نظامی (اقبال نامه)/چنین راند والیس دانا سخن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (اقبال نامه) (چنین راند والیس دانا سخن) از نظامی |
' |
| چنین راند والیس دانا سخن | که نوباد شه در جهان کهن | |
| به تعلیم دانش تنومند باد | به دانش پژوهی برومند باد | |
| چو فرمود سالار گردنکشان | که هر کس دهد زانچه دارد نشان | |
| چنین گشت بر من به دانش درست | که جز آب جوهر نبود از نخست | |
| ز جنبش نمودن به جائی رسید | کزو آتشی در تخلخل دمید | |
| چو آتش برون راند برق از بخار | هوائی فرو ماند از او آبدار | |
| تکاشف گرفت آب از آهستگی | زمین سازور گشت از آن بستگی | |
| چو هر جوهر خاص جایی گرفت | جهان از طبیعت نوائی گرفت | |
| ز لطفی که سر جوش آنجمله بود | گره بست گردون و جنبش نمود | |
| نیوشاگر این را نخواهد شنید | کز آبی چنین پیکر آمد پدید | |
| نمودار نطفه بر راستان | دلیلی است قطعی بر این داستان |