فرخی سیستانی (قصاید)/دوش تا اول سپیدهی بام: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|دوش تا اول سپیدهی بام|می همیخوردمی به رطل و به جام}} | {{ب|دوش تا اول سپیدهی بام|می همیخوردمی به رطل و به جام}} | ||
{{ب|با سماعی که از حلاوت بود|مرغ را پایدام و دل را دام}} | {{ب|با سماعی که از حلاوت بود|مرغ را پایدام و دل را دام}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۳۰
| ' | فرخی سیستانی (قصاید) (دوش تا اول سپیدهی بام) از فرخی سیستانی |
' |
| دوش تا اول سپیدهی بام | می همیخوردمی به رطل و به جام | |
| با سماعی که از حلاوت بود | مرغ را پایدام و دل را دام | |
| با بتانی که می ندانم گفت | که از ایشان هوای من به کدام | |
| همه با جعدهای مشکین بوی | همه با زلفهای غالیه فام | |
| گرهی را نشانده بودم پیش | برنهاده به دست جام مدام | |
| گرهی را به پای تا همه شب | کار می را همیدهنده نظام | |
| ز ایستاده به رشک سرو سهی | وز نشسته به درد ماه تمام | |
| حال ازینگونه بود در همه شب | زین کس آگه نبود، تا گه بام | |
| چون چنین بود پس چرا گفتم | قصهی خویش پیش شاه انام | |
| شاه گیتی محمد محمود | زینت ملک و مفخر ایام | |
| آنکه دولت بدو گرفت قرار | آنکه گیتی بدو گرفت قوام | |
| دولت او را به ملک داده نوید | و آمده تازه روی و خوش به خرام | |
| همه امیدها به دوست قوی | خاصه امید آنکه جوید نام | |
| میر ما را خوییست، چون خوی که؟ | چون خوی مصطفی علیه سلام | |
| در عطا دادن و سخاست مقیم | در کریمی و مردمیست مدام | |
| از بخیلی چنان کند پرهیز | که خردمند پارسا ز حرام | |
| تا بود ممکن و تواند کرد | نکند جز به کار خیر قیام | |
| سالی از خویشتن خجل باشد | گر کسی را به حق دهد دشنام | |
| خشم ز انسان فرو خورد که خورد | مردم گرسنه شراب و طعام | |
| گر مثل خصم را بیازارد | خویشتن را خجل کند به ملام | |
| عاشق مردمی و نیکخوییست | دشمن فعل زشت و خوی لام | |
| تازهرویی و رادمردی و شرم | بازیابی ازو به هر هنگام | |
| گر تکلف کند، که این نکند | باز ازین راه برگذارد گام | |
| هر کجا گرم گشت، با خوی او | رادمردی برون دمد ز مسام | |
| هیچ مرد تمام و پخته نگفت | که ازو هیچ کاری آمد خام | |
| لاجرم هر چه در جهان فراخ | شیرمردست و رادمرد تمام | |
| همه چون من فدای میر منند | همه از بهر او زنند حسام | |
| جاودان شاد باد و در همه وقت | ناصرش ذوالجلال و الاکرام | |
| کاخ او پر بتان آهو چشم | باغ او پر بتان کبک خرام | |
| در همه شغلها که دست برد | نیکش آغاز و نیکتر انجام | |
| عید قربان بر او مبارک باد | هم بر آنسان که بود عید صیام |