مثنوی معنوی/ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر اول مثنوی (ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل) از مولوی |
' |
| گفت شیر آری ولی رب العباد | نردبانی پیش پای ما نهاد | |
| پایه پایه رفت باید سوی بام | هست جبری بودن اینجا طمع خام | |
| پای داری چون کنی خود را تو لنگ | دست داری چون کنی پنهان تو چنگ | |
| خواجه چون بیلی به دست بنده داد | بی زبان معلوم شد او را مراد | |
| دست همچون بیل اشارتهای اوست | آخراندیشی عبارتهای اوست | |
| چون اشارتهاش را بر جان نهی | در وفای آن اشارت جان دهی | |
| پس اشارتهای اسرارت دهد | بار بر دارد ز تو کارت دهد | |
| حاملی محمول گرداند ترا | قابلی مقبول گرداند ترا | |
| قابل امر ویی قایل شوی | وصل جویی بعد از آن واصل شوی | |
| سعی شکر نعمتش قدرت بود | جبر تو انکار آن نعمت بود | |
| شکر قدرت قدرتت افزون کند | جبر نعمت از کفت بیرون کند | |
| جبر تو خفتن بود در ره مخسپ | تا نبینی آن در و درگه مخسپ | |
| هان مخسپ ای کاهل بیاعتبار | جز به زیر آن درخت میوهدار | |
| تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد | بر سر خفته بریزد نقل و زاد | |
| جبر و خفتن درمیان رهزنان | مرغ بیهنگام کی یابد امان | |
| ور اشارتهاش را بینی زنی | مرد پنداری و چون بینی زنی | |
| این قدر عقلی که داری گم شود | سر که عقل از وی بپرد دم شود | |
| زانک بیشکری بود شوم و شنار | میبرد بیشکر را در قعر نار | |
| گر توکل میکنی در کار کن | کشت کن پس تکیه بر جبار کن |