرکت ایران وشوروی به نسبت پنجاه و یک سهم شوروی و چهل ونه سهم ایرانی تاسیس گردد در صورتیکه در مذاکراتی که در گذشته بین طرفین در این باب توسط آقای آهی سفیر کبیر ما در مسکو بعمل آمده بود موضوع شرکت را رد کرده بودند و دراین موقع اظهار می‌داشتند که این مساعدت را محض ابراز کمال حسن نیت بعمل می‌آورند باوجود نهایت علاقه واهتمام که من و همکارانم بحل قضایا و پیدا کردن راه تفاهم داشتیم قبول این شرایط با وجود کمال احترام و حس تقدیر نسبت بحسن نیت مقامات شوروی بحکم قانون برای ما نامقدور بود و با کمال تاسف ناچار شدیم روی اصل تخلیه ایران و لزوم کمک معنوی دولت شوروی در حل قضیه آذربایجان بایستیم بدیهی است ما با نهایت خلوص بآغاز مذاکرات در ایران راجع بامکان شرکت نفت حاضر بودیم ولی بدون تخلیه ایران و حل مشکلات دیگر راه این اقدام برای ما بسته بود و هیچگونه طریق قانونی نداشتیم پس قرار دادیم در همین زمینه مطالب خود را بشکل تذکاریه بنویسیم وبفرستیم بعد ازاین تذکاریه‌ها مراسلات فیمابین در همین زمینه ادامه داشت.
 
'''[[سفر احمد قوام نخست وزیر و هیات نمایندگی ایران به مسکو ۳۰ بهمن ماه تا ۱۷ اسفند ماه ۱۳۲۴]]''' را با همه نامه‌ها و سندها بخوانید و میان هم میهنان پخش کنید. با دانستن تاریخ، کشور ایران را رهایی بخشیم.
   
   
</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۳ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۱۴


شاهنشاه آریامهر از اشغال ایران از سوی ارتش بریتانیا و شوروی و نجات آذربایجان از چنگال استالین می‌گویند

اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران در سخنان خود در سال ۱۳۴۳ خورشیدی از اشغال ایران از سوی ارتش بریتانیا و شوروی در جنگ جهانی دوم، بنیاد حزب توده از سوی استالین، ابستروکسیون مجلس شورای ملی و جلوگیری از تشکیل دولت از سوی محمد مصدق و همدستانش و مبارزه در بازگرداندن آذربایجان از چنگال استالین به کشور مادر ایران می‌گویند.

ناگهان در ساعت ۴ یا ۴٬۵ صبح بدون اعلان قبلی، قوایی متحد در آن روز از هر سمتی به داخل مملکت سرازیر شد و سربازخانه‌های بی دفاع ایران مورد بمباران واقع شد، و قوای ما که مأموریتی برای دفاع نداشتند، متأسفانه بعد از دو سه روز مجبور به ترک مقاومت شدند. آن اوضاع بهم خورد. معلوم می‌شود که خاک ایران برای مقاصد متفقین آن موقع لازم بود و استفاده کامل از خاک ایران با وجود یک رییس وطن‌پرست مدافع مصالح مملکت خود، امکان پذیر نبود، پس می‌بایست او برود! فکر می‌کردند که جانشین او پسر او نیز دارای همان احساسات هست، و البته همینطور هم بود. پس چه می‌بایستی کرد؟ دو سه روز در شناسایی رژیم جدید ایران یعنی سلطنت من به توسط متفقین آن زمان و اشغال کنندگان ایران تردید شد. شاید فکر کردند که برچیدن اساس سلطنت سلسله ما نتایج بدتری برای نظم و آرامش این مملکت داشته باشد. این است که گفتند خوب پادشاه باقی بماند، ولی کار پادشاه کار یک نظاره بدون تأثیری باشد. برای این کار می‌بایستی چه بشود؟ قدرت و اختیارات پادشاه می‌بایستی محدود بشود، امکان مؤثر بودن او در کارها می‌بایستی محدود بشود. اولین فکری که ناشی شد زمزمه گرفتن اختیار فرماندهی کل قوای ایران از پادشاه بود. در این قسمت شدیداً مقاومت کردم و پیشرفت نکردند، حتی سعی شد باقی مانده اسلحه مختصری که هنوز در اختیار ما بود از ما بگیرند، حتی یک مقدار از توپخانه ما را بگیرند، یک مقدار از تانک‌های ما را بگیرند، یک مقدار از تفنگ‌های ما را گرفتند، ولی به اساس کار با مقاومت ما لطمه‌ای وارد نشد. ولی در ایجاد دستجات سیاسی متعدد و مختلف موفقیت حاصل کردند. در واقع سعی شد تمام افراد را به جان هم بیاندازند، هر کسی دنبال هدفی بگردد و هر هدفی با هدف‌های دیگر مختلف باشد، همه به اصطلاح روی سر هم بزنند. ایلات و عشایر که یک موقعی کاملاً در راه ساختمان مملکت شرکت کرده بودند و به دامداری می‌پرداختند، با ایجاد دوباره خان و خان بازی دومرتبه آلت اجرای سیاست تفرقه‌اندازی و تضعیف حکومت مرکزی شد. البته در مقابل یک چنین تضعیف حکومت مرکزی نتایج متعددی گرفته می‌شد. یکی از آن‌ها ستون‌های پنجمی بود که خودبخود ایجاد می‌شد. البته شاید خواستند زرنگی بکنند، مثلاً خاطرم هست اولین دسته‌ای که آن موقع به اسم حزب توده یا کمونیست ایران تشکیل شد بوسیله یکی از عُمال کهنه و قدیمی شرکت سابق نفت انگلیس و ایران یعنی یک شخصی به اسم مصطفی فاتح ایجاد شد و روزنامه‌ای به اسم روزنامه مردم به عنوان ارگان آن حزب راه انداختند. خوب این زرنگی‌ها البته نتایج مختصری می‌داد، ولی طرف که مسلماً خواب نبود. ممکن است که کادرهای رئیسه را آن شخص به اصطلاح اداره می‌کرد، ولی سیاهی لشکر مسلماً از ید کنترل او کاملاً در آمده و کنترل کاملا در دست همان کمونیست‌های حقیقی افتاده بود. این وضعیت اسف‌آور ادامه داشت تا رسیدیم به اواخر جنگ.

یک سال مانده به آخر جنگ واقعه آذربایجان ایجاد شد. در چند ماهی که قبل از ایجاد واقعه آذربایجان ما گذراندیم دیدیم که همان عوامل متعدد سیاسی که به تشویق خارجی راه افتاده بودند نمی‌گذاشتند کوچکترین کاری در مملکت صورت بگیرد. حتی برای سه الی چهار ماه در مجلس ایران اوبسترکسیون شد که دولت نمی‌توانست یا خود را معرفی بکند یا رأی بگیرد. موقعی که وقایع آذربایجان اتفاق افتاد اگر به خاطر داشته باشیم وزرای خارجی سه مملکت آمریکا و روس و انگلستان در مسکو جمع شده بودند و یک راه حلی که برای وقایع آذربایجان پیشنهاد کرده بودند این بود که ایران به تمام مناطقی از مملکت خود که در آنجا احیاناً یک نوع زبان محلی یا یک زبان بخصوصی صحبت می‌شد به آن مناطق خودمختاری بدهد. به خواست خداوند این پیشنهاد قبول نشد، ولی آذربایجان برای یک سال از ایران جدا بود. معجزه‌ای شد و تمام کسانی که قلبشان برای این مملکت می‌تپید بپاخاستند. علیرغم تمام مخاطرات تصمیم گرفتیم که یا موفقانه خاک ایران را دومرتبه به وطن ایران برمی گردانیم یا در این راه لااقل شرافتمندانه از بین می‌رویم. باز به خواست خداوند در این راه توفیق پیدا شد. موقعیت، موقعیتِ جدیدی بود، دومرتبه احساسات ملی در ایران پیدا شده بود. فرد فرد این مملکت از پیر و جوان، غنی و فقیر با وجودی که اختلافات طبقاتی بسیاری در آن موقع وجود داشت با اتحاد کامل دور پرچم، پرچمی که به دست من بود جمع شده بودند.