محتشم کاشانی (غزلیات)/عقل در میدان عشق آهسته میراند فرس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (عقل در میدان عشق آهسته میراند فرس) از محتشم کاشانی |
' |
| عقل در میدان عشق آهسته میراند فرس | وز سم آتش میجهاند توسن تند هوس | |
| آن چنانم مضطرب کز من گران لنگریست | در ره صرصر غبار و بر سر گرداب خس | |
| حال دل در سینه صد چاک من دانی اگر | دیده باشی اضطراب مرغ وحشی در قفس | |
| بشکن ای مطرب که مجنونان لیلی دوست را | ساز ز آواز حدی میباید و بانگ جرس | |
| گر خورند آب به قابس میکنند آخر از آن | آن چه نتوان کرد زان بس باده عشق است و بس | |
| رشتهی جان شد چنان باریک کاندر جسم زار | بگسلد صد جا اگر پیوند یابد با نفس | |
| گر سگ کویش دهد یک بارم آواز از قفا | از شعف رویم بماند تا قیامت باز پس | |
| میتواند راندم زین شکرستان هرگه او | ذوق شیرینی تواند بردن از طبع مگس | |
| حیف کز دنیا برون شد محتشم وز هیچ جا | حیف و افسوسی نیامد بر زبان هیچ کس |