مسعود سعد سلمان (قصاید)/احوال جهان بادگیر، باد!: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|احوال جهان بادگیر، باد!|وین قصه ز من یادگیر یاد}}
{{ب|احوال جهان بادگیر، باد!|وین قصه ز من یادگیر یاد}}
{{ب|چون طبع جهان باژگونه بود|کردار همه باژگونه باد}}
{{ب|چون طبع جهان باژگونه بود|کردار همه باژگونه باد}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۲:۴۷

' مسعود سعد سلمان (قصاید) (احوال جهان بادگیر، باد!)
از مسعود سعد سلمان
'


احوال جهان بادگیر، باد! وین قصه ز من یادگیر یاد
چون طبع جهان باژگونه بود کردار همه باژگونه باد
از روی عزیزی است بسته باز وز خاری باشد گشاده خاد
بس زار که بگذاشتیم روز چون گرمگهش بود بامداد
تیغی که همی آفتاب زد تیری که سمومش همی گشاد،
بر تارک و بر سینه زد همی اندر جگر و دیده اوفتاد
در حوض و بیابانش چشم و گوش مانده به شگفتی از آب و باد
دیوانه و شوریده باد بود زنجیر همی آب را نهاد
این چرخ چنین است، بی‌خلاف داند که چنین آمدش نهاد
زین چرخ بنالم به پیش آن کز چرخ به همت دهدم داد
منصور سعید آن که در هنر از مادر دانش چو او نزاد
او بنده و شاگرد ملک بود تا گشت خداوند و اوستاد