الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:Sange banaye Yaadboode Shohadaye Cinema Rex Aabadan.jpg|thumb|left|200px |سنگ یادبود کشته‌شدگان در آتش سینما رکس آبادان که آن را هم شکسته‌اند]]
[[پرونده:MohammadRezaShahPahlavi6Bahman1344Section2.ogv|thumb|left|220px|تاریخ معاصر ایران با سدای آریامهر شاهنشاه ایران درباره مجلس موسسان خیانت‌های مصدق و رستاخیز ملت ایران ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ بخش دوم]]


'''[[آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷]]'''  - در روز ۲۸ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی سینما رکس آبادان را آتش زدند و در آن آتش‌سوزی ۴۳۳ تن زنده زنده سوختند. شمار زیاد کشته شدگان در این رویداد دهشتناک سبب ناآرامی‌ها در آبادان و دیگر شهرهای ایران شد. [[ضد انقلاب]] ادعا کرد که آتش برای آدم‌سوزی از سوی سازمان اطلاعات و امنیت کشور به فرمان شاه در سینما رکس نهاده شده است. پیش از اینکه شاهنشاه ایران در ۲۶ دی ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی از کشور بیرون روند، آشکار شد که روحانیون قم به دستور روح‌الله خمینی این آتش سوزی را براه انداختند.  
'''[[تاریخ معاصر ایران با سدای آریامهر شاهنشاه ایران درباه مجلس موسسان خیانت‌های مصدق و رستاخیز ملت ایران ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ - بخش دوم|تاریخ معاصر ایران با سدای اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در سالروز انقلاب شاه و مردم ۶ بهمن ۱۳۴۳ را می‌شنویم. در بخش دوم این پیام به ملت ایران، شاهنشاه برای همه ایرانیان سخنان رسایی درباره برگزاری مجلس موسسان، خیانت‌های محمد مصدق به کشور و ملت ایران و رستاخیز ملت ایران در روز ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ ایراد فرمودند]]'''  -  ... موقعیت موقعیت جدیدی بود. دومرتبه احساسات ملی در ایران پیدا شده بود. فرد فرد این مملکت از پیر و جوان، غنی و فقیر با وجودی که اختلافات طبقاتی بسیاری در آن موقع وجود داشت با اتحاد کامل دور پرچم، پرچمی که به دست من بود جمع شده بودند. ....


