الگو:نوشتار برگزیده: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
<onlyinclude>
<onlyinclude>
*
*
[[پرونده:TerroristRezaShamsAbadi1344.jpg|thumb|left|200px|تروریست رضا شمس‌آبادی چوپان کویرکاشان و کارگر کارخانه‌نساجی کاشان]]
[[پرونده:Damages15khordad42.jpg|thumb|left|200px|خمینی‌چیان و توده‌ای‌ها اتوبوس پر از دختران دبستانی را به آتش کشیدند]]
'''[[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴]]''' - روز ۲۱ فروردین ماه ۱۳۴۴ برابر با ۱۰ آپریل ۱۹۶۵ سرباز وظیفه  رضا شمس‌آبادی در کاخ مرمر به شاهنشاه ایران تیراندازی کرد. به شاهنشاه از این رویداد شوم آسیبی نرسید ولی  دو تن از درجه‌داران وفادار گارد کشته شدند. شمس‌آبادی نیز جا بجا کشته شد. در پی سوءقصد به شاهنشاه، شش تن از اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی که کوتاهی پیش از انجام این رویداد اهریمنی به ایران بازگشته بودند، همراه با چند تن دیگر دستگیر شدند. این دانش‌آموختگان کمونیست‌های مائوییست بودند که در پی براندازی حکومت مشروطه شاهنشاهی ایران و برقراری حکومتی همانند کوبا، ویتنام و الجزایر از راه جنگ‌های پارتیزانی، کشتن سران کشور و ترساندن مردم در ایران بودند.  پس از این رخداد شوم پلیس و سازمان امنیت و اطلاعات کشور بررسی گسترده‌ای را آغاز کردند.
[[پرونده:ShahSpeech1351.ogg|thumb|left|200px|بیانات شاهنشاه درباره روز ننگین ۱۵ خرداد]]
رضا شمس‌آبادی ۲۷ ساله اهل شمس‌آباد کویر کاشان بود. شمس‌آبادی فرزند سومین شوهر مادر خود بود و تا چند سال پیش در کویر کاشان چوپان بود و زمانی نیز در حمام قریه "حسو" به کار پرداخت. شمس‌آبادی هفت سال پیش با خانواده خود به شهر کاشان آمد و در یک کارگاه پارچه‌بافی کار پیداکرد. پس از مرگ پدرش وی به عنوان نان‌آور مادر پیرش از خدمت سربازی معاف شد. وی با حزب توده و جبهه ملی همدستی داشت و با گرفتن پول برایشان چاقوکشی می‌کرد و هیاهو راه می‌انداخت. شمس آبادی پیشینه شرارت داشت و بارها زیر پیگرد قانون قرارگرفته بود. در سال ۱۳۴۲ شمس‌آبادی خود داوطلبانه وارد خدمت سربازی شد! و با کمک خائنین کمونیست رخنه کرده در ارتش شاهنشاهی ایران، نگهبان رده دوم گارد جاویدان شد. چند روز پیش از نوروز ۱۳۴۴ رضا شمس‌آبادی در نامه‌ای برای مادرش نوشت که تا روز بیستم فروردین به کاشان خواهد رفت.
در روز ۲۱ فروردین ماه استوار باباییان نخستین کسی بود که که با سرباز خائن دشمن ایران روبرو شد و به رضا شمس‌آبادی که به سوی کاخ می‌دوید فرمان ایست داد، ولی شمس‌آبادی توجه نکرد، استوار باباییان دو تیر به سوی او شلیک کرد و او را زخمی ساخت. در این زمان رضا شمس‌آبادی تروریست همدست مائوییست‌ها، استوار باباییان را به رگبار مسلسل بست. استوار باباییان که هنوز نیمه جان بود کشان کشان خود را به شمس آبادی رساند و پاهای شمس آبادی را که می‌خواست از پلکان ساختمان کاخ مرمر بالا رود با دو دست گرفت و یک گلوله به پای او شلیک کرد تا مگر او را بازدارد. شمس آبادی استوار باباییان را به رگبار دوم مسلسل بست و به زندگی او پایان داد. شمس آبادی با وجود تیری که خورده بود  به پیش رفت و به سرسرای کاخ مرمر وارد شد و در آنجا با استوار لشکری روبرو شد و او را نیز به رگبار مسلسل بست. دست چپ استوار لشکری از بدن جدا شد، با این همه استوار لشکری با دست راست تیری به سوی شمس آبادی خالی کرد و در دم جان سپرد. ولی هنوز رضا شمس‌آبادی جان داشت، شمس آبادی که شانه اول فشنگ‌ها را خالی کرده بود کوشش کرد که سی فشنگ شانه دوم را در مسلسل جا بیاندازد که یک سرباز دیگر گردان جاویدان مامور دیواره غربی کنار دفتر کار همایونی به نام گروهبان "ساری زابلی" سر رسید. گروهبان زابلی نیز پنج تیر به شمس‌آبادی خالی کرد و سرانجام رضا شمس آبادی تروریست مزدور نابود شد.


