سنایی غزنوی (قصاید)/باز جانها شکار خواهد کرد: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|باز جانها شکار خواهد کرد|گر جمال آشکار خواهد کرد}} | {{ب|باز جانها شکار خواهد کرد|گر جمال آشکار خواهد کرد}} | ||
{{ب|جای شکرست خلق راکان بت|جان به شکل شکار خواهد کرد}} | {{ب|جای شکرست خلق راکان بت|جان به شکل شکار خواهد کرد}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۸ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۵۲
| ' | سنایی غزنوی (قصاید) (باز جانها شکار خواهد کرد) از سنایی غزنوی |
' |
| باز جانها شکار خواهد کرد | گر جمال آشکار خواهد کرد | |
| جای شکرست خلق راکان بت | جان به شکل شکار خواهد کرد | |
| رایت و رویت منور او | ماه را در حصار خواهد کرد | |
| بوی آن زلفکان مشکینش | مشک را قدر خوار خواهد کرد | |
| در خزان از بهار رخسارش | کشوری را بهار خواهد کرد | |
| غمزهی نغز و طرهی خوش او | هیچ دانی چکار خواهد کرد؟ | |
| دوریان را به دیر خواهد برد | دیریان را به دار خواهد کرد | |
| گر چه عقل از چهار خصم برست | از دو عالم چهار خواهد کرد | |
| لیک بر چارسوی غیرت عشق | عقل را سنگسار خواهد کرد | |
| جان متواریان حضرت را | چون زمان برقرار خواهد کرد | |
| بیقراران سبز دریا را | چون زمین بردبار خواهد کرد | |
| بر سر از خاکپای مرکب او | نور از چشم خار خواهد کرد | |
| قلب و قالب به خدمت آوردیم | تا کدام اختیار خواهد کرد | |
| چاکر اوست چشم و گوش رهی | گر برین اختصار خواهد کرد | |
| خدمت او کند خرد چون او | خدمت میر بار خواهد کرد | |
| آنکه نعل سمند او در گوش | مشتری گوشوار خواهد کرد | |
| حور عین بهر توتیا جوید | مرکبش گر غبار خواهد کرد | |
| از خیال جمال فطنت او | روح را غمگسار خواهد کرد | |
| دست گردن به دست حاسد او | گل خیری چو خار خواهد کرد | |
| از طراز آستین بدخواهش | غیرت دین غیار خواهد کرد | |
| تیغ او روز کین ز خون عدو | خاک را لالهزار خواهد کرد | |
| آب را سنگ علم او چون خاک | با ثبات و وقار خواهد کرد | |
| اجل از بیم تیغ خونخوارش | الحذار الحذار خواهد کرد | |
| باد با خاک روز کوشش او | الفرار الفرار خواهد کرد | |
| آب در حلق دشمن از قهرت | شعله شعله چو نار خواهد کرد | |
| عدوش چون ز عمر بر بادست | اجلش خاکسار خواهد کرد | |
| از برای موافقش گردون | ابر را در نثار خواهد کرد | |
| بحر در یک نفس به دولت او | صد بخور از بخار خواهد کرد | |
| از شرف مشتری رکابش را | افسر روزگار خواهد کرد | |
| جود او همچو ابر نیسانی | قطرهها بیشمار خواهد کرد | |
| بنده بیآب همچو ماهی باز | سر به سوی بحار خواهد کرد | |
| گر ز خاک تو آبروی برد | مدحتت بندهوار خواهد کرد | |
| با تو چون خاک بادوار بسر | خویشتن با دوار خواهد کرد | |
| ای چو آب اصل لطف همچون خاک | نعل چرخم فگار خواهد کرد | |
| هست فکرت که میر این معنی | عرضه بر شهریار خواهد کرد | |
| بیخ جانم به شربتی از جود | در تنم استوار خواهد کرد | |
| روی چون صد نگار و طبع خوشش | کار من چون نگار خواهد کرد | |
| عقل در انتظار انعامت | روز و شب انتظار خواهد کرد | |
| عز و اقبال سرمدی بادت | هم برین اختصار خواهد کرد |