روز ۲۸ امرداد ماه سالروز [[روز رستاخیز ملت ایران|رستاخیز ملت ایران]] بود. در روز ۲۶ امرداد ماه ۲۵۳۷ شاهنشاهی شاهنشاه آریامهر در مصاحبه مطبوعاتی درباره این روز سخنانی ایراد کردند که محمد مصدق برنامه این را داشت که سلطنت را براندازد و با یاری شوروی یک جمهوری خلقی در ایران براه اندازد.  
ملت ایران خود را در مورد نفت جنوب (آن موقع به این اسم شناخته می‌شد) مغبون می‌دانست، و به صحیح مغبون می‌دانست. صحبت از مذاکره برای تجدید نظر در آن قرارداد بود. به قدری مذاکرات هم طولانی و هم غیرکافی بود که مسلماً آن نتایجی که کمپانی نفت در آن موقع حاضر به امتیاز دادن بود برای ایران قابل قبول نبود. شاید روزهای آخر متوجه شده بودند که امتیاز لازم را به ایران بدهند، ولی به هر صورت دیر شده بود، چون رییس حکومت وقت در آن موقع سپهبد رزم‌آرا قبل از اینکه بتواند نتایج مکفی بگیرد از بین رفت. عکس‌العمل چه بود؟ تمام وسایل کار فراهم شده بود، که کسی که چند سال پیش از آن شاید  در ۱۳۲۳ بود موقعی که انتخابات ایران در جریان بود و من می‌دیدم که چطور هر روز نماینده سفارت انگلستان صبح‌ها پیش نخست‌وزیر وقت می‌رفت و لیست وکلا را می‌داد و بعد از ظهر آن روز نیز احیاناً کاردار سفارت روس با لیست دیگری پیش نخست‌وزیر وقت می‌رفت، به همان شخصی که در ۱۳۳۰ با تمان همان هیاهوهای ملی و وطنی و احساساتی سر کار آمد [محمد مصدق] در ۱۳۲۳  پیشنهاد کردم که آیا حاضر هستی که نخست‌وزیری ایران را قبول بکنی، و ما این شعبده بازی و این افتضاح انتخاباتی را بهم بزنیم و از نو یک انتخابات ملی ایرانی شروع بکنیم؟ گفت بلی، ولی به دو شرط، گفتم به چه شرایطی؟ گفت شرط اول این است که انگلیس‌ها با این کار موافقت بکنند. تعجب کردم. من که به حکومت پدرم آشنا بودم و بعد خودم را می‌شناختم، نمی‌توانستم بفهمم که معنی این حرف چیست؟ تردید کردم که چه تأثیری دارد این کار؟ گفت شما نمی‌دانید تا آنها چیزی نخواهند در این مملکت ممکن نیست آن کار پیش برود. گفتم من نمی‌توانم خودم را به این امر راضی بکنم که از یک خارجی یک همچنین کسب تکلیفی بکنم. گفت غیر از این امکان ندارد. برای اینکه از هدف خودم منصرف و منحرف نشوم گفتم تنها برای من امکان دارد که به عنوان مملکتی که در خاک ما قوا دارد هم از انگلیس‌ها و هم البته از روس‌ها این سئوال بشود که در این صورت عکس‌العمل شما چه خواهد بود؟ در آن زمان عکس‌العمل انگلیس‌ها منفی بود و گفتند که این کار خطرناک است و مصلحت نیست، ولی از شما پوشیده نماند که جواب روس‌ها در آن موقع موافق بود و می‌گفتند که ما با این عمل مخالفتی نداریم. البته قبلاً باید بگویم که شرط دوم چه بود.  


پاسخ مصدق‌چیان به این مصاحبه مطبوعاتی آتش زدن ۲۸ سینما در سراسر کشور بود. در این آتش زدن‌ها بسیار کشته شدند. در آتش زدن سینما آریای مشهد سه تن در آتش سوختند و بیشترین شمار کشته شدگان در آتش سینما رکس آبادان بود که نزدیک به چهارصد تن زنده زنده سوختند. در آتش سوزی سینما آریای مشهد، مصدق‌چیان و اسلامیون در ساعت ۳ و ۳۰ دقیقه بامداد ۲۰ لیتر بنزین از راه در خروجی شیب دار درون سینما ریختند و آن را آتش زدند. نظافت چی و دوچرخه پاهای سینما که شبها در سینما می‌خوابیدند، محمد مهربان ۲۰ ساله، غلام ۲۴ ساله و جواد ۲۸ ساله زنده زنده سوختند. سرایدار سینما به نام قربان دلشادفر ۳۵ ساله دچار سوختگی سختی شد که به بیمارستان برده شد. سه تن از مامورین آتش نشانی به نام‌های شجاعی رییس آتش نشانی، ملکوتی جعفر اسرمی و اسدالله زاده برای خاموش کردن شعله‌های به آسمان کشیده شده آتش دچار سوختگی شدید شدند.
شرط دوم این بود که من چهار نفر از افسران گارد خودم را به عنوان محافظ در اختیار آن شخص [مصدق] بگذارم که از جان ایشان حفاظت بکنند. بعد از ۲۴ ساعت که این جواب را به آن شخص دادم گفت پس دیگر خواهش می‌کنم که این موضوع را فراموش بفرمایید. چطور شد که یک همچنین شخصی با این طرز فکر و نظر یک مرتبه لیدر ملی ایران بشود؟ کسی که در واقعه آذربایجان هم در خانه خود پنهان بود. ولی چون چه من و چه فرد فردِ ایرانی غیر از همین خواست که ایفای حقوق ایران از نفت جنوب چیز دیگری نمی‌توانست  باشد، با تمام قوا و از صمیم قلب به این شخص و سیاست آن روز که ملی شدن نفت ایران بود کمک کردم. نه فقط قانون را بلافاصله امضاء کردم، حتی موقعی که تهدیداتی برای ایران بود و صحبت از احیاناً پیاده شدن قوای خارجی به مناطق جنوب ایران بود، به سفیر مملکت مربوطه گفتم که بدانید در برابر صفوف ایران با من برخورد خواهید کرد و با شما خواهم جنگید. بعد فهمیدیم که نمی‌بایستی این سیاست منجر به عقد قراردادی بشود، برای اینکه یا سایرین به همین هوس نیفتند یا ایران طوری تنبیه بشود که بعد ناچار به قبول کردن شرایطی بشود.  


