مثنوی معنوی/تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر ششم مثنوی (تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهی اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهی انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است) از مولوی |
' |
| روز عاشورا همه اهل حلب | باب انطاکیه اندر تا به شب | |
| گرد آید مرد و زن جمعی عظیم | ماتم آن خاندان دارد مقیم | |
| ناله و نوحه کنند اندر بکا | شیعه عاشورا برای کربلا | |
| بشمرند آن ظلمها و امتحان | کز یزید و شمر دید آن خاندان | |
| نعرههاشان میرود در ویل و وشت | پر همیگردد همه صحرا و دشت | |
| یک غریبی شاعری از راه رسید | روز عاشورا و آن افغان شنید | |
| شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد | قصد جست و جوی آن هیهای کرد | |
| پرس پرسان میشد اندر افتقاد | چیست این غم بر که این ماتم فتاد | |
| این رئیس زفت باشد که بمرد | این چنین مجمع نباشد کار خرد | |
| نام او و القاب او شرحم دهید | که غریبم من شما اهل دهید | |
| چیست نام و پیشه و اوصاف او | تا بگویم مرثیه ز الطاف او | |
| مرثیه سازم که مرد شاعرم | تا ازینجا برگ و لالنگی برم | |
| آن یکی گفتش که هی دیوانهای | تو نهای شیعه عدو خانهای | |
| روز عاشوار نمیدانی که هست | ماتم جانی که از قرنی بهست | |
| پیش ممن کی بود این غصه خوار | قدر عشق گوش عشق گوشوار | |
| پیش ممن ماتم آن پاکروح | شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح |