دیوان شمس/تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها|مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها}} | {{ب|تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها|مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها}} | ||
{{ب|تو را عزت همیباید که آن فرعون را شاید|بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایتها}} | {{ب|تو را عزت همیباید که آن فرعون را شاید|بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایتها}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۳:۱۹
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها) از مولوی |
' |
| تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها | مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها | |
| تو را عزت همیباید که آن فرعون را شاید | بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایتها | |
| خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر | پی اومید آن بختی که هست اندر نهایتها | |
| دهان پرپست میخواهی مزن سرنای دولت را | نتاند خواندن مقری دهان پرپست آیتها | |
| ازان دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد | به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایتها | |
| دلا منگر به هر شاخی که در تنگی فرومانی | به اول بنگر و آخر که جمع آیند غایتها | |
| اگر خوکی فتد در مشک و آدم زاد در سرگین | رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایتها | |
| سگ گرگین این در به ز شیران همه عالم | که لاف عشق حق دارد و او داند وقایتها | |
| تو بدنامی عاشق را منه با خواری دونان | که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایتها | |
| چو دیگ از زر بود او را سیه رویی چه غم آرد | که از جانش همیتابد به هر زخمی حکایتها | |
| تو شادی کن ز شمس الدین تبریزی و از عشقش | که از عشقش صفا یابی و از لطفش حمایتها |