آتش زدن سینما رکس آبادان یکی از بیست و هشت سینمای آتش زده شده کشور در روز ۲۸ امرداد ماه بود که در انتقام از بزرگداشت بیست و پنجمین سالروز ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ روز سرنگونی محمد مصدق یا [[روز رستاخیز ملت ایران]] انجام یافت. ۱- سینما ستاره سمنان ۲- شکستن شیشه‌های سینما میامی و سینما مراد در میدان شهناز ۳- سینما پرسیا شیراز ۴- سینما پارامونت شیراز ۵- سینما کریستال رضاییه ۶- سینما مهتاب شیراز ۷- سینما شهرنمایش بندرعباس ۸- سینمای الیگودرز ۹- سینما سیلوانا میدان ژاله ۱۰ سینما هما در همدان ۱۱- سینما آریا تبریز ۱۲- سینما شهرفرنگ تبریز ۱۳- سینما نپتون تهران خیابان دماوند ۱۴- سینما آسیا مشهد ۱۵- شکستن شیشه‌های سینماها در اردبیل ۱۶- شکستن شیشه‌های سینماها در قزوین ۱۷- شکستن شیشه‌های سینماها در بهبهان ۱۸- شکستن شیشه‌های سینماها در مشهد ۱۹- سینما پارامونت تهران  ۲۰- سینما دیاموند تهران ۲۱- سینما رادیوسیتی تهران  ۲۲- سینما متروپل تهران ۲۳ - سینما آستارا تهران  ۲۴- سینما ماژستیک تهران ۲۵ - سینما شهرفرنگ تهران ۲۶- سینما آتلانتیک تهران ۲۷- سینما آپادانا شیراز
دو سال آن نوع حکومت ادامه داشت. روی همان زمینه فریاد بر ضد خارجی و به حرف برگزار کردن هر روز عمر این مملکت. البته می‌شود گفت ایران وسیله توزیع نفت در دنیا نداشت. بازار نداشت، نفتکش نداشت، حتی حکومت وقت حاضر شده بود که نفت ایران را پیت پیت با ۵۰ درصد تخفیف بفروشد و قادر به فروش آن هم نشد. ولی احیاناً غیر از این تجربه و شکست در امری که هیچگونه وسایلی فراهم نبود کارهای دیگری در مملکت می‌شد کرد، یک اصلاحاتی اقلا، من قبل از آن شروع کرده بودم به تقسیم املاک شخصی خودم. اگر همان موقع اصلاحات ارضی در این مملکت شروع می‌شد، می‌توانست یک انگیزه‌ای برای پیش بردن ملت ایران و جامعه ایران باشد، ولی همان اصلاحات ارضی محدود من نیز متوقف گردید، برای اینکه یک کار مثبت نشود یک قدم در راه تولید بیشتر و یا در راه صنعتی کردن مملکت برداشته نشد.


