بیدل شیرازی/پای عزت
(تغییرمسیر از پای عزت بیدل شیرازی)
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| دلم چون عهد خود گر باز بشکست | مرا عهد نخستین همچنان هست |
| یکی را عقل بر بسته است زنجیر | یکی را عشق بگشاد است از شست |
| به تیر ار میزند دلبر چه باکم | که مرهم نیز دارد آنکه دل خست |
| یکی را پای عزت بر سر پای | یکی را دست حسرت بر کف دست |
| درستی ها بسی در هر شکست است | ببرد از کف دلی تا زلف بشکست |
| هزاران روزنم بگشود از دل | اگر بر دیده ام راه نظر بست |
| ز خلقی شور بر خیزد چو برخاست | ز شهری فتنه بنشیند چو بنشست |
| ز بس بگداختم عشقش ندانم | وجودم نیست در عالم و یا هست |
| مکش زین بیشتر این رشته ترسم | که نتوان کرد پیوندش چو بگسست |
| خوش آن عاشق که اندر عشق جانان | برید از عالم و با دوست پیوست |
| چه آسان بیدل از هر قید رستی | ولی از خویشتن مشکل توان رست |