پروین اعتصامی (قصائد)/همی با عقل در چون و چرائی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | پروین اعتصامی (قصائد) (همی با عقل در چون و چرائی) از پروین اعتصامی |
' |
| همی با عقل در چون و چرائی | همی پوینده در راه خطائی | |
| همی کار تو کار ناستوده است | همی کردار بد را میستائی | |
| گرفتار عقاب آرزوئی | اسیر پنجهی باز هوائی | |
| کمین گاه پلنگ است این چراگاه | تو همچون بره غافل در چرائی | |
| سرانجام، اژدهای تست گیتی | تو آخر طعمهی این اژدهائی | |
| ازو بیگانه شو، کاین آشنا کش | ندارد هیچ پاس آشنائی | |
| جهان همچون درختست و تو بارش | بیفتی چون در آن دیری بپائی | |
| ازین دریای بی کنه و کرانه | نخواهی یافتن هرگز رهائی | |
| ز تیر آموز اکنون راستکاری | که مانند کمان فردا دوتائی | |
| بترک حرص گوی و پارسا شو | که خوش نبود طمع با پارسائی | |
| چه حاصل از سر بی فکرت و رای | چه سود از دیدهی بی روشنائی | |
| نهنگ ناشتا شد نفس، پروین | بباید کشتنش از ناشتائی |