خواجوی کرمانی (غزلیات)/نظری کن اگرت خاطر درویشانست: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (clean up using AWB)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|نظری کن اگرت خاطر درویشانست|که جمال تو ز حسن نظر ایشانست}}
{{ب|نظری کن اگرت خاطر درویشانست|که جمال تو ز حسن نظر ایشانست}}
{{ب|روی ازین بنده‌ی بیچاره‌ی درویش متاب|زانکه سلطان جهان بنده‌ی درویشانست}}
{{ب|روی ازین بنده‌ی بیچاره‌ی درویش متاب|زانکه سلطان جهان بنده‌ی درویشانست}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۱۷

' خواجوی کرمانی (غزلیات) (نظری کن اگرت خاطر درویشانست)
از خواجوی کرمانی
'


نظری کن اگرت خاطر درویشانست که جمال تو ز حسن نظر ایشانست
روی ازین بنده‌ی بیچاره‌ی درویش متاب زانکه سلطان جهان بنده‌ی درویشانست
پند خویشان نکنم گوش که بی خویشتنم آشنایان غمت را چه غم از خویشانست
بده آن باده‌ی نوشین که ندارم سرخویش کانکه از خویش کند بیخبرم خویش آنست
حاصل از عمر بجز وصل نکورویان نیست لیکن اندیشه ز تشویش بد اندیشانست
نکنم ترکش اگر زانکه به تیرم بزند خنک آن صید که قربان جفا کیشانست
مرهمی بردل خواجو که نهد زانکه طبیب فارغ از درد دل خسته‌ی دل ریشانست