سرود انقلاب سفید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| سپیده ای از انقلاب دمیده شد ایران روشن | چو تو سحرگهان کشیده بر هر سو دامن | |
| بود کنون همه از آن پدیده شاه و مردم | غرور ما، سرور ما، شکوه از آن دارد میهن | |
| ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها! | که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها | |
| به بوی نافهای کآخر صبا زان طره بگشاید | ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دلها! | |
| به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید! | که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها | |
| مرا در منزل جانان چه امن و عیش , چون هر دم | جرس فریاد میدارد که «بربندید محملها» | |
| شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل | کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟ | |
| همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخِر | نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟ | |
| حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ! | متیٰ ما تلق من تهویٰ، دعِ الدنیا و اهملها |