فاجعه به آتش زدن سینماها محدود نبود، رستوران‌های بسیار، بانک‌ها، کارخانه‌ها، انبارها، و بسیاری از جاهای دیگر را مصدق‌چیان جبهه ملی و اسلامیون به آتش کشیدند.
حالا بگذریم از اینکه راه‌های موجود خراب می‌شد، پل‌های موجود خراب می‌شد، دور نمی روم که بگویم پل‌های کدام راه‌های کشور، در تجریش در آن موقع یک پلی بود که فرورفتگی پیدا کرده بود، آن را هم قادر به تعمیر نبودند. معروف است که در بیمارستان‌های ایران حتی شاید تنظیف و پنبه و مرکورکروم، یا پیدا نمی‌شد یا خیلی کم موجود بود. وضع داشت البته خطرناک می‌شد. اضافه بر شکست فنی و اقتصادی آن سیاست، وضع دیگری در مملکت داشت پیدا می‌شد، موقعی که آن حکومت  خواست آخرین وسیله کنترل رییس مملکت در سرنوشت مملکت را از دست او بگیرد و به اصطلاح کنترل قوای مسلح مملکت را در اختیار خود بگیرد، آمار نشان می‌دهد، تمام مدارک و اسنادی که بعد به دست  ما افتاد نشان می‌دهد که در ۱۳۳۱ با وجود تمام مدت زمان جنگ و اشغال خارجی و فعالیت ستون‌های پنجم یعنی در این زمینه فعالیت کمونیست‌ها، در تمام ارتش ایران فقط ۱۰۰ نفر وارد تشکیلات حزب منحله توده شده بودند، ولی در فاصله ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ این تعداد به ۶۴۰ نفر رسیده بود.  


خمینی در نخستین واکنش خود به آتش‌زدن سینما رکس آبادان از "انقلاب رهایی بخش اسلامی" گفت که نشانه آغاز تظاهرات برای سرنگونی سلطنت بود. ...'''[[آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ |آتش زدن سینما رکس آبادان و نوشتارهای وابسته به آن را بخوانید و میان هم‌میهنان پخش کنید]]'''  
پس اضافه بر خطراتی که از لحاظ اقتصادی برای مملکت پیدا شده بود، اگر خاطرتان باشد دلار در آن موقع  از شاید ۷۰ ریالی که قبل از آن بود، رسیده بود به ۱۴۰ ریال . روی خرابی راه‌ها روی نبودن وسایط نقلیه اصلاً در مملکت دیگر فعالیتی وجود نداشت، ولی خطر این بود که اصلا حکومت و سرنوشت مملکت بیافتند به دست این افراد حزب منحله توده، که بعد مطابق مدارکی که پیداکرده بودیم، گفته بودند با تجهیزاتی که در قوای انتظامی و در سایر جاها داشتند اگر بیست و هشتم مرداد پیش نمی‌آمد دو هفته بعد از آن حکومت را در دست می‌گرفتند. ...'''[[تاریخ معاصر ایران با سدای آریامهر شاهنشاه ایران درباه مجلس موسسان خیانت‌های مصدق و رستاخیز ملت ایران ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ - بخش دوم|به سخنان تاریخی آریامهر گوش فرادهید و نوشتارهای وابسته به آن را بخوانید و میان هم‌میهنان پخش کنید]]'''  


</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۱۴ اوت ۲۰۱۵، ساعت ۱۷:۱۲


پرونده:MohammadRezaShahPahlavi6Bahman1344Section2.ogv
تاریخ معاصر ایران با سدای آریامهر شاهنشاه ایران درباره مجلس موسسان خیانت‌های مصدق و رستاخیز ملت ایران ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ بخش دوم

تاریخ معاصر ایران با سدای اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر در سالروز انقلاب شاه و مردم ۶ بهمن ۱۳۴۳ را می‌شنویم. در بخش دوم این پیام به ملت ایران، شاهنشاه برای همه ایرانیان سخنان رسایی درباره برگزاری مجلس موسسان، خیانت‌های محمد مصدق به کشور و ملت ایران و رستاخیز ملت ایران در روز ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ ایراد فرمودند - ... موقعیت موقعیت جدیدی بود. دومرتبه احساسات ملی در ایران پیدا شده بود. فرد فرد این مملکت از پیر و جوان، غنی و فقیر با وجودی که اختلافات طبقاتی بسیاری در آن موقع وجود داشت با اتحاد کامل دور پرچم، پرچمی که به دست من بود جمع شده بودند. ....

