عطار (عذر آوردن مرغان)/واسطی میرفت سرگردان شده: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|واسطی میرفت سرگردان شده|وز تحیر بی سرو سامان شده}} | {{ب|واسطی میرفت سرگردان شده|وز تحیر بی سرو سامان شده}} | ||
{{ب|چشم برگور جهودانش اوفتاد|پس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد}} | {{ب|چشم برگور جهودانش اوفتاد|پس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۳:۱۶
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (واسطی میرفت سرگردان شده) از عطار |
' |
| واسطی میرفت سرگردان شده | وز تحیر بی سرو سامان شده | |
| چشم برگور جهودانش اوفتاد | پس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد | |
| این جهودان، گفت معذورند نیک | این بنتوان با کسی گفتن ولیک | |
| این سخن از وی کس قاضی شنید | خشمگین او را بر قاضی کشید | |
| حرف او چون در خور قاضی نبود | کرد انکار و بدین راضی نبود | |
| واسطی گفتش که این قوم تباه | گر نهاند از حکم تو معذور راه | |
| لیک از حکم خدای آسمان | جمله معذوران راهند این زمان | |
| دیگری گفتش که تا من زندهام | عشق او را لایق و زیبندهام | |
| از همه ببریدهام بنشسته من | لاف عشقش میزنم پیوسته من | |
| چون همه خلق جهان را دیدهام | در که پیوندم که بس ببریدهام | |
| کار من سودای عشق او بس است | وین چنین سودانه کار هرکس است | |
| کار آوردم به جان در عشق یار | گوییا جانم نمیآید به کار | |
| وقت آن آمد که خط در جان کشم | جام می بر طاعت جانان کشم | |
| بر جمالش چشم و جان روشن کنم | با وصالش دست در گردن کنم | |
| گفت نتوان شد به دعوی و به لاف | همنشین سیمرغ را بر کوه قاف | |
| لاف عشق او مزن در هر نفس | کو نگنجد در جوال هیچ کس | |
| گر نسیم دولتی آید فراز | پرده اندازد ز روی کار باز | |
| پس ترا خوش درکشد در راه خویش | فرد بنشاند به خلوت گاه خویش | |
| گر بود این جایگه دعوی ترا | مغز آن معنی بود دعوی ترا | |
| دوستداری تو آزاری بود | دوستی او ترا کاری بود |