ملک الشعرا بهار (غزلیات)/دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ملک الشعرا بهار (غزلیات) (دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند) از ملک الشعرا بهار |
' |
| دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند | شو بار سفر بند که یاران همه رفتند | |
| آن گرد شتابنده که در دامن صحراست | گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند» | |
| داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو | کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند | |
| گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست | کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند | |
| افسوس که افسانهسرایان همه خفتند | اندوه که اندوهگساران همه رفتند | |
| فریاد که گنجینهطرازان معانی | گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند | |
| یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران | تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند | |
| خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب | کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند |