ملامت عشاق بیدل شیرازی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| فرشته ای تو و یا حور یا پری ور نه | نه آدمیست بدین دلبری و دلبندی |
| چو آفتاب جمالت دریده پردۀ خلق | بر آن جمال اگر پرده ای نیفکندی |
| پراکنی چو به رخ زلف عنبر افشان را | به هوش باش که جمعیتی پراکندی |
| به روزگار دلی شادمان نخواهی دید | گر از ملامت عشاق خویش خرسندی |
| به دامنم ز بس چشمه ها هست روان | نه دیدۀ من زاری که کوه الوندی |
| خبر ز حالت مرغان بسته پر دارد | کسی که هست مر او را به پای دلبندی |
| تو گر نمی نگری سوی کس ز استغناء | ز هر طرف نگران سویت آرزومندی |
| حکایتیست ز یوسف وگر نه چون تو به حسن | هنوز مادر گیتی نزاده فرزندی |
| مرا جفا و وفای تو هر دو یکسانست | که ناپسند نباشد هر آنچه تو بپسندی |
| بکن هر آنچه تو خواهی و بندگی می بین | که حاکمی به وجود من و خداوندی |
| هزار بار فزون تر گفتمت بیدل | که پا به حلقۀ خوبان منه که در بندی |
در ویکیپدیا موجود است:
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۱۹ (UTC)––––