ملت ایران خود را در مورد نفت جنوب (آن موقع به این اسم شناخته می‌شد) مغبون می‌دانست، و به صحیح مغبون می‌دانست. صحبت از مذاکره برای تجدید نظر در آن قرارداد بود. به قدری مذاکرات هم طولانی و هم غیرکافی بود که مسلماً آن نتایجی که کمپانی نفت در آن موقع حاضر به امتیاز دادن بود برای ایران قابل قبول نبود. شاید روزهای آخر متوجه شده بودند که امتیاز لازم را به ایران بدهند، ولی به هر صورت دیر شده بود، چون رییس حکومت وقت در آن موقع سپهبد رزم‌آرا قبل از اینکه بتواند نتایج مکفی بگیرد از بین رفت. عکس‌العمل چه بود؟ تمام وسایل کار فراهم شده بود، که کسی که چند سال پیش از آن شاید در ۱۳۲۳ بود موقعی که انتخابات ایران در جریان بود و من می‌دیدم که چطور هر روز نماینده سفارت انگلستان صبح‌ها پیش نخست‌وزیر وقت می‌رفت و لیست وکلا را می‌داد و بعد از ظهر آن روز نیز احیاناً کاردار سفارت روس با لیست دیگری پیش نخست‌وزیر وقت می‌رفت، به همان شخصی که در ۱۳۳۰ با تمان همان هیاهوهای ملی و وطنی و احساساتی سر کار آمد [محمد مصدق] در ۱۳۲۳ پیشنهاد کردم که آیا حاضر هستی که نخست‌وزیری ایران را قبول بکنی، و ما این شعبده بازی و این افتضاح انتخاباتی را بهم بزنیم و از نو یک انتخابات ملی ایرانی شروع بکنیم؟ گفت بلی، ولی به دو شرط، گفتم به چه شرایطی؟ گفت شرط اول این است که انگلیس‌ها با این کار موافقت بکنند. تعجب کردم. من که به حکومت پدرم آشنا بودم و بعد خودم را می‌شناختم، نمی‌توانستم بفهمم که معنی این حرف چیست؟ تردید کردم که چه تأثیری دارد این کار؟ گفت شما نمی‌دانید تا آنها چیزی نخواهند در این مملکت ممکن نیست آن کار پیش برود. گفتم من نمی‌توانم خودم را به این امر راضی بکنم که از یک خارجی یک همچنین کسب تکلیفی بکنم. گفت غیر از این امکان ندارد. برای اینکه از هدف خودم منصرف و منحرف نشوم گفتم تنها برای من امکان دارد که به عنوان مملکتی که در خاک ما قوا دارد هم از انگلیس‌ها و هم البته از روس‌ها این سئوال بشود که در این صورت عکس‌العمل شما چه خواهد بود؟ در آن زمان عکس‌العمل انگلیس‌ها منفی بود و گفتند که این کار خطرناک است و مصلحت نیست، ولی از شما پوشیده نماند که جواب روس‌ها در آن موقع موافق بود و می‌گفتند که ما با این عمل مخالفتی نداریم. البته قبلاً باید بگویم که شرط دوم چه بود.

شرط دوم این بود که من چهار نفر از افسران گارد خودم را به عنوان محافظ در اختیار آن شخص [مصدق] بگذارم که از جان ایشان حفاظت بکنند. بعد از ۲۴ ساعت که این جواب را به آن شخص دادم گفت پس دیگر خواهش می‌کنم که این موضوع را فراموش بفرمایید. چطور شد که یک همچنین شخصی با این طرز فکر و نظر یک مرتبه لیدر ملی ایران بشود؟ کسی که در واقعه آذربایجان هم در خانه خود پنهان بود. ولی چون چه من و چه فرد فردِ ایرانی غیر از همین خواست که ایفای حقوق ایران از نفت جنوب چیز دیگری نمی‌توانست باشد، با تمام قوا و از صمیم قلب به این شخص و سیاست آن روز که ملی شدن نفت ایران بود کمک کردم. نه فقط قانون را بلافاصله امضاء کردم، حتی موقعی که تهدیداتی برای ایران بود و صحبت از احیاناً پیاده شدن قوای خارجی به مناطق جنوب ایران بود، به سفیر مملکت مربوطه گفتم که بدانید در برابر صفوف ایران با من برخورد خواهید کرد و با شما خواهم جنگید. بعد فهمیدیم که نمی‌بایستی این سیاست منجر به عقد قراردادی بشود، برای اینکه یا سایرین به همین هوس نیفتند یا ایران طوری تنبیه بشود که بعد ناچار به قبول کردن شرایطی بشود.

