مثنوی معنوی/بازگشتن به حکایت پیل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر سوم مثنوی (بازگشتن به حکایت پیل) از مولوی |
' |
| گفت ناصح بشنوید این پند من | تا دل و جانتان نگردد ممتحن | |
| با گیاه و برگها قانع شوید | در شکار پیلبچگان کم روید | |
| من برون کردم ز گردن وام نصح | جز سعادت کی بود انجام نصح | |
| من به تبلیغ رسالت آمدم | تا رهانم مر شما را از ندم | |
| هین مبادا که طمع رهتان زند | طمع برگ از بیخهاتان بر کند | |
| این بگفت و خیربادی کرد و رفت | گشت قحط و جوعشان در راه زفت | |
| ناگهان دیدند سوی جادهای | پور پیلی فربهی نو زادهای | |
| اندر افتادند چون گرگان مست | پاک خوردندش فرو شستند دست | |
| آن یکی همره نخورد و پند داد | که حدیث آن فقیرش بود یاد | |
| از کبابش مانع آمد آن سخن | بخت نو بخشد ترا عقل کهن | |
| پس بیفتادند و خفتند آن همه | وان گرسنه چون شبان اندر رمه | |
| دید پیلی سهمناکی میرسید | اولا آمد سوی حارس دوید | |
| بوی میکرد آن دهانش را سه بار | هیچ بویی زو نیامد ناگوار | |
| چند باری گرد او گشت و برفت | مر ورا نازرد آن شهپیل زفت | |
| مر لب هر خفتهای را بوی کرد | بوی میآمد ورا زان خفته مرد | |
| از کباب پیلزاده خورده بود | بر درانید و بکشتش پیل زود | |
| در زمان او یک بیک را زان گروه | میدرانید و نبودش زان شکوه | |
| بر هوا انداخت هر یک را گزاف | تا همیزد بر زمین میشد شکاف | |
| ای خورندهی خون خلق از راه برد | تا نه آرد خون ایشانت نبرد | |
| مال ایشان خون ایشان دان یقین | زانک مال از زور آید در یمین | |
| مادر آن پیلبچگان کین کشد | پیل بچهخواره را کیفر کشد | |
| پیلبچه میخوری ای پارهخوار | هم بر آرد خصم پیل از تو دمار | |
| بوی رسوا کرد مکر اندیش را | پیل داند بوی طفل خویش را | |
| آنک یابد بوی حق را از یمن | چون نیابد بوی باطل را ز من | |
| مصطفی چون برد بوی از راه دور | چون نیابد از دهان ما بخور | |
| هم بیابد لیک پوشاند ز ما | بوی نیک و بد بر آید بر سما | |
| تو همیخسپی و بوی آن حرام | میزند بر آسمان سبزفام | |
| همره انفاس زشتت میشود | تا به بوگیران گردون میرود | |
| بوی کبر و بوی حرص و بوی آز | در سخن گفتن بیاید چون پیاز | |
| گر خوری سوگند من کی خوردهام | از پیاز و سیر تقوی کردهام | |
| آن دم سوگند غمازی کند | بر دماغ همنشینان بر زند | |
| پس دعاها رد شود از بوی آن | آن دل کژ مینماید در زبان | |
| اخسا آید جواب آن دعا | چوب رد باشد جزای هر دغا | |
| گر حدیثت کژ بود معنیت راست | آن کژی لفظ مقبول خداست |