بیشتر نقشه‌های براندازی شاهنشاهی در ایران تا این زمان  از سوی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور برنامه ریزی شد. دانشجویان کنفدراسیونی در لندن به سوی اندیشه‌های کمونیستی کشیده شدند و با سیاست خارجی شاهنشاه که بر پایه دوستی ژرف به ویژه با همسایگان و همسایه شمالی ایران یعنی شوروی و همکاری نزدیک دولت شوروی بنیاد شده بود، بنای دشمنی و کارشکنی را گذاشتند. با نزدیک شدن ایران و شوروی و دستینه شدن قراردادهای ذوب‌آهن این گروه چنان در اوهام خود پیش رفتند و اندیشه‌های حزب نابود شده توده و کمونیسم شوروی را دیگر نپذیرفتند و روی به اندیشه‌های مائو در چین و کارهای انقلابی و جنگ‌های پارتیزانی و کشتن شاهنشاه ایران، بزرگان کشور و مردم ایران آوردند. این گروه در لندن با نام "گروه مترقی" گردآمدند و تمرین جنگ‌های چریکی آغاز کردند. هزینه این گروه در لندن از سوی ایرانیانی که در آلمان شرقی زندگی می‌کردند، فراهم می‌شد .
'''[[روز ننگین ۱۵خرداد ۱۳۴۲]]''' - برنامه اصلاحاتی که ملت ایران سال‌ها چشم به راه آن بود، در روز ششم بهمن ماه ۱۳۴۱ به آرای ملت ایران گذاشته شد و با اکثریت آرای ملت ایران در سراسر کشور به منشور شش ماده‌ای [[انقلاب شاه و مردم]] آری گفته‌شد. با این اصلاحات زمینداران بزرگ و هم‌چنین روحانیون آغاز به دشمنی کردند. با اجرای [[اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی]] می بایستی که فئودالیسم در ایران برچیده شود و زمین از مالکین بزرگ خریداری و میان کشاورزانی که روی آن کار می کردند تقسیم شود. مالکین بزرگ و روحانیون به سرکردگی حجت‌الاسلام خمینی تبانی کرده و تظاهراتی علیه تقسیم اراضی به راه انداختند. اصل نخست اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی و دگرگون ساختن موقعیت سیاسی و اجتماعی زنان، با اصل پنجم منشور انقلاب شاه و مردم [[اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان]] یعنی دادن آزادی به زنان و حق برابر سیاسی و اجتماعی با مردان در انتخاب کردن و انتخاب شدن در انجمن‌های استان و شهرستان، دو  مجلس شورای ملی و مجلس سنا و انتخابات در هر سطح انتخاباتی دیگر در کشور، افزون بر این، برای گسترش بیشتر دموکراسی در انتخابات آزاد محدودیت دینی برداشته شد تا هر ایرانی با هر باوری بتواند انتخاب کند و انتخاب شود که این با دگرگون ساختن سوگند نمایندگان از به "قرآن مجید" به "کتاب آسمانی" به اجرا درآید. همچنین دگرگون ساختن گاهنامه هجری خورشیدی به گاهنامه شاهنشاهی از فروردین ماه سال ۱۳۴۲ اصولی بودند که ملایان و فئودال‌ها با آن به مخالفت برخاستند. خمینی در سخنرانی‌های خود نه تنها اصلاحات [[انقلاب شاه و مردم]] را به باد انتقاد گرفت بلکه به [[محمدرضا شاه پهلوی آریامهر|شاهنشاه ایران]] ناروا گفت. پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ خمینی طرفدارانش را به خیابان‌ها کشید و تظاهراتی در تهران و قم برپا کرد که به زد و خورد میان پلیس و تظاهرکنندگان کشیده شد و سی و دو تن از نیروهای انتظامی و تظاهرکنندگان کشته شدند. پس از بازداشت خمینی، از آنجا که به سبب به راه انداختن شورش و ناامنی در کشور گمان بسیار به دادگاهی شدن وی و به دارآویختن  وی می‌رفت، تنی چند از روحانیون به نام‌های آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی از ملاهای نجف دیده که در تهران زندگی می کرد و هیچگاه مرجع تقلید حساب نشد خمینی را به عنوان "یک نفر از طراز اول از مجتهدین و مراجع تقلید " تایید کرد، آیت الله محمدهادی میلانی ساکن مشهد خمینی را نیز از مراجع تقلید شناخت  و آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و آیت الله شهاب‌الدین مرعشی نجفی هم خمینی را تایید نمودند. این سه تن با پشتیبانی و کارگردانی دکتر مظفر بقایی، خمینی را آیت‌الله کردند. ژنرال [[حسن پاکروان]] رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دیدارها و گفتگوهایی در درازای بازداشت خمینی با وی داشت قول خمینی را باور کرد که دیگر در سیاست دخالت نخواهد کرد. با پادرمیانی ژنرال پاکروان سرانجام خمینی آزاد شد.
روز چهارشنبه ۱۴ مهر ماه ۱۳۴۴ ساعت هشت و پانزده دقیقه نخستین نشست دادگاه عادی شماره یک دادرسی ارتش به ریاست تیمسار سرتیپ تاج‌الدینی و کارمندی سرهنگ قضایی علی بهزادان و سرهنگ محمدحسن دانشی و سرهنگ پرویز اکرمی (علی البدل) و دادستانی تیمسار سرتیپ ضیاءالدین فرسیو معاون دادستان ارتش در اداره دادرسی ارتش برای رسیدگی به پرونده ۱۴ تن از تروریست‌های رخداد کاخ مرمر برگزار شد. ۱- مهندس پرویز نیکخواه ۲- مهندس احمد منصوری تهرانی مقدم ۳- احمد کامرانی ۴- حسن شریف ۵- مهندس منصور پورکاشانی ۶- فیروز شیروانلو ۷- حسین اکبرنیای تهرانی ۸- پرویز وکیلی ۹- جواد شیخ زین‌الدین ۱۰- منوچهر فرموشی ۱۱- مهندس محسن رسولی ۱۲- اسفندیار نوایی ۱۳- منوچهر مقدم سلیمی ۱۴- محمد مجید کیان‌زاد ....'''[[سوءقصد به جان شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی کاخ مرمر ۲۱ فروردین ۱۳۴۴|این نوشتار تاریخی را بخوانید و دریابید که چگونه ایران ویران شد]]'''
 
