هزار تلخ بیدل شیرازی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| به كنج دام تو آن طاير شكسته پريم | كه گر سنگ جفامان زنند می نپريم |
| حديث حسن جمالت ز هشياران پرس | كه با وجود تو از بود خويش بی خبريم |
| بهای يكسر مو زان دو زلف عنبر پز | متاع هر دو جهان گر دهند می نبريم |
| بود كه دست دهد پای بوس او عمريست | به اين اميد در آن كوی خاك گذريم |
| اگر ببُردمان سر به تيغ كين دشمن | به جان دوست كه از دوست دوستی نبُريم |
| ز دوست ننگ ملامت كشيم و پا نكشيم | ز خصم سنگ مذلت خوريم و غم نخوريم |
| اگر كه تير زند در مقابلش هدفيم | اگر كه تيغ كشد در برابرش سپريم |
| به قتلمان اگر آنشوخ تند خو برخواست | بگو بيا كه به راهت نشسته منتظريم |
| دل شكسته ز عشاقش ار پسند افتد | به زلف او كه از آن زلف دل شكسته تريم |
| شكار آهوی آن شوخ چشم سنگدليم | قتيل ابروی آن ماه روی سيمين بريم |
| هزار تلخ اگر گويد و عتاب كند | نمی بُريم از آن لب كه عاشق شكريم |
| گريز نيست مگس را ز شهد چون بیدل | ز باد پرزن جورش بگو كجا پريم |
| گدای درگه آن شاه آسمان جاهيم | كه با غلامی او نام سلطنت نبريم |
در ویکیپدیا موجود است:
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۲۶ (UTC)––––