خاقانی (قطعات)/ای ریزهی روزی تو بوده: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ای ریزهی روزی تو بوده|از ریزش ریسمان مادر}} | {{ب|ای ریزهی روزی تو بوده|از ریزش ریسمان مادر}} | ||
{{ب|خو کرده به تنگنای شروان|با تنگی آب و نان مادر}} | {{ب|خو کرده به تنگنای شروان|با تنگی آب و نان مادر}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۱۲
| ' | خاقانی (قطعات) (ای ریزهی روزی تو بوده) از خاقانی |
' |
| ای ریزهی روزی تو بوده | از ریزش ریسمان مادر | |
| خو کرده به تنگنای شروان | با تنگی آب و نان مادر | |
| زیر صلف کسی نرفته | جز آن خدای و آن مادر | |
| افسرده چو سایه و نشسته | در سایهی دوکدان مادر | |
| ای باز سپید چند باشی | محبوس به آشیان مادر | |
| شرمت ناید که چون کبوتر | روزی خوری از دهان مادر | |
| تا کی چو مسیح بر تو بینند | از بیپدری نشان مادر | |
| یک ره چو خضر جهان بپیمای | تا چند ز خانه جان مادر | |
| ای در یتیم چون یتیمان | افتاده بر آستان مادر | |
| مدبر خلفی به خویشتن بر | خود نوحه کن از زبان مادر | |
| با این همه هم نگاه میدار | حق دل جانفشان مادر | |
| با غصهی دشمنان همی ساز | بهر دل مهربان مادر | |
| میترس که آن زمان درآید | کارند به سر زمان مادر | |
| مهترا بلبل انسی پس از این | بجز از دست ادب دانه مخور | |
| فیالمثل تو خود اگر آب خوری | جز ز جوی دل فرزانه مخور | |
| به سفر سفره گزین خوان چه مخواه | مرد خوان باش غم خانه مخور | |
| حصهای زین دل آبادتر است | غصهی عالم ویرانه مخور | |
| عاقل شیر دلی باده مگیر | حض خرگوش به پیمانه مخور | |
| ز آب آن میوه که روباه خورد | آب کون سگ دیوانه مخور | |
| عارفانه بزی اندر ره شرع | از اباحت دم فرغانه مخور | |
| آشنای دل بیگانه شدی | آب و نان از در بیگانه مخور | |
| مادر روزی ار افگانه فکند | غم مبر انده افگانه مخور | |
| آز چون نیست در سفله مزن | موی چون نیست غم شانه مخور | |
| همچنین در پی یاران میباش | یار یارا زن و بهنانه مخور | |
| گفتی ار من به معسکر برسم | نان ترکان خورم آن خانه مخور | |
| نان ترکان مخور و بر سر خوان | به ادب نان خور و ترکانه مخور | |
| من خدمت تو کردم و تو حق شناس نه | الحق خیال توست به جای تو حق شناس | |
| از ده خیال تو که به ده شب به تو رسید | بر دل هزار منت و بر دیده صد سپاس |