نظامی (مخزن الاسرار)/ای سپهر افکنده ز مردانگی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (مخزن الاسرار) (ای سپهر افکنده ز مردانگی) از نظامی |
' |
| ای سپهر افکنده ز مردانگی | غول تو بیغوله بیگانگی | |
| غره به ملکی که وفائیش نیست | زنده به عمری که بقائیش نیست | |
| پی سپر جرعه میخوارگان | دستخوش بازی سیارگان | |
| مصحف و شمشیر بینداخته | جام و صراحی عوضش ساخته | |
| آینه و شانه گرفته به دست | چون زن رعنا شده گیسو پرست | |
| رابعه با رابع آن هفت مرد | گیسوی خود را بنگر تا چه کرد | |
| ای هنر از مردی تو شرمسار | از هنر بیوه زنی شرم دار | |
| چند کنی دعوی مرد افکنی | کم زن و کم زن که کم از یکزنی | |
| گردن عقل از هنر آزاد نیست | هیچ هنر خوبتر از داد نیست | |
| تازه شد این آب و نه در جوی تست | نغز شد این خال و نه بر روی تست | |
| چرخ نهای محضر نیکی پسند | نیک دراندیش ز چرخ بلند | |
| جز گهر نیک نباید نمود | سود توان کرد بدین مایه سود | |
| نیست مبارک ستم انگیختن | آب خود و خون کسان ریختن | |
| رفت بسی دعوی از این پیشتر | تا دو سه همت بهم آید مگر | |
| داد کن از همت مردم بترس | نیمشب از تیر تظلم بترس | |
| همت از آنجا که نظرها کند | خوار مدارش که اثرها کند | |
| همت آلوده آن یک دو مرد | با تن محمود ببین تا چه کرد | |
| همت چندین نفس بیغبار | با تو ببین تا چه کند روز کار | |
| راهروانی که ملایک پیند | در ره کشف از کشفی کم نیند | |
| تیغ ستم دور کن از راهشان | تا نخوری تیر سحرگاهشان | |
| دادگری شرط جهانداریست | شرط جهان بین که ستمگاریست | |
| هر که در این خانه شبی داد کرد | خانه فردای خود آباد کرد |