کفر پنهانی بیدل شیرازی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| مرا عشق بتی کرد آشکارا کفر پنهانی | خوشم کین بت پرستی به بود از آن مسلمانی |
| چنان یاد تو در خاطر که یاد خود نمیدانم | چنان کردی فراموشم که نامم را نمیدانی |
| طبیبم گفت درمان دلم زان لعل لب باشد | رسید از درد جان بر لب مرا ای دوست درمانی |
| ز چشمم خاست طوفانی کزان باشد گذر مشکل | مگر یک لحظه بنشینی و این سیلاب بنشانی |
| سپاه غم شبیخون زد به دل ای ناله امدادی | شرار آه آتش زد به جان ای دیده بارانی |
| هم اول روز بایستی نبندی دل به زلف او | چو بستی بر پریشان دل چه ترسی از پریشانی |
| بگو با خاطر خرم چو بنشینند خوش با هم | به یاد آرید ای یاران ز دور از یار و یارانی |
| جدا از دوستان دانی چه باشد حاصلش بیدل | پشیمانی پشیمانی پشیمانی پشیمانی |
در ویکیپدیا موجود است:
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۱۵ (UTC)––––