انوری (قصاید)/ای سراپردهی سپید و سیاه: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ای سراپردهی سپید و سیاه|ای بلند آفتاب و والا ماه}} | {{ب|ای سراپردهی سپید و سیاه|ای بلند آفتاب و والا ماه}} | ||
{{ب|شعلهی صبح روزگار دو رنگ|در زد آتش به آسمان دوتاه}} | {{ب|شعلهی صبح روزگار دو رنگ|در زد آتش به آسمان دوتاه}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۴:۴۰
| ' | انوری (قصاید) (ای سراپردهی سپید و سیاه) از انوری |
' |
| ای سراپردهی سپید و سیاه | ای بلند آفتاب و والا ماه | |
| شعلهی صبح روزگار دو رنگ | در زد آتش به آسمان دوتاه | |
| از افق برکشید شیر علم | در جهان اوفتاد شور سپاه | |
| هین که برکرد مرغ و ماهی را | شغب از خوابگاه و خلوتگاه | |
| شد یکی را سبک عنان شتاب | دیگری را گران رکاب شناه | |
| ای بخار بحار کله ببند | وی عروس بهار حله بخواه | |
| ای مرصع دوات و مصری کلک | وی همایون بساط و میمونگاه | |
| روز عیدست و تهنیت شرطست | عید را تهنیت کنند به گاه | |
| به ملاقات بزم صاحب عصر | به زمین بوس صدر ثانی شاه | |
| ناصرالدین که نوک خامهی اوست | چهرهپرداز نصر دین اله | |
| طاهربن المظفر آنکه ظفر | جز پی رایتش نداند راه | |
| آنکه در زیر سایهی عدلش | طاعت کهربا ندارد کاه | |
| وانکه در جنب سایهی قدرش | خواجهی اختران نجوید جاه | |
| وانکه او یونس است و گردون حوت | وانکه او یوسف است و گیتی چاه | |
| رای او را مگر ملاقاتی | خواست افتاد با فلک ناگاه | |
| اتفاقا به وجه گستاخی | سوی او آفتاب کرد نگاه | |
| هرچه این میگشاد بند قبا | آن فرو میکشید پر کلاه | |
| ای غلامت به طبع بیاجبار | وی مطیعت به طوع بیاکراه | |
| هرچه در زیر دور چرخ کبود | هرچه بر پشت جرم خاک سیاه | |
| قدرتت گشته در ازاء قدر | حملهی شیر و حیلهی روباه | |
| دست عدلی دراز کردستی | هم به پاداش و هم به بادافراه | |
| که نه بس روزگار میباید | ای قضاه قهر روزگار پناه | |
| تا کنی از تصرفات زمین | دست تاثیر آسمان کوتاه | |
| عدل دایم بود گواه دوام | بر دوام تو عدل تست گواه | |
| فتنه در عهد حزم تو نزدست | یک نفس خالی از دوکار آگاه | |
| دهر در دور دست تو نگذاشت | هفت اقلیم را دو حاجت خواه | |
| دست تو فتح باب بارانیست | که برآرد ز شوره مهر گیاه | |
| ای خلایق به جمله جزو و توکل | و آفرینش همه پیادهی تو شاه | |
| نه خدایی و داشتست خدای | جاودانت از شریک و شبه نگاه | |
| شبهت از خواب و آب و آینه خاست | ورنه آزاد بودی از اشباه | |
| زین فراتر نمیتوانم شد | خاطرم تیره شد دماغ تباه | |
| عاجزم در ثنای تو عاجز | آه اگر همچنین بمانم آه | |
| یک دلیری کنم قرینهی شرک | نکنم لا اله الا الله | |
| تاکه ذکر گناه و طاعت هست | سال و ماه اوفتاده در افواه | |
| از مقامات بندگی خدای | هرچه جز طاعت تو باد گناه | |
| سوی تدبیر تو نوشته قضا | گاه تقدیر عبده و فداه | |
| همتت ملکبخش و ملکستان | دولتت دوستکام و دشمنکاه | |
| یک نفس حاسدان بینفست | برنیاورده جز که وا اسفاه |