محتشم کاشانی (غزلیات)/بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی) از محتشم کاشانی |
' |
| بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی | در پرده بازی کرد رخساره در نقابی | |
| در بحر دل هوایی گردیده شورش انگیز | وز جای خویش جنبید دریای اضطرابی | |
| بیباک خسروی داد فرمان به غارت جان | دیوانه لشگری تاخت بر کشور خرابی | |
| گنجشک را چه طاقت در عرصهای که آنجا | گرم شکار گردد سیمرغ کش عقابی | |
| خاشاک کی بماند بر ساحل سلامت | از قلزمی که خیزد آتشفشان سحابی | |
| بر رخش عبرت ای دل زین نه که میدهد باز | دادسبک عنانی صبر گران رکابی | |
| از ما اثر چه ماند در کشوری که راند | کام از هلاک درویش سلطان کامیابی | |
| از نیم رشحه امروز پا در گلم چه سازم | فردا که گردد این نم از سرگذشته آبی | |
| زان لب که میفشاند بر سایل آب حیوان | جان تشنه سوالیست من کشته جوابی | |
| دیروز با تو دل را صدپرده در میان بود | امروز در میان نیست جز پردهی حجابی | |
| ای محتشم درین بزم مردانه کوش کایام | بهر تو کرده در جام مردآزما شرابی |