محتشم کاشانی (غزلیات)/شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد) از محتشم کاشانی |
' |
| شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد | صاحب این بیستون خرگه نگهدار تو باد | |
| در جهانگیری به یک گردش سراپای جهان | همچو مرکز در میان خط پرگار تو باد | |
| کارفرمای قضا کاین برگ و سامان شغل اوست | دایم اندر شغل سامان دادن کار تو باد | |
| ار جهاد حیدری ور دفع اعدا میکنی | دین ایزد را مدد ایزد مددکار تو باد | |
| چشم دشمن تا نبیند روی نصرت را به خواب | خار در چشمش ز دست بخت بیدار تو باد | |
| خصم کز رشک تو خونها خورد بهر جبر آن | در غزا خونش غذای تیغ خون بار تو باد | |
| محتشم از بهر فتح و نصرت آن کامجو | لطف یزدان متفق به ایمن گفتار تو باد |