ملک الشعرا بهار (قصاید)/مگر میکند بوستان زرگری: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|مگر میکند بوستان زرگری|که دارد به دامان زر جعفری؟}} | {{ب|مگر میکند بوستان زرگری|که دارد به دامان زر جعفری؟}} | ||
{{ب|به کان اندر، آن مایه زر توده نیست|که باشد در این دکهی زرگری}} | {{ب|به کان اندر، آن مایه زر توده نیست|که باشد در این دکهی زرگری}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۴۰
| ' | ملک الشعرا بهار (قصاید) (مگر میکند بوستان زرگری) از ملک الشعرا بهار |
' |
| مگر میکند بوستان زرگری | که دارد به دامان زر جعفری؟ | |
| به کان اندر، آن مایه زر توده نیست | که باشد در این دکهی زرگری | |
| به باغ این چنین گفت باد صبا | که : «چونی بدین مایه حیلت وری؟ | |
| به ده ماه از این پیش دیدمت من | تهیدست و خستهتن از لاغری | |
| وز آن پس به دو ماه دیدمت باز | به تن جامه چینی و ششتری | |
| به سه ماه از آن پس شدی بارور | شکم کرده فربه ز بارآوری | |
| به دیدار نو بینم اکنون تو را | طرازیده بر تن قبای زری | |
| همانا که تو گنج زر یافتی | که کردی بدین گونه زر گستری | |
| به گاه جوانی همی داشتی | به طنازی آیین لعبتگری | |
| کنون گشتهای سخت پیر و حریص | همی خواسته نیز گردآوری | |
| دگر باره دختر شوی، ای عجب! | عجوزه ندیدم بدین دختری» | |
| چمن زر فروش است و زاغ سیاه | شده زر او را به جان مشتری |