شاهنامه/پادشاهی نرسی بهرام: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up, replaced: شاهنامهٔ فردوسی → شاهنامه using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
| مؤلف = فردوسی | | مؤلف = فردوسی | ||
| قسمت = (پادشاهی نرسی بهرام) | | قسمت = (پادشاهی نرسی بهرام) | ||
| قبلی = | | قبلی = [[شاهنامه/پادشاهی بهرام بهرامیان|پادشاهی بهرام بهرامیان]] | ||
| | | بعدی = [[شاهنامه/پادشاهی اورمزد نرسی|پادشاهی اورمزد نرسی]] | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|چو نرسی نشست از بر تخت عاج|به سر بر نهاد آن سزاوار تاج}} | {{ب|چو نرسی نشست از بر تخت عاج|به سر بر نهاد آن سزاوار تاج}} | ||
{{ب|همه مهتران با نثار آمدند|ز درد پدر سوکوار آمدند}} | {{ب|همه مهتران با نثار آمدند|ز درد پدر سوکوار آمدند}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۱:۴۵
| پادشاهی بهرام بهرامیان | شاهنامه (پادشاهی نرسی بهرام) از فردوسی |
پادشاهی اورمزد نرسی |
| چو نرسی نشست از بر تخت عاج | به سر بر نهاد آن سزاوار تاج | |
| همه مهتران با نثار آمدند | ز درد پدر سوکوار آمدند | |
| بریشان سپهدار کرد آفرین | که ای مهربانان باداد و دین | |
| بدانید کز کردگار جهان | چنین رفت کار آشکار و نهان | |
| که ما را فزونی خرد داد و شرم | جوانمردی و داد و آواز نرم | |
| همان ایمنی شادمانی بود | کرا ز اخترش مهربانی بود | |
| خردمند مرد ار ترا دوست گشت | چنان دان که با تو ز یک پوست گشت | |
| تو کردار خوب از توانا شناس | خرد نیز نزدیک دانا شناس | |
| دلیری ز هشیار بودن بود | دلاور به جای ستودن بود | |
| هرانکس که بگریزد از کارکرد | ازو دور شد نام و ننگ و نبرد | |
| همان کاهلی مردم از بددلیست | همآواز آن بددلی کاهلیست | |
| همی زیست نه سال با رای و پند | جهان را سخن گفتنش سودمند | |
| چو روزش فراز آمد و بخت شوم | شد آن ترگ پولاد بر سان موم | |
| دوان شد به بالینش شاه اورمزد | به رخشانی لاله اندر فرزد | |
| که فرزند آن نامور شاه بود | فرزوان چو در تیره شب ماه بود | |
| بدو گفت کای نازدیده جوان | مبر دست سوی بدی تا توان | |
| تو از جای بهرام و نرسی به بخت | سزاوار تاجی و زیبای تخت | |
| بدین زور و بالا و این فر و یال | بهر دانش از هرکسی بیهمال | |
| مبادا که تاج از تو گریان شود | دل انجمن بر تو بریان شود | |
| جهان را به آیین شاهان بدار | چو آمختی از پاک پروردگار | |
| به فرجام هم روز تو بگذرد | سپهر روانت به پی بسپرد | |
| چنان رو که پرسند پاسخ کنی | به پاسخگری روز فرخ کنی | |
| بگفت این و چادر به سر درکشید | یکی بادسرد از جگر برکشید | |
| همان روز گفتی که نرسی نبود | همان تخت و دیهیم و کرسی نبود |