خمینی‌چیان مدعی هستند که ۱۵ خرداد سرآغاز جنبشی در ایران شد. در  [[مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|مقدمه به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی]] آمده‌است: اعتراض درهم کوبنده امام خمینی به توطئه آمریکایی «انقلاب سفید» که گامی در جهت تثبیت پایه‌های حکومت استبداد و تحکیم وابستگی‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران به امپریالیزم جهانی بود، عامل حرکت یکپارچه ملت گشت و متعاقب آن انقلاب عظیم و خونبار امت اسلامی در خرداد ماه ۴۲ که در حقیقت نقطه آغاز شکوفایی این قیام شکوهمند و گسترده بود مرکزیت امام را بعنوان رهبری اسلامی تثبیت و مستحکم نمود و علیرغم تبعید ایشان از ایران در پی اعتراض به قانون ننگین [[کاپیتولاسیون]] (مصونیت مستشاران امریکایی) پیوند مستحکم امت با امام همچنان استمرار یافت و ملت مسلمان و به ویژه روشنفکران متعهد و روحانیت مبارز راه خود را در میان تبعید و زندان، شکنجه و اعدام ادامه دادند.
 
این نمونه‌ای از تحریف تاریخ و دروغ‌پردازی در تاریخ است. در واقع ملت ایران پشتیبان سیاست‌های شاهنشاه بودند و با انقلاب سفید پیوند میان شاه و ملت استوارتر و پایدارتر شد. در واقع رویداد ننگین ۱۵ خرداد شکست خمینی و هوادارانش بود ولی خمینی توانست از اعدام رهایی یابد زیرا که دولت ایران بخشنده و مهربان بود. خمینی در شرایطی آزاد شد که تعهدکرده بود دیگر به سیاست کاری نداشته باشد. یک سال پس از این، خمینی قول خود را زیرپاگذاشت و تبعید شد.....'''[[روز ننگین ۱۵خرداد ۱۳۴۲|به سخنان شاهنشاه گوش فرادهید و این نوشتار تاریخی را بخوانید و دریابید که چگونه ایران ویران شد]]'''
</onlyinclude>
</onlyinclude>


[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]
[[رده:مشروطه:صفحه اصلی]]

نسخهٔ ‏۳ ژوئن ۲۰۱۵، ساعت ۱۱:۲۸


خمینی‌چیان و توده‌ای‌ها اتوبوس پر از دختران دبستانی را به آتش کشیدند
بیانات شاهنشاه درباره روز ننگین ۱۵ خرداد

