ناصر خسرو (قصاید)/ای ذات تو ناشده مصور: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ای ذات تو ناشده مصور|اثبات تو عقل کرده باور}} | {{ب|ای ذات تو ناشده مصور|اثبات تو عقل کرده باور}} | ||
{{ب|اسم تو ز حد و رسم بیزار|ذات تو ز نوع و جنس برتر}} | {{ب|اسم تو ز حد و رسم بیزار|ذات تو ز نوع و جنس برتر}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۶
| ' | ناصر خسرو (قصاید) (ای ذات تو ناشده مصور) از ناصر خسرو |
' |
| ای ذات تو ناشده مصور | اثبات تو عقل کرده باور | |
| اسم تو ز حد و رسم بیزار | ذات تو ز نوع و جنس برتر | |
| محمول نهای چنانکه اعراض | موضوع نهای چنانکه جوهر | |
| فعلت نه به قصد آمر خیر | قولت نه به لفظ ناهی شر | |
| حکم تو به رقص قرص خورشید | انگیخته سایههای جانور | |
| صنع تو به دور دور گردان | آمیخته رنگهای دلبر | |
| ببریده در آشیان تقدیس | وصف تو ز جبرئیل شهپر | |
| بگشاده به شهنمای تنزیه | حسنت زعروس عرش زیور | |
| هم بر قدمت حدوث شاهد | هم با ازلت ابد مجاور | |
| ای گشته چو آفتاب تابان | از سایهی نور خود مستر | |
| معشوق جهانی و نداری | یک عاشق با سزای در خور | |
| بنهفته به سحر گنج قارون | یک در تو در دو دانه گوهر | |
| عالم هم از این دو گشت پیدا | آدم هم از این دو برد کیفر | |
| عالم چو یکی رونده دریا | سیاره سفینه، طبع لنگر | |
| آبش چو نبات سنگ حیوان | درش چو عقیق تو سخنور | |
| غواص چه چیز؟عقل فعال | شاینده به عقل یک پیمبر | |
| علت چو سیاست فرودین | از دست چه جنس؟ خصم بی مر | |
| آخر چه؟ هر آنچه بود اول | مقصود چه؟ آنچه بود بهتر | |
| بنگر به صواب اگر نهای کور | بشنو به حقیقت ار نهای کر | |
| ای باز هوات در ربوده | از دام زمانه چون کبوتر | |
| وی نخرهی حرص درکشیده | ناگه چو رسن سرت به چنبر | |
| در قشر بمانده کی توانی | دیدن به خلاصهی مقشر؟ | |
| از توبه و از گناه آدم | خود هیچ ندانی، ای برادر | |
| سر بسته بگویم، ار توانی | بردار به تیغ فکرتش سر | |
| درویش کند ز راه ترتیب | نزدیکی تو به سوی داور | |
| در خلد چگونه خورد گندم | آنجا چو نبود شخص نانخور؟ | |
| بل گندمش آنگهی ببایست | کز خلد نهاد پای بر در | |
| این قصه همه بدید آدم | ابلیس نیامده ز مادر | |
| در سجده نکردنش چه گوئی؟ | مجبور بدهست یا مخیر؟ | |
| گر قادر بد، خدای عاجز | ور عاجز بد، خدا ستمگر | |
| کاری که نه کار توست مسگال | راهی که نه راه توست مسپر | |
| بیهوده مجوی آب حیوان | در ظلمت خویش چون سکندر | |
| کان چشمه که خضر یافت آنجا | با دیو فرشته نیست همبر |