دو سال آن نوع حکومت ادامه داشت. روی همان زمینه فریاد بر ضد خارجی و به حرف برگزار کردن هر روز عمر این مملکت. البته می‌شود گفت ایران وسیله توزیع نفت در دنیا نداشت. بازار نداشت، نفتکش نداشت، حتی حکومت وقت حاضر شده بود که نفت ایران را پیت پیت با ۵۰ درصد تخفیف بفروشد و قادر به فروش آن هم نشد. ولی احیاناً غیر از این تجربه و شکست در امری که هیچگونه وسایلی فراهم نبود کارهای دیگری در مملکت می‌شد کرد، یک اصلاحاتی اقلا، من قبل از آن شروع کرده بودم به تقسیم املاک شخصی خودم. اگر همان موقع اصلاحات ارضی در این مملکت شروع می‌شد، می‌توانست یک انگیزه‌ای برای پیش بردن ملت ایران و جامعه ایران باشد، ولی همان اصلاحات ارضی محدود من نیز متوقف گردید، برای اینکه یک کار مثبت نشود یک قدم در راه تولید بیشتر و یا در راه صنعتی کردن مملکت برداشته نشد.

حالا بگذریم از اینکه راه‌های موجود خراب می‌شد، پل‌های موجود خراب می‌شد، دور نمی روم که بگویم پل‌های کدام راه‌های کشور، در تجریش در آن موقع یک پلی بود که فرورفتگی پیدا کرده بود، آن را هم قادر به تعمیر نبودند. معروف است که در بیمارستان‌های ایران حتی شاید تنظیف و پنبه و مرکورکروم، یا پیدا نمی‌شد یا خیلی کم موجود بود. وضع داشت البته خطرناک می‌شد. اضافه بر شکست فنی و اقتصادی آن سیاست، وضع دیگری در مملکت داشت پیدا می‌شد، موقعی که آن حکومت خواست آخرین وسیله کنترل رییس مملکت در سرنوشت مملکت را از دست او بگیرد و به اصطلاح کنترل قوای مسلح مملکت را در اختیار خود بگیرد، آمار نشان می‌دهد، تمام مدارک و اسنادی که بعد به دست ما افتاد نشان می‌دهد که در ۱۳۳۱ با وجود تمام مدت زمان جنگ و اشغال خارجی و فعالیت ستون‌های پنجم یعنی در این زمینه فعالیت کمونیست‌ها، در تمام ارتش ایران فقط ۱۰۰ نفر وارد تشکیلات حزب منحله توده شده بودند، ولی در فاصله ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ این تعداد به ۶۴۰ نفر رسیده بود.

پس اضافه بر خطراتی که از لحاظ اقتصادی برای مملکت پیدا شده بود، اگر خاطرتان باشد دلار در آن موقع از شاید ۷۰ ریالی که قبل از آن بود، رسیده بود به ۱۴۰ ریال . روی خرابی راه‌ها روی نبودن وسایط نقلیه اصلاً در مملکت دیگر فعالیتی وجود نداشت، ولی خطر این بود که اصلا حکومت و سرنوشت مملکت بیافتند به دست این افراد حزب منحله توده، که بعد مطابق مدارکی که پیداکرده بودیم، گفته بودند با تجهیزاتی که در قوای انتظامی و در سایر جاها داشتند اگر بیست و هشتم مرداد پیش نمی‌آمد دو هفته بعد از آن حکومت را در دست می‌گرفتند. ...به سخنان تاریخی آریامهر گوش فرادهید و نوشتارهای وابسته به آن را بخوانید و میان هم‌میهنان پخش کنید