روز ننگین ۱۵خرداد ۱۳۴۲ - برنامه اصلاحاتی که ملت ایران سال‌ها چشم به راه آن بود، در روز ششم بهمن ماه ۱۳۴۱ به آرای ملت ایران گذاشته شد و با اکثریت آرای ملت ایران در سراسر کشور به منشور شش ماده‌ای انقلاب شاه و مردم آری گفته‌شد. با این اصلاحات زمینداران بزرگ و هم‌چنین روحانیون آغاز به دشمنی کردند. با اجرای اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی می بایستی که فئودالیسم در ایران برچیده شود و زمین از مالکین بزرگ خریداری و میان کشاورزانی که روی آن کار می کردند تقسیم شود. مالکین بزرگ و روحانیون به سرکردگی حجت‌الاسلام خمینی تبانی کرده و تظاهراتی علیه تقسیم اراضی به راه انداختند. اصل نخست اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی و دگرگون ساختن موقعیت سیاسی و اجتماعی زنان، با اصل پنجم منشور انقلاب شاه و مردم اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان یعنی دادن آزادی به زنان و حق برابر سیاسی و اجتماعی با مردان در انتخاب کردن و انتخاب شدن در انجمن‌های استان و شهرستان، دو مجلس شورای ملی و مجلس سنا و انتخابات در هر سطح انتخاباتی دیگر در کشور، افزون بر این، برای گسترش بیشتر دموکراسی در انتخابات آزاد محدودیت دینی برداشته شد تا هر ایرانی با هر باوری بتواند انتخاب کند و انتخاب شود که این با دگرگون ساختن سوگند نمایندگان از به "قرآن مجید" به "کتاب آسمانی" به اجرا درآید. همچنین دگرگون ساختن گاهنامه هجری خورشیدی به گاهنامه شاهنشاهی از فروردین ماه سال ۱۳۴۲ اصولی بودند که ملایان و فئودال‌ها با آن به مخالفت برخاستند. خمینی در سخنرانی‌های خود نه تنها اصلاحات انقلاب شاه و مردم را به باد انتقاد گرفت بلکه به شاهنشاه ایران ناروا گفت. پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ خمینی طرفدارانش را به خیابان‌ها کشید و تظاهراتی در تهران و قم برپا کرد که به زد و خورد میان پلیس و تظاهرکنندگان کشیده شد و سی و دو تن از نیروهای انتظامی و تظاهرکنندگان کشته شدند. پس از بازداشت خمینی، از آنجا که به سبب به راه انداختن شورش و ناامنی در کشور گمان بسیار به دادگاهی شدن وی و به دارآویختن وی می‌رفت، تنی چند از روحانیون به نام‌های آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی از ملاهای نجف دیده که در تهران زندگی می کرد و هیچگاه مرجع تقلید حساب نشد خمینی را به عنوان "یک نفر از طراز اول از مجتهدین و مراجع تقلید " تایید کرد، آیت الله محمدهادی میلانی ساکن مشهد خمینی را نیز از مراجع تقلید شناخت و آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و آیت الله شهاب‌الدین مرعشی نجفی هم خمینی را تایید نمودند. این سه تن با پشتیبانی و کارگردانی دکتر مظفر بقایی، خمینی را آیت‌الله کردند. ژنرال حسن پاکروان رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دیدارها و گفتگوهایی در درازای بازداشت خمینی با وی داشت قول خمینی را باور کرد که دیگر در سیاست دخالت نخواهد کرد. با پادرمیانی ژنرال پاکروان سرانجام خمینی آزاد شد.

خمینی‌چیان مدعی هستند که ۱۵ خرداد سرآغاز جنبشی در ایران شد. در مقدمه به اصطلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده‌است: اعتراض درهم کوبنده امام خمینی به توطئه آمریکایی «انقلاب سفید» که گامی در جهت تثبیت پایه‌های حکومت استبداد و تحکیم وابستگی‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران به امپریالیزم جهانی بود، عامل حرکت یکپارچه ملت گشت و متعاقب آن انقلاب عظیم و خونبار امت اسلامی در خرداد ماه ۴۲ که در حقیقت نقطه آغاز شکوفایی این قیام شکوهمند و گسترده بود مرکزیت امام را بعنوان رهبری اسلامی تثبیت و مستحکم نمود و علیرغم تبعید ایشان از ایران در پی اعتراض به قانون ننگین کاپیتولاسیون (مصونیت مستشاران امریکایی) پیوند مستحکم امت با امام همچنان استمرار یافت و ملت مسلمان و به ویژه روشنفکران متعهد و روحانیت مبارز راه خود را در میان تبعید و زندان، شکنجه و اعدام ادامه دادند.

این نمونه‌ای از تحریف تاریخ و دروغ‌پردازی در تاریخ است. در واقع ملت ایران پشتیبان سیاست‌های شاهنشاه بودند و با انقلاب سفید پیوند میان شاه و ملت استوارتر و پایدارتر شد. در واقع رویداد ننگین ۱۵ خرداد شکست خمینی و هوادارانش بود ولی خمینی توانست از اعدام رهایی یابد زیرا که دولت ایران بخشنده و مهربان بود. خمینی در شرایطی آزاد شد که تعهدکرده بود دیگر به سیاست کاری نداشته باشد. یک سال پس از این، خمینی قول خود را زیرپاگذاشت و تبعید شد.....به سخنان شاهنشاه گوش فرادهید و این نوشتار تاریخی را بخوانید و دریابید که چگونه ایران ویران شد